وصف علی(ع) در کلام شاعران شیعه و سنی

شناخت و عشق به علی(ع) شیعه و سنی نمی‌شناسد و آنگاه که روح شاعر از آهنگ معنویت حضرت علی (علیه السلام) سیراب می‌شود از عمق جان در وصف او شعر می‌سراید.

به نقل از فارس، ستایش امام علی(علیه السلام) در شعر شاعران شیعه و اهل سنت افغانستان جایگاه ویژه‌ای دارد و در بسیاری از مجموعه‌های شعر این شاعران می‌توان سروده‌های فراوانی را در توصیف امام علی(ع) یافت که نشان از عشق و علاقه آنها به امام علی (علیه السلام) و خاندان پیامبر اسلام(صلی الله) دارد.

«محمد بشیر رحیمی»، از شاعرانی است که در دوران مهاجرت در ایران بالید و رشد کرد، وی از چهره‌های مطرح شعر افغانستان است.

رحیمی که در سال 1350 در «شولگره» ولایت «بلخ» به دنیا آمده، تحصیلاتش را در علوم دینی انجام داده است.

یکی از مجموعه‌های «گزیده ادبیات معاصر» انتشارات کتاب نیستان از او است و مجموعه‌های شعر دیگری به نام «در شرف ماه» و «از طنین رنگ» از او در ایران منتشر شده است.

جان هستی عنوان سروده این شاعر در وصف امام علی (‌علیه السلام) است که در آخرین اثر او از طنین رنگ منتشر شده است.

پیچیده در رگارگ آب و هوا علی

پخش است در تطور ما تا خدا علی

پخش است در سراسرما، بیشتر زجان

محشور بوده‌ایم از آغاز با علی

غیر از طنین رنگ خدا نیست مهر او

گردیده منتشر ز کجا تا کجا علی

کو چاره‌ای از آب و هوا، اهل خاک را

روح خداست در گل نت‌های ما علی

ای جان هستی! از تو که منها توان شدن

بی تو چگونه زنده توان بود؟ یا علی!

ما را گره گره به ولای تو بسته‌اند

زیرا تویی هر آینه مشکل گشا، علی!

آری، به جز علی که توان حالمان دهد؟

ما درد کهنه‌ایم و همانا دوا علی

سوءالقضاست هر چه که ما راست بی علی

حسن القضاست هر چه که دنیاست با علی

دنیا شب است، یکسره یلداست بی علی

دنیاست سنگ و سایه و تنها صدا علی

ما را گذاشتند ولی از علی جدا

ما سوختیم جمله جدا و جدا علی

ما سوختیم و سوختن ما تمام شد

سوزد هنوز از غم ما و شما علی

آری، علی 3 مرتبه از ما قضا شده

مهدی مگر بیاید و گردد ادا علی

جز با علی نمی‌گذرد روزگار ما

بی آب و آفتاب در آید دمار ما

بی آب و آفتاب، زمین سنگ و ساکت است

بی آب و آفتاب چه آید به کار ما؟

ای نور محض! از تو که منها توان شدن

کی می رود بدون تو بالا شمار ما؟

بی تو به روشنایی کامل نمی‌رسیم

خالی است صد هلال مجرد، کنار ما

بی تو چگونه خاک کشد باغ را به بر

بی تو معطل است شروع بهار ما

بی مهر تو چگونه گل سرخ، تب کند

جوشد چگونه خون خدا از انار ما

رهن ولای توست مان زندگی تمام

از توست، از تو، هر چه که دار و ندار ما

ما را دهان به نام تو شیرین نموده‌اند

با نام تو شروع شده روزگار ما

«عبدالقهار عاصی» شاعر اهل سنت افغان، از مطرح‌ترین شاعران معاصر این کشور، غزلی خواندنی در وصف علی (علیه السلام) سروده است که توجه هر صاحب نظری را به خود جلب می‌کند.

عاصی  در سال 1335 خورشیدی در روستای «ملیمه» در ولایت «پنجشیر» افغانستان به دنیا آمد و در روز ششم مهر 1373 در اوج جنگ های داخلی افغانستان، بر اثر اصابت راکت به خانه اش در کابل به شهادت رسید.

از این شاعر آثار منظوم زیادی تا کنون منتشر شده است که از مهم‌ترین آنها می‌توان به کتاب‌های«مقامه ی گل سوری»، «لالایی برای ملیمه»، «دیوان عاشقانه باغ»، «غزل من و غم من»، «تنها ولی همیشه»، «از جزیره خون» و «از آتش از ابریشم» اشاره کرد.

عزل «یا علی» از عبدالقهارعاصی در توصیف امام علی (علیه السلام) که در یکی از آخرین مجموعه‌های شعر او با نام «از آتش از بریشم» که در سال 1374 خورشیدی در آلمان منتشر شده است، نشان از ارادت وی به امام علی(علیه السلام) و خاندان پیامبر را نشان می‌دهد.

من و ذکر نام تو یا علی که کشانی‌ام به هدایتی

مگر از تو چشم عنایتی، برساندم به ولایتی

همه تن خلوص و ارادتم، به مقام فضل و کرامتت

که زجمع خاص محمدی، تو نمونه‌ای تویی آیتی

سر راه باد سحر منم، بنشسته دیده ترمنم

که زباغ فضل تو بو برم، به اشارتی به کنایتی

سر وپا امیدم و آرزو، سر و پا تپیدن و جستجو

که از آستان جلال تو، رسدم پیام حمایتی

بر و دوش بام فلک علی، پر و بال مرغ و ملک علی

به سخا و لطف محک علی، چه حدوده‌ای چه نهایتی؟!

«حمید مبشر» نیز از شاعرانی است که سروده‌های فروانی در وصف ائمه اطهار(علیهم السلام) دارد.

وی در سال 1357 در مالستان ولایت غزنی به دنیا آمده است و تحصیلاتش را در حوزه‌های علمیه انجام داده و دارای مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی نیز هست؛ این شاعر در حال حاضر در شهر قم زندگی می‌کند.

از مبشر تا کنون مجموعه شماره 123 «گزیده ادبیات معاصر» انتشارات «نیستان» و «روایت تاریک غزل» از انتشارات «سپیده باوران» در ایران منتشر شده است.

«پرده آخر» عنوان سروده این شاعر به مناسبت روز عید غدیر است که در کتاب تازه او با نام «روایت تاریک غزل» به چشم می‌خورد.

دریا و رودهای معطر در آسمان

رقص و سماع کوکب و اختر در آسمان

تصویری از غدیر به دوش ملائک است

پیداست روز بیعت حیدر در آسمان

لوح سپاس فتح نشان صفا و عشق

جبریل می‌دهد به ابوذر در آسمان

بر پاست یادواره خندق میان عرش

بر پاست جشنواره خیبر در آسمان

آغاز یک نمایش از شوق در زمین

اجرای خوب پرده آخر در آسمان

امشب لباس شوق به تن کرده واژه‌ها

زیباست بال‌های کبوتر در آسمان

خطبه امام حسین(ع) در فضائل علی(ع)

امام حسین(ع) در بخش اول خطبه‌ای که در منا خواند فضائل و ویژگی‌هایی از حضرت علی(ع) را برشمرد که بیشتر مردم فراموش کرده بودند یا اینکه کسی اجازه بازگو کردن آنها را نداشت.

 به نقل از خبرآنلاین، آیت الله آقا مجتبی تهرانی در درس های شرح خطبه منا امام حسین، موضوعات مطرح شده در این خطبه را بیان و تفسیر کرده است. متنی که می‌خوانید مربوط به تفسیر بخش اول خطبه امام حسین(ع) درباره امیرالمومنین است که در جلد دهم کتاب «سلوک عاشورایی» منتشر شده است.

فضائل امیرالمومنین در خطبه امام حسین(ع)
امام حسین(ع) در سال ۵۸ هجری، دو سال قبل از مرگ معاویه به مکه می‌آید و عبدالله بن عباس را هم همراه خودش می‌آورد. بیش از هزار نفر از شخصیت‌های اسلامی را نیز دعوت می‌کند و یک خطبه غرّاء می‌خواند و تمام مطالب مورد نظر خود را در آن خطبه به حاضران می‌گوید.

همه این مطالبی که در خطبه امام حسین(ع) آمده و سلیم بن قیس هلالی در کتابش نقل می‌کند، تماما در کتب عامه هم نقل شده است و هیچ کدام مخصوص شیعه نیست. همه این وقایع در صحاح ستّه آمده، در صحیح مسلم هست، در مستدرکش هست، در مسند احمد بن حنبل هست در جامع ترمذی هم هست؛ تمام این اخبار، در بیش از ده کتاب درجه یک آن ها وجود دارد. بنابراین جای این حرف‌ها و این اشکالات نیست که کسی بگوید: این حرف‌ها مخصوص شیعیان است و اعتبار ندارد.

این سخنان در بسیاری از کتاب‌ها از جمله بحار الانوار، ارشاد القلوب، امالی صدوق، امالی مفید، صحیح ترمذی، سنن ترمذی، المستردک علی الصحیحین ، جامع الاحادیث و ... روایت شده است.

۱. علی، برادر رسول الله
حضرت در فرازهای بخش اول خطبه فرمود : «شما را به خدا قسم می‌دهم؛ آیا می‌دانید که پیغمبر در میان یاران و صحابه پیمان برادری می‌بست و در مورد خودش با علی پیمان بست؟ یعنی آیا می‌دانید که پیامبر علی را به عنوان برادر خودش برگزید؟ همه گفتند خدا را گواه می‌گیریم که درست می‌گویی.

۲. علی، تنها کسی است که به مسجد راه دارد
بعد می‌گوید: شما را قسم می‌دهم، آیا می‌دانید که پیغمبر مقداری از مسجد را خرید و در آن ده منزل درست کرد که دهمین آنها را در وسط مسجد برای علی بن ابیطالب، پدر من، بنا فرمود؟!

سپس درهایی را که از این خانه‌ها به مسجد باز می‌شد، جز در خانه علی را بست؟! بعد در آن زمان کسانی از میان جمعیت بلند شدند و به کار پیغمبر اشکال کردند؛ و آن حضرت در جوابشان گفت: من از جانب خودم چنین کاری نکردم خدا به من گفت: این درها را ببند و فقط آن یک در باز باشد.

وقتی پیغمبر چنین جواب داد، عمربن‌خطاب گفت: پس بگذار تنها سوراخی از خانه من باز باشد تا من بتوانم از آن سوراخ داخل مسجد را ببینم، پیغمبر گفت نه خیر! سپس حضرت سخنرانی کرد که خدا به من امر کرده است این کار را بکنم و تنها در خانه علی باز باشد! برای شما نباید حتی یک سوراخ هم باز باشد که بتوانید به داخل مسجد نگاه کنید. همه حاضران، این سخن حضرت را نیز تأیید کردند.

۳. علی، راضی و مرضی خدا و رسول
باز امام حسین یکی یکی قسم می‌دهد و می‌فرماید: شما را قسم می‌دهم که آیا پیغمبر در روز غدیر علی را به ولایت امری همه منصوب نکرد و همه با او بیعت نکردند؟ آیا پیغمبر نفرمود که این خبر را حاضرن به غایبان برسانند؟ همه گفتند: آری خدا می‌داند که همین طور است.

۴. علی، به منزله هارون برای موسی
آیا پیامبر در غزوه تبوک به علی نگفت تو برای من مثل هارون برای حضرت موسی هستی تویی که بر هر مومنی پس از من ولایت داری؟ گفتند: که خدا شاهد است که راست می‌گویی.

۵. علی، نفس پیغمبر
حضرت قضیه مباهله را پیش می‌کشد که پیغمبر چه کسی را برای مباهله با مسیحیان نجران همراه خود برد؟ غیر از این بود که علی و دخترش را آورد؟ مراد از«بصاحبته » حضرت زهرا ست و «ابنیه» هم امام حسن و امام حسین هستند؟ همه اقرار کردند که درست است. این ها یک دو مورد نیست که حضرت دارد می‌شمرد. مطالب و فضائل فراوان بود ولی همه داشت از بین می‌رفت و مسیر هدایت داشت دفن می‌شد.

۶. علی، فاتح خیبر
ای جمعیت؛ شما را قسم می‌دهم؛ آیا می‌دانید که پیغمبر اکرم در روز خیبر گفت: پرچم را به دست کسی می‌دهم که او، خدا و رسول را دوست می‌دارد؛ او ترسو نیست و بسیار حمله می‌کند و هیچ گاه از دشمن رو بر نمی‌گرداند؛ و خدا با دو دست او، فتح و پیروزی را به شما خواهد داد؟ همه گفتند: بله. نگاه کنید امام حسین چه چیزهایی را مطرح می‌کند که اصلا قابل انکار نبوده است.

۷. علی، مبلغ سوره برائت
آیا می‌دانید که رسول خدا سوره برائت را به دست علی به مکه فرستاد و فرمود: جز من یا کسی که از من است، نباید پیام من را کسی ابلاغ کند؟ همه گفتند: بله. قضیه برائت به طور مختصر این است که یکی از صحابه سوره برائت را گرفته بود که به مکه ببرد و آن را به مشرکین ابلاغ کند، اما پیغمبر گفت: او را بر گردانید یا من باید آن را ببرم یا کسی که از من است بعد آن را به دست علی داد.

۸. علی، برطرف‌کننده غم از چهره پیغمبر
آیا شما می‌دانید که هیچ مشکل و حادثه مهمی برای پیغمبر اکرم پیش نمی‌آمد، مگر اینکه به جهت اعتمادی که به علی داشت او را برای حل مشکل جلو می‌انداخت و هیچ گاه او را به اسم صدا نکرد و همیشه او را با عنوان برادر خطاب می‌کرد؟ گفتند: بله.

۹. علی، ولی همه مومنان
آیا می‌دانید که پیغمبر اکرم هنگامی که میان جعفر و زید قضاوت می‌فرمود: یا علی تو از من هستی و من از تو هستم؛ بعد از من تو ولی و سرپرست همه مومنین هستی؟ گفتند بله؛ خدایا تو را گواه می‌گیریم که درست است.

۱۰. علی، صاحب سّر پیغمبر
آیا شما می‌دانید که علی روز و شب با پیغمبر جلسه و خلوت داشت و همیشه بر آن حضرت وارد می‌شد؟ اگر علی در این جلسات خصوصی از پیغمبر سوالی می‌پرسید، پیغمبر جوابش را می‌داد و اگر علی سکوت می‌کرد پیغمبر ابتدا به تکلم می‌نمود؟ همه گفتند: بله.

۱۱. علی، بهترین اهل بیت
آیا می دانید که وقتی پیغمبر می خواست دخترش را به علی تزویج کند، برای فضیلت دادن او بر جعفر وحمزه به فاطمه گفت : بهترین اهل بیت خودم را به تو تزوبج کردم و او را همسر تو قرار دادم؟ او هم از نظر تسلیم بودن نسبت به احکام الهی و هم از نظر حلم و بردباری و هم از نظر علم، از همه بالاتر است. همه اقرار کردند که همین طور است.

۱۲. علی، سید عرب
پیغمبر نفرمود که من سرور بنی آدم، علی سرور عرب، فاطمه سرور زنان بهشتی و حسنین هم آقای جوانان بهشتند؟ همه تایید کردند که آری: این گفته رسول خداست.

۱۳. علی، مسول غسل دادن تکفین و تدفین پیغمبر
آیا می‌دانید که پیغمبر اکرم امر کرد که علی او را غسل دهد و تجهیز کند؛ و گفت که جبرئیل هم در این کار به علی کمک می‌کند؟ گفتند: بله این را هم می‌دانیم.

۱۴. اهل بیت یکی از ثقلین
آیا می‌دانید که پیغمبر در آخرین خطبه‌اش گفت: گفت من دو امانت گران بها را در میان شما گذاشتم، کتاب خدا و اهل بیتم؛ به آن دو چنگ زنید تا هیچ گاه گمراه نمی‌شوید؟ گفتند: خدایا تو را گواه می‌گیریم که درست است.

۱۵. دوستی با علی، ملاک دوستی پیغمبر
اینجا امام حسین می‌خواهد تیر خلاص را به قلب معاویه بزند و حرکات زشت تبلیغات سوئی راکه آنها چند سال علیه علی به راه انداختند، محکوم کند می‌خواهد بخشنامه‌های معاویه و سّب علی را محکوم کند. حضرت دوباره همه را قسم داد: آیا پیغمبر نفرمود: کسی که گمان کند من را دوست دارد ولی با علی دشمنی کند دروغ می‌گوید؟ چون نمی‌شود که کسی مرا دوست داشته باشد ولی علی را دشمن بدارد. وقتی که پیغمبر این را گفت گوینده‌ای در اعتراض به پیغمبر گفت: یا چرا شما می‌گویید که نمی‌شود کسی پیغمبر را دوست و علی را دشمن را بدارد؟ ممکن است که این طور باشد و در عین دشمنی با علی دوست شما باشد.

پیغمبر هم به او جواب داد که چون علی از من است و من از اویم؛ هر کس او را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته و هرکه مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است؛ و هرکه مرا دشمن داشته و هر که دشمن من باشد دشمن خداست. آیا اینها که می‌گویم درست است؟ این ها سخنان پیغمبر نیست؟ همه اقرار کردند که این اخبار صحیح است و ما این حرف‌ها را از پیغمبر شنیده‌ایم.

جواب گویی به بخش نامه های معاویه
حضرت چرا بخش اول خطبه‌اش این طور است و می‌خواهد چه بگوید؟ معاویه در بخشنامه‌هایی گفته بود که هر کس متهم به دوستی ابوتراب است سرش را زیر آب کنید! این سخنان در مقابل آن بخشنامه است. تمام اینها حساب شده بود. حضرت تا آن آخر که به کربلا آمد، با این گروه فاسد، رویارویی کرد و هدفش هم بقای اسلام بود. برای این است که امام، اول سراغ فضائل علی می‌رود و از حضار اقرار می گیرد.

یک وقت حضرت دو سه نفر را جمع می‌کند و خصوصی با آن‌ها حرف می‌زند. اما اینجا بیش از هزار نفر از تمام شخصیت‌های بلاد اسلامی جمع شده‌اند و حضرت به آنها می‌گوید: قسمتان می‌دهم که اگر حرف‌هایم راست است، بگویید و اگر هم راست نیست بگویید!

حالا من از شما می‌پرسم: چرا امام گوشه‌ای از برجستگی‌های تاریخی و قطعی مربوط به پدرش را بر می‌شمرد؟ باید روشن شده باشد که تا آن روز این حرف‌ها دفن شده بود و نقل آنها هم جرم بود حضرت می‌خواست آیین اسلام را از مندرس شدن نجات دهد.

مديحه‌ای برای اميرالمؤمنين(ع)/ علی(ع) معجزه بزرگ رسول خاتم(ص)

آيت‌الله‌العظمی صافی گلپايگانی بيان كرد:
مديحه‌ای برای اميرالمؤمنين(ع)/ علی(ع) معجزه بزرگ رسول خاتم(ص)   

  همان‌طور كه در احاديث شريفه بيان شده است، علی(ع) معجزه‌ای است كه خداوند به رسول گرامی‌اش خاتم الانبياء(ص) عطا فرمود؛ معجزه‎ای كه از همه معجزات انبيای گذشته، بزرگتر و حيرت‌انگيزتر است.

 آيت‌الله‌العظمی صافی گلپايگانی به مناسبت فرارسيدن ايام شهادت امير مؤمنان علی بن ابی‌طالب(ع)، در نوشتاری با عنوان «علی(ع) را نمی‌توان شناخت» با به برخی توصيفاتی كه از زبان افراد مختلف درباره اميرالمؤمنين(ع) شده اشاره كرده و در اين ميان با ذكر حديثی از امام صادق(ع) كه فرموده‌اند «الصُّورَةُ الإنْسَانِیَّةُ هِیَ أكْبَرُ حُجَجِ اللهِ عَلى خَلْقِهِ وَ هِیَ الكِتابُ الَّذی كَتَبَه بِیَدِهِ وَ هِیَ الهَیْكَلُ الّذی بَناهُ بِحِكْمَتِهِ وَ هِیَ مَجْمُوعُ صُوَرِ العَالَمينَ وَ هِیَ المُخْتَصَرُ مِنَ العُلُومِ فی اللَّوحِ الْمَحْفُوظِ» بيان كرده‌اند كه صورت انسانی به عنوان بزرگترين حجت خداوند بر خلق به واسطه شخصيتی، مثل علی(ع) بيان واقع و حقيقت می‎شود.

متن كامل اين مرقومه بدين شرح است:

در ميدانی كه پيامبر اعظم، عقل كل، خاتم رسل و هادی سبل(ص)، بر حسب احاديث معتبر و مشهور بين ‎مسلمين، از حضرت اميرالمؤمنين علی(ع)، آن همه تمجيدات و تعريفات رسا و پر از معنا فرموده باشد و او را با حق و با قرآن، و حق و قرآن را با او و لازم الاتصال و غير قابل افتراق دانسته باشد و گاه فرموده باشد: «وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوْ لَا أَنْ‏ تَقُولَ‏ طَوَائِفُ‏ مِنْ‏ أُمَّتِی‏ فِيكَ مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِی ابْنِ مَرْیَمَ لَقُلْتُ الْیَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَیْكَ لِلْبَرَكَةِ؛ قسم به آن‌كه جانم در دست اوست اگر نمی‌گفتند گروه‌هايی از امّتم آنچه كه نصاری در عيسی بن مريم می‌گفتند به تحقيق چيزهايی درباره تو (علی عليه السلام) می‌گفتم كه هيچ گروهی از مسلمانان بر تو نمی‌گذشتند مگر اين‌كه خاك پای تو را برای تبرّك برمی‌داشتند.»(1) و گاهی با زبان معجزْ بيان و حقيقت‌ترجمان، فرموده باشد: «لَوْ أَنَّ الْبَحْرَ مِدَادٌ وَ الْغِیَاضَ أَقْلَامٌ وَ الْإِنْسَ‏ كُتَّابٌ‏ وَ الْجِنَّ حُسَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَكَ یَا أَبَا الْحَسَنِ؛ ای علی! اگر درياها مركب و درخت‌ها قلم و انسان‌ها نويسنده و جنّيان حسابگر شوند، فضائل تو را نمی‌توانند بشمارند.»(2) يا ارزش يكی از ميدان‌های جهاد آن مجاهد فی سبيل‎الله را در راه اعلای كلمة الله و دفاع از حق، افضل از عبادت جنّ و انس و يا تمام امّت معرفی كرده باشد، ديگران در مدح و ثناء آن حضرت چه می‎توانند بگويند؟!

از آن شخصيت عظيم كه بعد از رسول خدا(ص) اشرف كلمات الهیّه، اكبر آيات ربّانيه، ادلّ دلايل جامعه، اتمّ براهين ساطعه، وسايل كافيه و مظهر العجايب و معدن الغرايب است و مالك كلّ عظمت‌های انسان مافوق و برتر و خليفة ‎الله بر حق است و دوستی او عنوان صحيفه مؤمن و علامت طهارت مولد است، اگر انسان، همه زبان‎های گويا را در دهان داشته باشد و با هر كدام از آنها جاودانه مدح و ثنا بگويد، از حرف نخستين مدح او، بيشتر نخواهد گفت و زبان حالش اين شعر خواهد بود:

ایـن شرح بی‎نهايت كز وصف يار گفتند/ حــرفی است از هزاران كاندر عبارت آمد

حقيقت اين است كه با جمله‎ها و كلماتی كه حروف آنها از بيست و نه حرف بيشتر نيست، نمی‎توان از بزرگ بنده خاص و مخلص خدا، كه در آيات بسياری از قرآن، خداوند متعال، خود او را وصف و مدح فرموده است، توصيف و ستايش كرد؛

وَ إن قَمِيصاً خيطَ مِنْ نَسْجِ تِسْعَةٍ/ وَ عِشْـرينَ حَرْفاً عَنْ مَعاليهِ قَاصِرٌ

مدايح شايسته‎ای كه از آن امام عظيم، رهبر موحّدان، پيشوای مجاهدان، سرور زهّاد و دادگران و اميرمؤمنان شده، هر چه رسا و شيوا بوده، به ناحيه‌ای از نواحی عظمت آن حضرت اشارت دارد.

آن كه در مجلس معاويه و به درخواست و اصرار او، امام را به اين سخنان توصيف كرد: «كَانَ وَ اللهِ‏ بَعِيدَ الْمُدَى‏ شَدِيدَ الْقُوَى یَقُولُ فَصْلًا وَ یَحْكُمُ عَدْلًا یَتَفَجَّرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوَانِبِهِ وَ تَنْطِقُ الْحِكْمَةُ مِنْ نَوَاحِيهِ یَسْتَوْحِشُ مِنَ الدُّنْیَا وَ زَهْرَتِهَا وَ یَسْتَأْنِسُ بِاللَّیْلِ وَ وَحْشَتِهِ كَانَ وَ اللهِ غَزِيرَ الْعَبْرَةِ طَوِيلَ الْفِكْرَةِ یُقَلِّبُ كَفَّیْهِ‏ وَ یُخَاطِبُ نَفْسَهُ وَ یُنَاجِی رَبَّهُ یُعْجِبُهُ مِنَ اللِّبَاسِ مَا خَشِنَ وَ مِنَ الطَّعَامِ مَا جَشِبَ كَانَ وَ اللَّهِ فِينَا كَأَحَدِنَا»(3)

و آن كه با اين جمله كوتاه «إحتياجُ الكُلِّ إلَیْهِ وَ إسْتِغْنائُه عَنِ الكُلِّ دَليلٌ عَلى أنَّه إمَامُ الكُلِّ. احتياج همه به او و بی‌نيازی او از همه دليل بر اين است كه او امام همگان است.»(4) او را ستود،

و آن كه در وصف كلامش می‎گفت: «كَلامُهُ دُونَ كَلامِ الخَالِقِ وَ فَوْقَ كَلامِ الْمَخْلُوقينَ» (5)

و آن كه می‎گفت:

«لَوْلا عَلِیٌّ لَهَلَكَ عُمَر»(6) و «لَوْ لَا سَیْفُهُ لَمَا قَامَ لِلْإسْلامِ عَمُودٌ»(7)

وآن كه می‎گفت:

«قُتِلَ فی مِحْرابِ عِبادَتِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِهِ»(8)

و آن بانوی شجاع و با معرفتی كه او را در حضور معاويه به اين دو شعر، مدح نمود:

«صَلَّى الإلهُ عَلـى جِسْمٍ تَضَمَّنَهُ

قَبْــرٌ فَـاَصْبَحَ فيهِ الْعَدْلُ مَدْفوناً

قَدْ حالَفَ الْحَقُّ لا يبْغی بِهِ بَدَلاً

فَـصارَ بِالْعَدْلِ وَ الايمَانِ مَقْروناً»(9)

و آن مرد مسيحی كه آن شخصيت بزرگ آفرينش و آن يگانه نمايش كمال وجود محمّدی را به اين جمله ستايش كرده است:

«فی عَقيدَتی اَنَّ عَلیَّ بْنَ أَبی طالِب اَوَّلُ عَرَبِیّ لازَمَ الرُّوحَ الْكُلِّيةَ فَجاوَرَها وَ سامَرَها»(10)

و آن شاعر پاك نهاد كه سروده است:

ابــر دوش پيغمبر پــاك رأی/ خـدا دست سود و خداوند پای

و آن كه اين شرف و عزّت را به اين بيان شرح داد:

«اَلنّبِی الْــمُصْطَفى قالَ لَنا/ لَيلَــة الْـمِعْراجِ لَمّا صَعِدَهُ

وَضَــعَ اللهُ عَلى ظَهْری يداً/ فَاَرانِی الْقَلْــبَ اِنْ قَدْ بَرَّدَهُ

وَ عَلِیٌ واضِـــعُ رِجْلَيهِ لی/ بِمَكان وَضَـعَ اللهُ یــدَهُ»(11)

همه و هر يك به منقبتی از مناقب آن حضرت اشارتی كرده‎اند.

با اين همه كه علما و حكما، چهارده قرن است از فضايل او گفته‎اند، تا علم، فضيلت، زهد، عدل و كمالات انسانی مورد ستايش است، آيندگان او را ستايش خواهند كرد و با اين قصايد و اشعار بی‎شمار و هزارها كتاب و مقاله كه پيرامون شرح شخصيت اين انسان أكمل و والا نوشته‎اند و همه داد سخن را داده‎اند، باز هم همانند روزهای نخست برای گويندگان و انديشمندان، مجال سخن باز و بلكه بازتر شده است.

همان‌طور كه در احاديث شريفه بيان شده است، علی(ع) معجزه‌ای است كه خداوند به رسول گرامی‌اش خاتم الانبياء(ص) عطا فرمود؛ معجزه‎ای كه از همه معجزات انبيای گذشته، بزرگتر و حيرت‌انگيزتر است و بجاست كه بگوييم اين سخن حضرت صادق(ع) را: «الصُّورَةُ الإنْسَانِیَّةُ هِیَ أكْبَرُ حُجَجِ اللهِ عَلى خَلْقِهِ وَ هِیَ الكِتابُ الَّذی كَتَبَه بِیَدِهِ وَ هِیَ الهَیْكَلُ الّذی بَناهُ بِحِكْمَتِهِ وَ هِیَ مَجْمُوعُ صُوَرِ العَالَمينَ وَ هِیَ المُخْتَصَرُ مِنَ العُلُومِ فی اللَّوحِ الْمَحْفُوظِ»(12) به واسطه شخصيتی، مثل علی(ع) بيان واقع و حقيقت می‎شود.

با عالم بزرگ معتزله ابن أبی‌الحديد هم‌نوا شده، می‎گوييم:

«هُوَ النَّبَأُ الْمَكْنُونُ وَ الجَوْهَرُ الّذی/ تَجَسَّدَ مِنْ نُورٍ مِنَ القُدْسِ زاهِــر

وَ وَارِثُ عِلْـمِ المُصْطَفى وَ شَقيقِه/ أخاً وَ نَظيراً فِی العـلى و الأواصِر

وَ ذُو المُعْجِزاتِ الوَاضِـحاتِ أقلّها/ الظُّهور عَلى مُسْتَـوْدِعاتِ السَّرائر

ألا إنَّما التَّوْحيدُ لَوْلا عُلــــومُهُ/ كَعَــرْضَةِ ضِلّیــلٍ وَ نَهْبَةِ كافر»

پس، سزاوار است كه زمين ادب ببوسيم و خداوند متعال را به نعمت ولايت آن حضرت و فرزندان بزرگوارش، تا حضرت صاحب وقت، ولیّ عصر و مالك امر، مولانا المهدی ارواح العالمين له الفداء حمد و سپاس بگوييم.

پی‌نوشت‌ها

1 . بحار الأنوار، جلد ‏40، باب 91، حديث 114.

2 . بحار الأنوار، جلد ‏40، باب 91، حديث 114.

3 . بخدا سوگند او دست نايافتنى و دور از دسترس و داراى نيروهاى پرتوان بود، سخنانى روشنگر مى گفت و به عدل حكم مى راند، از هر سوى او علم مى جوشيد و از تمامى رفتار او حكمت مى تراويد، از دنيا و زيورهاى آن وحشت داشت و به شب زنده دارى و خلوت شب انس مى ورزيد. بخدا سوگند او داراى بصيرتى فراوان و انديشه هایى بلند بود ... (بحار الأنوار، جلد ‏41، باب 107، حديث 28)

4 . بغية الوعاة سيوطی، صفحه 243؛ تنقيح المقال مامقانی، جلد 1، صفحه 402، شماره 3769.

5 . شرح نهج البلاغة ابن أبی‌الحديد، جلد ‏1، صفحه 24.

6 . شرح نهج البلاغة ابن أبی‌الحديد، جلد ‏1، صفحه 11.

7 . همان، جلد 12، صفحه 83.

8 . جرج جرداق مسيحی در كتاب «الامام علی صوت العدالة الإنسانية».

9 . بلاغات النساء ابن ابی طاهر، صفحه 48، كلام سودة بنت عمارة رحمها الله.

10 . نقل‌شده از جبران خليل جبران دانشمند مسيحی در كتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانية» جرج جرداق، جلد 1، صفحه 364.

11 . اين اشعار منتسب به شافعی است كه در كتب مختلف نقل شده است از جمله: تاريخ الخميس ديار بكری، جلد 2، صفحه 87؛ الغدير علّامه امينی، جلد 7، صفحه 12.

12 . به نقل از تفسير صافی، ذيل آيه 2 سوره بقره.

13 . القصائد السبع العلويات ابن ابی الحديد، القصيدة الخامسة.

مطالعه نهج‌البلاغه راهگشای بسياری از مسائل و مشكلات است

مديركل تبليغات اسلامی استان البرز گفت: مطالعه سيره و زندگی امام اول شيعيان و كتاب نهج‌البلاغه آن حضرت می‌تواند راهگشای بسياری از مسائل و مشكلات باشد.

  به نقل از روابط عمومی اداره‌كل تبليغات اسلامی استان البرز، حجت‌الاسلام والمسلمين سيدعباس مسعودی، مديركل تبليغات اسلامی استان البرز با بيان اينكه حضرت علی(ع) يگانه مولود كعبه است، افزود: امام اول شيعيان نقش بسيار مؤثر و غيرقابل انكاری در دين مبين اسلام دارند و همواره حامی پيامبر اكرم(ص) بودند و در راه حفظ و احيای ارزش‌های اسلام بارها از جان خويش مايه گذاشتند.

وی بيان كرد: بدون شك اين بزرگوار با دلاوری‌های خود در زمان جنگ همچنين عطوفت و مهربانی‌های خود در برخورد با يتيمان، نيازمندان و رعايت عدالت و جوانمردی در مقابل دشمنان و مخالفان اسلام، باعث گرايش بسياری از افراد به اسلام شدند.

حجت‌الاسلام مسعودی تصريح كرد: ايمان، اخلاص، صداقت، جوانمردی، كمك به نيازمندان، نوع‌دوستی، عدالت، قانونمندی، ولايت‌مداری و ... از بارزترين ويژگی‌های شخصيتی امام علی(ع) است كه هر فردی می‌تواند با تأسی و سرمشق قرار دادن آنها در زندگی فردی و اجتماعی، راه صحيح رسيدن به سعادت دنيوی و اخروی را بپيمايد.

انسان با ديدن عظمت بارگاه حضرت علی(ع) احساس تواضع می‌كند


سفير انگليس در عراق:
انسان با ديدن عظمت بارگاه حضرت علی(ع) احساس تواضع می‌كند

سايمون كولس طی بازديد از حرم مطهر امام علی(ع) در نجف اشرف تأكيد كرد: انسان با ديدن عظمت و شكوه بارگاه حضرت علی(ع) احساس تواضع می‌كند.

  به نقل از خبرگزاری براثا، سايمون كولس، سفير انگليس در عراق كه برای ديدار با مسئولان محلی نجف اشرف به اين شهر سفر كرده بود، راه‌های تقويت همكاری مشترك در زمينه‌های تجارت و آموزش را با عدنان الزرفی، استاندار نجف بررسی كرد.

سايمون كولس همچنين ضمن بازديد از بخش‌های مختلف شهر نجف اشرف، از بارگاه ملكوتی امام علی(ع) بازديد كرد و گفت: ديدن ضريح باشكوه حضرت علی(ع) مايه افتخار من است و انسان با مشاهده اين بارگاه شديدا احساس تواضع می‌كند.

سفير انگليس در عراق تصريح كرد: نجف اشرف مركز يادگيری فرهنگ مذهب تشيع و يكی از مراكز فرهنگی بزرگ در عراق است و من خوشحالم از اين كه در اين سفر شناخت زيادی از نقش حوزه و مرجعيت دينی در عراق كسب كردم.

سفارت انگليس در عراق با صدور بيانيه‌ای اعلام كرد: سايمون كولس طی سفر به نجف كه در چارچوب ديدارهای سازمان‌يافته نمايندگان سفارت انگليس با مقامات محلی عراق صورت گرفت، با شخصيت‌ها و نمايندگان گروه‌ها و سازمان‌های مختلف اين شهر ديدار و گفت‌و‌گو كرد.

حديث كساء؛ از معتبرترين سندها در رابطه با ولايت علی(ع) بعد از پيامبر(ص)

مسئول هيئت ثارالله بسيجيان يزد گفت: محور حديث شريف كساء‌ پنج تن آل عبا(ع) هستند و حديث كساء يكی از معتبرترين سندهای موجود در رابطه با موضوع ولايت و جانشينی پس از پيامبر اكرم(ص) است كه به زبان مبارك حضرت زهرا(س) بيان ‌شده است.

علی زارع، مسئول هيئت ثارالله بسيجيان يزد در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه يزد، از برگزاری جلسات هفتگی حديث كساء به همراه مداحی و سخنرانی هر چهارشنبه بعد از نماز مغرب و عشاء از ساعت 20 در حسينيه سيد محمد آقا يزد خبر داد.

وی تأكيد كرد: ستون و محوريت حديث شريف كساء‌ پنج تن آل عبا(ع) هستند و از طرفی حديث كساء يكی از معتبرترين سندهای موجود در رابطه با موضوع ولايت و جانشينی پس از پيامبر اكرم(ص) است كه به زبان مبارك حضرت زهراي مرضيه(س) بيان ‌شده است.

زارع ادامه داد: اين حديث معتبر چند سالي است كه از سوي دشمنان مورد تعرض قرار گرفته و سعی در پاك نمودن اين سند از اذهان شيعيان دارند به طوری که حتی مدتی از انتشار اين حديث شريف در كتاب مفاتيح الجنان نيز خودداری می‌شد.

وی تأكيد كرد: هيئت ثار الله بسيجيان يزد با حمايت و پشتيباني هيئت رزمندگان استان يزد در همين راستا اقدام به راه‌اندازی پايگاه حديث كساء نموده است و سعی شده تا با توجه به اين مستمعان غالباً از عوام و از اقشار مختلف جامعه هستند از اين پتانسيل برای نشر اين حديث در خانواده‌ها بهره‌ گرفته شود.

زارع با اشاره به استقبال پرشور مردم يزد از اين جلسات هفتگی، از ديگر برنامه‌های اين پايگاه معرفی سيره اهل كساء در موضوعات مختلف به تناسب سن و جنسيت مستمعين عنوان كرد.

وی با تاكيد بر اينكه می‌توان الگوهای ناب اسلامی را از دل اين حديث شريف استحصال نمود، از برنامه‌های آينده اين پايگاه به برگزاری نشست‌هايی با موضوعيت روانشناسی خانواده با محوريت اين حديث بيان كرد.

درسهایی از قرآن این هفته با موضوع حضور امام علي(ع) در ماجراي مباهله

موضوع: حضور امام علي(ع) در ماجراي مباهله
تاريخ پخش:  18/08/91

بسم الله الرحمن الرحيم
«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً»
در خدمت مهندسين و كارگرها و عوامل و پرسنلي هستيم كه در نجف در كنار اميرالمؤمنين صحن بسيار بزرگ حضرت زهرا را مي‌سازند. در چند طبقه، توفيقي بود كه ما اين عزيزان را ببينيم.
اين قيافه‌ي آقايان و گنبد مطهر اميرالمؤمنين همه اينها پيامي دارد. اين گنبدي كه مي‌بينيد گنبد اميرالمؤمنين است و ما تقريباً چهل، پنجاه متري حضرت هستيم.
هيچ اشكالي ندارد، من خودم گاهي پاي تلويزيون گنبدها را كه مي‌بينم سلام مي‌كنم. همين الآن پاي تلويزيون يك سلام به اميرالمؤمنين بكنيد. يك زيارت كامل حساب مي‌شود، «السلام عليك يا ابالحسن يا اميرالمؤمنين و رحمة الله و بركاته».
1- عظمت و گنبد و بارگاه امام علي(عليه‌السلام) در نجف
اين گنبد چند آيه را براي ما تفسير مي‌كند. يكي «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» (اعراف/128) من رفتم شام، قبر معاويه را با يك زحمتي پيدا كردم. البته در يك خانه‌اي بود به كسي راه نمي‌دادند، ما آن خانه را پيدا كرديم. يك پولي داديم و رفتيم قبر معاويه را ديديم. مقايسه كنيد بين قبر معاويه و قبر اميرالمؤمنين. اين آيه برايتان روشن مي‌شود. «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ»
2- اين گنبد نشان مي‌دهد كه «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ» (آل‌عمران/54) دستور دادند اسم علي را روي بچه‌هايتان نگذاريد. و به كوري چشم دشمنان اميرالمؤمنين، ما الآن در ايران سه هزار تا علي آباد داريم. غير از حسن آباد و حسين آباد! سه هزار علي آباد ثبت شده است. نه اسم بچه‌هايمان را، اسم روستا و شهرمان را هم علي مي‌گذاريم.
حدود صد سال قبر اميرالمؤمنين مخفي بود و الآن مثل نگين مي‌درخشد. اينها چه مي‌خواهد بگويد، مي‌خواهد بگويد: وعده‌هايي كه ما به مؤمنين داديم، حق است. وعده‌ها حق است.
«وَ أَرادُوا بِهِ كَيْدا» (انبياء/70) قرآن مي‌گويد: برنامه ريختند ابراهيم بسوزد. «فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرينَ» (انبياء/70) نسوخت، آتش گلستان شد. اسم صحن را زهرا مي‌گذارند. صحن حضرت زهرا، چون قبرش مخفي است گفتند: به جبران اينكه قبرش مخفي است. در عوض هركس نجف مي‌آيد بگويد: صحن حضرت زهرا. و شما هم خدا را شكر كنيد. خيلي مهندس و دكتر معماري و تأسيساتي و فني و انواع مهندس‌ها هستند، خدمت مي‌كنند، اما خدمت به اميرالمؤمنين حساب ديگري دارد.
چوب، چوب است. يك چوب در حرم اميرالمؤمنين مي‌شود. يك طلا، طلاي گنبد اميرالمؤمنين مي‌شود. يك طلا گوشواره‌ي يك نااهلي مي‌شود. پنبه، پنبه است. يك پنبه عمامه‌ي پيغمبر مي‌شود، يك پنبه جوراب يك آدم فاسقي مي‌شود. خدا بر شما منت گذاشته است. و جبران هم خواهد كرد. يكي از اسم‌هاي خدا جبّار است. جبّار است يعني جبران مي‌كند. شما كه خدمتي اينجا مي‌كني، يك جايي خدا تلافي مي‌كند. ممكن است نسل پنجم شما يك خيري به خاطر شما ببيند. چون در قرآن يك آيه داريم مي‌گويد: «وَ كانَ أَبُوهُما صالِحا» (كهف/82) چون بابا خوب بود، نسلش به خير رسيد. حتي يك گنجي مال نسلش بود، زير يك ديوار خرابه، موسي و خضر گفتند: برويم ديوار را بسازيم. چون اگر نسازيم خاك‌ها پس مي‌رود و اين گنج را ديگران مي‌برند. چون پدر اينها خوب بوده خدا اراده كرده كه اين پول به بچه‌هايش برسد، بسازيم كه بچه‌هايش بزرگ شوند، وصيت نامه پدر را بخوانند و طبق آدرس بروند، گنج را بردارند. يعني گاهي بابا خوب است نسلش... اين مسأله‌ي مهمي است. بچه‌هايتان به چيزي مي‌رسند. نسل چندم نمي‌دانم.
خوب به هر حال، مهندسين و كارگراني كه در ايران هستند، در انتخاب كار هم هرجا مي‌توانند انتخاب كنند، خوب‌هايش را انتخاب كنند.
بحثي كه امشب مي‌خواهم به عنوان معلم قرآن بگويم، اين است كه علي جان پيغمبر است. ما خيلي به هم مي‌گوييم: جونم! اما در اين جونم‌ها خيلي شوخي است. كسي كه راست مي‌گويد جونم، مادر است. مادر اگر به بچه‌اش جونم مي‌گويد، راست است. چون اگر بچه‌اش در آب بيفتد، اگر مادر لباس پوشيده باشد، و آب هم يخ باشد و شنا هم بلد نباشد در آب مي‌پرد، بچه‌اش را نجات مي‌دهد. و الا جونمي كه عروس و دامادها به هم مي‌گويند، خوب همه راست نيست. شكل عروس برگردد و پول داماد كم شود، پيشنهاد طلاق. يك جونم داريم پرررنگ است، و آن جونم مادر به بچه‌اش است.
يك جونم هم در قرآن داريم. سال دهم هجري بود، پيغمبر(ص) (صلوات حضار) افرادي را نزد مسيحي‌هاي نجران براي دعوت فرستاد. آنها هم يك تيمي فرستادند كه پيغمبر كيست. موضوع بحث اين است: علي(ع) جان رسول الله است. صلي الله عليه و آله وسلم. (صلوات حضار) روي اين كلمه‌ي جان مي‌خواهيم صحبت كنيم.
ادامه نوشته

حدیث غدیر را چه کسانی نقل کرده اند


واقـعـه غـدیـر و مـعـرفـی امـام عـلی (ع ) بـه خـلافـت و جـانـشـیـنـی رسـول خـدا در آن روز، از چـنان عظمتی برخوردار است که آن رویداد تاریخی را یکصد و ده نفر صـحابی پیامبر(ص ) نقل کرده اند!

به گزارش مشرق، تعدادی از 110 راوی واقعه غدیر عبارتند از: «ابـوبـکـر بن ابی قحافه ، عمر بن خطاب ، عثمان بن عفان ، طلحه ، زبیر، عبدالله بن جعفر، عـبـاس بـن عبدالمطلب ، عبداللّه بن عبّاس ، ابوایوب انصاری ، ابوذر غفاری ، سلمان فارسی ، ابـوقـتـاده ، ابـوهـریـره ، زیـد بـن ارقـم ، عـدی بـن حـاتـم ، سـهـل بـن حـنیف ، حسان بن ثابت و... [و از زنان ] فاطمه زهرا(س )، ام سلمه ، عایشه ، ام هانی ، فاطمه بنت حمزه و...»(2)
بعد از صحابه ، 84 نفر از تابعین ، از جمله ابو راشد، ابو سلمه ، ابو سلیمان ، مؤ ذن ابو صالح و... نیز حدیث غدیر را نقل کرده اند.(3)
هـمـچـنـیـن عـلمـا و محدثان قرن های بعد در حفظ این اثر جاودانه نهایت مراقبت را داشته ، و در هر قـرنـی ، بـا دقـت نـظر، این حدیث گرانبها را از گروه پیشین دریافت و به طبقه بعدی تسلیم کرده اند:
در قـرن دوم هـجـری 56 نـفر، قرن سوم 92 نفر، قرن چهارم 43 نفر، قرن پنجم 24 نفر، قرن شـشم 20 نفر، قرن هفتم 21 نفر، قرن هشتم 18 نفر، قرن نهم 16 نفر، قرن دهم 14 نفر، قرن یازدهم 12 نفر، قرن دوازدهم 13 نفر، قرن سیزدهم 12 نفر و در قرن چهاردهم 21 نفر از علمای اهل سنّت حدیث غدیر را نقل کرده اند که مجموع این افراد به 360 نفر می رسد.(4)
>
شـاهـد دیـگـر بـر جـاودانـگـی حـدیـث غـدیـر، کـتـاب هـای مـسـتـقـلی اسـت کـه گـروهـی از عـلمـای اهل سنّت افزون بر نقل حدیث ، پیرامون سند و مفاد آن نوشته اند؛ مانند:
1 ـ ابو جعفر طبری ، مورخ بزرگ اسلامی (متوفی 310 ق )، در کتاب «الولایة فی طرق حدیث الغـدیـر»، ایـن حـدیـث را بـا بـیـش از هـفـتـاد طـریـق از پـیـامـبـر(ص ) نقل کرده است .
2 ـ ابـوالعـباس احمد بن محمد همدانی ، معروف به ابن عقده (م 333 ق )، در کتاب «الولایة فی طرق حدیث الغدیر»، حدیث غدیر را از 105 نفر نقل کرده است .
3 ـ ابوبکر محمد بن عمر بغدادی معروف به جحانی (م 355 ق )، در کتاب «من روی حدیث غدیر خم »، از 125 طریق از پیامبر(ص ) حدیث غدیر را آورده است .
4 ـ ابـوغـالب احـمـد بـن مـحمّد الرازی (م 368 ق ) و محسن بن حسین نیشابوری خزاعی و علی بن عـبـدالرحـمـان بـن عـیـسـی جـراحـی قـنـاتـی و 26 نـفـر دیـگـر از عـلمـای مـشـهـور اهل سنّت ، از حدیث غدیر در کتاب های مستقلّی بحث کرده اند.(5)
دانـشـمـنـدان بـزرگ شـیـعـه نـیز، واقعه غدیر را در کتاب های بزرگ و ارزشمندی همچون اعیان الشیعه ، الغدیر، المراجعات ، الطرائف ، عوالم العلوم ، بحارالانوار (ج 37)، عبقات الاَنوار و... ذکر کرده اند.
شاءن نزول آیه تبلیغ از دیدگاه اهل سنّت
دربـاره شـاءن نـزول آیه : «یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بـَلَّغـْتَ رِسـالَتـَهُ وَاللّهُ یـَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ...»(6)، در کتاب های مختلفی که دانشمندان اهـل سـنـّت ـ اعـم از تـفسیر حدیث و تاریخ ـ نگاشته اند، روایات بسیاری به چشم می خورد که تـصـریح در نزول این آیه درباره بیان ولایت علی (ع ) در غدیر خم دارد. برای نمونه به چند کتاب و نقل آنها اشاره می کنیم :
1 ـ فـخـر رازی در تـفـسـیـر خـود از ابـن عـبـاس ، چـنـیـن نـقـل مـی کـنـد: وقـتی آیه تبلیغ نازل شد، پیامبر(ص ) دست علی (ع ) را گرفت و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌ مَوْلاهُ...»در همین هنگام عمر بن خطاب ، علی (ع ) را ملاقات کرد و به او گفت : «هـَنـیـئاً لَکَ یـَا بـْنَ اَبی طالِبٍ، اَصْبَحْتَ مَوْلایَ وَ مَوْلی کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ»(7) ای پسر ابو طالب ، [این مقام ] بر تو مبارک باد! مولای من و مولای همه مردان و زنان مؤ من گردیدی .
2 ـ ابـن کـثـیـر دمـشـقـی ، نـیـز نـزول ایـن آیـه دربـاره عـلی (ع ) و بـه دنبال آن ایراد خطبه غدیر از پیامبر(ص ) را مورد تاءیید قرار داده است .(8)
3 ـ شـیـخ مـحـمـد عـبـده در تـفـسـیـر خـود، ذیـل آیـه تـبـلیـغ از ابـوسـعـیـد خـدری نـقـل مـی کـنـد کـه ایـن آیـه شـریـفـه در روز غـدیـر خـم در شـاءن عـلی بـن ابـیـطـالب (ع ) نازل شده است . وی سپس از براء بن عازب ، نقل می کند که حدیث «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعلِیٌ مَوْلاهُ»، از پیامبر(ص ) صادر شده است .(9)
4 ـ سیوطی در «الدُّرُالمنثور»، ذیل آیه شریفه تبلیغ ، می نویسد: «ابوسعید خدری گفت : این آیه در شاءن علی بن ابیطالب در غدیر خم نازل شده است»(10)
پی نوشتها:
1 ـ اسـرار غـدیـر، مـحـمـدبـاقـر انـصـاری ، نـشـر مـولود کـعـبـه ، بـه نقل از ((الاحتجاج ))، شیخ طبرسی ، ج 1، ص 55 ـ 67، بیروت .
2 ـ ابـن شـهـر آشوب ، در کتاب ((مناقب ))، ج 3، ص 25، نام 110 نفر را ذکر کرده ، همچنین علامه امینی در ((الغدیر))، ج 1، ص 14، نام 110 نفر را به ترتیب حروف الفبا آورده است .
3 ـ الغدیر، ج 1، ص 129 ـ 151.
4 ـ الغدیر، ج 1، ص 73 ـ 151.
5 ـ همان ، 152 ـ 157.
6 ـ مائده (5)، آیه 67.
7 ـ تفسیر فخر رازی ، ج 12، ص 42.
8 ـ بدایه و نهایه ، ابن کثیر، ج 5، ص 183 ـ 189.
9 ـ تفسیر المنار، ج 6، ص 463 ـ 465.
10 ـ تفسیر الدرر المنثور، ج 2، ص 298.
برگرفته از کتاب غدیر و ولایت، ابراهیم علی برزی ، حسن قاسمیان

علی در کلام دیگران

این علی است ، بزرگ مرد تاریخ بشریت که جز دوستان ، دشمنان هم در وصفش گفته ها دارند:
 
عبدالرحیم بن نبله ضرب المثل خطبای عرب است در دوره ی اسلامی، وی اعتراف میکند که سرمایه فکری و ذوقی خود را از علی (علیه السلام)
 
گرفته است و به نقل ابن ابی الحدید (عالم سنی) در مقدمه شرح نهج البلاغه می گوید: "صد فصل از سخنان علی (علیه السلام) را حفظ کردم و به
 
خاطر سپردم و همانا برای من گنجی پایان ناپذیر بود."
 
جاحظ ادیب سخنران و سخن شناس معروف که از نواغب ادب است و در اوایل قرن سوم می زیسته و کتاب البیان و التبیین وی یکی از ارکان
 
چهارگانه ی ادب به شمار آمده است.جاحظ در همان جلد اول این جمله معروف را از علی(علیه السلام) نقل می کند: "قیمه کل امری ما یحسنه"
 
ارزش هر کسی همان است که می داند ،حکمت 81.  آنگاه بیش از نیم صفحه این جمله را ستایش می کند و می گوید: " در همه ی کتاب ما اگر جز
 
این جمله نبود، کافی بلکه نهایت بود.
 
بهترین سخن آنست که که آن تو را از بسیارش بی نیاز کند و معنی در لفظ پنهان نشده باشد بلکه ظاهر و نمودار باشد، گویا خداوند جامه ای از
 
جلالت و پرده ای از نور حکمت متناسب با نیت پاک و تقوای گوینده اش را بر این جمله کوتاه پوشانیده است و... .
 
ابن ابی الحدید(عالم تسنن) در جلد 4 شرح نهج البلاغه در شرح نامه امام علی(علیه السلام) می گوید "فصاحت را ببین که چگونه افسار خود را به
 
دست این مرد داده و مهار خود را به او سپرده، نظم عجیب الفاظ را نظاره کن.سبحان الله!
 
شیخ محمد عبده مفتی اسبق مصر در مقدمه شرح نهج البلاغه خود می گوید: در همه ی مردم عرب زبان یک نفر نیست مگر آنکه معتقد است
 
سخن علی(علیه السلام) بعد از قرآن کریم و کلام نبوی شریف ترین،بلیغ ترین و پرمعنی ترین و جامع ترین سخنان است.
 
شکیب ارسلان ملقب به امیر البیان یکی از نویسندگان زبردست عرب در عصر حاضر است.در جلسه ای که به افتخار شکیب ارسلان در مصر
 
تشکیل شده بود یکی از حضار پشت تریبون می رود و می گوید : دو نفر در تاریخ اسلام پیدا شده اند که به حق شایسته اند، امیر سخن نامیده
 
شوند : یکی علی بن ابیطالب(ع) و دیگری شکیب.
 
شکیب ارسلان با ناراحتی بر میخیزد و پشت تریبون قرار می گیرد و از دوستش که چنین مقایسه ای به عمل آورده گله می کند و میگوید"من کجا و
 
علی بن ابی طالب کجا! من بند کفش علی (ع) هم به حساب نمی آیم.
 
جرج جرداق مسیحی ، استاد دانشگاه لبنان می گوید: جاذبه های کلمات علی علیه السلام شوری در من ایجاد کرد که 200بار نهج البلاغه را خواندم.
 
 
میخاییل نعیمه(نویسنده مسیحی معاصر لبنان): در مقدمه ی کتاب الامام علی تالیف جرج جرداق مسیحی لبنانی می نویسد: علی (ع) تنها در
 
میدان جنگ قهرمان نبود، در همه جا قهرمان بود :در صفای دل، پاکی وجدان، جذابیت سحرآمیز بیان، انسانیت واقعی، حرارت ایمان ،آرامش
 
شکوهمند،یاری مظلومان،تسلیم حقیقت بودن در هر نقطه و هر کجا که رخ بنماید، او در همه میدان ها قهرمان بود.     
 
 
  
               نه بشر توانمش گفت                                ،نه خدا توانمش خواند
 
                                          متحیرم چه نامم،شَه مُلک لافَتی را

مشروعیت شیعه از خطبه ی غدیر

 بررسی دلایل خود پیامبر (ص) در ابلاغ امامت علی بن ابیطالب (ع) به عنوان امیرالمؤمنین، دلایلی که همواره روشنگر راه مسلمانان و شیعیان خواهد بود.

خود پیامبر (ص) دلیل می آورند!


پس از آنکه پیامبر (ص) در غدیر همگان را فراخواندند و غرض خویش را از این اجتماع آمدن جبرئیل آن هم برای سه مرتبه و دستور الهی مبنی بر ابلاغ وحی بیان نمودند فرمودند:
 


فاعلم کلّ ابیض و اسود أنّ علیّ بن ابیطالب أخی و وصیّی و خلیفتی و الامام من بعدی الذّی محلّه منّی محلّ هارون من موسی إلا انّه لابنی بعدی و هو ولیّکم بعدالله و رسوله و قد انزل الله تبارک و تعالی علّی بذلک آیه من کتابه: أنّما ولیّکم الله و رسوله و الذّین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزّکوه و هم راکعون.


اعلام می کنم که همه بدانند و سفید و سیاه آگاه شوند که علی بن ابیطالب برادر من و وصی من و جانشین من و امام بعد از من است و مقام او نسبت به من مانند مقام هارون نسبت به موسی است جز آن که پیامبری بعد از من نخواهد آمد و او بعد از خدا و رسول ولی و پیشوای شماست و فرمان را خداوند و تعالی صادر فرموده است. این
 آیه از کتاب خداست: "این است و جز این نیست، ولی شما خدا و رسول او هستند و آنان که ایمان آورده اند و اقامه ی نماز می نمایند و در حال رکوع زکات می دهند."(مانده/55)


حدیث منزلت:

بر اساس فرمایشات نبی اکرم (ص) نخستین دلیل بر امامت حضرت علی (ع) آن است که مقام و منزلت ایشان نسبت به پیامبر (ص) همانند هارون به موسی (ع) است و چه کسی است که نداند هارون نسبت به موسی چگونه بود! او برادر و وصی و جانشین و امام پس از موسی بود که هدایت امّت را پس از او و در غیاب او بدست داشت. چگونه است که مردم جایگاه علی (ع) را پس از پیامبر (ص) به درستی فهم نمی کنند؟! ...


آیه ی ولایت:


دومین دلیل پیامبر (ص) آیه ی ولایت از قرآن کریم است که ولی شما خدا و سپس رسول و سپس مؤمنانی است که اقامه ی نماز می کنند و در حال رکوع زکات می دهند. گرچه همگان می دانستند که مصداق این آیه علی بن ابیطالب (ع) است اما پیامبر (ص) باز هم در خطبه ی غدیر حجّت را تمام فرمودند: و علی بن ابیطالب أقام الصلوه و اتی الزّکاه و هو راکع یرید الله عزّ و جلّ فی کل حال؛و علی بن ابیطالب (ع) اقامه ی نماز نمود و در حال رکوع زکات داد و او در هر حال
 رضای پروردگار را می جوید.


افاضه ی حلال و حرام الهی به علی (ع):


پیامبر (ص) در این خطبه پس از ابلاغ وحی الهی مبنی بر امامت علی (ع) توضیح می فرمایند که حلال و حرام الهی را به علم افاضی به علی (ع) داده اند! پس جز او پس از پیامبر (ص) از حلال و حرام الهی آگاهی ندارد.

لاحلال إلا ما احلّه الله و لاحرام الا ما حرّمه الله، عرّفنی الحلال و الحرام و أنا أفضت بما علّمنی ربّی من کتابه و حلاله و حرامه إلیه؛ حلالی نیست مگر آنچه را که خداوند حلال فرموده و حرامی نیست مگر آنچه را که خداوند حرام فرموده و آنچه را که خداوند از حلال و حرام به من تعلیم فرموده من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش تعلیم نموده است، من همه را به علی آموخته ام! پیامبر (ص) ما در اینجا تصریح فرموده اند که حلال و حرام تنها توسط شارع مقدس و خود خداوند متعال وضع می شود و حتی به دست خود پیامبر (ص) نیز نمی باشد چه رسد به دست سایر مردم! البته تاریخ پاسخی ندارد که چرا پس از پیامبر (ص) برخی از مردم حلال و حرامهایی را وضع نمودند؟! آیا آنها حتی از پیامبر (ص) نیز بالاتر بودند؟! ...

سپس همه ی حلال و حرام الهی و در یک کلام دین اسلام و احکام الهی را که پیامبر (ص) از خدا آموخته بود به علی (ع) یاد داد و به روح و قلب او افاضه نمود. تعبیر پیامبر (ص) در اینجا تعلیم نیست بلکه همه ی حلال و حرام الهی به علی (ع) افاضه شد و قلب او منوّر به نور اسلام گردید. چه کسی چه او شایسته است که کشتی هدایت را پس از پیامبر (ص) به دست گیرد؟! ...


علم علی (ع) ضامن پیشوایی مردم:


پیامبر (ص) تأکید ویژه ای بر روی علم علی بن ابیطالب (ع) دارند: معاشر الناس، ما من علم إلا و قد أحصاه الله فی و کلّ علم علّمت فقد احصیته فی علی امام المتّقین و ما من علم إلا و قد علّمته علیاً و هوالامام المبین؛ ای مردم؛ هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آن را به من آموخت و هر دانشی که به من آموخته شد من آن را به علی پیشوای پرهیزگاران آموختم و دیگر دانش نیست مگر آنکه به علی تعلیم کرده ام و او پیشوای بزرگ و آشکار شماست!

برای امامت و پیشوایی بر امت باید به علم الهی آگاهی داشت و به فرموده ی پیامبر صدیق و راستگو همه ی آنچه را خداوند به پیامبر تعلیم فرموده بود، پیامبر (ص) همه را در علی (ع) منحصر نمود و دیگر علمی نیست که علی (ع) از آنها غافل باشد. به راستی دیگر چه کسی بود که علوم الهی را از پیامبر (ص) آموخته بود؟! ... جز علی (ع) کس دیگری هم بود؟!...

اگر پیامبر علم خویش را تنها به علی (ع) تعلیم فرمود و در او منحصر نمود چه شد که پس از پیامبر (ص) پیشوایی و امامت میان سایرین تقسیم شد؟! ... تاریخ باید پاسخگو باشد! 


سبقت در اسلام:

از دیگر دلایل امامت علی بن ابیطالب (ع) سبقت او در اسلام است که کسی به این شرافت مزیِن نیست ثمّ إنّه اوَّل من ءامن بالله و رسوله و هوالذی فدی رسول الله بنفسه و هوالذی کان مع رسول الله و لا أحد یعبد الله مع رسوله من الرّجال غیره؛ علی اول کسی است که ایمان به خدا و رسول او آورد و او برای حفظ جان رسول خدا جانبازی نمود. او اول کسی است که با رسول خدا پروردگار را عبادت می کرد هنگامی که احدی از مردان غیر از او با من خدا را عبادت نمی کرد.

سبقت علی (ع) در اسلام و عبادت در پیشگاه الهی تنها شایسته ی اوست و غیر او کسی در این مورد با او برابری نمی کند. روزگاری که دیگران مشغول پرستش بتها بودند او در پیشگاه خداوند متعال سر به سجده می نهاد و به سوی او عبادت می کرد. پس از پیامبر (ص) اما مدعیان دروغگو زیاد بودند و پیامبر (ص) البته همه را می شناخت از همان ابتدا! ...



لیله المبیت:


در همین
فرازی که از خطبه ی غدیر آمد، پیامبر (ص) از دیگر فضائل امیرالمومنین را جانبازی او برای حفظ رسول خدا می 
شمارند. لیله المبیت، آن شب که همه توطئه قتل رسول خدا را چیده بودند، آن شب که شیطان درس آموز کفّار بود، ... در آن شب چه کسی جز علی (ع) جانبازی نمود؟! ...

کسی که جان رسول را مقدم بر خود داشت، هیچ کس به این فضیلت او نیز دست نمی یابد! سراسر خطبه ی غدیر در بیاناوصاف و ویژگی های کسی است که جز او لیاقت و شایستگی جانشینی پیامبر را کسی ندارد و در آن اجتماع عظیم همگان شنیدند و بسیاری بر خود لرزیدند! و تاریخ پس از پیامبر (ص) همه چیز را گواهی می دهد! ...


------------------------------
فهرست منابع و مآخذ
:

1-قرآن کریم

2-تفسیر المیزان- علامه طباطبایی

3-خطبه ی غدیر، گردآورنده: رکنی، قم، 1380، انتشارات پیام مهدی (عج)

4-آیات الولایه، سید کاظم ارفع

5- شیعه در اسلام، علامه طباطبایی 

منبع سایت: تبیان

 

بيش از 300 روايت در شان حضرت علي (ع) وجود دارد

مسئول کانون فرهنگي تبليغي سرخه گفت: حدود يک چهارم شان نزول آيات قرآني اختصاص به اهل بيت (ع) دارد و از اين ميان حدود 300 روايت در شان حضرت علي (ع) است.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان سمنان، حجت الاسلام صادق بخشي دوشنبه چهاردهم شهريور ماه در بازديد از برنامه هاي قرآني هيئت مذهبي حضرت رقيه (س) سرخه، با اشاره به اين که حدود يک چهارم شان نزول آيات قرآني اختصاص به اهل بيت (ع) دارد افزود: از اين ميان حدود 300 روايت در شان حضرت علي (ع) است.

بخشي تاکيد کرد: براي شناخت راه و سيره حضرت علي (ع) تامل بيشتر در اين آيات از جمله آيات مباهله،تطهير،مودت و ولايت ضروري است.

و ي تصريح کرد: در کنار تلاوت آيات قرآني تدبر در آيات نيز از اهم نکات است چون تنها کليد گشايش انوار حقايق و منشا نورانيت انسان تفکر وتدبر است.

مسئول کانون فرهنگي تبليغي سرخه در ادمه با اشاره به نقش مهم زنان در برجسته کردن معارف ديني به خصوص قرآن تاکيد کرد: با بهره گيري صحيح اصولي از قرآن هر مادري مي تواند از فرزندان خود در خانواده الگويي قرآني تربيت نمايد.

بخشي با بيان اين مطلب که يکي از راه هاي مؤثر دشمنان در ايجاد فساد در جامعه اسلامي و از بين بردن فرهنگ انتظار، فلج کردن زنان جوامع اسلامي است افزود: دشمن به خوبي دريافته که بهترين راه براي دستيابي به اهداف شوم خود، تخريب زير ساخت ها و بنيان هاي زيرين جامعه يعني جوانان و زنان مي باشد.

وي تاکيد کرد: زنان، نه تنها نيمي از جامعه را تشکيل مي دهند، بلکه بر نيم ديگر جامعه نيز تأثيرگذار هستند و از طريق عقل ديني و عاطفي مي توانند تحولات اساسي در افکار جامعه از لحاظ سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي در دوران هاي غيبت کبري و ظهور ايجاد نمايند.

مسئول کانون فرهنگي تبليغي سرخه خاطر نشان کرد: به طور مسلم زنان جلوه گاه تعليمات نوربخش اسلام هستند و تأثيرات عميق باطني بر روي خانواده خود مي نهند.

وي در پايان افزود: دعوتي که بر پايه مهر و محبت باشد، همواره پذيرفته مي شود و مادر به دليل جايگاه عاطفي که در خانواده دارد، همواره مي تواند جلوه گاه جمال الهي و بهترين انتقال دهنده علوم و معارف اهل بيت عليهم السلام باشد.

نهج‌البلاغه، كامل‌ترين كتاب در معرفی شگفتی‌های جهان است

 يك پژوهشگر قرآنی و استاد حوزه و دانشگاه در بيرجند، نهج‌البلاغه را تفسيری نمونه‌ از آيه آيه قرآن دانست و گفت: اين كتاب جامع و كامل‌ترين مجموعه در معرفی شگفتی‌های جهان است.

حجت‌الاسلام حسن‌رضا رضايی، پژوهشگر قرآنی و مدرس حوزه و دانشگاه در بيرجند در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه خراسان جنوبی در رابطه با شگفتی‌های پزشكی نهج‌البلاغه گفت: در بحث اعجاز علمی قرآن يا احاديث با گزاره‌های علمی رو‌به‌رو هستيم كه می‌توان آن‌ها را به سه دسته تقسيم كرد، برخی از اين گزاره‌های علمی اعجاز علمی، برخی ديگر شگفتی‌های علمی و برخی ديگر اشارات علمی هستند.


وی افزود: هر كدام از اين گزاره‌ها دارای تعاريف خاص خود هستند، برخی اين طور مطرح كرده‌اند كه مطلبی که در نهج‌البلاغه مطرح شده و علوم جديد هنوز به آن دسترسی نيافته اعجاز علمی است، برخی ديگر می‌گويند كه اعجاز علمی اين است كه در آن زمان حضرت علی(ع) مطلبی مطرح كرده كه بعد از ساليان كشف شده است.

حجت‌الاسلام رضايی ادامه داد: گروه ديگری نيز اظهار می‌كنند كه اين مسئله شگفتی‌های علمی است به‌طوری كه مطالبی گفته شود كه عقل بشری آن زمان به آن نرسيده باشد، برخی ديگر نيز اشارات علمی را اين طور تعريف می‌كنند كه گزاره علمی كه در مجامع علمی آن زمان وجود داشته باشد، اما مولا علی بن ابی طالب(ع) به شكل صحيح‌تر آن‌ها را بيان كند.

وی در پاسخ به اين سؤال كه هدف امام علی(ع) از اشاره به اين مسئله چه بوده است؟ اظهار كرد: اين مسائل در راستای خداشناسی بيان شده و گزاره‌های علمی مورد بيان اميرالمؤمنان(ع) با اين هدف بوده كه خداشناسی ميان مردم تقويت شود.

اين پژوهشگر قرآنی تصريح كرد: برای مثال امام علی(ع) برای تقويت خداشناسی و پی‌بردن مردم به شگفتی‌های خلق در خطبه حكمت هشتم نهج‌البلاغه می‌فرمايد: اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم و يتكلم بلحم و يسمع بعظم و يتنفس من خرم؛ تعجب كنيد از شگفتی‌های انسان كه با پاره‌‏ای «پی» می‏‌نگرد و با «گوشت» سخن می‌‏گويد و با «استخوان» می‏‌شنود و از «شكافی» نفس می‏‌كشد. مطرح كردن اين موارد به معنای تأكيد امام علی(ع) بر عظمت خداوند و بزرگی خلقت است.

حجت‌الاسلام رضايی دومين هدف امام علی(ع) از بيان اين مسائل را اعجاز علمی در گفتار علوی دانست و عنوان كرد: به اين معنا كه امام می‌خواهد به مردم بفهماند كه حرف‌ها و علم معصومين مثل حرف‌های بشری نيست و علم آن‌ها نيز برگرفته از علم بشری نمی‌تواند باشد.

وی با اشاره به اينكه مطرح كردن اين موضوعات به‌ويژه موضوعات علمی از سوی معصومان امری مافوق بشری است، گفت: اين امر نشان می‌دهد كه علم از زمان نبوده و اين امر اثباتی برای اعجاز علمی آن‌ها است تا چند قرن قبل دانشمندان هنوز به اين نكته پی‌نبرده بودند كه انسان با استخوان می‌شنود، در حالی كه امام علی(ع) اين موضوع را مطرح كرده بود، در سال‌های بعد دانشمندان به اين نتيجه رسيدند كه انسان از چند استخوان‌ريزی كه داخل گوش نهفته شده چون استخوان ركابی، چكشی و سندانی می‌شنود.

اين پژوهشگر قرآنی تصريح كرد: هدف ديگر امام علی(ع) از بيان اين مسائل اين بوده است كه سلامتی و تندرستی مقدمه‌ای بر طاعت و بندگی باشد؛ در اين ميان حتی امام به ورزش اشاره و علت آن تقويت بدن انسان برای بندگی خداوند می‌داند به‌گونه‌ای كه در روايتی امام علی(ع) فرموده است كه اگر مردم در مصرف خوراك ميانه‌روی كنند بدن‌های آن‌ها سالم و محكم می‌شود.

حجت‌الاسلام رضايی با بيان اينكه امام علی(ع) در نامه 45 نهج‌البلاغه به پرخوری‌های استانداری خود اشاره می‌كند، گفت: نامه‏‌ای از آن امام(ع) به عثمان بن حنيف كه عامل او در بصره بود، وقتی شنيد به مهمانی قومی از مردم بصره دعوت شده و به آنجا رفته، در اين نامه آمده است: ای پسر حنيف به من خبر رسيده كه مردی از جوانان بصره تو را به سوری فرا خوانده و تو نيز بدانجا شتافته‌‌ای سفره‏ای رنگين برايت افكنده و كاسه‌‌ها پيشت نهاده.

وی افزود: حديث زيبايی از امام علی(ع) در نهج‌البلاغه وجود دارد كه می‌فرمايد: مادامی كه درد و بيماری تو قابل تحمل است، تحمل كن و در حديث ديگری آورده است كه خوردن دارو به مثابه استفاده از صابون است همانطور كه صابون لباس انسان را تميز می‌كند، اما عمر لباس را كم می‌كند.

اين پژوهشگر قرآنی پيرامون مسئله آفرينش انسان و مراحل آن در نهج‌البلاغه گفت: در قرآن كريم پيرامون آفرينش انسان به خاك اشاره شده اما در نهج‌البلاغه به انواع خاك و آب‌های مختلف چون آب‌های شيرين و شور و خاك‌های سخت و سفت اشاره شده آنچنانكه وقتی قرآن و نهج‌البلاغه در كنار هم مطالعه شود گويی مولا قرآن را تفسير می‌كند.

حجت‌الاسلام رضايی اظهار كرد: در بحث شيرخوارگی امام علی(ع) در نهج‌البلاغه در راستای خودشناسی و آگاهی از قدرت خداوند مسئله علاقه فطری نوزاد را به پستان مادر مطرح و به‌صورت تلويحی به هدايت تكوينی اشاره می‌كند، همچنين در خطبه پنجم علاقه به مرگ را در انسان به علاقه طفل به پستان مادر تشبيه می‌كند.

وی در رابطه با حواس ويژه در نهج‌البلاغه چون زبان، چشم، گوش و بينی نيز يادآور شد: امام علی(ع) پيرامون چشم در خطبه اول می‌فرمايد: خداوند وسيله تشخيص رنگ‌ها و جنس‌های مختلف را در اختيار انسان قرار داد. امام اول شيعيان در خطبه 65 فرمود: هر بيننده جز خدا از مشاهده رنگ‌های ناپيدا و اجسام بسيار كوچك ناتوان است. به اين معنا كه چشم انسان برخی از رنگ را ديده و برخی ديگر را نمی‌بيند به طوری كه انسان نمی‌تواند مادون قرمز و مافوق بنفش را مشاهده كند و همچنين در همان خطبه آمده است: هرشنونده‌ای جز خدا در شنيدن صداهای ضعيف كر و در برابر صداهای قوی ناتوان است.

از برخورد علی(ع) با کارگزاران متخلف تا رسیدگی به پرونده مقامات متهم در جمهوری اسلامی

اگر امروز تاریخ از برخورد علی علیه السلام با کارگزاران نظام خود به عنوان مصادیق عدالت گستری و پاسداری از حقوق مردم به نیکی یاد می کند ، جمهوری اسلامی نیز برای نیکنامی تاریخی ، چاره ای جز پیمودن راه علی (ع) ندارد و برخورد شدید و بی تعارف با مسوولان مجرم یکی از مولفه های سنجش میزان قرابت جمهوری اسلامی با حکومت امیرالمومنین (ع) است.
عصرایران ؛ محمدصادق فرخی - این روزها ، اسامی تعدادی از مقامات ارشد دولتی که اسم و رسم شان نیز بر همه آشکار است ، به عنوان متهمان چند پرونده کلان اقتصادی بر سر زبان هاست و در دادگاه های برگزار شده اخیر نیز مدام از آنان نام برده می شود. مقامات قضایی هم در اعلام صریح این خبر که برخی دولتمردان متهم به فساد مالی اند، ابایی ندارند و تأکید دارند که بر خلاف نظر بعضی ها که برخی افراد را خط قرمز می دانند، هیچ خط قرمزی جز قانون را به رسمیت نمی شناسند.
 
از آنجا که نظام جمهوری اسلامی ، عدالت مورد نظر خود را منطبق با آموزه های علی علیه السلام تعریف کرده است ، انتظار می رود شعار عدالتگرایی و برابری افراد در برابر قانون با سیره امیرالمومنین سنجیده شود.

دادگاه

یکی از موارد قابل تامل در سیره حکومتی امیر مومنان علی (ع) برخورد ایشان با کارگزاران متخلف است. زیرا همان گونه که رسول خدا(ص) در باره اش فرموده اند: او در اجراى حکم خدا سخت گیر است و اهل مسامحه و سازش نيست.[1] در اینجا به چند نمونه از برخورد قاطع  امام (ع) می پردازیم:

در عهدنامه مالک اشتر نسبت به کارگزاران خائن چنین دستور می دهند:«...اگر يكي از آنان دست به خيانت زد و گزارش بازرسان تو هم آن خيانت را تأييد كردند، به همين مقدار گواهي قناعت كرده، او را با تازيانه كيفر كن، و آنچه را كه از اموال در اختيار دارد از او باز پس گير، سپس او را خوار دار و خيانت كار بشمار و قلاده بدنامي به گردنش بيفكن.»[2]

هنگامى كه امیر مومنان علی علیه السلام از خيانت ابن هَرمَه(مأمور بازار اهواز) اطلاع پیدا کرد، به رفاعه(حاکم اهواز) نوشت: وقتى كه نامه ام به دستت رسيد، فورا ابن هرمه را از مسئوليت بازار عزل کن ، به خاطر حقوق مردم ، او را زندانى كن و همه را از اين كار با خبر نما تا اگر شكايتى دارند، بگويند. اين حكم را به همه كارمندان زير دستت ، گزارش كن تا نظر مرا بدانند. در اين كار، نسبت به ابن هرمه نبايد غفلت و كوتاه شود و الاّ نزد خدا هلاك خواهى شد و من هم به بدترين وجه تو را از كار بركنار مى كنم ، و تو را به خدا پناه مى دهم از اين كه در اين كار، كوتاهى كنى .

اى رفاعه ! روزهاى جمعه ، او را از زندان خارج كن و سى و پنج تازيانه بر او بزن و او را در بازار بگردان ، پس اگر كسى از او شكايتى با شاهد آورد، او و شاهدش را قسم بده ، آن وقت ، حق او را از مال ابن هرمه بپرداز، سپس دست بسته و با خوارى او را به زندان برگردان و برپايش زنجير بزن ، فقط هنگام نماز زنجير را از پايش در آور و اگر براى او خوردنى و نوشيدنى و يا پوشيدنى آوردند، مانع نشو و به كسى هم اجازه كه بر او داخل شود و راه مخاصمه و طريق نجات را به او بياموزد و اگر به تو گزارش رسيد كه كسى در زندان چيزى به او ياد داده كه مسلمانى از آن ضرر مى بيند آن كس را مى زنى و زندانى مى كنى تا توبه كند و از عمل خود پشيمان شود.

اى رفاعه ! همه زندانيان را براى تفريح به حياط زندان بياور غير از ابن هرمه را، مگر آن كه براى جانش ، بيمناك باشى كه در اين صورت او را با زندانيان ديگر به صحن زندان مى آورى ، اگر قدرت بدنى دارد هر سى روز، سى و پنج شلاّق بر بدنش مى زنى و قضيه را براى من بنويس و نام جانشين او را هم گزارش كن و حقوقش را قطع كن.[3]

همان طور که ملاحظه می شود ، علی علیه السلام ، بر خلاف زندانیان دیگر که افرادی عادی بوده اند ، بر کارگزار متخلف خود محدودیت هایی جدی حتی در زندان اعمال می کند زیرا وقتی مسوولان نظام به حقوق مردم تعدی می کنند ، تنها یک مجرم معمولی نیستند بلکه علیه کلیت جامعه مرتکب جنایت شده اند و باید به گونه ای مجازات شوند که دیگر مسوولان جرأت خیانت و اختلاس و سوء استفاده نداشته باشند.

در موردی دیگر يكى از فرمانداران اموالی از بیت المال را نزد خود گرفته بود، خبر که به امام رسید ، حضرت فوراً نامه ای تهدید امیز به وی نوشتند: از خدا بترس ، و اموال اين مردم را به سويشان بازگردان، كه اگر چنين نكنى و خداوند مرا بر تو چيره سازد، با تو كارى خواهم كرد كه نزد خداوند عذر خواهم داشت، و با شمشيرم كه هر كس را با آن زدم در آتش شد، گردنت را بزنم . به خدا سوگند، اگر كارى را كه تو كردى حسن و حسين كرده بودند، از من نرمشى نمى ديدند، و به مرادى نمى رسيدند، تا آن كه حق را از آنان بازگيرم، و باطلى را كه از ستم آن دو پديد آمده، نابود سازم .[4]

حضرت علی ، نه تنها به سوء استفاده مالی مسوولان نظام بسیار حساس بودند ، حواسشان به کاهلی انان در خدمت به مردم هم بود. به عنوان مثال منذر بن جارود فرماندار اصطخر به جای انجام وظیفه به تفریح خوشگذرانی می پرداخت.امام(ع) پس از اطلاع از تخلف وی این گونه نوشت: ... به من خبر رسيده كه تو بیشتر اوقات، كار خود را رها کرده ،به شكار و سگ بازى می پردازی و برای تفریح و گردش بيرون می روى. سوگند مى‏خورم كه اگر این گزارش حقیقت داشته باشد تو را به سبب این خلافها سخت مجازات می کنم، و ابله ترین فرد قومت بر تو برتری دارد ؛ پس به محض اینکه نامه‏ ام راخواندی،به سوی من شتاب کن والسلام.[5]

امام بر آن بود که کارگزار نظام اسلامی باید در همه شوون ، الگو باشد و اگر کسی در نظام اسلامی خواهان پست حکومتی است ، حتی در زندگی شخصی اش نیز باید ارزش ها را رعایت کند .
قعقاع بن شور فرماندار شهر کسکر از سوی دولت علوی(ع) بود .او علاوه بر تخلفاتی که داشت ، با زنی ازدواج کرد که مهریه اش را بر خلاف سنت نبوی (ص) صدهزار درهم قرار داد -که چنین مبلغی گزاف از سوی کارگزار دولتی بسیار شگفت آور بود و حیرت و ناراحتی مردمان را به دنبال داشت- قعقاع  پس از آنکه فهمید که حضرت(ع) از کارهای خلافش آگاه شده و مورد بازخواست قرار خواهد گرفت، به سوی شام گریخت.[6]   

تجملگرایی مقامات نظام نیز از مسائلی بود حضرت علی بدان حساس بودند. پس از آنکه عثمان بن‏ حنیف فرماندار بصره از ارزشها فاصله گرفته و به اشراف و سفره رنگینشان روی آورده بود و از طبقات محروم دور ماند  امام(ع) نامه توبیخ آمیز به وی می نویسد تاعبرت همه قرارگیرد: اى پسر حُنيف ، به من گزارش دادند كه مردى از سرمايه داران بصره ، تو را به مهمانى خويش ‍ فراخواند و تو به سرعت به سوىش شتافتى ، خوردني هاى رنگارنگ براى تو آوردند، و كاسه هاى پر از غذا پى در پى جلوى تو مى نهادند، گمان نمى كردم مهمانى مردمى را بپذيرى كه نيازمندانشان باستم محروم شده ، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند، انديشه كن در كجايى؟و بر سر كدام سفره مى خورى؟[7]

این تذکر حضرت علی(ع) ناظر به این نکته بود که صاحبان ثروت و موقعیت ، با نزدیک شدن به مقامات دولتی و مهمانی دادن و دوستی با آنان ، عمدتاً به فکر ایجاد کانال هایی برای بهره مندی های خاص هستند و مسوولان باید حواس شان به این امرو باشد.

حضرت همچنین بعد از این که گزارش هایی مبنی بر سوء استفاده یکی از کارگزاران نظام را دریافت کرد ، فوراً از او خواست صورت حساب کارهایش را دقیقاً گزارش کند تا رسیدگی شود: " از تو به من خبر رسيده است كه اگر چنان کرده باشی، پرور دگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرماني و در امانت خود خيانت كرده اي . به من خبر رسيده كه كشت زمين ها را برداشته و آنچه را مي توانستي گرفته و آن چه در اختيار داشتي به خيانت خورده اي . پس هر چه زودترحساب اموال را براي من بفرست و بدان كه حسابرسي خداوند ازحسابرسي مردم سخت تر است. "[8]

امیر مومنان (ع) طی نامه ای به یکی از کار گزارن خود به نام مصقلة بن هبیره شیبانی که بیت المال را بین بستگان خود تقسیم کرده بود،وی را یه شدت مورد نکوهش قرار داد: گزارشى از تو به من دادند كه اگر چنان كرده باشى ، خداى خود را به خشم آوردى ، و امام خويش را نافرمانى كردى ، خبر رسيد كه تو غنيمت مسلمانان را كه نيزه ها و اسبهاشان گرد آورده ، و با ريخته شدن خونهايشان به دست آمده ، به اَعرابى كه خويشاوندان تواند، و تو را برگزيدند، مى بخشى!به خدايى كه دانه را شكافت ، و پديده ها را آفريد، اگر اين گزارش درست باشد، در نزد من خوار شده ، و منزلت تو سبك گرديده است ، پس حق پروردگارت را سبك مشمار، و دنياى خود را با نابودى دين آباد نكن ، كه زيانكارترين انسانى ، آگاه باش ، حق مسلمانانى كه نزد من يا پيش تو هستند در تقسيم بيت المال مساوى است ، همه بايد به نزد من آيند و سهم خود را از من گيرند.[9]

همچنین امیر مومنان علی(ع) از تخلفات قضات هم نمی گذشتند. پس از اینکه شریح قاضی  قضاوتی كرده بود و حضرت(ع) آن را درست نمى دانست، فرمود: به خدا سوگند تو را دو ماه به شهر بانقيا تبعيد مى كنم تا ميان يهوديان قضاوت كنى.[10]

در این میان ، افراد سرشناس متخلفی هم بودند که آوازه نامشان باعث نمی شد علی علیه السلام آنان را مصون از تعقیب بدانند. به عنوان مثال نجاشی شاعر،که دارای موقیعت اجتماعی و فرهنگی رفیعی بود و اشعار و قصايدش در تقویت روحيه سپاه اميرمؤمنان(ع) در نبرد صفين بسیار موثر بود. او درماه مبارک رمضان مرتکب شرب خمر شده بود و حضرت بر او اجرای حکم کرد و از سرزنش دیگران باکی نداشت.[11]سرانجام وی به سبب قتل عمد[12] از ترس عدالت علی(ع) به معاویه پیوست.

همه این ها نشان می دهد که حضرت علی (ع) معتقد بودند ناهنجاریهای برخی از کارگزاران سبب می شود مردم نسبت به دولتمردان و حاکمان بدبین شده، و اعتمادشان را به آنان از دست بدهند و مسلم است که بی اعتمادی مردم نسبت عنوان عنصر تهدیدکننده حکومت به شمار می آید.
حضرت علی علیه السلام ، هرگز در صدد لاپوشانی و کتمان جرم ها و تخلفات مسوولان نظام نبودند و هیچگاه بر این باور نشدند که اگر جرم مسوولی عیان و اثبات شود و مجازات گردد ، مردم بدبین می شوند و آب به آسیاب دشمن می ریزد؛ بلکه برعکس دوام و قوام حکومت و جامعه را در اجرای شدید عدالت و مجازات مسوولان گناهکار می دانستند.
 
نکته قابل توجه این که يكى از ويژگيهاى حكومت جهانى امام زمان(ع) كه در روايت بدان اشاره شده،برخورد شديد با متخلفان حکومتی است.[13]

 در سیره حکومتی علی علیه السلام ، تخلفات مدیران و کارگزاران هر نظام ، از آفات آن به حساب می آید که همانند یک دمل چرکین از درون، حکومت را به تباهی و سقوط می کشاند که باید آن را سریعا جراحی کرد و از بین برد تا جامعه و حکومت بتوانند به سلامت ادامه حیات دهند و پیشرفت کنند.
اگر امروز تاریخ از برخورد علی علیه السلام با کارگزاران نظام خود به عنوان مصادیق عدالت گستری و پاسداری از حقوق مردم به نیکی یاد می کند ، جمهوری اسلامی نیز برای نیکنامی تاریخی ، چاره ای جز پیمودن راه علی (ع) ندارد و برخورد شدید و بی تعارف با مسوولان مجرم یکی از مولفه های سنجش میزان قرابت جمهوری اسلامی با حکومت امیرالمومنین (ع) است ؛ این یک آزمون تاریخی و قضاوت ساز است.

پی نوشت ها:

 [1]- علامه مجلسى‏،بحار الانوار،تهران،اسلامیه،ج‏21،ص385.

[2]- نهج البلاغه، مترجم: محمد دشتی،قم،موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین(ع)،نامه 53.

[3]-  قاضي نعمان،دعائم الإسلام،تحقيق: آصف بن علي أصغر فيضي،قاهره، دار المعارف ،چاپ دوم،صص532-533.

[4]- نهج البلاغه، مترجم: محمد دشتی،قم،موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین(ع)،نامه41.

[5]- يعقوبى،تاريخ يعقوبى،بيروت، دار صادر، بى تا،ج2،صص203-204.

[6]- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه،تحقيق:محمد أبو الفضل إبراهيم،دار إحياء الكتب العربية  1378 - 1959 م،چاپ اول،ج4،ص87.

[7]- نهج البلاغه، مترجم: محمد دشتی،قم،موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین(ع)،نامه45.

[8]- نهج البلاغه، مترجم: محمد دشتی،قم،موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین(ع)،نامه40.

[9]- نهج البلاغه، مترجم: محمد دشتی،قم،موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین(ع)،نامه43.

[10]- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه،تحقيق:محمد أبو الفضل إبراهيم،دار إحياء الكتب العربية  1378 - 1959 م،چاپ اول،ج4،ص99

[11]- إبراهيم بن محمد الثقفي،الغارات،تحقيق : السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث،ج2،صص901-902.

[12]- ابن سعد،الطبقات الكبرى،تحقيق: محمد عبد القادر عطا، بيروت، دار الكتب العلمية،1410-1990،چاپ اول،صص11-12.

[13]- علامه مجلسى‏،بحار الانوار،تهران،اسلامیه،ج‏51،ص120 و  قاضي نعمان،شرح الأخبار،تحقيق :سيد محمدحسيني جلالي،قم،موسسه نشر اسلامی،ج3،ص561

امام علی(ع)ازدیدگاه امام خمینی(ره)

هماهنگی وجودی امیر مؤمنان با قرآن کریم:

یکی از حقایق که بزرگان حکمت و معرفت عنوان نموده، مساله مراتب تنزل قرآن و هماهنگی کامل میان مراتب وجودی انسان کامل با قرآن کریم است، صدرالمتاءلهین در این زمینه می گوید: بدون تردید قرآن کریم با هزار حجاب از جانب خدای سبحان بسوی خلق نازل گردیده، بخاطر آن که چشم ها ضعیف تر از آن است که قرآن را با همان حقیقت آن بتواند مشاهده کند، اگر بفرض تنها - باء - بسم الله، با همان عظمتی که در لوح برای آن است به سوی عرش نازل می شد، هر آینه عرش از شدت نورانیت آن ذوب گردیده و کرسی مضمحل می شد، چه رسد به آسمان دنیا امام خمینی پس از بیان این کلام صدرالمتاءلهین، در مورد هماهنگی وجودی انسان کامل با مراتب قرآن کریم می گوید:

«من می گویم که کتاب تکوین الهی و قرآن ناطق ربانی نیز از عالم غیب با هفتاد هزار حجاب نازل شده تا این کتاب تدوین حق را با خود همراه داشته و نفوس انسانی را از زندان طبیعت رهایی داده و بسوی موطن اصلی شان رهنمایی کند، این کتاب تکوین و همه اولیاء الله کتابهای آسمانی هستند که از نزد خداوند نازل شده و حاملان قرآن کریم هستند» حضرت امام در خصوص هماهنگی مراتب وجودی قرآن ناطق علی بن ابی طالب با قرآن کریم گفته است: «حضرت امیر را همان طوری که من راجع به قرآن عرض کردم و در روایات است، این نازل شده است به منازل مختلف تا به ما رسیده رسول خدا هم این طور است مراحل طی شده است تا رسیده به عالم طبیعت، و این وجود مقدس - پیامبر - و آن وجود مقدس - علی - شده است » .

امام خمینی، تبیان، دفتر 12، ص 210، نشر 1378.

اعتراف سعد به شايستگى حضرت على عليه السلام

روزى، مردى از سعد پرسيد: چرا على بن ابى طالب تو را نكوهش نمود و تو چرا از او تخلف نموده اى

سعد گفت: به خدا قسم اين كار من خطاى بزرگى بود كه من مرتكب شدم. همانا به على بن ابى طالب عليه السلام سه امتياز داده شده است كه اگر يكى از آنها به من عطا شده بود براى من از دنيا و آنچه در دنياست، محبوب تر بود.

به طور تحقيق رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم روز غدير خم پس از حمد و ثناى خداوند فرمود: آيا مىدانيد كه من به اهل ايمان اولى و سزاوارترم گفتيم: آرى، فرمود: بارخدايا، هر كس من مولاى اويم، على عليه السلام مولاى اوست دوست بدار كسى را كه او را دوست دارد و دشمن بدار كسى را كه دشمن على عليه السلام است.

على عليه السلام را در روز خيبر در حالى كه به علت بيمارى درد چشم جايى را نمى ديد، به حضور پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم آوردند. رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم آب مبارك دهان خود را در چشمهاى ايشان ريخت و درباره او دعا فرمودند.

از بركت دعاى آن حضرت، تا هنگام شهادتش ديگر مبتلا به بيمارى چشم نگشت و خيبر با نيروى او گشوده و فتح گرديد.

روزى رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم در حالى كه اصحاب نيز در مسجد بودند، دستور فرمودند كه اصحاب مسجد را ترك كنند و او ار با حضرت على عليه السلام تنها بگذارند. عباس گفت: يا رسول خدا ما را كه وابسته و از قبيله تو هستيم هم مسجد را ترك كنيم پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: آرى. بيرون رفتن شما از مسجد و تنها ماندن من و على عليه السلام به ميل و اراده شخص من نيست بلكه بر حسب امر الهى و دستور خداوند است.*

(*). الغدير، ج 3، ص 85.

چهار منقبت از حضرت على عليه السلام

حرث بن مالك می گويد: به مكه آمدم و سعد بن ابى وقاص را ملاقات نمودم و به او گفتم: آيا منقبتى از على عليه السلام شنيده اى سعد گفت: چهار منقبت درباره على مشاهده نموده ام كه اگر يكى از آنها را من داشتم، نزد من محبوب تر بود از اين كه مانند نوح در دنيا زندگى كنم و عمر طولانى داشته باشم. اولين منقبت اين كه، همانا رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم ابابكر را به عنوان ابلاغ سوره برائت به نزد مشركين قريش فرستاد و او يك شبانه روز از مسافت را طى كرد. در اين هنگام رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم به على عليه السلام فرمود: به دنبال ابوبكر برو و سوره برائت را از او بگير و تو آن را ابلاغ نما. پس على عليه السلام ماءموريت را انجام داد و ابوبكر در حالى كه گريه مىكرد، برگشت و عرض كرد: يا رسول الله آيا درباره من آيه نازل شده

آن جناب فرمودند: جز خير چيزى نيست. همانا از طرف من تبليغ نمى كند كسى امرى را جز من و آن كسى كه از اهل بيت من باشد.

دومين منقبت اين كه ما با رسول خدا در مسجد بوديم. هنگام شب ندايى، در ميان، شد كه بايد هر كه در مسجد است، بيرون رود، مگر آل رسول صلّى الله عليه وآله وسلّم و آل على عليه السلام ما با شتاب از مسجد خارج شديم.

فردا صبح، عباس بن عبدالمطلب نزد پيغمبر آمد و گفت: «يا رسول الله عموهاى خود را بيرون كردى و اين پسر (حضرت على عليه السلام) را در كنار خود جاى دادى

رسول خدا فرمود: من به ميل خود اين دستور را ندادم. همانا خداوند به اين كار امر فرمود.

سومين منقبت اين كه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم عمر و سعد را به سوى خيبر فرستاد، سعد مجروح شد و عمر برگشت.

در اين حال رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود كه پرچم لشكر را به مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نيز او را دوست دارند. سپس على عليه السلام را طلبيد. عرض كردند كه به درد چشم مبتلا است ناچار حسب الامر آن جناب، «على عليه السلام را در حاليكه دست او را گرفته و او را مىكشيدند، نزد پيغمبر آوردند. فرمود: چشم خود را بگشا. عرض كرد: نمى توانم. رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم آب دهان مبارك خود را در چشم على عليه السلام افكند و با انگشت ابهام آنرا ماليد و پرچم لشكر را به او عطا فرمود.

منقبت چهارم. روز عيد غدير خم است كه پيامبر در آن روز فرمود: كه هر كس كه من مولاى او هستم، على عليه السلام مولاى اوست و اين سخن را سه بار تكرار فرمودند.*

(77). الغدير، ج 1، ص 80.

زنان راويان غدير

زنان راويان غدير

شواهد موجود در كتب تاريخى گوياى اين حقيقت است كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلّم از آغاز رسالت‏ با رويكرد عمده زنان به آيين توحيدى روبرو شد. اولين پذيرنده اسلام (حضرت خديجه علیها السّلام)1 اولين شهيده (سميه) 2 و بانوانى كه از سابقين و مهاجران شمرده مى ‏شدند 3 نمونه روشنى از مشاركت زنان در عرصه‏هاى اجتماعى را به نمايش مى‏گذارند.

حضور زنان در حجة الوداع بارزترين و ماندگارترين نوع شركت در صحنه‏هاى اجتماعى است. اخبار فراوانى كه به وسيله راويان زن از اين مراسم عظيم نقل شده، گوياى تلاش گسترده زنان در پاسدارى از اين ميراث مقدس است. دستاوردهاى بانوان در عرصه اخبار غدير به دو گروه عمده تقسيم مى‏شود:

الف. اخبار زنان صحابى

در سال دهم هجرى، با اعلام پيامبر صلی الله علیه و آله و سلّم ، مؤمنان بسيارى از شهرهاى مختلف به سوى مدينه روان شده، در حومه شهر مسكن گزيدند و به انتظار موسم حج نشستند؛ حجّى كه بعدها به حجّة‏الوداع، حجّة‏الاسلام، حجّة‏البلاغ، حجة‏الكمال، حجّة‏التمام شهرت يافت. پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلّم روز شنبه، پنج ‏يا شش روز قبل از آغاز ذى‏ الحجة، از مدينه حركت كرد. در اين سفر همه زنان و اهل بيت پيامبر با وى همراه بودند. 4 گروهى از اين بانوان حديث غدير را نقل كرده‏اند؛ كه نام و روايتشان چنين‏ است:

1. حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام

حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام يگانه يادگار رسول اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است، كه همچون ديگر اهل بيت (عليهم السلام) بارها به يادآورى واقعه غدير پرداخت. نگاهى به سخنان آن بزرگوار جايگاه وى در عرصه اخبار غدير را آشكار مى‏سازد:

گروهى از انصار، براى توجيه خطاى خويش، به ايشان گفتند: اگر مطالب شما را قبل از بيعت‏ با ديگران مى‏شنيديم با غير على بيعت نمى‏كرديم. حضرت فرمود:

آيا پدرم در روز غدير براى كسى جاى عذر باقى گذاشت؟ 5 و نيز در جواب محمود بن ‏لبيد كه پرسيده بود: آيا از سخنان پيامبر دليلى بر امامت على داريد؟

فرمود: شگفتا، آيا روز غدير را فراموش كرديد؟!

محمود بن ‏لبيد گفت: آن روز چنان بود ولى از آنچه به شخص شما اشاره شده، بگوييد.

حضرت فرمود: خدا را شاهد مى‏گيرم، شنيدم [پيامبر] فرمود: على بهترين كسى است كه در ميان شما جانشين خود قرار مى‏دهم. على (علیه السّلام) امام و جانشين بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسين و نه تن از فرزندان حسين امامان نيک ‏اند. اگر از آنان اطاعت كنيد، شما را هدايت ‏خواهند كرد و اگر با آنان مخالفت ورزيد، تا قيامت اختلاف در ميان شما حاكم خواهد بود. 6

ادامه نوشته

امام علی علیه السلام از غیب می گوید

امام علی

مقام علمی امیرمومنان علی علیه السلام چنان بلند و والاست که مرغ اندیشه هیچ بشری بدان پایه راه ندارد (لا یَرقی الیَّ الطیرُ) و جویبار دانش از اقیانوس وجود او سرازیر است (یَنحدُر عنّی السیلُ) و دانشی انبوه و انباشته در جان او نهفته است (انّ هیهنُا لَعِلما جَمّا.)

علم و دانش امام علیه السلام نسبت به شریعت شهره آفاق است و به رغم همه بی مهری هایی که زمانه نسبت به ایشان روا داشت، قریب به اتفاق صحابه و بزرگان امّت اسلامی ایشان را اعلم مردم و اقضا می شناختند(1) و به قول خلیل بن احمد، او از همگان بی نیاز بود، اما همگان به او محتاج، و پی در پی برای گشودن گره های خود به ایشان مراجعه می کردند.(2) اما آنچه در گفتار امام علیه السلام انعکاس یافته دانشی است بس فراتر از شریعت که بدون تردید، برای مردم آن عصر ناشناخته بوده است.

امام علیه السلام از علمی مکنون خبر می داد که اگر آن را فاش سازد، مردم بسان ریسمان بلندی در چاه به خود خواهند لرزید:

بلکه دانش، نهانسراچه دلم را لبریز کرده است که اگر آن راز را با شما در میان گذارم بسان ریسمان در چاه ژرف، بر خویشتن خواهید لرزید.(3)

و در جای دیگر فرمود: اگر آنچه را من می دانم و غیب آن بر شما پوشیده است می دانستید، سر به بیابان ها می گذاشتید و بر کرده های خویش می گریستید و بر سر و سینه می زدید.(4)

چنان که در مقامی دیگر، از اینکه مردم نسبت به ایشان دچار غلوّ و گزافه گویی شده و امام را برتر از پیامبر صلی الله علیه و آله بدانند، اظهار نگرانی کرده و بدین روی، اعلام نموده است که این اسرار را با خواص خود در میان می گذارد:

سوگند به خدا، اگر بخواهم هر یک از شما را خبر دهم که از کجا آمده است و به کجا می رود و چند و چون تمام امورش چگونه است، می توانم؛ اما می ترسم درباره ام به راه جلو روید و مرا به رسول اللّه صلی الله علیه و آله برتری دهید. هان! من این رازها را با خواصی که از بیم غلوگویی در امانند، در میان می گذارم. (5)

اینکه علی علیه السلام می گوید: هر چه از حوادث آینده از من بپرسید خبر خواهم داد، نه ادعای خدایی است و نه ادعای نبوّت، بلکه منظور آن حضرت این است که من این آگاهی از غیب را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آموخته ام. ما علی را در خبرهای غیبی که از او صادر شده است، امتحان کرده ایم و همه خبرهای او را مطابق با واقع یافته ایم

به راستی، این چه دانشی است که بر اساس آن، امام از پرونده کامل هر انسان با خبر است و سوگند یاد می کند که می تواند از تمام شئون و کارهای او پرده بردارد؟

دامنه دانش حضرت علی علیه السلام تا این حد متوقف نمی شود و اعلام می کند که از رخدادهایی تا پگاه رستاخیز چنان باخبر است که گویا در میان آنان و همزمان با آنان حضور دارد:

«از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید. بدان کس که جانم به دست اوست! نمی پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می خواند و صد را گم راه می سازد، جز آنکه شما را از آن آگاه می کنم؛ از آنکه مردم را بدان فرامی خواند و آنکه رهبری شان می کند و آنکه آنان را می راند و آنجا که فرود آیند و آنجا که بارگشایند و آنکه کشته شود از آنان و آنکه بمیرد از ایشان.»(6)

در همین راستا، امام از مسلّط شدن معاویه و فرمان او نسبت به دشنام و برائت از امام،(7) فتنه ها و حوادث تلخ حکومت بنی امیّه،(8) انقراض حکومت بنی امیّه در فرجام کار آنان و ظهور حکومت عبّاسیان،(9) حکومت کوتاه مروان و زمام داری چهار پسر او،(10) به ویژه به صورتی روشن تر، حکومت عبدالملک بن مروان و چگونگی به قدرت رسیدن او،(11) ظهور حجّاج بن یوسف ثقفی،(12) غرق شدن شهر بصره به استثنای گنبد مسجد آن،(13) رخدادهای شکننده شهر کوفه،(14) طغیان صاحب الزنج از قرامطه،(15) هجوم مغولان،(16) انحراف عقیدتی و اخلاقی در دوران آخرالزمان(17) و ظهور مهدی موعود (عج)(18) خبر داده اند.

این اخبار چنان با قاطعیت و یقین همراهند که امام علیه السلام از تعابیری همچون «کَانّی أَنظُر اِلیهم»؛ گویا به آنان می نگرم، یا «أراهم»؛ آن ها را می بینم، استفاده کرده اند. و گاه بر این نکته پای می فشرند که پیش از این، از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله از این رخدادها مطّلع شده ام.

سوگند به خدا، اگر بخواهم هر یک از شما را خبر دهم که از کجا آمده است و به کجا می رود و چند و چون تمام امورش چگونه است، می توانم؛ اما می ترسم درباره ام به راه جلو روید و مرا به رسول اللّه صلی الله علیه و آله برتری دهید. هان! من این رازها را با خواصی که از بیم غلوگویی در امانند، در میان می گذارم

ابن ابی الحدید می نویسد: «اینکه علی علیه السلام می گوید: هر چه از حوادث آینده از من بپرسید خبر خواهم داد، نه ادعای خدایی است و نه ادعای نبوّت، بلکه منظور آن حضرت این است که من این آگاهی از غیب را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آموخته ام. ما علی را در خبرهای غیبی که از او صادر شده است، امتحان کرده ایم و همه خبرهای او را مطابق با واقع یافته ایم.»(19)

چه آزمونی بالاتر از اینکه گزارش آن حضرت درباره هجوم قوم وحشی تاتار در سال 666 ق، یعنی درست در زمانی که ابن ابی الحدید می زیسته شش سده و نیم پس از شهادت امام علیه السلام به تحقق پیوست.

ابن ابی الحدید در این باره چنین آورده است: «بدان این غیبی که امیرمؤمنان علیه السلام از آن خبر داد، ما با چشم خود دیدیم و در زمان ما واقع شد و مردم از اوایل اسلام انتظار آن را می کشیدند، تا اینکه قضا و قدر، این حادثه خونین را به دوران ما کشید...» (20)

با همه مدارایی که امام علیه السلام در بیان اسرار نهفته در سینه خود داشتند و از اظهار آن جز برای خواص اجتناب می کردند، هنگامی که با بازگویی برخی از رخدادهای آتی درباره شهر بصره اسرار هویدا ساختند، مردی از میان جمع امام را مخاطب ساخت و شگفتی خود را از دانش امام علیه السلام چنین ابراز کرد: «به شما علم غیب عطا شده است، ای امیرمؤمنان؟!» امام علیه السلام با لبخندی از سر مهر و شادمانی به او پاسخ دادند که این علم غیب نیست، علم غیب آگاهی از زمان قیامت و چهار امری است که در آخرین آیه سوره لقمان آمده است؛ این دانشی است غیر از علم غیب که خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله آموخته و من آن را از ایشان فراگرفته ام.(21)

 

 

پی نوشت ها:

1) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 3222 / ابن طاووس، سعد السعود، ص 228 / محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 40، ص 173.

2) محمدی ری شهری، موسوعة الامام علی بن ابی طالب علیه السلام، ج 8، ص 418، به نقل از: علامه مامقانی، تنقیح المقال، ج 1، ص 403.

3) «بَلِ انْدَمجتُ علی مکنونِ علمٍ لو بُحتُ بهِ لاضطربتُم اضطرابَ الأرشیةِ فِی الطَویِّ البعیدةِ»؛ نهج البلاغه، خطبه 5.

4) «لو تَعلمونَ ما أعلمُ ممّا طُوِیَ عنکم غَیبُه اِذا لَخَرجتُم اِلیَ الصُّعُداتِ تَبکونَ علی أعمالِکم و تَلتدمونَ علی أنفسِکم»؛ همان، خطبه 116.

5) «واللّهِ لو شئتُ أن أُخبِرَ کُلَّ رجلٍ مِنکم بمَخرجِه و مَولجِهِ و جمیعِ شأنه لفعلتُ، و لکن أخافُ أَن تَکفُروا فیّ بِرسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، ألا و اِنّی مُفضیه اِلیَ الخاصَّةِ مِمّنَ یُؤمنُ ذلکَ مِنه»؛ همان، خطبه 175.

6) همان، خطبه 93.

7) همان، خطبه 57.

8) همان، خطبه 93 و 151.

9) همان، خطبه 105 و 158.

10) همان، خطبه 73.

11) همان، خطبه 101 و 138. درباره مخاطب این خطبه ها اختلاف است، ولی بیشتر آن ها را ناظر به عبدالملک بن مروان دانسته اند. نک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 99.

12) همان، خطبه 116.

13) همان، خطبه 16.

14) همان، خطبه 47.

15) همان، خطبه 128.

16) همان، خطبه 128.

17) همان، خطبه 103 و 108 و 156 و 147.

18) همان، خطبه 138 و حکمت 209.

19) ابن ابی الحدید، پیشین، ج 8، ص 175.

20) همان، ج 8، ص 215.

21) نهج البلاغه، خطبه 128.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: فصلنامه شیعه شناسی، شماره 10.

خوابيدن امام علی(ع) در بستر پيامبر(ص) نمونه يك مقاومت است

مقاومت و مبارزه با ظلم در ميان مردم عرب تاريخی طولانی دارد و پس از طلوع خورشيد اسلام نيز بر مقاومت در برابر زورگويان و ستمگران تاكيد شد، همچنان كه خوابيدن امام علی(ع) در بستر مبارك پيامبر (ص) را می‌توان نوعی مقاومت قلمداد كرد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، «مالك صقور»، فعال ادبی، فرهنگی و سياسی در مجامع مختلف سوريه و مسئول اتحاديه نويسندگان عرب، در نشست رسانه‌ای چهارمين جشنواره داستان انقلاب كه صبح امروز، 24 بهمن‌ماه، در ساختمان حوزه هنری سازمان تبليغات اسلامی در تهران برگزار شد، با بيان اين مطلب گفت: مقاومت در تاريخ مردم اين منطقه پيشينه‌ای طولانی دارد و نمی‌توان با تعيين ميلاد مسيح يا تمدن مصر تاريخ آن را محدود ساخت، زيرا كه تاريخ آن بسيار فراتر و دورتر از آن است.

مالك صقور، قدس را به عروس عرب تشبيه كرد و افزود: رژيم صهيونيستی برای از بين بردن انسان و غصب كردن عروس مردم عرب و مسلمان جهان جبهه گرفته است.

وی تصريح كرد: مردم عرب همواره مظلوم و تحت ظلم و ستم بوده‌اند و امروزه نيز با دشمنی كه حضرت مسيح(ع) را به خاطر مقاومت به صليب كشيد مواجهه هستند؛ در واقع مسيح به صليب كشيده شد زيرا در برابر آن‌ها مقاومت كرد و سر تعظيم فرود نياورد همچنان كه امروزه سوريه زير تازيانه آن‌ها رفته زيرا نخواست كه سر تسليم فرو بياورد.


صقور در ادامه اظهار داشت: يكی از راه‌های مقاومت ادبيات است و ادبياتی كه در برابر ظلم سر تسليم فرود بياورد ادبيات نيست.

وی خاطرنشان كرد: مقاومت در سوريه از گذشته و از زمانی كه بسياری از كشورهای اطراف جزء كوچكی از آن بودند وجود داشت و در ايران با پيروزی انقلاب اسلامی شكل گرفت و پيروزی‌های بزرگی را به دست آورد و پيروزی‌های مقاومت اسلامی لبنان در سال‌های 2000 و 2006 از بركات اين انقلاب بزرگ بود.

در ادامه اين نشست رسانه‌ای، «حسن حميد»، معاون اتحاديه نويسندگان عرب، به ايراد سخنانی پرداخت و گفت: من و ديگر نويسندگان فلسطينی در اردوگاه‌ها و با امكانات محدودی كه در دست داشتيم به چنين جايگاهی در نويسندگی رسيديم.

وی افزود: نويسندگان فلسطينی به دو دسته تقسيم می‌شوند، نويسندگانی كه در داخل فلسطين می‌نويسند و نويسندگانی كه در خارج از فلسطين نويسندگی می‌كنند، اما همه آن‌ها در موضوعاتی كه به آن‌ها می‌پردازند مشترك هستند. موضوع همه نويسندگان قدس، شهرها، روستا‌ها و مظلوميت مردم فلسطين است.

حميد با اشاره به اين‌كه خود از يكی از اردوگاه‌های اطراف شهر دمشق آمده است، تصريح كرد: اين اردوگاه‌ها با توجه به اين‌كه پزشكان، مهندسان و نويسندگان بسياری را به جامعه تقديم كرده‌اند پس از آزادسازی فلسطين به موزه‌های ارزشمندی تبديل خواهند شد.

وی خاطرنشان كرد: رژيم صهيونيستی در تلاش برای از بين بردن فرهنگ و تاريخ ملت فلسطين است و به همين خاطر شديداً در برابر فعاليت‌های نويسندگان فلسطينی مقاومت می‌كند، اين در حالی است كه برخی دوستان و حاميان ملت فلسطين نيز از نويسندگان اين كشور حمايت نمی‌كنند.


دكتر «علی حجازی»، نويسنده، داستان‌نويس و استاد دانشگاه لبنان، از ديگر نويسندگان حاضر در چهارمين جشنواره داستان انقلاب بود كه به سخنرانی پرداخت و گفت: شكل‌گيری ادبيات مقاومت يك انقلاب تمام عيار در راستای نويسندگی بود و در دورانی كه انديشه كمونيستی و امپرياليستی بر جوامع حاكم بود اين نوع ادبيات بر اساس قرآن كريم و آموزه‌های ارزشمند آن به وجود آمد.

حجازی تصريح كرد: يكی ديگر از منابع الهام‌بخش ادبيات بيداری احاديث، روايت‌ها و زندگی‌نامه اهل بيت (ع) هستند كه مقوله‌هايی مانند «هيهات منا الذلة» كه امام حسين (ع) آن را پايه گذارد منشأ الهام نويسندگان در اين سبك به شمار می‌آيد.

وی در پايان خاطرنشان كرد: سخنان بزرگان و رهبران دينی و سياسی ما نيز در تعيين خط مشی اين ادبيات كار ساز بوده است. شهيد «راغب حرب»، از رهبران مقاومت اسلامی لبنان، گفته بود كه «مصافحه با دشمن صهيونيستی به رسميت شناختن آن به شمار می‌آيد پس با آن مصافحه نكنيد» و «سيد عباس الموسوی»، دبيركل سابق حزب‌الله لبنان، می‌گفت: ما را بكشيد؛ زيرا مردم با كشتن ما به آگاهی بيشتری می‌رسند.

نگاهي به سيره و ويژگيهاي مکتب امام علي (ع)

نويسنده: عليرضا تاجريان
اشاره: شب نوزدهم ماه رمضان هنگامي كه شمشير ابن ملجم ملعون بر سر امام علي (ع) فرود آمد، آن حضرت با دلي مطمئن فرمود: « به نام خدا و براي خدا و بر دين رسول خدا، به خداي كعبه سوگند كه رستگار شدم.»
و سحرگاه بيست و يكم ماه رمضان سال چهل هجري قمري، امام علي (ع) به ديدار معبود شتافت.
علي بن ابيطالب (ع)، شخصيت کم نظير در علم، ايمان، شجاعت و عدالت دارد؛ بزرگمردي که هنوز صداي عدالتخواهي او در گوش زمان مي پيچد و نسلها را به خروش و حرکت در مي آورد. از امام علي (ع) سخن مي گوييم. او که جز به حق نيانديشيد و جز راه حق را نپيمود و عدالت خواهي با سرشتش آميخته شده بود و با نگاه آرام و چهره مهربانش تسكين خاطر دردمندان بود.
در ميان خاندان پيامبر اسلام (ص)، علي (ع) بزرگ مردي است كه در آيات متعدد قرآن بطور غيرمستقيم، از فضايل و خصلتهاي عاليش سخن به ميان آمده است و عصمت و پاكيش از جانب خداوند و پيامبر اسلام (ص) مورد تاكيد قرار گرفته است اين شخصيت بزرگوار كه در تاريخ اسلام به حد اعلاي عرفان، رشادت، مردم داري و عدالت و تقوي مشهور است، مجموعه اي از ويژگيهاي ممتاز است كه هر صاحب خردي را به وصف و تكريم او وادار مي كند.
در اين نوشتار، نگاهي به سيره و ويژگيهاي مکتب حضرت علي (ع) خواهيم داشت.
عرفان و عبادت امام علي (ع)
هنگامي كه از عرفان و عبادت امام علي (ع) سخن مي گوييم،  هرگز به اين معنانيست كه او،  رهبانيت را پيشه خود ساخته و از اجتماع به گوشه انزوا پناه برده است؛ بلكه حضرت علي (ع) ضمن تماس دايم با مردم و امور حكومتي و سياسي،  منش عارفانه خود را نيز همواره حفظ كرده است.
 امام علي (ع) زمامدار امور مسلمين بود و خزانه عظيم بيت المال مسلمين را در اختيار داشت اما با اين حال در گرماي سوزان شبه جزيره عربستان، شخصا به آباد كردن نخلستان هاي بسيار اهتمام مي ورزيد و درآمد آنها را صرف امور نيازمندان و مستمندان جامعه مي نمود. عشق به مردم و توجه به تقوا و پاكي علي (ع)، ريشه در نگرش عميق او نسبت به زندگي و فلسفه هستي داشت. همچنان كه خود مي فرمود: «دنيا سراي گذشتن است نه سراي ماندن.» 
قدرت و شجاعت امام علي (ع)
قدرت و شجاعت، از ويژگيهاي بارز شخصيت حضرت علي (ع) است. در يكي از آيات قرآن كريم در وصف مومنين آمده است كه آنها در برابر كفار،  شديد و خشمگين هستند و در ميان خود، مهربانترين مردمند.  حضرت علي (ع) مصداق عيني اين صفت الهي است؛ زيردستان علي (ع) به ويژه كودكان بي سرپرست و مستمندان، همواره به او به عنوان پدري مهربان مي نگريستند، اما در صحنه جنگ با كفار و مشركين و دفاع از عدالت و حقوق مظلومين، كسي شجاع تر و قدرتمندتر از علي (ع) نبود.
 در جنگ خيبر، پيامبر اسلام (ص) پس از آنكه فرماندهان سپاه پيامبر در گشودن قلعه خيبر كاري از پيش نبردند، فرمود: فردا پرچم را به كسي مي دهم كه خدا را دوست دارد و خدا و رسول خدا او را دوست دارند.»
 فرداي آن روز پيامبر،  پرچم را به دست امام علي (ع) داد و قلعه مستحكم خيبر بدست تواناي آن حضرت فتح شد.
لطافت روح امام علي (ع)
امام علي (ع) روحيه اي بسيار لطيف و والا داشت جلوه گاه اين وسعت و لطافت روح، خصلتهاي متضادي است كه يكجا در وجود علي (ع) گرد آمده بود و دررفتار و گفتار او تبلور مي يافت.
رهبر معظم انقلاب اسلامي درباره شخصيت درخشان حضرت علي (ع) مي فرمايند: « توازن عجيبي در شخصيت اميرالمومنين است صفات ظاهراً متضاد و ناسازگار در وجود علي (ع)، چنان زيبا در كنار هم جمع شده كه خود يك  زيبايي خاص بوجود آورده است اين صفات در كسي اين گونه با هم جمع نمي شود مثلا رحم و رقت قلب در كنار قاطعيت و صلابت با هم نمي سازد، اما در حضرت علي (ع)، عطوفت و رقت قلب درحد اعلاست. او تنها به كمك كردن اكتفا نمي كند به خانه بيوه زني مي رود كه فرزنداني كوچك دارد، تنورش را روشن مي كند ، نان مي پزد و با دست مبارك خود، غذا در دهان بچه هاي او مي گذارد همين  اميرالمومنين در جنگ نهروان، وقتي كه يك عده انسانهاي كج انديش و متعصب مي خواهند اساس حكومت را براندازند و هيچگونه نصيحتي را نمي پذيرند، قاطعانه به نبرد مي پردازد و از هيچ چيز باك ندارد.»(1)
در يكي از جنگهاي مشركين با مسلمانان در صدراسلام، زورمندترين جنگجوي مشركين بنام عمروبن عبدود با امام علي (ع) روبرو شد و با قدرت تمام با علي (ع) درگير شد حضرت علي (ع) پهلوان مشركين را به زمين زد و چون خواست وي را به هلاكت برساند، مغلوب ميدان، آب دهان خود را به روي آن حضرت انداخت.
امام علي (ع) پس از اين حركت دشمن از جا برخاست. چند قدم از او دور شد و پس از چند لحظه بازگشت و وي را به هلاكت رسانيد در واقع علي (ع) در انجام وظيفه الهي جز به خدا نمي انديشيد و به همين خاطر پس از حركت توهين آميز دشمن، لحظاتي درنگ كرد تا تنها براي خشنودي خدا،  نه از روي انتقام شخصي، انجام وظيفه كند.
عدالت امام علي (ع)
در ساختار حکومتي علي (ع) عدالت يک آرمان دور و دست نيافتني نبود، بلکه برنامه اي تحقق يافتني و كاملا مشهود بود. وقتي از عدالت سخن مي گفت، توده هاي مردم را به آينده اي مبهم دعوت نمي کرد. عدل، روح و جوهره برنامه هاي علي (ع) بود. ايشان به محض آنكه به قدرت دست يافت، تمامي اموال و املاک به غارت رفته از بيت المال را به جايگاه اصلي خويش باز گرداند و فرمود: به خدا سوگند، (اين اموال) اگر جزو مهريه زنان هم باشد، همه را به بيت المال بر مي گردانم.
آن حضرت در تقسيم بيت المال نيز بسيار دقيق بود، تا مبادا حقي از كسي ضايع شود. روزي طلحه و زبير براي درخواست امتيازي بيشتر نزد آن حضرت رفتند. امام آنها را پذيرفت. اما وقتي متوجه شد كه آن دو نفر درخواستي شخصي دارند، چراغ بيت المال را خاموش کرد و بدين وسيله به آنها فهماند كه چقدر در استفاده از اموال عمومي، حساس و دقيق است. همچنين زمانيکه عقيل، برادر آن حضرت، سهمي بيشتر از بيت المال را طلب کرد، امام برآشفته شد و آتش جهنم را به ياد او آورد.
امام در توزيع درآمدهاي عمومي بين مردم، چنان تعجيل مي کرد که اجازه نمي داد جمعه اي بگذرد و اين اموال در خزانه بيت المال بماند. توزيع عادلانه درآمدها و صرفه جويي در هزينه هاي حکومتي، جايگاه مهمي در زمامداري علي (ع) داشت.
حکومتداري امام علي (ع)
كسي نيست كه علي (ع) را بشناسد و از حكومتداري آن بزرگوار متعجب نشود وجود او چنان با عدالت درآميخته بود كه هيچ چيز، حتي خويشاوندي نيز نمي توانست كمترين تاثير بازدارنده اي بر انديشه عدالتخواهانه او بگذارد. رهنمودها و فرامين امام علي (ع) به كارگزارانش نيز معرف خصلتهاي انساني اوست. آن حضرت در توصيه اي به يكي از كارگزاران خود فرمود: «حتي در نگريستن به گوشه چشم و خيره نگاه كردن و اشاره نمودن و درود گفتن به مردمان، يكسان رفتار كن تا مبادا بزرگترها بر ستمكاري طمع ورزند و ضعيفان در دادخواهي از آنان مايوس شوند.»
حضرت علي (ع) حکومت را مقامي دنيوي که حس جاه طلبي انسان را ارضاء کند، نمي دانست. حکومت نزد وي ابزاري براي احياي حقوق مردم و وسيله اي براي رسيدن به هدفهايي ارزشمند بود. ايشان در بياني روشن در خطبه 131 نهج البلاغه مي فرمايد:
« خدايا ! تو مي داني که جنگ و درگيري ما، براي بدست آوردن قدرت و حکومت در دنيا و ثروت نبود، بلکه مي خواستيم نشانه هاي حق و دين تو را به جايگاهش برگردانيم و در سرزمينهاي تو، اصلاح را ظاهر کنيم (اصلاحات كنيم) تا بندگان ستمديده ات در امنيت زندگي کنند.»
يکي ديگر از مهمترين نکات در حکومت علي (ع)، حرکت آن حضرت براساس قرآن و روش پيامبر (ص) بود. چراكه در جامعه اسلامي، قرآن و سنت جايگاهي كليدي در تصميم گيريهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي دارند. تلاش بر محور حق و پنجه افكندن و مقابله با ستمگران زورگو ، اساس برنامه هاي حکومتي آن حضرت بود. در آن زمان، تبعيض و ظلم در ابعاد مختلف خود رسميت يافته و قانوني شده بود. گروهي به افزون خواهي عادت کرده و آن را حق خويش مي دانستند. مردم مظلوم نيز قدرت دفاع از خود را نداشتند. امام علي (ع) در اين شرايط نابسامان، احقاق حقوق مظلومان را در اولويت برنامه هاي خود قرار داد.
حضرت علي (ع) در کنار قاطعيت و اقتدار، از اعمال زور و استبداد پرهيز مي کرد. ايشان در سرتاسر دوران زمامداري، هيچگاه از قدرت خود سوء استفاده نکرد و به زور و ارعاب براي حفظ موقعيت خويش متوسل نشد. ايشان در نامه اي به يکي از کارگزارانش به نام اشعث بن قيس مي فرمايد:
« اين امانتي است که بر گردنت گذاشته شده و ما فوق تو، از تو رعايت حقوق مردم را مي خواهد. مبادا به استبداد و دلخواه خود در ميان مردم رفتار کني.»
از مسائل ديگري که در رأس توجهات حضرت علي (ع) قرار داشت، تقسيم پستها و مسئوليتها براساس لياقت، صداقت و امانت داري افراد بود. آن حضرت معيارهايي چون کارداني، دانايي، خيرخواهي و تواضع و مردم داري را براي منتخبين خود درنظر مي گرفت. چراکه براي ساختن جامعه اي مطلوب، ضابطه و قانون، اصل اساسي است و بر همه روابط و شئون غلبه دارد.
امام علي (ع) فقر و محروميت را عامل مهمي در آسيب رساندن به ارزشها و بروز مفاسد اخلاقي مي داند. به همين دليل ايشان در برنامه هاي حکومتي به عمران و آباداني و بهبود معيشت مردم نيز توجه خاص داشت و اصلاح امور اقتصادي را در اولويت برنامه هاي کارگزارانش قرار داده بود.
اصلاح دين و توجه به امور معنوي از ديگر ويژگيهاي حکومت علي (ع) است. ايشان حتي رسيدن به رفاه اقتصادي را مقدمه اي براي گسترش امور معنوي و اصلاح دين درميان مردم مي دانست. بر اين اساس در خطبه 173 نهج البلاغه در توصيه اي مي فرمايد: « اگر پايه هاي دين را استوار نگه داريد، هيچ خسارت دنيوي به شما آسيب نمي رساند.  درصورتي که دينتان را از دست بدهيد، هرچه از دنيا بدست آوريد، برايتان سودي ندارد.»
مردمداري امام علي (ع)
امام علي (ع) رهبري خويش را با احترام به حيات بشر آغاز کرد، درحالي كه در برابر خداي يکتا و توده هاي مردم متواضع و فروتن بود. علي (ع) با انديشه هاي بلند خود، اوضاع جامعه را سامان بخشيد تا مردم به آساني و در مسيري هموار گام بردارند.
امام علي (ع)، «حق حيات» را پايه اي براي ساير حقوق مي شمارد و بگونه اي از حقوق انسانها سخن مي گويد که برخي گمان مي كنند نخستين ماده حقوق بشر از انديشه هاي علي اقتباس شده است.
 آن حضرت مي فرمايد:« حق، يک امر همگاني است. اگر به سود کسي باشد، بر عليه ديگري نيز خواهد بود. کسي را بر ديگري حقي نيست، مگر آنکه آن ديگري را هم بر او حقي است... »
به عبارتي در تدوين حقوق مردم، بايد به مصالح و منافع عموم توجه كرد و اگر منافع گروه خاصي در نظر گرفته شود، به زيان ساير مردم خواهد بود.
از نگاه امام علي (ع )، «آزادي» انگيزه اي براي تحول و پيشرفت است، لذا هرگز نبايد پايمال شود. علي (ع) بر اين نکته تاکيد دارد که نيروي عظيم هستي، مردم را آزاد آفريده و آنان مختارند که شئون مختلف زندگي خود را انتخاب کنند و از آنچه بدست آورده اند، استفاده ببرند. از نگاه علي (ع) فقط بيان آزادي کافي نيست. بلکه ساختن فرهنگ و جامعه اي که در آن بتوان با آزادي زندگي کرد، بسيار مهمتر است. آن حضرت درباره انتخاب خود به عنوان فرمانرواي جامعه مي فرمايد: « مردم به بيعت من دعوت شدند. هرکس که با من بيعت کرد، پذيرفتم و آنکس که امتناع کرد، به حال خود (آزاد) گذاشتم.»
امام علي (ع) همواره بر رضايت توده مردم تاکيد داشت و مهرباني بر رعيت را در اولويت برنامه هاي حکومتي خود قرار داده بود. از ديدگاه ايشان، مهرباني با مردم در جذب دلها نقش ارزنده اي دارد و باعث مي شود که زمامدار بر قلب مردم حکومت کند. البته جلب رضايت مردم حد و مرزي داشت. آن حضرت خشنودي مردم را تنها درصورتي قابل قبول مي دانست كه حدود و مقررات الهي رعايت شود  بر اين اساس بود که اعتراض کساني که تحمل عدالت را نداشتند، در روش امام تغييري پديد نمي آورد و مي فرمود که اصول حق و عدل را قرباني منافع و خواسته هاي اين و آن نخواهم کرد.
حضرت علي (ع) بر مشارکت فعال مردم در سامان دادن به امور جامعه تاکيد داشت. در نظر ايشان مردم، سرمايه اصلي حکومت و حرکت جامعه به سوي رشد و تعالي هستند.
درحاليكه تامين زندگي محرومان و بينوايان از دغدغه هاي علي (ع) بود. او با آنكه بر پهنه وسيعي از جهان آن عصر حكومت مي كرد، دربرابر فقرا و مستمندان فروتن بود و دلي بسيار رئوف درمقابل آنان داشت. آن حضرت از درد و رنج يتيمان بي پناه متاثر مي شد و گاه از اندوه آنها بشدت مي گريست و آرام نمي گرفت، تا آنكه آنان را در سايه حمايت خويش قرار دهد.
امام علي (ع) معتقد بود که زمامداران نبايد مردم را تحقير کنند و مردم نيز نبايد دربرابر قدرت و شوكت زمامداران، احساس ترس و حقارت كنند. به همين جهت، در حكومت علي (ع)، راه نصيحت و انتقاد از سوي مردم باز بود . امام انتقادهاي سازنده و خيرخواهانه را مي پذيرفت و مي فرمود:
« هرگز گمان مبريد درباره سخن حقي که به من پيشنهاد داده ايد، کوتاهي کنم »
سخن پاياني:
درباره ويژگيهاي امام علي (ع) بسيار مي توان نوشت هر چند در اين مجال اندک و نوشتار کوتاه ، تنها به گوشه هايي از سيره و  ابعاد حکومتي آن حضرت اشاره کرديم  اما ويژگي برجسته علي (ع) آن است که او نه يك فرد، بلكه به عنوان يک مکتب شناخته شده است. صفات او، آينه تمام نماي اسلام است. به همين جهت، علي (ع)، سطح وسيعي از ملتها را مجذوب شخصيت خود ساخته است. اين امر به زمان محدودي اختصاص ندارد و درطول زمان گسترش يافته است.
مسلما عوامل متعددي در بزرگي شخصيت امام علي (ع) نقش دارند. اما ملاک برتري علي (ع) از نوع قهرماني هايي نيست که گذشت زمان، آن را كمرنگ سازد. علي (ع)، از آن رو هدايتگر است و در تاريخ نور افشاني مي كند که همه لحظات زندگيش رنگ الهي داشت. به خاطر خدا مهر مي ورزيد و براي خشنودي او با ظالمان ستيز مي كرد. از آنجا كه دلهاي مردم در اعماق وجود، به حق گرايش دار، مردم علي (ع) را آيت بزرگ حق و مظهر صفات الهي مي يابند و به او عشق مي ورزند. از همين روست كه مهر علي (ع) جاودانه است و آرمانهاي متعالي آن حضرت، در امواج زمان درحركت است تا پيوسته مرزهاي جديدي را فتح کند و نسلها را يکي پس از ديگري با سرچشمه هاي زندگي راستين آشنا سازد.
پاورقي:
1- فرازهايي ازسخنان حضرت آيت الله خامنه‌اي درباره شيوه و سيره حكومت علوي در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران در تاريخ دوازدهم اسفند ماه سال ‪1375

وجود 300 تا هزار آیه در شان امام علی(ع)

استاد دانشکده علوم حدیث با تاکید بر وجود 300 تا هزار آیه در شان امام علی(ع) در قرآن، به تشریح گونه های هشتگانه محتوای این آیات پرداخت و گفت: عمده‌ترین اشارات قرآنی در شان امام علی(ع) در مورد ولایت، وصایت و اولی الامر بودن ایشان است.


حجت الاسلام دکتر علی راد عضو هیئت علمی گروه قرآن دانشکده علوم حدیث در گفتگو با خبرنگار مهر در مورد ذکر نام و شخصیت امام علی(ع) در قرآن گفت: به این پرسش می توان به دو گونه نقلی و عقلی پاسخ داد. اما پاسخ نقلی: پیامبر اسلام(ص) در حدیث معیت می فرماید: " علی مع القرآن و القرآن مع علی لم یفترقا حتی یردا علیّ الحوض" علی با قرآن است و قرآن با علی، هرگز از هم جدا نشوند تا در حوض کوثر نزد من آیند. این روایت را حاکم نیشابوری از علمای اهل سنت در کتاب "المستدرک الصحیحن" جلد 3 صفحه 24 گزارش می دهد.  وی افزود: اگر در این روایت درنگ کافی داشته باشیم این نکته به دست می آید که یک ارتباط دو سویه و تنگانگ بین امام علی(ع) و قرآن کریم وجود دارد؛ گویی علی(ع) آینه تمام نمای قرآن کریم و یا به عبارت دیگر قرآنِ مجسم است و قرآن در سیما و سیره آن حضرت ظهور عینی یافته است. از سوی دیگر سیمای علوی نیز در قرآن قابل ردیابی است. این پژوهشگر و مدرس دانشگاه با استناد به حدیث "منزلت" یادآور شد: پیامبر (ص)خطاب به حضرت علی(ع) می فرماید: " یا علی انت منی بمنزله هارون من موسی ..." می دانیم هارون وزیر، وصی و همراه موسی در مراحل مختلف نبوت ایشان بوده است،همانگونه که ما در آیات قرآن وقتی داستان موسی را بازخوانی می کنیم در لایه های پنهانی آن، هارون را هم می بینیم ما در قرآن که منشور رسالت و سند عینی نبوت پیامبر اسلام است، علی را هم به سان هارون سایه وار به دنبال پیامبر می بینیم. علی هماره با پیامبر(ص) بوده و قرآن که گزارشگر عملکرد سیره پیامبر است، قطعا سایه پیامبر را که علی(ع) است، گزارش کرده است

حجت الاسلام راد افزود: پاسخ عقلی و تحلیلی این است که هرکسی که با قرآن انس داشته و اهل انصاف باشد این نکته را به خوبی در می یابد که از آغاز بعثت نبوی، همواره افرادی برجسته همراه و همیار پیامبر در موقعیتهای مختلف بوده اند و بسیار طبیعی است که خداوند در قرآن از این افراد یاد کرده و تکریمشان کند و این سنت الهی است و در مورد انبیای پیشین نیز چنین بوده است از جمله درباره حواریون عیسی(ع). در قرآن نیز نشان می دهد که پیامبر(ص) تنها نیست با او هستند کسانی و به طور خاص علی(ع) در این میان از جایگاه برتری برخوردار است؛ تفاوت ایشان با دیگر صحابه این است که پیامبر حضرت علی را خود به عنوان همراه برگزید و او را در دامان مبارکشان تربیت کرد.
  وی با تاکید بر ظاهر و باطن قرآن تصریح کرد: طبق مبانی قرآن شناسی، قرآن ظاهری دارد که همین الفاظ و آیاتی که ما آنها را قرائت می کنیم و نیز بطن قرآن که همان تاویل قرآن است که بُعد فراتاریخی قرآن کریم است. در مورد آیاتی که در شان حضرت علی(ع) نازل شده است باید گفت که در دو عرصه می توان به آن پرداخت یکی آیاتی که به شان و شخصیت امیرالمومنین در سویه ظاهری اشاره داشته و دیگری آیاتی که در سویه باطنی قرآن به شخصیت ایشان پرداخته است.
  استاد دانشکده علوم حدیث افزود: آیات مرتبط با شان حضرت امیر(ع) از لحاظ گستره به دو نوع تقسیم می شوند آیاتی که از لحاظ زمانی و مکانی، به شخصیت دنیوی یا مُلکی امام اشاره دارند و مربوط به جایگاه ایشان در عهد نبوی است و گستره دوم آیاتی است که ناظر به جایگاه حضرت علی در بُعد اخروی و ملکوتی است که هنوز زمان آشکار شدن این بعد از مقام ایشان برای دیگران فرانرسیده است..
  حجت الاسلام راد در مورد تعداد آیات قرآن که در شان امام علی(ع) نازل شده است، گفت: معروفترین نظریه از آن "ابن عباس " است؛ او از شاگردان برتر امام علی(ع) است که تفسیر قرآن را از ایشان فراگرفته و فضل و دانش ایشان نزد شیعه و سنی از جایگاه برجسته ای برخوردار است. ابن عباس معتقد بود که 300 آیه در مورد امام علی(ع) نازل شده است که این رای را "خطیب بغدادی" در کتاب "تاریخ بغداد" جلد 6 صفحه 221 از ابن عباس روایت کرده است.
وی افزود: همچنین قول دیگری را "شبلنجی" به ابن عباس نسبت داده است که در کتاب" نورالابصار" صفحه 73 آمده است که ابن عباس معتقد بود آن مقدار از قرآن که درباره علی (ع) نازل شده درباره هیچکس نازل نشده است. می بینیم که ابن عباس در این دو روایت یک کمیت حداقلی قائل بوده که همان 300 آیه است .
وی آیات نازل شده در شان امام علی(ع) را از لحاظ محتوایی به 8 گونه مرتبط با سیره عملی امام علی(ع)، آیات مربوط به جایگاه امام علی در هندسه معارف اسلامی، آیات مرتبط با همراهی و همیاری علی با پیامبر، آیات مربوط به وظایف امام علی، آیات مربوط به وظایف دیگران نسبت به امام علی، فضایل اختصاصی امام علی، منزلت اخروی و ملکوتی ایشان و حسادتها و مخالفتها با امام علی تقسیم کرد.

برخی آیات قرآنی مرتبط با سیره عملی امام علی(ع) حجت الاسلام راد در ادامه به برخی از آیات مربوط به هر دسته اشاره کرد و گفت: در مورد آیاتی که مربوط به سیره عملی حضرت امیر است آیات متعددی وجود دارد که آیه انفاق در سوره مبارکه بقره آیه 274 ، آیه فروش جان در سوره بقره آیه 207 مربوط به واقعه لیله المبیت است که حضرت علی در شب هجرت بر بستر پیامبر خوابیدند و یا در سوره دهر که خداوند در توصیف ابرار مهمترین ویژگی آنها را وفای به نذر, ... عنوان می کند که از آیه 9 تا 25 اشاره به این ویژگی امام علی دارد.

پژوهشگر علوم حدیث و قرآن افزود: از مجموعه آیاتی که در شان سیره عملی امام علی نازل شده چنین برداشت می شود که خداوند از عملکرد ایشان رضایت داشته و گزارش تمجیدانه و تکریمانه از سیره امام علی کرده و نکته بعدی این است که هدف خدا از نزول این آیات در شان امیرالمومنین توصیه به دیگران به الگوگیری از عملکرد ایشان در موقعیتهای مشابه است.

فداكارى بى نظيردر ليلة المبيت

 
 آية الله سبحانى
 
 اعمال ورفتار هر فرد، زاييده طرز تفكر وعقيده او است.جانبازى وفداكارى از نشانه‏هاى افراد با ايمان است.اگر ايمان انسان به چيزى به حدى برسد كه آن را بالاتر از جان ومال خود بداند، قطعا در راه آن سر از پا نمى‏شناسد وهستى وتمام شؤون خويش را فداى آن مى‏سازد. قرآن مجيد اين حقيقت را در آيه زير منعكس كرده است:
 انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم وانفسهم في سبيل الله اولئك هم الصادقون .(حجرات:15)
 «مؤمنان كسانى هست كه به خدا وپيامبر او ايمان آوردند ودر آن هرگز ترديد نكردند وبا مال وجان خود در راه خدا كوشيدند; آنان به راستى در ايمان خود صادقند.
 در سالهاى آغاز بعثت، مسلمانان سخت ترين شكنجه‏ها وزجرها را در راه پيشبرد هدف تحمل مى‏كردند. آنچه كه دشمنان را از گرايش به آيين توحيد باز مى‏داشت همان عقايد خرافى نياكان وحفظ مقام خدايان وتفاخر به امتيازات قومى وطبقاتى وكينه‏هاى موروثى قبيله‏اى بود.اين موانع تا روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مكه را فتح كرد، بر سر راه پيشرفت اسلام در مكه واطراف آن وجود داشت وجز با قدرت نيرومند ارتش اسلام از ميان نرفت.
 فشار قريش بر مسلمانان سبب شد كه گروهى از آنان به حبشه وگروه ديگرى به يثرب مهاجرت كنند. با آنكه پيامبر وحضرت على از حمايت‏خاندان بنى هاشم وبالاخص ابوطالب برخوردار بودند، اما جعفر بن ابى طالب ناگزير شد به همراه تنى چند از مسلمانان در سال پنجم بعثت مكه را به عزم حبشه ترك گويد وتا سال هفتم هجرت كه سال فتح خيبر بود در آنجا اقامت گزيند.
 پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در سال دهم بعثت‏حضرت ابوطالب، بزرگترين حامى ومدافع خويش را، در مكه از دست داد. بيش از چند روز از مرگ عموى بزرگوارش نگذشته بود كه همسر مهربان او خديجه، كه هيچ گاه از بذل جان ومال در پيشبرد هدف مقدس پيامبر دريغ نمى‏داشت، نيز چشم از جهان پوشيد. با در گذشت اين دو حامى بزرگ، ميزان خفقان وفشار بر مسلمين در مكه فزونى گرفت; تاآنجا كه در سال سيزدهم بعثت، سران قريش در يك شوراى عمومى تصميم گرفتند كه نداى توحيد را بازندانى كردن پيامبر يا با كشتن ويا تبعيد او خاموش سازند. قرآن مجيد اين سه نقشه آنان را ياد آور شده، مى‏فرمايد:
 واذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك ويمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين (انفال:30)
 به ياد آور هنگامى را كه كافران بر ضد تو حيله كردند وبر آن شدند كه تو را در زندان نگه دارند يا بكشند ويا تبعيد كنند.آنان از در مكر وارد مى‏شوند وخداوند مكر آنان را به خودشان باز مى‏گرداند; وخداوند از همه چاره جوتر است.
 سران قريش تصميم گرفتند كه از هر قبيله فردى انتخاب شود وسپس افراد منتخب به هنگام نيمه شب يكباره بر خانه محمد صلى الله عليه و آله و سلم هجوم برده، او را قطعه قطعه كنند. بدين طريق، هم مشركان از تبليغات او آسوده مى‏شدند وهم خون او در ميان قبايل عرب پخش مى‏شد ولذا خاندان هاشم نمى‏توانست‏با تمام قبايلى كه در ريختن خون وى شركت كرده بودند به خونخواهى ومبارزه برخيزند.
 فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت ودستور الهى را به او ابلاغ كرد كه بايد هرچه زودتر مكه را به عزم يثرب ترك كند.
 شب مقرر فرا رسيد.مكه ومحيط خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در تاريكى شب فرو رفته بود. ماموران مسلح قريش هر يك از سويى به جانب خانه رسول خدا روى آوردند.اكنون پيامبر بايد با استفاده از شيوه غافلگيرى خانه را ترك كرده، در عين حال، چنين وانمود كند كه در خانه است ودر بستر خود آرميده است. براى اجراى اين نقشه لازم بود كه فرد جانبازى در بستر او بخوابد وروانداز سبز پيامبر را به خود بپيچد تا افرادى كه نقشه قتل او را كشيده‏اند تصور كنند كه او هنوز خانه را ترگ نگفته است ولذا توجه آنان فقط معطوف به خانه او شود واز راه عبور ومرور افراد در كوچه وبيرون مكه جلوگيرى نكنند. اما كيست كه از جان خود بگذرد ودر خوابگاه پيامبر بخوابد؟ اين فرد فداكار، لابد كسى است كه پيش از همه به وى ايمان آورده است واز آغاز بعثت، پروانه‏وار، گرد شمع وجود او گرديده است. آرى، اين شخص شايسته كسى جز حضرت على -عليه السلام نيست واين افتخار بايد نصيب وى شود.
 از اين رو، پيامبر رو به حضرت على كرد وگفت:مشركان قريش نقشه قتل مرا كشيده‏اند وتصميم گرفته‏اند كه به طور دسته جمعى به خانه من هجوم آورند ومرا در ميان بستر بكشند. از اين جهت از طرف خدا مامورم كه مكه را ترك كنم. لذا لازم است امشب در خوابگاه من بخوابى وآن پارچه سبز را به خود بپيچى تا آنان تصور كنند كه من هنوز در خانه ام ودر بسترم آرميده ام ومراتعقيب نكنند. وحضرت على -عليه السلام در اطاعت امر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از آغاز شب در بستر آن حضرت آرميد.
 چهل نفر آدمكش اطراف خانه پيامبر رامحاصره كرده بودند واز شكاف در به داخل مى‏نگريستند ووضع خانه را عادى مى‏ديدند وگمان مى‏كردند كه پيامبر در بستر خود آرميده است. همه سراپا مراقب بودند وآنچنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند كه جنبش مورى از نظر آنان مخفى نمى‏ماند.
 اكنون بايد ديد كه پيامبر اكرم، با اين مراقبت‏شديد، چگونه خانه را ترك گفت.
 بسيارى از سيره نويسان بر آنند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه آياتى از سوره يس را قرائت مى‏كرد (1) صف محاصره كنندگان را شكافت وآنچنان ازميانشان عبور كرد كه احدى متوجه نشد.امكان اين مطلب قابل انكار نيست; چه هرگاه مشيت الهى بر اين تعلق گيرد كه پيامبر خود را از طريق اعجاز وبه طور غير عادى نجات دهد، هيچ چيز نمى‏تواند مانع از آن شود.ولى سخن اينجاست كه قراين زيادى حكايت مى‏كند كه خدا نمى‏خواست پيامبر خود را از طريق اعجاز نجات بخشد، زيرا در اين صورت لازم نبود كه حضرت على در بستر پيامبر بخوابد وخود پيامبر به غار «ثور» برود وسپس با زحمات زيادى راه مدينه را در پيش گيرد.
 برخى نيز مى‏گويند هنگامى كه پيامبر از خانه خارج شد همه آنان را خواب ربوده بود وپيامبر از غفلت آنان استفاده كرد. ولى اين نظر دور از حقيقت است وهرگز شخص عاقل باور نمى‏كند كه چهل آدمكش كه خانه را براى اين محاصره كرده بودند كه پيامبر از خانه بيرون نرود تا در وقت مناسب او را بكشند، ماموريت‏خود را آنچنان سرسرى بگيرند كه همگى با خيال آسوده بخوابند!
 ولى بعيد نيست،همان طور كه برخى نوشته‏اند، پيامبر پيش از گرد آمدن تروريستها، خانه را ترك گفته بود. (2)
 يورش به خانه وحى
 ماموران قريش، در حالى كه دستهايشان بر قبضه شمشير بود، منتظر لحظه‏اى بودند كه همگى به خانه وحى يورش آورند وخون پيامبر را كه در بسترش آرميده است‏بريزند. آنان از شكاف در به خوابگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى‏نگريستند واز فرط فرح در پوست نمى‏گنجيدند وتصور مى‏كردند كه به زودى به آخرين آرزوى خود خواهند رسيد. ولى على -عليه السلام، با قلبى مطمئن وخاطرى آرام، در خوابگاه پيامبر دراز كشيده بود، زيرا مى‏دانست كه خداوند پيامبر عزيز خود رانجات داده است.
 دشمنان، نخست تصميم گرفته بودند كه نيمه شب به خانه پيامبر هجوم آورند، ولى به عللى از اين تصميم منصرف شدند وسرانجام قرار گذاشتند در فروغ صبح وارد خانه شوند وماموريت‏خود را انجام دهند. پرده‏هاى تيره شب به كنار رفت وصبح صادق سينه افق را شكافت. ماموران با شمشيرهاى برهنه به طور دسته جمعى به خانه پيامبر هجوم آوردند واز اينكه در آستانه تحقق بزرگترين آرزوى خود بودند از شادى در پوست‏خود نمى‏گنجيدند، اما وقتى وارد خوابگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شدند حضرت على -عليه السلام را به جاى پيامبر يافتند.خشم وتعجب سراپاى وجود آنان را فرا گرفت. رو به حضرت على كردند وپرسيدند محمد كجاست؟! فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مى‏خواهيد؟ در اين موقع، از فرط عصبانيت‏به سوى حضرت على -عليه السلام حمله بردند واو را به سوى مسجد الحرام كشيدند، ولى پس از بازداشت مختصرى ناگزير آزادش ساختند ودر حالى كه خشم گلوى آنان را مى‏فشرد تصميم گرفتند كه از پاى ننشينند تا جايگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را كشف كنند. (3)
 قرآن مجيد براى اينكه اين فداكارى بى نظير در تمام قرون واعصار جاودان بماند، در طى آيه‏اى جانبازى حضرت على -عليه السلام را مى‏ستايد واو را از كسانى مى‏داند كه جان به كف در راه كسب رضاى خدا مى‏شتابند:
 ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد . (بقره:207)
 برخى از مردم كسانى هستند كه جان خود را براى تحصيل رضاى خداوند از دست مى‏دهند; وخداوند به بندگان خود رؤوف ومهربان است.
 جنايتكار عصر بنى اميه
 بسيارى از مفسران شان نزول آيه‏اخير را حادثه «ليلة المبيت‏» مى‏دانندوبر آنند كه آيه به همين مناسبت در باره حضرت على -عليه السلام نازل شده است. (4)
 سمرة بن جندب، عنصر جنايتكار عصر اموى، با گرفتن چهار صد هزار درهم حاضر شد كه نزول اين آيه را در باره حضرت على -عليه السلام انكار كند ودر يك مجمع عمومى بگويد كه آيه در باره عبد الرحمان بن ملجم نازل شده است! وى نه تنها نزول اين آيه را در باره على -عليه السلام انكار كرد بلكه افزود كه آيه ديگرى(كه در باره منافقان است) در باره‏على -عليه السلام نازل شده است. (5) آيه مزبور اين است:
 دانشمند معروف شيعه، مرحوم شيخ طوسى، در امالى خود دنباله واقعه هجرت را كه منتهى به نجات پيامبر شد چنين مى‏نويسد:
 شب هجرت سپرى شد وعلى -عليه السلام از محل اختفاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آگاه بود وبراى فراهم ساختن مقدمات سفر پيامبر لازم بود شبانه با او ملاقات كند. (6)
 پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم سه شب در غار ثور بسر برد. در يكى از شبها حضرت على -عليه السلام وهند بن ابى هاله فرزند خديجه به غار رفتند وبه محضر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيدند. پيامبر دستورهاى زير را به حضرت على داد:
 1) دو شتر براى من وهمسفرم آماده كن.(در اين موقع ابوبكرگفت: من قبلا دو شتر براى اين كار آماده كرده ام. پيامبر فرمود: در صورتى اين دو شتر را از تو مى‏پذيرم كه پول هر دو را بپردازم.سپس به على دستور داد كه پول شتران را بپردازد».
 2) من امين قريش هستم وهم اكنون امانتهاى مردم در خانه من است.فردا بايد در محل معينى از مكه بايستى وبا صداى رسا اعلام كنى كه هركس امانتى نزد محمد دارد بيايد وآن را باز گيرد.
 3) بعد از رد امانتها بايد خود را آماده مهاجرت كنى.هروقت نامه من به تو رسيد، دخترم فاطمه ومادرت فاطمه وفاطمه دختر زبير بن عبد المطلب را همراه خود بياور.واگر كسانى از بنى هاشم خواستار مهاجرت شدند مقدمات هجرت آنان را نيز فراهم كن.(سپس فرمود:)«از اين پس هر خطرى كه در كمين تو بود از تو برطرف شده است وديگر آسيبى به تو نخواهد رسيد». (7)
 فداكارى امير مؤمنان -عليه السلام در شبى كه خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از طرف آدمكشان قريش محاصره شده بود امرى نيست كه بتوان آن را انكار كرد ويا كوچك شمرد. خداوند براى اينكه به اين رويداد تاريخى رنگ ابدى وجاودانى بخشد در قرآن مجيد (سوره بقره، آيه‏207) از آن ياد كرده است و مفسران بزرگ نيز در تفسير آيه مربوط به اين واقعه به نزول آن در شان حضرت على -عليه السلام اشاره كرده‏اند.و اما در اينجا دو گواه تاريخى بر آن مى‏آوريم
 دو مطلب تاريخى گواه مى‏دهد كه عمل حضرت على -عليه السلام در آن شب جز فداكارى نبوده، آن حضرت به راستى آماده قتل وشهادت در راه خدا بوده است.
 1) اشعارى كه امام -عليه السلام پيرامون اين حادثه تاريخى سروده وسيوطى همه آنها را در تفسير خود (8) نقل كرده است، گواه روشن بر جانبازى اوست:
 وقيت‏بنفسي خير من وطا الحصى محمد لما خاف ان يمكروا به وبت اراعيهم متى ينشرونني ومن طاف بالبيت العتيق و بالحجر فوقاه ربي ذو الجلال من المكر و قد وطنت نفسي على القتل و الاسر
 من جان خود را براى بهترين فرد روى زمين ونيكوترين شخصى كه خانه خدا وحجر اسماعيل را طواف كرده است‏سپر قرار دادم.
 آن شخص عاليقدر محمد بود. ومن هنگامى دست‏به اين كار زدم كه كافران نقشه قتل او را كشيده بودند ولى خداى من او را از مكر دشمنان حفظ كرد.
 من در بستر وى بيتوته كردم ودر انتظار حمله دشمن بودم وخود را براى مرگ واسارت آماده كرده بودم.
 2) دانشمندان سنى وشيعه نقل كرده‏اند كه خداوند در آن شب به دو فرشته بزرگ خود، جبرئيل وميكائيل، خطاب كرد كه: اگر من براى يكى از شما مرگ وبراى ديگرى حيات مقرر كنم كدام يك از شما حاضر است مرگ را بپذيرد وزندگى را به ديگرى واگذار كند؟ در اين لحظه هيچ كدام نتوانست مرگ را بپذيرد ودر راه ديگرى فداكارى كند.سپس خدا به آن دو فرشته خطاب كرد كه: به زمين فرود آييد وببينيد كه على چگونه مرگ را خريده، خود را فداى پيامبر كرده است; سپس جان على را از شر دشمن حفظ كنيد. (9)
 اگر از نظر بعضى مرور زمان بر اين فضيلت‏بزرگ پرده كشيده است، ولى در آغاز اسلام عمل حضرت على -عليه السلام در نظر دوست ودشمن بزرگترين فداكارى به شمار مى‏رفت.در شوراى شش نفرى كه به فرمان عمر براى تعيين خليفه تشكيل شد على -عليه السلام با ذكر اين فضيلت‏بزرگ بر اعضاى شورا احتجاج كرد وگفت:
 من شما اعضاى شورى را به خدا سوگند مى‏دهم كه آيا جز من كسى بود كه براى پيامبر در غار (حرا) غذا ببرد؟ آيا جز من كسى در جاى او خوابيد وخود را سپر بلاى او كرد؟ همگى گفتند: والله جز تو كسى نبوده است. (10)
 مرحوم سيد بن طاووس در باره فداكارى حضرت على -عليه السلام تحليل جالبى دارد وآن را به فداكارى اسماعيل وتسليم او در برابر پدر قياس كرده، برترى ايثار حضرت على -عليه السلام را اثبات كرده است. (11)
 پى‏نوشتها:
 1- منظور آيات هشتم ونهم ازاين سوره است.
 2- سيره حلبى، ج‏2، ص 32.
 3- تاريخ طبرى، ج‏2، ص‏97.
 4- مدارك نزول آيه را در باره على -عليه السلام سيد بحرينى در تفسير برهان (ج‏1، ص‏206 -207) ومرحوم بلاغى در تفسير آلاء الرحمان (ج‏1، ص 184- 185) نقل كرده‏اند. شارح معروف نهج البلاغه، ابن ابى الحديد،مى گويد:مفسران نزول آيه را در حق‏على نقل كرده‏اند.(ر.ك. ج‏13، ص 262).
 5- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4 ص 73.
 6- اعيان الشيعة، ج‏1، ص‏237.
 7- متن عبارت پيامبر اين است:« انهم لن يصلوا اليك من الآن بشي‏ء تكرهه‏».
 8- الدر المنثور، ج‏3، ص‏180.
 9- بحار الانوار، ج‏19، ص‏39، به نقل از احياء العلوم غزالى.
 10- خصال صدوق، ج‏2، ص‏123 ; احتجاج طبرسى، ص 74.
 11- ر.ك.اقبال، ص‏593; بحار الانوار، ج‏19، ص 98.
 
 
 
 
 مأخذ: سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی
 

خبر دادن امیرمومنان(ع) از شهادت امام حسین(ع)

چون امیرالمؤمنین (ع) از کربلا عبور نمود، چشم او پر از اشک شد، پس فرمود : در اینجا شتران بر زمین می خوابند ، و در اینجا بارها را می گذارند و در اینجا خونشان ریخته می شود، خوشا به حال تو ای زمین که خونهای دوستان ، در تو جای می گیرد .

نصر بن مزاحم نقل می کند که هرثمه بن سلیم گوید : در آن موقع که علی (ع) به سمت صفین می رفت

در رکاب حضرتش بودیم ، چون به کربلا رسید نماز خواند، پس از نماز ، مقداری از خاک کربلا را برداشت و بویید، سپس فرمود : « واهاً لک ایتها التربه ! لیحشرن منک قوم یدخلون الجنه بغیر حساب .» آه ای خاک ! در اینجاگروهی از مردم بدون حساب وارد بهشت می شوند .

 قرب الاسناد ، ص 26 ، ح 87 .

 وقعه صفین ، ص 140 و 141 .

فتنه از دیدگاه امیرالمؤمنین ( ع )

فتنه از دیدگاه امیرالمؤمنین ( ع )


 

نويسنده:مرسل ابراهیم خانی
منبع : سایت راسخون




 

مرسل ابراهیم خانی

مقدمه :
 

یکی از مقوله های سیاسی اجتماعی که نوع حکومت ها با آن دست به گریبان هستند مسأله فتنه و فتنه انگیزی است که در شرایط خاص محیطی و سیاسی اجتماعی امکان بروز و ظهور می یابد . کشور ما نیز از این واقیت مستثنی نیست مخصوصا با توجه به درگیری آن با قدرت های بزرگ و مستکبران عالم .هم چنانکه در سال های اوایل انقلاب اسلامی و در چند سال اخیر نمود بیشتری داشته است .
از آنجایی که دوران سی ساله انقلاب اسلامی شباهتی خاص به دوران خلافت امیرالمؤمنین علی (ع) دارد و حضرت نیز در زمینه فتنه توصیه های کار ساز و راهگشایی را دارند . به نظر رسید که بررسی فتنه از دیدگاه ایشان در زمان ما بسیار مفید و کارگشا خواهد بود .
در زمینه فتنه از دیدگاه امام علی (ع) تحقیق هایی انجام شده ، اما اینکه شرایط پیدایش فتنه در جامعه و وظیفه افراد از دیدگاه حضرت در زمان ظهور فتنه چیست ، پژوهش چندانی صورت نگرفته است .لذا با راهنمایی اساتید ارجمند حجج اسلام محمد تقی کرامتی و مهدی اسدی به تحقیق در این موضوع پرداختیم . امید است اثری مفید و شایسته باشد .
این تحقیق شامل تعریف فتنه ، شرایط پیدایش فتنه ، وظایف افراد در شرایط فتنه و چگونگی پیشگیری و درمان فتنه از دیدگاه امیرالمؤمنین علی (ع) است .

فصل اول : واژه شناسی
 

معنای لغوی
فتنه مصدر عربی از ماده((فتن)) است و در لغت به معنای در آتش انداختن و گداختن سیم و زر جهت آزمایش و جدا ساختن مواد خالص آن از ناخالصی هاست . در منابع اسلامی به معنای (( آزمایش)) ، ((گناه)) ، ((عذاب)) ، ((گمراهی)) ، (( کفران)) ، ((ناسپاسی)) ، (( اختلاف)) ، ((فریفتن)) و ... استعمال شده است.(1)
معنای اصطلاحی
در فرهنگ سیاسی اجتماعی اسلام، اصطلاح فتنه رنگ و صبغه ای دیگر دارد، این واژه در نهج البلاغه مکرر آمده است و منظور حضرت در بیشتر مواضع معنای لفظی، لغوی یا جنبه ی فردی و اخلاقی آن نبوده ، بلکه مراد ایشان از فتنه یکسری پدیده های اجتماعی سیاسی است که جامعه ی اسلامی را دچار موج و تلاطم نموده و در عین حال حالت حق به جانب و فریب کارانه داشته است.
با نگاهی به موارد استعمال فتنه در کلام امیر المومنین (ع) در می یابیم که فتنه تر فندی سیاسی اجتماعی است که از آمیزش حق و باطل و پنهان نمودن باطل در پوسته ی حق با هدف اغفال و فریفتن مردم برای رسیدن به مقاصدی شوم طرح ریزی می شود. فتنه گران به خوبی می دانند که اگر حق به طور واضح مطرح گردد راهی برای نفوذ آنان در جامعه باقی نمی ماند و اگر باطل به صورت عریان عرضه شود هیچ کس در پی آن نمی رود ، از این رو همواره بر تن باطل لباس حق می پوشانند و تشخیص حق از باطل را بر مردم مشبه می سازند تا از طریق حق جلوه دادن باطل مردم را اغفال و به دنبال خود بکشانند. آنان زهر مهلک را در غذایی مطبوع پنهان می سازند تا نا آگاهان را به خوردن آن تشویق کنند و آگاهان را نیز در دریایی از شک و تردید غوطه ور سازند .
نتیجه ی این حیله گری به آن جا می انجامد که ناآگاهان به آنان می پیوندند و آگاهان نیز به ورطه ی بی عملی دچار می شوند و در هر صورت آنان به مقصود پلید خویش دست می یابند .

ادامه نوشته

نصب 300 بنر تبليغاتي همايش خورشيد ولايت در ايرانشهر

به‌مناسبت سالروز تبعيد مقام معظم رهبري در ايرانشهر ، همايش خورشيد ولايت با حضور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزار مي شود .

به گزارش روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي سيستان و بلوچستان ؛مسلم خدابخشي رابط خبري اداره تبليغات اسلامي شهرستان ايرانشهر با بيان اين خبر گفت: به‌مناسبت سالروز تبعيد مقام معظم رهبري در ايرانشهر پنجشنبه يک ديماه ، همايش خورشيد ولايت با حضور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزار و بهمين منظور جلسات متعددي در فرمانداري ايرانشهر برگزار شد .

وي تصريح کرد : مسئول کميته تبليغات و فرهنگي همايش به‌عهده اداره تبليغات اسلامي ايرانشهر مي باشد و در جلسه اي که با حضور اعضاء در اداره تبليغات اسلامي برگزار شد بنا شد بيش از 300 بنر تبليغاتي همايش در سطح شهر نصب شود .

وي افزود : در اين همايش برنامه هاي متنوعي با حضور وزيرفرهنگ و ارشاد ، مديران کل تبليغات اسلامي و فرهنگ و ارشاد اسلامي استان ، علماي شيعه و سني ، فرماندار ، امامان جمعه شيعه و سني ، مسئولين ، مهمانان استاني و کشوري برگزار خواهد شد و عموم مردم ولايت مدار ايرانشهر با آرمان هاي مقدس جمهوري اسلامي ايران و مقام معظم رهبري (مد ظله العالي ) تجديد پيمان دوبارهاي خواهند داشت .

شايان ذكر است رهبر معظم انقلاب 28 آذر 1356 از سوي رژيم طاغوت به مدت هشت ماه به ايرانشهر در جنوب سيستان و بلوچستان تبعيد شدند اما برخي اقدامات ايشان از جمله جمع آوري كمكهاي خيرين براي سيل زدگان منطقه در خاطره مردم اين ديار باقي مانده است. مالك خانه رهبر معظم انقلاب چند سال پيش آن را به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري هديه كرد كه در زمان حاضر به عنوان موزه قرآن و عترت مورد بازديد علاقه مندان قرار مي گيرد.

طبرى و طرق حديث غدير


آنهايى كه با نام محمد بن جرير طبرى آشنا هستند، تاريخ طبرى وى را نيز در ياد دارند، اثرى كه از جمله منابع معتبر در سيره‏نويسى و تاريخ نگارى اسلام به شمار مى‏آيد. همچنين تفسير طبرى بر قرآن كريم نيز از جمله آثار ماندگار و مورد استفاده‏اى است كه از اين مورخ و مفسر نامدار به يادگار مانده است.

به تازگى و به كوشش رسول جعفريان مورخ و پژوهشگر تاريخ اسلام، متن عربى كتاب «فضايل على ابن ابى طالب(ع) و كتاب الولاية» طبرى تصحيح و از سوى «انتشارات دليل» روانه بازار نشر شده است. اين كتاب كم حجم، بخش‏هاى به جاى مانده از كتاب اصلى است كه تا كنون به دست آمده است.

آقاى جعفريان بر اين اثر مقدمه عالمانه‏اى نگاشته‏اند كه در آن به اهميت اين اثر از ديدگاه مورخان و فقيهان و سيره‏نويسان بنام اسلام اشاره شده است. بخش‏هاى مهمى از اين مقدمه با اندكى تلخيص و البته حذف برخى از ارجاعات و اشارات عربى ايشان از نظر شما گراميان مى‏گذرد.

محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب طبرى آملى(224ـ310) محدث، مفسر، فقيه و مورخ برجسته سنى مذهب قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجرى، شخصيت و عالمى شناخته شده است كه درباره او تحقيقات و مطالعات فراوانى صورت گرفته و نيازى به تكرار آن در اينجا نيست (1) . در مقايسه او و نوشته‏هايش با آنچه كه از عالمان بغداد اين قرن مى‏شناسيم، بدون ترديد مى‏توان برترى وى را در بيشتر زمينه‏هاى علمى مانند فقه، (2) حديث تفسير و به ويژه تاريخ بر معاصرانش تشخيص داد. به علاوه، در تاريخ تفكر سنى، به لحاظ كثرت تأليفات خوب و ماندنى، تنها مى‏توان او را در رديف برخى از بزرگترين مؤلفان سنى مانند خطيب بغدادى، ابن جوزى، شمس الدين ذهبى و ابن حجر قرار داد. نفوذ چشمگير نوشته‏هاى او، به ويژه دو كتاب تاريخ و تفسير او بر آثارى كه پس از او نگارش يافته، براى شناخت برجستگى او كافى است.

ما درباره معتقدات مذهبى او در جاى ديگرى به تفصيل سخن گفته و شرايط مذهبى ناهنجار حاكم بر بغداد را كه سبب شد تا طبرى در برابر حنابله و افراطيون اهل حديث قرار گيرد شرح داده‏ايم (3) بدون مطالعه آن مطالب دست كم نمى‏توان دليل تمايل طبرى را به نگارش اثرى تحت عنوان كتاب الولايه را كه گردآورى طرق حديث غدير است دريافت.

حنابله بغداد كه دشمنى با امام على عليه السلام را از دوران اموى به ارث برده بودند، به صراحت به انكار فضائل امام مى‏پرداختند. اين انكار به حدى بود كه خشم ابن قتيبه عالم محدث سنى اهل حديثى را برانگيخت. (4) به علاوه، نگرش حديثى و اخبارى عثمانى مذهب‏ها و اصرارشان بر برخى از احاديث مجعول اما منسوب به پيامبر(ص)، سبب شد تا آنان اجازه كوچك‏ترين تخطى از ظواهر احاديث مزبور را به ديگر دانشمندان دنياى اسلام ندهند. در اين ميان طبرى كه خود را يك سر و گردن بالاتر از همه آنان و حتى احمد بن حنبل مى‏ديد، اين فشار را برنتافت و در زمينه‏هاى مختلف، به مخالفت با اهل حديث پرداخت.

در اين باره كه چرا طبرى كتاب الولايه را تاليف كرده، در عنوان بعدى سخن خواهيم گفت . آنچه در اينجا بايد عرض كنيم اين است كه، بدون ترديد اين اثر كه اصل آن ـ بر حسب اطلاعات موجودـبر جاى نمانده، كتابى است از محمد بن جرير طبرى مورخ معروف بغداد. در اين باره، در كهن‏ترين منابع از يك نسل پس از طبرى تا قرن دهم، نصوص متقنى در اختيار است كه آنها را مرور خواهيم كرد. اين درست است كه يك يا دو طبرى ديگر هم داريم كه يكى از آنها شيعه و صاحب المسترشد (5) و ديگرى نويسنده كتاب دلائل الامامه است، (6) اما احتمال نسبت دادن كتاب طرق حديث غدير به آن عالم شيعه، ناشى از بى‏اطلاعى از نصوص متقن تاريخى و به كلى ناشى از حدس و گمان‏هايى غير تاريخى است (7) .

عنوان كتاب
طبق معمول، كتاب طبرى، مانند بسيارى از رساله‏ها و كتابهاى كهن، داراى چندين نام مختلف شده است. دليلش آن است كه قدما در نقل از اين قبيل كتابها، گاه به اقتضاى موضوع كلى كتاب، نامى را كه خود مى‏خواستند و آن را مطابق با محتواى كتاب مى‏ديدند، بر آن اطلاق مى‏كردند.

نكته ديگر آن كه، آنچنان كه از اين نام‏ها بر مى‏آيد، برخى نام مجموعه‏اى از مطالب متنوع است كه كنار هم قرار گرفته و برخى ديگر از اين نامها، نام بخشى و فصلى از همان كتاب است كه احيانا به صورت مستقل نيز تدوين شده است. براى نمونه، عنوان فضائل اهل البيت يا مناقب اهل البيت ـ كه ابن طاوس براى كتاب طبرى از آن يا و استفاده كرده ـ نامى كلى است كه حديث الولايه مى‏توانسته بخشى از آن باشد، بخشى كه خود به صورت كتابى مستقل نيز در آمده است.

عنوان كتاب الولايةـافزون بر آن كه مكرر توسط استفاده كنندگان از اين اثر بكار رفتهـتوسط ابن شهر آشوب در اثرى كتابشناسانه عنوان شده است. (8) عنوان ديگر الرد على الحرقوصيه در رجال النجاشى آمده و تصريح شده است كه كتابى است از طبرى مورخ عامى مذهب درباره حديث غدير: «له كتاب الرد على الحرقوصية، ذكر طرق خبر يوم الغدير». (9) ابن طاوس نيز تصريح كرده است كه طبرى نام كتابش را الرد على الحرقوصيه گذاشته است. (10) عقيده ابن طاوس بر آن است كه انتخاب اين نام به اين سبب بوده است كه احمد بن حنبل از نسل حرقوص بن زهير، رهبر خوارج بوده و به همين دليل از سوى طبرى اين نام انتخاب شده است. (11) روزنتال اين احتمال را مطرح كرده است كه حرقوص در لغت به معناى مگس يا پشه باشد و به احتمال، طبرى اين تعبر را براى ابوبكر بن ابى‏داود سجستانى، كه كتاب الولاية را در رد بر او نوشته است، به قصدتحقير او، استفاده كرده است. (12) شايد بتوان اين احتمال را نيز افزود كه اين نام، اشاره به فلسفه نگارش اين اثر دارد كه طبرى آن را در رد بر فردى ناصبى نگاشته است. از آنجا كه خوارج دشمن امام على(ع) بوده‏اند و حرقوص بن زهير رهبر آنان بوده، طبرى چنين نامى را براى كتاب خود انتخاب كرده تا حنابله افراطى را خارجى و ناصبى مسلك نشان دهد. نه آن كه بحث از نسب احمد در ميان بوده باشد .

عنوان رسالة فى طرق حديث غدير نيز، عنوانى است كه با مضمون كتاب به راحتى سازگار است . (13) در اين ميان، كالبرگ عنوان كتاب الولاية و كتاب المناقب را در دو جا آورده است، در حالى كه خود وى به اين نكته اشاره دارد كه ممكن است كتاب الولايه بخشى از كتاب فضائل يا كتاب مناقب بوده باشد. (14)

آنچه در عمل رخ داده، اين است كه استفاده كنندگان از اين كتاب، گاه نام كتاب فضائل على (ع) يا مناقب را آورده، اما حديث غدير را نقل كرده‏اند، درست همان طور كه كسانى چون ابن شهر آشوب در مناقب، نام كتاب الولاية را آورده و فضائل را از آن نقل كرده‏اند. پيداست كه دقتى در اين كار صورت نگرفته است.

اكنون كه بناى جمع‏آورى نقلهاى برجاى مانده اين كتاب است، بهتر است احاديثى كه از اين كتاب در فضائل اما ـ بجز حديث غدير نقل شده ـ عنوان كتاب فضائل و احاديث غدير هم تحت عنوان كتاب الولاية گرآورى شود.

كتاب غدير و مناقب طبرى در اختيار چه كسانى بوده است؟
تا آنجا كه آگاهيم، اين كتاب، در اختيار چندين نفر از مؤلفان، مورخان و محدثان بزرگ اسلامى تا قرن نهم بوده است. (15) فهرست اجمالى نام اين افراد عبارت است از: قاضى نعمان اسماعيلى(م 363) كه بيشترين نقل را از اين كتاب دارد. نجاشى (372ـ450) كه نام را ياد كرده و طريق خود را به آن يادآور شده است. شيخ طوسى (م 460) همين طور.حموى (م 626)كه گزارشى از چگونگى تأليف اين اثر به دست داده است. ابن بطريق (م 600) كه به تعداد طرق نقل حديث غدير در اين كتاب تصريح كرده است. ابن شهر آشوب (م 588) كه او نيز نام اين كتاب را در شرح حال او آورده و در جاى ديگر خبر شمار طرق نقل شده براى حديث غدير در اين كتاب را ارائه كرده و در المناقب، در چندين مورد از آن نقل كرده است. ابن طاووس (م 664) نيز كه هم از آن ياد و هم نقل كرده است. شمس الدين ذهبى (748) كه آن را ديده و چندين حديث از آن نقل كرده است. ابن كثير (م 774) كه كتاب را ديده و چندين روايت نقل كرده است وابن حجر (م 852) كه او نيز كتاب را ديده است.

در واقع اين مطالب به قدرى واضح و روشن است كه نيازى به اثبات آن نيست. گفتنى است كه در سالهاى اخير هيچ كس به اندازه استاد علامه مرحوم سيد عبد العزيز طباطبايى كه عمرش را وقف تحقيق درباره امير المؤمنين و اهل بيت(ع) كرده، به معرفى اين اثر نپرداخت. (16) .

انگيزه طبرى در تاليف كتاب الولاية
درباره علت تأليف كتاب الولايه از سوى طبرى، در چندين منبع، به آن اشاره شده است. خلاصه ما جرا آن است كه عالمى سجستانى نام ـ فرزند سجستانى صاحب سنن ـ مطلبى در انكار حديث غدير گفت كه سبب تأليف اين اثر از سوى طبرى شد. در متون كلامى شيعه نيز در وقت بحث از غدير به اشكال ابوبكر عبد الله ابن ابى داود سليمان سجستانى اشاره شده و به برخورد طبرى نيز با او اشارت رفته است. از جمله سيد مرتضى در الذخيرة سخن سجستانى را باطل دانسته و به برخورد طبرى با او اشاره مى‏كند. (17) همو در الشافى با اشاره به اين كه خبر غدير را تمامى راويان شيعه و سنى روايت كرده‏اند، به عنوان اشكال، از انكار سجستانى ياد كرده است. شريف مرتضى در پاسخ، جداى از آن كه اظهار كرده است كه نظر سجستانى، نظر شاذ و نادرى است، از تبرى بعدى او در مواجه با طبرى، از اين نظرش هم ياد كرده است. (18) در همين منابع، آمده است كه سجستانى اين نسبت را تكذيب كرده و گفته است كه وى نه اصل حديث، بلكه منكر اين شده است كه مسجد غديرخم آن روزگار هم وجود داشته است.

تاليف كتاب الولاية و اتهام به تشيع
همان‏گونه كه ذهبى اشاره كرده است، طبرى به دليل تأليف اين اثر، متهم به تشيع گرديد (19) زيرا اهل حديث، حديث غدير را نمى‏پذيرفتند و اگر هم مى‏پذيرفتند، اجازه تاليف كتابى در طرق آن را كه مى‏توانست دستاويز شيعيان شود، به كسى چون طبرى كه امامى شناخته شده بود، نمى‏دادند. از همين روست كه شاهديم بخارى كه تنها و تنها روايات موجود در دواير اهل حديث را ارائه مى‏كند، از ذكر اين حديث با داشتن آن همه طريق خوددارى ورزيده است.

اگر نگارش كتابى ديگر از سوى طبرى را درباره حديث الطير كه صحت آن بى‏ترديد افضل بودن امام على(ع) را بر همه صحابه ثابت مى‏كند، موردتوجه قرار دهيم، زمينه اتهام تشيع به طبرى روشن‏تر مى‏شود. ابن كثير درباره اين كتاب نوشته است: '(و رأيت فيه مجلدا فى جمع طرقه و الفاظه لابى جعفر محمد بن جرير الطبرى المفسر صاحب التاريخ) در ادامه اشاره مى‏كند كه ابوبكر باقلانى كتابى در تضعيف طرق و دلالت اين روايت در رد بر كتاب طبرى نوشته است . (20)

به هر روى روشن است كه طبرى در شرايطى مانند شرايط بغداد، با تسلطى كه حنابله داشتند، با داشتن تاليفى در حديث غدير و جامع‏تر از آن، تاليف اثرى در فضائل على بن ابى‏طالب (ع) مى‏بايست به تشيع متهم مى‏گرديد.

كسى كه طبرى را متهم به تشيع مى‏كرد، سجستانى ـ فرزند سجستانى صاحب سنن ـ بود كه خود متهم به ناصبى‏گرى بود. به همين دليل، زمانى كه به طبرى خبر دادند سجستانى فضائل على (ع) را روايت مى‏كند، گفت: تكبيرة من حارس. (21)

ذهبى پس از نقل اين مطلب، از دشمنى موجود ميان آنان سخن گفته است. همو نقل‏هايى درباره ناصبى‏گرى او دارد كه البته آن را انكار مى‏كند. (22) ابن نديم، در شرح حال سجستانى ياد شده اشاره مى‏كند كه كتاب تفسيرى نوشت، و اين بعد از آن بود كه طبرى كتاب تفسيرش را نوشت. (23) اين هم نشانى از رقابت آنهاست‏ناصبى‏گرى سجستانى سبب شد تا ابن فرات وزير او را از بغداد به واسط تبعيد كند و تنها وقتى كه قدرى از فضايل امام على را روايت كرد على ابن عيسى او را به بغداد بازگرداند. پس از آن شيخ حنابله شد!

تشيع طبرى! (24)
در اينجا پيش از وارد شدن در بحث از روايت غدير در كتاب طبرى، اين پرسش مطرح است كه آيا تنها همين نكته سبب اتهام تشيع به طبرى شده است يا نكته و مطلب ديگرى هم مطرح بوده و اصولا اين كه چرا طبرى، به رغم آن كه در تاريخ و تفسير خود به نقل حديث غدير نپرداخته، يكباره در سالهاى پايانى عمر، به تاليف كتابى درباره طرق حديث غدير و حديث طير كه مى‏توانسته عواقب خطرناكى براى او داشته باشد، دست مى‏زند؟ آيا ممكن است به جز رديه نويسى، تغييرى در بينش مذهبى طبرى رخ داده باشد؟ چنين احتمالى با توجه به شخصيتى كه از طبرى و آثار او مى‏شناسيم، بعيد مى‏نمايد، جز آن كه اين مساله زاويه بلكه زواياى ديگرى نيز دارد كه بر ابهام آن مى‏افزايد.

قصه از اين قرار است كه ابو بكر محمد بن عباس خوارزمى ( 316ـ383) (25) اديب معروف قرن چهارم هجرى كه از شاعران برجسته و پرآوازه دوره آل بويه بوده و از نظر باورهاى مذهبى، فردى شيعه مذهب بوده، (26) به عنوان خواهرزاده طبرى معرفى شده و ضمن شعرى، تشيع خود را مربوط به تشيع دايى‏هاى خود، يعنى خانواده همين ابن جرير طبرى كرده است.

الولايه و استفاده‏كنندگان از آن
در جمع بايد گفت، در مقايسه ميان كسانى كه از اين كتاب طبرى مطلبى نقل كرده‏اند، قاضى نعمان در شرح الاخبار، بيشترين استفاده را برده است. جز آن كه، همان‏گونه كه گذشت، وى اسناد طبرى را در نقل احاديث، بسان بيشتر موارد كتاب، حذف كرده است. از اين رو، در نقل حديث غدير از كتاب طبرى، روايات نقل شده در آن كتاب را مفصل نياورده زيرا تنها سند آنها متفاوت بوده است. با اين حال تصريح دارد كه طبرى بابى خاص را به روايت غدير اختصاص داده كه در رد بر ابوبكر سجستانى است. سجستانى گفته بود كه در سفر حجة الوداع، على(ع) همراه پيامبر(ص) نبوده و به همين دليل، اساسا روايت غدير نادرست است.

پس از قاضى نعمان، شخصى ديگرى كه از كتاب الولاية طبرى بهره برده بايد به ابن عبد البر اندلسى (368ـ463) اشاره كرد كه در بخش زيباى مربوط به شرح حال امام على(ع) در كتاب الاستيعاب، سه حديث به نقل از طبرى آورده است. (27) البته هيچ تصريحى بر اين مطلب نيست كه وى از كتاب الولايه يا كتاب الفضائل بهره برده باشد، اما به هر روى، طبيعى است كه طبرى اين احاديث را در كتاب فضائل على(ع) خود آورده باشد.

ابو جعفر رشيد الدين محمد بن على معروف به ابن شهرآشوب (م 588) از ديگر كسانى است كه از كتاب الولايه و كتاب المناقب ياد و از آن نقل كرده است.

ابن شهرآشوب در موارد زيادى از كتاب مناقب از كتاب الولايه بهره برده، اما اين كه مستقيم از اين كتاب بهره برده يانه، روشن نيست، آنچه مهم است اين كه نقلهاى او از اين كتاب، بجز اندكى، در منابع ديگر نيامده است. وى كه معمولا در ابتداى جمله، منبع خود را مى‏آورد، مى‏نويسد: «حلية ابونعيم و ولاية الطبرى، قال النبى...» (28) يا مى‏نويسد: «ابن مجاهد فى التاريخ و الطبرى فى الولاية». (29) در يك مورد هم نوشته است: «الطبريان فى الولاية و المناقب» (30) بدون ترديد مقصود او دو كتاب الولايه و المناقب طبرى است. در جاى ديگر: «و الطبرى فى التاريخ و المناقب». (31) از آن روى كه وى در عبارتى مى‏نويسد طبرى حديث طير را در كتاب الولايه آورده» (32) روشن مى‏شود كه او عنوان كتاب الولايه را اعم از كتاب فضائل مى‏دانسته است. وى يك بارهم در متشابه القرآن از تعبير الطبرى فى الولايه ياد كرده است. (33)

نكته ديگر اين كه ابن شهر آشوب، گاه به صراحت از كتاب الولايه و گاه از تاريخ طبرى نقل مى‏كند، اما در مواردى بدون ياد از كتاب خاصى، حديثى را از وى نقل كرده است طبعا با توجه به اين كه محتواى برخى از اين نقل‏ها فضائل امام على(ع) است، مى‏توان حدس زد كه موارد ياد شده نيز از كتاب الولايه است.

ابن طاوس(م 664) از هر دو كتاب طبرى ياد كرده و به نقل مواردى از كتاب مناقب او در كتاب اليقين پرداخته است.

وى مى‏گويد كه طبرى مناقب را باب باب آورده است، اما اين كه اين تقسيم بندى بابى بر چه اساس بوده است، چندان روشن نيست.

سپس ابن طاوس عبارتى از خطيب بغدادى در ستايش ابن جرير طبرى آورده كه عينا در شرح حال طبرى در تاريخ بغداد (2/162) آمده است. (34) آنگاه با تاكيد بر اين كه اين نقل را آورده تا پايه استدلال خويش را استوار كرده باشد .

سپس متن احاديث را آورده است. ابن طاوس اشاراتى نيز به كتاب الولايه دارد كه در جاى ديگرى به نقل از الطرائف آورديم.

گذشت كه ذهبى در يك مجلد از كتاب دو جلدى طبرى را در طرق حديث غدير ديده و از كثرت طرق ياد شده در آن، حيرت زده شده است. ذهبى كه ـ به احتمال به تقليد از طبرى ـ رساله مستقلى در طرق حديث غدير نوشته، در مواردى، رواياتى از كتاب طبرى نقل كرده است.

گذشت كه ابن كثير نيز از اين كتاب ياد كرده است. وى در دو مورد از كتاب البداية و النهاية از حديث غدير سخن گفته است. نخست در حوادث سال دهم هجرت از آن ياد كرده و برخى از طرق آن را آورده است. (35) دوم در پايان زندگى امير مؤمنان(ع) در ضمن فضائل آن حضرت، برخى از طرق حديث غدير را آورده اما يادى از كتاب طبرى نكرده است. (36)

وى سپس اشاره مى‏كند به اين كه رسول خدا(ص) در بازگشت از حج در غدير خم، فضيلتى از فضائل امام على(ع) را آشكار ساخت.

سپس اشاره مى‏كند كه بنا دارد برخى از طرق آن را نقل كند و چنين مى‏كند. از طرقى كه نقل كرده، بخشى از كتاب طبرى است. از آنچه در كتاب البداية، آمده چنين بر مى‏كيد كه ابن كثير رساله او را در طرق حديث غدير در اختيار داشته است.

زين الدين على بن يونس عاملى در مقدمه كتاب الصراط المستقيم خود فهرستى از منابعش را به دست داده و از جمله نام كتاب الولاية طبرى را آورده است. (37) در جاى ديگرى نيز، ضمن بر شرمدن آثار سنيان درباره اهل بيت(ع) از كتاب طبرى آغاز كرده مى‏نويسد: «فصنف ابن جرير كتاب الغدير و ابن شاهين كتاب المناقب...» (38) بر همين قياس نقلهايى از اين كتاب را در كتابش آورده كه به ظن قوى، آنها را از ابن شهر آشوب، ابن طاوس يا منابع ديگر گرفته است. از ميان اين نقل‏ها، يك نقل مفصل از زيد بن ارقم به نقل از كتاب الولاية طبرى دارد كه علامه امينى نيز ظاهرا آن را از بياضى نقل كرد، (39) و البته اين عبارت، در جاى ديگر ديده نشد.

گفتنى است كه وى گاه به صراحت از كتاب الولايه طبرى ياد كرده، گاه از طبرى مطلبى آورده و نامش را در كنار ديگر راويان اهل سنت نهاده كه بايد طبرى مورخ باشد. در برابر از تاريخ الطبرى در چندين مورد ياد كرده (40) همچنان كه از طبرى شيعه و كتابش المسترشد (41) نيز مطالبى آورده است. در مواردى كه تنها به ارائه نام طبرى اكتفا كرده، روشن نيست كه مقصودش كدام طبرى است. (42) در يك مورد نيز از كتاب المناقب طبرى ياد كرده كه مطلب نقل شده درباره ابو بكر (43)

يكى ديگر از كسانى كه به تفصيل رواياتى در فضائل امام على(ع) از طبرى نقل كرده عالم محدث برجسته اهل سنت علاء الدين على مشهور به متقى هندى(م 975) است. وى در بخش فضائل امام على(ع) از كتاب كنز العمال (44) شمار زيادى روايت نقل كرده و در انتهاى آنها نام ابن جرير را نهاده است. متقى هندى در مقدمه كتاب مى‏گويد: اگر به طور مطلق نام ابن جرير را آورده باشد، مقصودش كتاب تهذيب الاثار اوست، و در صورتى كه از كتاب تفسير يا تاريخ باشد، به اين نكته تصريح كرده است . از آنجا كه روايات انتخاب شده از وى در باب فضائل اهل البيت، به طور يقين در كتاب مناقب اهل البيت(ع) او نيز بوده و بخشى از آنها طرق حديث غدير است. مى‏توان اين احاديث را نيز به عنوان بخشى از كتاب فضائل يا كتاب الولاية طبرى دانست. گفتنى است كه تنها برخى از بخش‏هاى تهذيب الاثار بر جاى مانده و بيشتر اين روايات در بخش موجود چاپ شده نيست .

در دوره اخير علامه امينى(1390 1320 قمرى) در الغدير به اين كتاب عنايت داشته و به نقل از كنز العمال و البداية و النهاية، حديث غدير را به روايت طبرى در الغدير آورده است . (45) استاد مرحوم سيد عبد العزيز طباطبائى (م 1416) نيز كتاب الولايه را در ميان آثارى كه اهل سنت درباره اهل بيت(ع) نگاشته‏اند، آورده‏اند. (46)

پى‏نوشت‏ها:

1ـ بنگريد: تاريخ الاسلام ذهبى، 310ـ320/279ـ286 در پاورقى آنجا دهها منبع براى شرح حال وى آمده است. نيز لسان الميزان، ج، 757 5، ش 7190 به همين ترتيب مآخذ شرح حال وى از مصادر مختلف فراهم آمده است. سيوطى در رساله‏اى كه با عنوان التنبيه بمن يبعثه الله على راس كل مائة نگاشته طبرى را از كسانى دانسته، كه شايسته است فرد برگزيده در آستانه سال 300 هجرى باشد. بنگريد: خلاصه عبقات الانوار، ج 6، ص 94 (قم، 1404) به نقل از رساله ياد شده.

2ـ طبرانى (م 360) محدث بزرگ و صاحب سه معجم صغير، اوسط و كبير، وقتى از طبرى نقل مى‏كند او را با «الطبرى الفقيه» ياد مى‏كند: بنگريد: المعجم الكبير،ج 9، ص .292

3ـ بنگريد به مقاله «اهل حديث و كتاب صريح السنة طبرى» در «مقالات تاريخى»، دفتر دوم . و نيز مقاله «نقش احمد بن حنبل در تعديل مذهب اهل سنت» در «مقالات تاريخى» دفتر ششم .

4ـ ابن قتيبه با اشاره به برخورد واكنشى اهل حديث در برابر رافضه كه مقام على(ع) را بيش از حد بالا مى‏برند، به كوتاهى آنها در نقل احاديث فضائل امام اشاره كرده مى‏نويسد آنان او را از ائمة الهدى خارج از جمله ائمه فتن مى‏دانند و عنوان خلافت را براى او ثابت نمى‏كنند به بهانه آن كه مردم بر او اجتماع نكردند، اما در عوض يزيد بن معاويه را خليفه مى‏دانند، چون مردم بر او اجماع كرده‏اند.

5ـ تحقيق احمد المحمودى، قم، مؤسسة الثقافة الاسلامية لكوشانپور، 1415 (بنگريد به مقدمه مصحح).

6ـ تحقيق قسم الدراسات الاسلامية مؤسسة البعثة، قم، .1413

7ـ بنگريد به : البداية و النهاية، ج 11ـ12، ص 167، ذيل حوادث سال 310، ذريعه، ج 16، ص 35، شرح الاخبار، ج 1، صص 131ـ132 پاورقى. كلبرگ با اشاره به حدث آقا بزرگ در اين كه مقصود از كتاب مناقب اهل البيت كه ابن طاوس آن را به طبرى مورخ نسبت داده، كتابى از طبرى شيعى است مى‏نويسد: ظاهرا هيچ منبعى حدس آقا بزرگ را تاييد نمى‏كند. كتابخانه ابن طاوس، ص 398، ش .356

8ـ معالم العلماء (ص 106، ش 715)، و بنگريد: عمدة عيون صحاح الاخبار، ابن بطريق، ص .157

9ـ رجال النجاشى، ص 322، ش .879

10ـ اقبال الاعمال، ج 2، ص 30 (قم 1415).

11ـ الطرائف، ص .142

12ـ كتابخانه ابن طاوس، ص .288

13ـ درباره اطلاعات بيشتر در اين زمينه، بنگريد: كتابخانه ابن طاوس، ص .286

14ـ كتابخانه ابن طاوس، ص 286، ش 171، ص 398 ش .356

15ـ شگفت آن كه فؤاد سزگين (تاريخ التراث العربى، مجلد الاول، ج 1، التدوين التاريخى، ص 168) به هيچ روى متوجه منقولات اين كتاب طبرى نشده و از آن در فهرست كتابهاى طبرى ياد نكرده است. وى تنها در پاورقى همان صفحه، به نقل از بروكلمان و با اشاره به سخن نجاشى، از رساله الرد على الحرقوصيه ياد نموده، بدون آن كه به باقى مانده‏ هاى اين اثر مهم در كتابهاى بعدى اشاره می شود.


عید غدیر از دیدگاه‏ علامه جعفر مرتضى العاملى


عید غدیر، یك عید اصیل اسلامى است. چرا كه روز هجدهم ذى الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به این عنوان جشن مى‏گرفته‏اند. گفتار مقریزى كه مى‏گوید: « اولین بارى كه این عید در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروایى معزالدوله على بن ‏بویه، در عراق بود، وى آن را به سال سیصد و پنجاه و دو هجرى، به وجود آورد و از آن پس، شیعیان این روز را عید قرار دادند، (2) غیر صحیح و قابل قبول نیست. زیرا مسعودى گفته است: « فرزندان و شیعیان على رضى الله عنه، این روز را گرامى مى‏داشتند.» (3) و این در حالى است كه مسعودى شش سال قبل از تاریخى كه مقریزى مى‏گوید، یعنى به سال سیصد و چهل و شش هجرى، فوت كرده است. فرات بن ‏ابراهیم از دانشمندان قرن سوم، حدیثى را از امام صادق علیه السلام روایت مى‏كند كه حضرت در آن از آباء طاهرینش علیهم السلام نقل مى‏كند : رسول اكرم (ص) فرمود:

« یوم غدیر خم أفضل أعیاد أمتى...»؛ روز غدیر از بهترین اعیاد امت من است... (4)

امام على(ع) در سالى كه روز جمعه و روز غدیر با هم مصادف شده بود، براى مردم خطبه خواند و در آن فرمود:

«ان الله عزوجل جمع لكم معشرالمؤمنین فى هذا الیوم عیدین عظیمین كبیرین...»؛ خداى عزوجل در این روز، دو عید عظیم بزرگ را براى شما گروه مؤمنان جمع كرده است.

در این خطبه طولانى امام مردم را به انجام كارهایى كه شایسته است در اعیاد انجام گردد و اظهار شادى و سرور در این گونه ایام ـ به طور تفصیل ـ امر مى‏كند. طالبین به این خطبه مراجعه كنند. (5)

فرات به سند خود از فرات بن‏ أحنف و او از امام صادق(ع) روایت مى‏كند كه: به امام عرض كردم: فدایت شوم، آیا عیدى بهتر از عید فطر ، و عید قربان ، و روز جمعه، و روز عرفه براى مسلمین وجود دارد؟ حضرت به من فرمود:

«نعم، أفضلها و أعظمها و أشرفها عندالله منزلة، هو الیوم الذى أكمل الله فیه الدین، و أنزل على نبیه محمد: ألیوم اكملت لكم دینكم الخ...» (6) ؛ بله، افضل و أعظم و أشرف اعیاد از نظر قدر و منزلت در نزد خدا، روزى است كه در آن خدا دینش را كامل كرد و آیه شریفه: الیوم أكملت لكم دینكم... را بر پیامبرش نازل كرد.

در كتاب شریف كافى آمده است: حسن بن ‏راشد از امام صادق(ع) نقل مى‏كند كه حضرت روز غدیر را عید خواند و در آخر كلام خود فرمود:

« فإن الأنبیاء صلوات الله علیهم كانت تأمر الأوصیاء بالیوم الذى كان یقام فیه الوصی أن یتخذ عیدا»؛ انبیاء الهى صلوات الله علیهم به جانشینان خود دستور مى‏دادند كه روز انتخاب و برگزیدن وصى را جشن بگیرند. حسن مى‏گوید: عرض كردم: اگر كسى آن را روزه بگیرد چه وضعى دارد؟

حضرت فرمود: «صیام ستین شهرا» (7)

و در روایت دیگرى آمده است كه: رسول اكرم(ص) به حضرت على(ع) سفارش كرد كه مسلمین این روز را عید بگیرند. (8) در این باره به روایات ذیل مراجعه كنید:

روایت مفضل بن عمر از امام صادق(ع)، (9) روایت عمار بن ‏حریزعبدى از امام صادق(ع) (10) و روایت ابوالحسن لیثى از امام صادق(ع) (11) و نیز روایت زیاد بن ‏محمد از آن حضرت(ع). (12)

« فیاض بن‏عمر محمد بن ‏طوسى در سال دویست و پنجاه و نه، در حالى كه بیش از نود سال از عمرش مى‏گذشت گفت: ابوالحسن على بن ‏موسى‏الرضا علیه السلام را در روز غدیر خم دیدم كه گروهى از خواصش، در حضور آن بزرگوار نشسته بودند. حضرت(ع) آنان را براى صرف افطار دعوت كرده بود و طعام و خیرات و عطایایى از قبیل پوشاك و حتى انگشتر و كفش به منازل آنان فرستاد و وضع آنان و حواشى خود را تغییر داد و در آن روز وسائلى را دیدم به كار گرفتند كه سابقه نداشت. و در این حال حضرت(ع) فضایل این روز بزرگ را براى آنان ذكر مى‏كرد... .» (13)

در كتاب مختصر بصائرالدرجات، به اسناد از محمد بن‏علاء همدانى واسطى و یجبى بن ‏جریح بغدادى آمده است كه گفتند: « با هم، به قصد دیدار احمد بن‏ اسحاق قمى، از اصحاب امام حسن عسكرى(ع) (متوفاى 260) عازم شهر قم شدیم. هنگامى كه رسیدیم، در منزل او را كوبیدیم، دختركى عراقى در را باز كرد. حال احمد را از او پرسیدیم. گفت: مشغول برگزارى عید خود است، زیرا امروز عید است. گفتیم: سبحان الله، أعیاد شیعه چهار تاست: عید قربان، عید فطر، عید غدیر و روز جمعه الخ...» (14)

علامه امینى در كتاب ارزشمند الغدیر، ده ها روایت از ده ها كتاب مورد وثوق اهل سنت دال بر عید بودن روز غدیر در قرون اول اسلام و این كه این عید، شایع و معروف بود، جمع ‏آورى و نقل كرده است... كافى است به فصلى از این كتاب مراجعه شود كه در آن تبریك و تهنیت شیخین (ابوبكر و عمر) به حضرت على(ع) را به مناسبت انتصاب او از طرف رسول خدا(ص) به ولایت، ذكر مى‏كند.

غیر از منابعى كه تهنیت صحابه را بدین مناسبت ذكر كرده‏اند و علاوه بر منابع بسیارى كه بر عید بودن روز غدیر تصریح كرده‏اند، علامه امینى تبریك شیخین را از شصت منبع معتبر ذكر كرده است.

در این باره رجوع كنید به: الغدیر / ج 1 / از ص 267 تا ص 289.

لذا از این مطالب معلوم مى‏شود كه: گفته ابن ‏تیمیه در مورد عید غدیر كه: عید گرفتن این روز هیچگونه دلیلى ندارد و در بین سلف، چه از اهل بیت و چه از دیگران، كسى آن را جشن نگرفته، (15) صحیح نیست و مستند به دلیل علمى یا تاریخى نمى‏باشد و دلائل محكم خلاف آن را ثابت مى‏كند .




پى‏نوشت ها:
1ـ بزرگداشت‏ها در اسلام ( المواسم و المراسم)، علامه جفعر مرتضى عاملى، ترجمه: محمد سپهرى.
2ـ الخطط مقریزى، ج 1، ص 288.

3ـ التنبیه و الاشراف، صص 221 و 222.

4ـ الغدیر، ج 1، ص 283.

5ـ مصباح المتهجد، ص 698.

6ـ الغدیر، ج 1، صص 284 و 285 / تفسیر فرات، ص‏ 12.

7ـ كافى، ج 4، صص 149 ـ 148/ الغدیر، ج 1، ص 285 به نقل از كافى / مصباح المتهجد، ص 680/ تاریخ بغداد، ج 8، ص 290/ تذكرة الخواص، ص 30/ مناقب خوارزمى، ص 94 به جاى شصت ماه، شصت سال آورده، مناقب الامام على از ابن‏ مغازلى، ص 19/ فرائد السمطین، باب 13، ج 1، ص 77 مانند مناقب خوارزمى/ الغدیر، ج 1، ص 401 و 402.

8 ـ كافى، ج 4، ص 149/ الغدیر، ج 1، صص 285 و 286.

9ـ خصال صدوق، ج 1، ص 246/ الغدیر، ج 1، ص‏ 286.

10ـ مصباح المتهجد، ص 680/ الغدیر، ج 1، ص 286.

11ـ الغدیر، ج 1، ص 287 به نقل از حمیرى .

12ـ مصباح المتهجد، ص 679 .

13ـ الغدیر، ج 1، ص 287/ مصباح المتهجد، ص 696 .

14ـ الغدیر، ج 1، ص 287.

15ـ اقتضاء الصراط المستقیم، ص 294.

تداعی كلام اميرالمؤمنين در خطبه حضرت زينب (س)

مدرس حوزه علميه زنجان، گفت: صبح روز 12 محرم در حالی كه ساعاتی از طلوع آفتاب گذشته بود، اسرای دشت كربلا كه از شب گذشته در پشت دروازه‌های كوفه نگه داشته شده بودند، وارد كوفه شدند.

«حجت‌الاسلام وحيد قنبری‌راد» در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) شعبه زنجان، در رابطه با وقايع روز دوازدهم محرم سال 61 هجری كه مصادف با شهادت امام سجاد (ع) و مصيبت عظمای اهل‌بيت رسول اكرم (ص) و اباعبدالله‌الحسين (ع) است، افزود: صبح روز دوازدهم محرم، در حالی كه ساعاتی از طلوع آفتاب گذشته بود، اسرای دشت كربلا كه از شب گذشته در پشت دروازه‌های كوفه نگه داشته شده بودند، وارد كوفه شدند.

وی تصريح كرد: از آنجايی كه سرهای شهداء كربلا را از روز 11 محرم به كوفه برده بودند، برای افزودن به مصيبت اهل‌بيت (ع)، سر‌ها را به استقبال آنها برده و قصد كردند تا همگی به همراه سرهای شهداء، وارد كوفه شوند.

اين مدرس حوزه علميه زنجان، ادامه داد: هنگام ورود به كوفه، در حالی كه مردم اين شهر به پايكوبی و تماشای ناموس پيامبر ‌(ص) مشغول بودند، زنی از مردم كوفه از پشت‌بام منزلش به پايين آمده و سئوال كرد: «شما از كدام اسيران هستيد؟»، پاسخ دادند:«اسيران آل محمد (ص)». سپس زن، لباس و كمرپوش و روبند جمع‌آوری كرد و به زنان اهل‌بيت (ع) داد تا خود را بپوشانند.

حجت‌الاسلام قنبری‌راد، با اشاره به نقل «خذام بن ستير اسدی» از وقايع روز 12 محرم و ورود اسيران به كوفه، ابراز كرد: چون امام سجاد ‌(ع) را در حال بيماری به همراه زنان اهل‌بيت (ع) از كربلا آوردند، زنان كوفه گريبان دريدند و شيون بلند كردند و مردان هم با آنان می‌گريستند كه در همين زمان امام سجاد (ع) با صدای ضعيفی ناشی از بيماری فرمودند: « اين‌ها گريه می‌كنند و به غير از اين‌ها چه كسی ما را كشته است؟».

اين كارشناس مسائل مذهبی، يادآور شد: در آن هياهوی مردم كوفه و صدای ساز و دهل كه صدايی به كسی نمی‌رسيد، حضرت زينب (س) اشاره‌ای كرد تا مردم خاموش شوند كه بنا بر نقل «خذام بن ستير اسدی»، نفس‌ها در سينه حبس شد و زنگ شترها خاموش شد، مركب‌ها ايستادند و حضرت زينب (س) با زبان و كلام علی‌ابی‌طالب (ع)، خطبه خويش را جاری نمود.

وی با اشاره به بخشی از خطبه حضرت زينب (س)، تصريح كرد: زينب كبری‌ (س) پس از ستايش خداوند و خاندان رسول خدا (ص)، خطاب به مردم حاضر، گفت: «ای مردم كوفه! ای مردان حيله‌گر و خيانت‌كار! آيا گريه می‌كنيد؟ اشك چشمان‌تان در ناله‌هايتان آرام نگيرد؟ ... چه بد توشه‌ای برای آخرت فرستاده‌ايد، توشه‌ای كه همان خشم و غضب خدا است و در عذاب جاويدان خواهيد بود. گريه می‌كنيد؟ زاری می‌كنيد؟ آری! به خدا سوگند كه بايد گريه كنيد. پس بسيار گريه كنيد و كمتر بخنديد، زيرا كه دامان خود را به جنايتی آلوده‌ايد كه ننگ و پليدی آن را تا ابد از دامان خود نخواهيد شست...».

حجت‌الاسلام قنبری‌راد با تأكيد بر جمله «بسيار بگرييد و كمتر بخنديد» در خطبه حضرت زينب (س)، اظهار كرد: زينب كبری (س) با بيان اين جمله، آيه‌ای از قرآن كريم در شأن كفار اشاره كرده كه می‌فرمايد: «فاليبكوا كثيراً و واليضحكوا قليلاً» و قاتلان اباعبدالله‌الحسين (ع) را در رديف كفار می‌داند.

اين مدرس حوزه علميه زنجان خاطرنشان كرد: بنا بر نقل خذام، مردم سرگردان شده و انگشتان‌شان را به دهان گرفته و می‌گزيدند و در همين حين امام سجاد (ع) رو به حضرت زينب (س)، فرمودند: «عمه‌جان كافی است! از گذشته بايد برای آينده عبرت گرفت و تو بحمدالله نياموخته، دانش اندوختی و از نزد خود دلی آگاه و بينا داری، به درستی كه گريه و ناله، آنچه را از دست داده‌ايم به ما برنمی‌گرداند» و برای ايشان و زنان پياده چادری بنا كرد.

اين كارشناس مسائل دينی، با اشاره به بخشی از خطبه امام سجاد (ع)، گفت: امام سجاد‌ (ع) فرمود: «ای مردم! با چه چشمی به رسول خدا نگاه خواهيد كرد، آنگاه كه به شما گويد عترتم را كشتيد و حرمتم را برديد و از امت‌ام نيستيد؟ رحمت خدا بر آنكه اندرزم پذيرد و سفارش رسول خدا (ص) را بر خاندانش نگه دارد» و چراغی را فرا روی منتظران امام زمان (عج) نهاد تا منتظران حضرت مهدی (عج) علت قيام نكردن امامان بعد از حسين بن علی (ع) را رفتار مشابه مردم با آنها بدانند.

وی در پايان خاطرنشان كرد: پس از سخنرانی امام سجاد (ع) و حضرت زينب (س)، اهل‌بيت (ع) را به مجلس ابن زياد منتقل كردند و در آنجا آن دو بزرگوار به افشای ماهيت عبيدالله بن زياد و يزيد پرداختند.

غدير در دعاها و زيارات

آرزوى هر شيعه است كه اى كاش زمان به عقب برمى‏گشت و در غدير حاضر بود و با مولايش دست بيعت مى‏داد و به آنحضرت تبريك مى‏گفت.اى كاش امير المؤمنين عليه السلام اكنون زنده بود،و هر ساله در روز غدير به حضورش شرفياب مى‏شديم و با او تجديد بيعت مى‏كرديم و بار ديگر به او تهنيت مى‏گفتيم.

تحقق اين آرزو چندان مشكل نيست.زيارت امير المؤمنين عليه السلام در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آنحضرت و عرض ادب به ساحت قدس او و سخن گفتن با او از صميم جان و باز گفتن اين آرزوى قلبى در پيشگاهش از نظر شيعه،تجديد بيعت حقيقى و تبريك و تهنيت واقعى است .سلام غدير به آن دوم شخصيت عالم وجود كه صداى ما را مى‏شنود و پاسخ ما را مى‏دهد در حكم حضور در بيابان غدير و بيعت با دست مبارك اوست.

امام صادق و امام رضا عليهما السلام سفارش اكيد فرموده‏اند (1) كه تا حد امكان در روز غدير كنار قبر امير المؤمنين عليه السلام حاضر باشيم و اين يادبود عظيم را در حرم صاحب غدير بپا كنيم.حتى اگر نمى‏توانيم در حرم او حاضر شويم در هر جايى كه باشيم كافى است به سوى مزار با صفايش اشاره كنيم و به او سلامى دهيم و قلب خود را در حرم او حاضر كنيم و با مولايمان سخن بگوييم،كه او سلام ما را سلامى گرم مى‏دهد و دست بيعت ما را با دستان يداللهى خويش مى‏فشارد.

اين يادبود سالانه،تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با صاحب آن است،و از زمان ائمه عليهم السلام تاكنون همواره برگزار شده است.سالانه هزاران نفر در شب و روز غدير در حرم امير المؤمنين عليه السلام حضور يافته‏اند و بند رقيت او را بدست مباركش زينت گردن خود ساخته‏اند و به صاحب اختيارى مطلق او بر همه هستى‏شان افتخار نموده‏اند،و اين را بعنوان بيعت با فرزندش حضرت قائم آل محمد عجل الله فرجه تلقى نموده‏اند.

امام هادى عليه السلامـدر سالى كه معتصم عباسى آنحضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كردـدر روز غدير به نجف آمدند و در حرم جدشان امير المؤمنين عليه السلام حضور يافتند و زيارت مفصلى خطاب به آنحضرت انشا فرمودند. (2) اين زيارت دوره كامل عقايد شيعه درباره ولايت امير المؤمنين عليه السلام و فضايل و سوابق و محنتهاى آنحضرت را بيان مى‏كند.در اينجا جملاتى از اين زيارت را كه تجديد عهدى با عقايد ريشه‏دارمان است و نيز برخى دعاها كه در آن مسئله غدير مطرح شده است مى‏آوريم :

1.در دعاى ندبه:امامت پايان نبوت
فلما انقضت أيامه أقام وليه على بن أبي طالب صلواتك عليهما و آلهما هاديا إذ كان هو المنذر و لكل قوم هاد،فقال و الملأ أمامه:من كنت مولاه فعلي مولاه،أللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله سر آمد ولى خود على بن ابى طالب عليه السلام را بعنوان هدايتگر مردم منصوب نمود،چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مى‏خواهد.لذا در حاليكه مردم در برابر او بودند فرمود:«هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست.خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.

2.در دعاى عديله:ايمان به صاحب غدير
آمنا بوصيه الذي نصبه يوم الغدير و أشار بقوله«هذا علي»إليه.

ما ايمان مى‏آوريم به جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله كه او را در روز غدير منصوب كرد و با كلمه«اين على»به او اشاره كرد.

3.قسمتى از زيارت غدير:اطاعت و ولايت تو را واجب كرد
السلام عليك يا مولاى و مولى المؤمنين.

السلام عليك يا دين الله القويم و صراطه المستقيم.

أشهد أنك أخو رسول الله صلى الله عليه و آله...و أنه قد بلغ عن الله ما أنزله فيك،فصدع بأمره و أوجب على أمته فرض طاعتك و ولايتك و عقد عليهم البيعة لك و جعلك أولى بالمؤمنين من أنفسهم كما جعله الله كذلك.ثم أشهد الله تعالى عليهم فقال:ألست قد بلغت؟فقالوا:اللهم بلى.فقال:اللهم اشهد و كفى بك شهيدا و حاكما بين العباد.فلعن الله جاحد ولايتك بعد الإقرار و ناكث عهدك بعد الميثاق.

سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين.

سلام بر تو اى دين محكم خداوند و راه مستقيم او.

شهادت مى‏دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آله هستى...و آنحضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد،و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آنحضرت چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود:آيا من به شما رساندم؟گفتند:آرى بخدا قسم.

عرض كرد:خدايا شاهد باش و تو بعنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى‏كنى.

خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.

4.قسمت ديگرى از زيارت غدير:قرآن به ولايت تو گوياست
أشهد أنك أمير المؤمنين الحق الذى نطق بولايتك التنزيل و أخذ لك العهد على الامة بذلك الرسول.

أشهد يا أمير المؤمنين أن الشاك فيك ما آمن بالرسول الأمين و أن العادل بك غيرك عاند عن الدين القويم الذى ارتضاه لنا رب العالمين و أكمله بولايتك يوم الغدير.

ضل و الله و أضل من اتبع سواك و عند عن الحق من عاداك.

شهادت مى‏دهم تو امير المؤمنين بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است.

يا امير المؤمنين،شهادت مى‏دهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلى الله عليه و آله ايمان نياورده است،و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده،ضديت و دشمنى كرده است.

بخدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.

5.فراز ديگرى از زيارت غدير:بخاطر ترس حق خود را رها نكردى
أشهد أنك ما اتقيت ضارعا و لا أمسكت عن حقك جازعا و لا أحجمت عن مجاهدة غاصبيك ناكلا و لا أظهرت الرضا بخلاف ما يرضى الله مداهنا و لا وهنت لما أصابك في سبيل الله و لا ضعفت و لا استكنت عن طلب حقك مراقبا.

معاذ الله أن تكون كذلك،بل إذ ظلمت احتسبت ربك و فوضت إليه أمرك و ذكرتهم فما ادكروا و وعظتهم فما اتعظوا و خوفتهم فما تخوفوا.

شهادت مى‏دهم كه تو از روى ذلت تقيه نكردى،و بخاطر ترس از حق خود امساك نكردى،و بعنوان عقب نشينى از جهاد با غاصبين حقت خوددارى نكردى،و بعنوان سازشكارى مطلبى بر خلاف رضاى خدا اظهار نكردى،و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسيد سستى نكردى و ضعف نشان ندادى و بعنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانى نشان ندادى.

معاذ الله كه تو چنين باشى!بلكه وقتى مظلوم شدى براى خدا صبر كردى و كار خود را به او سپردى،و ظالمان را متذكر شدى ولى نخواستند بياد بياورند،و آنان را موعظه كردى ولى در آنان اثر نكرد،و آنان را از خدا ترسانيدى ولى نترسيدند!

6.قسمت ديگرى از زيارت غدير:خدا لعنت كند آنانكه حرمتت شكستند
لعن الله مستحلى الحرمة منك و ذائدى الحق عنك،و أشهد أنهم الأخسرون الذين تلفح وجوههم النار و هم فيها كالحون.

لعن الله من ساواك بمن ناواك.

لعن الله من عدل بك من فرض الله عليه ولايتك.

خدا لعنت كند آنانكه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند.شهادت مى‏دهم كه آنان از همه زيان‏كارترند،آنان كه حرارت آتش به صورتهايشان مى‏خورد و در آن با روى گرفته و عبوس هستند.

خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند.

خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند .

7.فراز ديگرى از زيارت غدير:جز عده كمى ايمان نياوردند
إن الله تعالى استجاب لنبيه صلى الله عليه و آله فيك دعوته،ثم أمره بإظهار ما أولاك لأمته إعلاء لشأنك و إعلانا لبرهانك و دحضا للأباطيل و قطعا للمعاذير.

فلما أشفق من فتنة الفاسقين و اتقى فيك المنافقين أوحى إليه رب العالمين:يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس.فوضع على نفسه أوزار المسير و نهض فى رمضاء الهجير فخطب و أسمع و نادى فأبلغ،ثم سألهم أجمع فقال :هل بلغت؟فقالوا:اللهم بلى.فقال:اللهم اشهد.ثم قال:ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟فقالوا :بلى.فأخذ بيدك و قال:«من كنت مولاه فهذا علي مولاه،اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».فما آمن بما أنزل الله فيك على نبيه إلا قليل و لا زاد أكثرهم غير تخسير.P>خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد،و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلند مرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد .

آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد،پروردگار جهان به او چنين وحى كرد:«اى پيامبر،برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده،و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده‏اى،و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى‏كند».

پيامبر صلى الله عليه و آله سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبه‏اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد.سپس از همه آنها پرسيد:آيا رسانيدم؟گفتند:آرى بخدا قسم.

عرض كرد:خدايا شاهد باش.سپس پرسيد:آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده‏ام؟گفتند :آرى.پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود:«هر كس من صاحب اختيار او بوده‏ام اين على صاحب اختيار اوست.خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد،و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند».ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان‏كارى براى خود زياد نكردند.

8.فراز ديگرى از زيارت غدير:معتقديم كه اين حقى از جانب خداست
اللهم إنا نعلم أن هذا هو الحق من عندك،فالعن من عارضه و استكبر و كذب به و كفر و سيعلم الذين ظلموا أى منقلب ينقلبون.

لعنة الله و لعنة ملائكته و رسله أجمعين على من سل سيفه عليك و سللت سيفك عليهـيا أمير المؤمنينـمن المشركين و المنافقين إلى يوم الدين،و على من رضى بما ساءك و لم يكرهه و أغمض عينه و لم ينكر أو أعان عليك بيد أو لسان أو قعد عن نصرك أو خذل عن الجهاد معك أو غمط فضلك و جحد حقك أو عدل بك من جعلك الله أولى به من نفسه.

خدايا،ما مى‏دانيم كه اين حقى از جانب توست.پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود.و بزودى آنانكه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت.

يا امير المؤمنين،لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركين و منافقين تا روز قيامت.و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مى‏كند راضى باشد و او را ناراحت نكند،و بر كسى كه چشم خود را بسته و انكار نمى‏كند،و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.

9.بخش ديگرى از زيارت غدير:مسئله عجيب بعد از انكار حق تو
و الأمر الأعجب و الخطب الأفزع بعد جحدك حقك غصب الصديقة الطاهرة الزهراء سيدة النساء فدكا و رد شهادتك و شهادة السيدين سلالتك و عترة المصطفى صلى الله عليكم،و قد أعلى الله تعالى على الأمة درجتكم و رفع منزلتكم و أبان فضلكم و شرفكم على العالمين.

مسئله عجيب و كار سوزناك بعد از انكار حق تو،غصب فدك از صديقه طاهره سيدة النساء حضرت زهرا عليها السلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسين عليهما السلام است كه صلوات خدا بر شما باد،و اين در حالى بود كه خداوند تعالى درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن كرده و شما را بر عالميان شرافت داده است.

10.فراز ديگرى از زيارت غدير:متحير است كسى كه به تو ظلم كرده
ما أعمه من ظلمك عن الحق.

فأشبهت محنتك بهما محن الأنبياء عند الوحدة و عدم الأنصار.

ما يحيط المادح وصفك و لا يحبط الطاعن فضلك.

تخمد لهب الحروب ببنانك و تهتك ستور الشبه ببيانك و تكشف لبس الباطل عن صريح الحق.

چقدر متحير است از حق كسى كه به تو ظلم كرده است.

محنت تو به آن دو(ابوبكر و عمر)،به گرفتاريهاى انبياء عليهم السلام هنگام تنهايى و كمك نداشتن شباهت پيدا كرد. مدح كننده تو به اوصافت احاطه پيدا نمى‏كند،و طعن زننده بر تو فضيلتت را پائين نمى‏آورد.

آتش جنگها را با انگشتانت خاموش مى‏كردى،و پرده‏هاى شبهه را با بيانت پاره مى‏نمودى،و پوشش باطل را با حق صريح منكشف مى‏كردى.

11.فراز ديگرى از زيارت غدير:خدايا منكرين حق وليت را لعنت كن
اللهم العن قتلة أنبيائك و أوصياء أنبيائك بجميع لعناتك و أصلهم حر نارك و العن من غصب وليك حقه و أنكر عهده و جحده بعد اليقين و الإقرار بالولاية له يوم أكملت له الدين.

اللهم العن قتلة أمير المؤمنين و من ظلمه و أشياعهم و أنصارهم.

اللهم العن ظالمى الحسين و قاتليه و المتابعين عدوه و ناصريه و الراضين بقتله و خاذليه لعنا وبيلا.

خدايا،قاتلين انبياء و جانشينان انبيائت را با همه لعنتهايت لعنت كن،و گرمى آتش را به آنان بچشان.و لعنت كن كسانى را كه حق وليت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى،آن را انكار كردند .

خدايا قاتلين امير المؤمنين و كسانى كه به او ظلم كردند و پيروان و يارانشان را لعنت فرما.

خدايا،ظالمين حسين عليه السلام و قاتلين او و تابعين دشمن او و يارى كننده دشمنش را و راضيان به قتل او و خواركنندگان او را لعنتى فرما كه عاقبتى بد دنبال آن باشد.

12.فراز ديگرى از زيارت غدير:خدايا اولين ظالم به آل محمد را لعنت فرما
اللهم العن أول ظالم ظلم آل محمد و مانعيهم حقوقهم.

اللهم خص أول ظالم و غاصب لآل محمد باللعن و كل مستن بما سن إلى يوم القيامة.

اللهم صل على محمد خاتم النبيين و على علي سيد الوصيين و آله الطاهرين و اجعلنا بهم متمسكين و بولايتهم من الفائزين الآمنين الذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون.

خدايا اولين ظالمى كه به آل محمد ظلم كرد و مانعين حقوق ايشان را لعنت فرما.

خدايا اولين ظالم و غاصب حق آل محمد و هر كس كه بدعتهاى او را تا روز قيامت عمل مى‏كند لعنت مخصوص فرما.

خدايا،بر محمد خاتم پيامبران و بر على آقاى اوصياء و آل طاهرينش صلوات فرست،و ما را متمسك به آنان قرار داده و با ولايتشان ما را از رستگاران و از صاحبان امان كه بر آنان ترسى نيست و محزون نمى‏شوند قرار ده.

13.در دعاى روز عيد غدير:غدير را پذيرفتيم
اللهم صدقنا و أجبنا داعى الله و اتبعنا الرسول في موالاة مولانا و مولى المؤمنين أمير المؤمنين علي بن أبي طالب...أللهم ربنا إننا سمعنا مناديا ينادى للايمان أن آمنوا بربكم فآمنا...فإنا يا ربنا بمنك و لطفك أجبنا داعيك و اتبعنا الرسول و صدقناه و صدقنا مولى المؤمنين و كفرنا بالجبت و الطاغوت،فولنا ما تولينا...

خدايا ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان امير المؤمنين على بن ابى‏طالب...خدايا،پروردگارا،ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى‏كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد.ما نيز ايمان آورديم...پروردگارا،ماـبه منت و لطف توـدعوت كننده‏ات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنين را تصديق كرديم،و به جبت و طاغوت كافر شديم.خدايا ولايتى را كه پذيرفته‏ايم همراهمان قرار ده.

14.فرازى ديگر از دعاى روز غدير:معرفت غديرم ده
اللهم إني أسألك...أن تجعلنى فى هذا اليوم الذي عقدت فيه لوليك العهد في أعناق خلقك و أكملت لهم الدين،من العارفين بحرمته و المقرين بفضله...اللهم فكما جعلته عيدك الأكبر و سميته فى السماء يوم العهد المعهود و فى الأرض يوم الميثاق المأخوذ و الجمع المسؤول صل على محمد و آل محمد و أقرر به عيوننا و أجمع به شملنا و لا تضلنا بعد إذ هديتنا و اجعلنا لأنعمك من الشاكرين يا أرحم الراحمين.

خدايا از تو مى‏خواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى برگردن خلقت بسته‏اى و دين را بر ايشان كامل كرده‏اى،مرا از عارفين به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى...

خدايا همانگونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار داده‏اى و در آسمان روز عهد معهود ناميده‏اى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كرده‏اى،بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمتهايت از شاكران قرار ده،اى رحم كننده‏ترين رحم كنندگان.

15.فراز ديگرى از دعاى عيد غدير:لعنت بر منكر حق غدير
الحمد لله الذى عرفنا فضل هذا اليوم و بصرنا حرمته و كرمنا به و شرفنا بمعرفته و هدانا بنوره...اللهم إنى أسألك...أن تلعن من جحد حق هذا اليوم و أنكر حرمته فصد عن سبيلك لإطفاء نورك.

حمد خدايى را كه فضيلت اين روز را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و بوسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد.

خدايا،از تو مى‏خواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.

16.فراز ديگرى از دعاى عيد غدير:خدا را بر غدير سپاسگزارم
الحمد لله الذى جعل كمال دينه و تمام نعمته بولاية أمير المؤمنين على بن أبي طالب عليه السلام.

شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت امير المؤمنين على بن‏ابى طالب عليه السلام قرار داد.

پى‏نوشتها:

1) عوالم ج 15/3 ص 220

2) بحار الانوار، ج 97 ص 360

چهارده قرن با غدير ص 201

محمد باقر انصارى

علامه امينى غواص غدير

زمين و آسمان تبريز نورباران بود، بوى گل محمدى در فضاى شهر پيچيده بود، بوى بهار مى‏آمد، تبريز در شبى رؤيايى به سر مى‏برد و صداى حمد، تهليل و تكبير از همه‏جا بلند بود؛ هزار و سيصدو بيست سال از هجرت رسول اكرم(ص) مى‏گذشت، كه «آقا ميرزا احمد» صاحب پسر شد. سر به خاك ساييد و طلوع آفتاب زندگى در خانه‏اش را سپاس نهاد. در كنار بستر كودك جاى گرفت، او را بغل كرد، بوسيد و بوييد. اشك شوق بسان مرواريدى بر گونه كودك غلتيد. جاذبه و نور سيماى طفل پدر را جذب كرده بود، چشم از رخ فرزند برنمى‏داشت. به ياد آن كه همه عمر مرادش بود، نام نوزاد را «عبدالحسين» نهاد تا در مسير «امامت»، «شهادت» و «ايثار» گام نهد .

روزها گذشت، فرزند به دوره‏اى از زندگى رسيد كه مى‏توانست تعاليم پدر را به جان بپذيرد . او ديگر كمتر در انديشه بازى بود و بيشتر در عالم خيال سير مى‏كرد. مى‏خواست بداند، بياموزد و در هستى انديشه كند. نخست آموزشهاى مادر را فرا گرفت؛ آيات قرآنى و سوره‏هاى كوتاهى، كه با آهنگى الهى جانش را صيقل مى‏داد، بتدريج وى را براى گام نهادن در محفل علمى پدر آماده كرد. آقا ميرزا احمد در سال 1287 هجرى قمرى در قريه «سردها»، از نواحى تبريز، متولد شده بود. او از سال 1304 براى ادامه تحصيل به شهر آمده بعد از فراگيرى مقدمات در محضر درس علامه بزرگوار مرحوم حاج ميرزا اسدالله حضور يافت و به مرتبه‏اى از دانش‏پژوهى رسيد كه صلاحيت علمى‏اش از طرف زعيم بزرگوار حضرت آيت‏الله ميرزا على آقاى شيرازى و فقيه برجسته حاج ميرزا على ايروانى تأييد شد.

علم و عمل از وى شخصيتى برجسته ساخته بود. حسن سيرت، وقار و پرهيزگارى‏اش زبانزد خاص و عام بود. (1)

وى خود تربيت فرزندش را به عهده گرفت تا نيك پرورش يابد و در جمع دوستان پاكدل اهل بيت (ع) جاى گيرد. عبدالحسين به چنين پدرى افتخار مى‏كرد و خداى را سپاس مى‏گفت.

او بزودى ادبيات فارسى و عربى، منطق، فقه و اصول را نزد پدر فرا گرفت و در سايه هدايت آن مجتهد فرزانه «الفيه ابن‏مالك» و اشعار برخى از بزرگان دين را حفظ كرد. از اولين شعرهايى كه پدر، فرزندش را به آموختن و حفظ آن تشويق كرد، شعرى از حضرت على(ع) بود. (2)

عبدالحسين كتابهاى مختلفى در حديث و اعتقادات را نزد پدر خواند و از آنها بهره برد. او مسائل مشكل را با استاد در ميان مى‏نهاد و از درياى دانش او سيراب مى‏شد. اهتمام به قرآن و حديث، بخصوص نهج البلاغه، وى را عاشق امام على(ع) كرد، او با انديشه در گفتار امام(ع) درستى اين سخن گرانمايه را كه: «هيچ آيه‏اى در قرآن كريم نيست كه اول آن «يا ايها الذين آمنوا» باشد، مگر آنكه على ابن‏ابى‏طالب(ع) سردار، امير و شريف و اول مخاطبان آن آيه است.» (3) با جانش دريافت.

قرآن و نهج‏البلاغه براى اين محصل جوان دو كتاب گرانقدر بود. وى اين دو كتاب را بارها مطالعه كرده، در معانى آن دقيق شده بود. گاه هنگام مطالعه اين كتابها مى‏گريست، اشك بر گونه‏اش جارى و چون درى گرانمايه در سينه‏اش نهان مى‏شد.

جدش «مولا نجفعلى» مشهور به «امين الشرع» از اهالى آذربايجان بود، كه در سال 1257 هجرى قمرى متولد شده و خويشتن را به علم، ادب، پاكى و پرهيزكارى آراسته بود. آن بزرگ از شيفتگان گردآورى آثار ائمه اطهار(ع) شمرده مى‏شد و چون از ادب فارسى و تركى بهره وافر داشت، قصايدى چند به اين دو زبان سروده بود. خانواده عبدالحسين، به خاطر شهرت جدش، «امينى» شهرت يافت (4) و عبدالحسين راه جدش را در پيش گرفت تا امين شرع و مدافع اسلام ناب محمدى(ص) باشد.

قيام سرو
شيخ محمد خيابانى در 1299 ش. عليه استعمار شوم انگليس قيام كرد و به شهادت رسيد.

عبدالحسين، كه چهارده سال داشت و با سخنان و انديشه شيخ آشنا بود، چون ديگر دوستدارانش عزا گرفت و از پدر آموخت كه پس از قيام و شهادت بايد با مكتب دعا، فرهنگ سياسى ـ اجتماعى اسلام را در جامعه نشر داد.

هجرت عشق
سال 1342 هجرى بود. عبدالحسين بيست و دو سال در سايه رفتار و گفتار پدر با اسلام و قرآن آشنا شده، از محضر بزرگانى چون جناب حاج سيد محمد، مؤلف «مصباح السالكين» مشهور به «مولانا» و جناب حاج سيد مرتضى خسروشاهى، صاحب «اهداء الحقير در معنى حديث غدير»، و جناب شيخ حسين، مؤلف «هدية الانام» بهره‏هاى علمى برده بود.

عشق به امام على(ع) و علاقه به تحصيلات عالى آتش اشتياق به نجف را در جانش شعله‏ور ساخت . بنابر اين هدفش را با پدر در ميان نهاد. پدر بر قامت برومند فرزند نگريست و با ديدگانى اشك‏بار به وى پاسخ مثبت داد. ميرزا احمد از نداى امام آگاه بود و از جاذبه على(ع) حكايات فراوان به خاطر داشت. چگونه مى‏توانست عاشق را از معشوق دور نگاه دارد؟ پدر لذت ديدار و همنوايى با فرزند را از دل شست و وى را به امام على(ع) و فرزندش امام حسين(ع) بخشيد . عبدالحسين هواخواه على(ع) بود و خود مى‏دانست كه على(ع) او را به شهر خويش فرا خوانده است. از اينرو ملامت سرزنشگران و كوردلان را به هيچ انگاشت و زير لب چنين زمزمه كرد :

ملك در سجده آدم، زمين بوس تو نيت كرد
كه در حسن تو لطفى ديد بيش از حد انسانى

شهر نجف از عصر شيخ طوسى مهد علم و تقوا بود، دانشگاه بزرگ عالم تشيع به شمار مى‏آمد و براى تحصيل مناسب بود. عبدالحسين مى‏خواست با تحصيل در اين پايگاه اهل بيت(ع) به جهاد علمى پرداخته، عالمى فريادگر شود و مسير حق را تداوم بخشد. از اين رو در درس حضرات آيات : سيد محمد فيروزآبادى (متوفى 1345 ه. ق) و سيد ابوتراب خوانسارى (متوفى 1346ه. ق) حاضر شد.

سپاه شقايق
«علمدار غدير» روزگارى به شهر على بن‏ابى‏طالب(ع) وارد شد كه امپراطورى عثمانى از هم پاشيده، عراق به دست انگليسيهاى ناپاك افتاده بود. او كه هنوز شهداى انقلاب مشروطيت را به خاطر داشت، در صدد برآمد تا با ياد شهيدان راه فضيلت امت متفرق اسلامى را به وحدت و اخوت اسلامى دعوت كند؛ چرا كه خون شهيدان رايج‏ترين سكه تاريخ بشريت در راه آزادى و استقلال امت اسلامى است؛ اين سكه طلايى نه در ضرابخانه‏هاى آزاديخواهان، بلكه در ضرابخانه‏هاى مستبدان به نفع امت اسلام زده شده است. علامه امينى زندگى شهداى راه حق و فضيلت را اولين تأليف خويش قرار داد تا با جمع‏آورى گلهاى بوستان فضيلت، امت اسلامى را به سمت آرمان بزرگ پيامبر رحمت(ص) سوق دهد؛ آرمان والايى كه براى تحقق آن رادمردان بسيارى وضوى خون ساخته، در محراب عشق به نماز ايستادند. علامه امينى در اولين تأليف خويش ابداع و ابتكارى به كار برد كه پيش از آن كسى بدان دست نيافته بود. او با تأليف «شهداء الفضيلة» گوى سبقت از همگان ربوده، و بر گذشتگان و معاصرانش برترى يافت. علامه براى نگارش اين اثر، بار سفر بسته با رنج بسيار كتابخانه‏هاى ايران و عراق را مورد بررسى قرار داد و در كتابهاى خطى كمياب دنبال مردانى گشت كه در راه حق شهيد شده‏اند. او پس از سالها تحقيق اين اثر را به جامعه عرضه كرد و به عنوان مجاهدى نستوه زبانزد خاص و عام شد.برخى از دانشمندان اسلامى كه با تقريظهاى خود اين اثر جاودانه را ستودند، عبارتند از:

.1 بزرگ مرجع شيعه حضرت آيت‏الله سيد ابوالحسن اصفهانى

.2 حضرت آيت‏الله العظمى حاج آقا حسين طباطبايى قمى.

.3 حضرت آيت‏الله شيخ محمد حسين غروى اصفهانى.

.4 حضرت علامه محقق شيخ آقا بزرگ تهرانى.

علامه امينى، با «شهداء الفضيلة» زندگينامه صد و سى تن از علماى دين و پيروان اهل بيت (ع) را، از قرن چهارم تا چهاردهم، به رشته تحرير درآورد تا امت اسلامى همچنان سرفراز و استوار در مقابل فتنه‏هاى دشمنان ايستادگى كند.

زمانى كه استعمارگران با به راه انداختن جنگهاى جهانى در صدد برآمدند ملل اسلامى را مورد تجاوز قرار داده، مستعمره خويش سازند، امينى با تأليف شريف «شهدا الفضيلة» بزرگ اسوه‏هاى شجاعت و ايثار را در مقابل ديدگان مردم غيور مسلمان قرار داد و آنان را به پايدارى و استقامت فرا خواند.

غواص بحر
معانى محدث، مفسر، فيلسوف، متكلم و فقيه امين شيعه پس از «شهداء الفضيلة» به تحقيقات دامنه‏دارى دست زد. او بر آن بود فلسفه سياسى اسلام را براى مردم كوچه و بازار هم قابل فهم كند، پس به كوشش فزونتر پرداخت و با تحقيق و تعليق بر كتاب «كامل الزيارات» ابن قولويه قمى، كه از مشايخ شيعه به شمار مى‏رود، معتبرترين متون زيارات را در اختيار امت اسلامى قرار داد. او همچنين با تأليف «أدب الزائر لمن يمم الحائر»، كه شرح آداب زيارت حضرت امام حسين(ع) است، فلسفه زيارت را بيان كرد. علاوه بر اين شيخ مصلح عبدالحسين امينى، كه سالها در مكتب درس استادان بزرگ نشسته، فقه، اصول، فلسفه و كلام اسلامى را فرا گرفته بود، «ثمرات الاسفار» را در دو جلد فراهم آورد و بر «رسائل» و «مكاسب» شيخ اعظم انصارى حاشيه نوشت.

رساله‏اى در باره نيت، رساله‏اى در علم «دراية الحديث» و «رساله‏اى در بيان حقيقت زيارت»، در پاسخ به برخى از علماى پاكستان از ديگر آثار علامه امينى در اين دوره است. او با تأليفات گرانقدر خويش بنيه علمى خود را در برابر چشم معاصران قرار داد، از حضرات آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى، ميرزا محمد حسين نائينى، شيخ عبدالكريم حائرى و شيخ محمد حسين كمپانى اصفهانى، اجازه اجتهاد دريافت كرد و به زادگاهش تبريز بازگشت تا «امين الشرع» ديار خويش باشد. اما دلش ديگر بار آهنگ نجف كرد.

او در اين دوره رو به قرآن كريم آورد تا راه سعادت بشر را از كتاب الهى استخراج كند . شاگرد مكتب وحى آيات 172 و 180 سوره اعراف، 7 واقعه و 11 مؤمن را برمى‏گزيند و به تفسير آن پرداخت. آنگاه «العترة الطاهرة فى الكتاب العزيز» را نگاشت و حق اولويت و مولويت خاندان رسالت را تبيين كرد.

شهر آرمانى غدير
تأليف رسالات گوناگون جان شيفته امين شريعت را خشنود ساخت، پس تصميم گرفت مدينه فاضله اسلامى را به امت اسلامى عرضه كند و داستان سال دهم هجرت رادر خاطره‏ها زنده سازد. زمانى كه استعمارگران با حيله‏هاى خاص خود امپراطورى عثمانى را از بين بردند، او چنان انديشيد كه هرگز نبايد به دولت‏هاى غارتگر اجازه داد جايگزين دولت به ظاهر اسلامى عثمانى شوند در ديدگاه او بهتر آن بود كه امت اسلام، پس از زوال دولت‏623 ساله عثمانى و چشيدن تلخى‏هاى بسيار، نظام مدينه فاضله اسلامى را ـ كه در آن اصل بنيادى غدير مطرح است. ـ تجربه كند، نظامى كه پيامبر(ص) جز به آن سفارش نفرموده است.

علامه امينى با تأليف «الغدير» خاطرات عصر نبوى را تجديد كرد؛ عصرى كه سرورى از آن امت قرآنى بود، رسول اكرم(ص) رهبرى آن را بر عهده داشت و خود على بن‏ابى‏طالب(ع) را جانشين خويش قرار داد.

امينى، احياگر سنت نبوى، با «الغدير» جلوه‏هاى شوكت و عظمت امت اسلامى را در خاطره‏ها زنده كرد و اصل اصيل و محور حكومت قرآنى، غدير خم، را يادآور شد. دكتر سيد جعفر شهيدى ـ كه خود در نجف و تهران از ياران آن فرزانه بود، نقل مى‏كند كه، روزى علامه امينى به من گفت: «براى تأليف «الغدير» ده هزار جلد كتاب خوانده‏ام.» وى در ادامه مى‏گويد: «او مردى گزافه‏گو نبود. وقتى مى‏گفت كتابى را خوانده‏ام، بدرستى خوانده و در ذهن سپرده و از آن يادداشت برداشته بود.» (5) احياگر مدينه فاضله قرآنى، به يارى كتاب خدا، حديث و شعر، مبانى فلسفه سياسى اسلام را به جهانيان ابلاغ كرد. او نه تنها با رجوع به قرآن و سنت و رعايت موازين «سند شناسى» و «نقد حديث» حقايق غير قابل انكارى را در برابر چشم امت اسلامى قرار داد و مسأله اختلاف اهل يك كتاب و قبله را از ميان برداشت، بلكه جهانيان را به اين مسأله واقف ساخت كه امامت و رهبرى از مبانى اصيل اسلامى است.

غواص غدير با نقد آثار و تأليفات كسانى چون «ابن تميمه»، «آلوسى»، «قصيمى» و «رشيد رضا» در صدد برآمد نهال وحدت و اخوت اسلامى را در دل مسلمانان بكارد. وى در پى اسناد حديث غدير بيست و چهار كتاب تاريخى، بيست و هفت محدث، چهارده مفسر قرآن و هفت متكلم مسلمان را مى‏يابد كه به نقل حديث غدير پرداخته‏اند. آنگاه گروهى از صحابه پيامبر(ص) را، كه راوى حديث غدير شمرده مى‏شوند، به ترتيب حروف الفبا ذكر مى‏كند. او در بخش راويان اوليه حديث غدير به نام حدود ده تن از اصحاب رسول خدا(ص) و هشتاد و چهار «تابعى» اشاره مى‏كند . سپس طبقات دانشوران راوى حديث غدير را برمى‏شمارد. و از 360 دانشمند نام مى‏برد. البته «الغدير» تنها گنجينه راويان غدير نيست در اين كتاب نورانى آيات الهى و متن روايات بسيار يافت مى‏شود؛ آيات و رواياتى كه بايد آنها را كليد ورود به شهر نيكبختى جاودان دانست .

متون هدايتگرى كه آيات شريف تبليغ (6) اكمال دين (7) و ولايت (8) از سوره مائده، آيات سوره معارج، (9) سوره هل أتى (10) و روايات گرانقدر غدير و ولايت، أخا، منزلت، ثقلين، تبليغ، انذار العشيرة، ردالشمس، سد الابواب، على مع الحق و ان عليا اول من اسلم... تنها بخشى از آن شمرده مى‏شود.

او براى نگارش اين كتاب به دورترين سرزمينها مسافرت كرد و كتابهاى بسيارى را مورد بررسى قرار داد. نام بخشى از كتابخانه‏هايى كه آن بزرگوار در تأليف الغدير در آنها به تحقيق پرداخته و تعداد كتابهايشان چنين است:

كتابخانه ناصريه، 000/30 جلد كتاب ،لكنهو

كتابخانه مدرسة الواعظين 000/20 جلد كتاب، لكنهو.

كتابخانه سلطان المدارس 000/5 جلد كتاب، لكنهو

كتابخانه ممتاز العلماء، 000/18 جلد كتاب، لكنهو

كتابخانه فرنگى محل، 000/9 جلد كتاب، لكهنو

كتابخانه ندوة العلماء، 000/60 جلد كتاب، لكنهو

كتابخانه اميرالدوله 000/110 جلد كتاب لكنهو

كتابخانه دانشگاه اسلامى عليگره، 000/500 جلد كتاب، عليگره

كتابخانه عمومى رظلا، ـ، رامپور

كتابخانه خدابخش، 000/50 جلد كتاب، پتنه

كتابخانه عمومى دانشگاه عثمانى، 000/111 جلدكتاب، حيدرآباد

كتابخانه عمومى آصفيه، 000/125 جلد كتاب، حيدرآباد

كتابخانه سالار جنگ 000/52 جلد كتاب حيدرآباد

علامه نستوه پس از بررسى اسناد حديث غدير و اثبات اين واقعه مهم عصر نبوى، شاعران چهارده قرن را، كه از سفره قرآن توشه برداشته‏اند، به شهادت آورد تا هم از نام‏آوران و مبارزان مكتب ارجمند علوى ياد كرده باشد و هم فضايل امام على(ع)، وصى حضرت رسول اكرم(ص)، را به اثبات رساند. وى ادبيات متعهد شيعى را يكى ديگر از حجتهاى واقعه غدير دانست و براى فراهم آوردن شعر بزرگ‏مردان فضيلت سالها تلاش كرد تا علاوه بر گردآورى شعر حماسه‏سرايان غدير، اشتباهات عمدى محققين مغرض را بر ملا سازد. در سال 1324 ش چاپ اول كتاب الغدير در نجف آغاز شد و تا نه جلد آن به چاپ رسيده، و در سراسر جهان منتشر شد. با انتشار كتاب گرانمايه «الغدير» سيل نامه‏ها و ستايشهاى دانشمندان بزرگ مسلمان و برخى از حكام كشورهاى اسلامى به سوى دانشمند فرزانه به حركت درآمد. نكته مهمى كه در تمام ستايشها به چشم مى‏خورد، پذيرش غدير به عنوان محور حركت اسلامى و بنيان حكومت اسلامى بود. پادشاهان فرصت‏طلب در صدد بودند از اين جنبش دينى به نفع خود بهره گيرند، ولى دانشمندان از جايگاهى بى‏غرضانه به مسأله مى‏انديشيدند و در حقيقت، بعد از قرنها به راهنمايى مصلح بزرگ حضرت علامه امينى، زنجير متصل به وحى را يافته بودند. شيخ محمد سعيد دحدوح از دانشمندان محقق و امام جمعه و جماعت «اريحا»، منقطه‏اى در نواحى حلب در نامه اديبانه‏اش به مؤلف «الغدير» چنين نوشت: «آقاى من! كتاب «الغدير» را دريافت كردم و آن را مورد مطالعه قرار دادم... قبل از آنكه در امواج انبوه معانى آن وارد شوم نيروى فكر و انديشه‏ام در آن شناور گشت و شمه‏اى از آن را با ذائقه روحى خويش چشيدم. احساس نمودم كه اين همان يگانه سرچشمه و منبع آب گوارائيست كه هرگز دگرگون نشود. اين منبع جوشان معانى از آب باران صاف‏تر و گواراتر و از مشك خوشبوتر است...». (11)

بوستان هدايت
صاحب الغدير در سال 1373 هجرى قمرى، هشت سال پس از انتشار نخستين جلد الغدير، كتابخانه‏اى بنياد نهاد، آن را «مكتبة الامام اميرالمؤمنين(ع)» ناميد و در روز عيد غدير افتتاح كرد . فعاليت اين كتابخانه با 42000 جلد كتاب خطى و چاپى آغاز شد. براى غنى ساختن اين كتابخانه نسخه‏هاى خطى بسيار از كتابخانه‏هاى معتبر جهان تهيه شد.

بايست‏هاى جهان تشيع
علامه مصلح با جهان تشيع و تاريخ پرفراز و نشيب آن آشنايى كامل داشت. او به مقدار هر حرفى از كتاب الغدير تجربه اندوخته بود و نانوشته‏هايى داشت كه بايد در جامعه پياده مى‏شد، تا نظام اجتماعى، نظام الهى شود. زمانى كه علامه امينى از دفتر تبليغات اسلامى قم ـ دارالتبليغ ـ ديدن كرد و برنامه‏هاى آن مؤسسه در اختيارش قرار گرفت، فرمود: «بايد درسى تحت عنوان «ولايت» غير از آنچه كه در درس علم كلام و اعتقادات مطرح مى‏شود، به طلاب آموزش داده شود.» (12) اين سخن، ژرف‏نگرى آن مصلح اجتماعى را نشان مى‏دهد. علامه امينى براى احياى فلسفه سياسى اسلام تدريس «ولايت» را امرى ضرورى مى‏دانست و آموزش آن در محدوده كتب كلامى را كافى نمى‏ديد. او با مشكلات تأليف و نشر كتاب آشنا بود و در اين انديشه بود تا با تأسيس «دار التأليف» (خانه نويسندگان) رفاه مورد نياز محققين را فراهم آورد تا نويسندگان بى هيچ آشفتگى خيال به تحقيق و تأليف مشغول شوند.

آن بزرگوار همچنين هنگام تأليف الغدير نشريات بسيارى ديده بود كه در باره اسلام سخن گفته بودند. حجم گسترده اين نشريات او را در اين انديشه فرو برد كه با تأسيس مجمعى اين نشريات را گردآورى كرده، مورد ارزيابى قرار دهد.

حضرت علامه امينى با بحثهاى عميق علمى و كاوشگرانه پيرامون امامت و ولايت از نخستين متفكران اسلامى بود كه به «ولايت فقيه» در عصر غيبت رسيد و بحث و درس اختصاصى پيرامون آن را امرى لازم و ضرورى دانست. او حكومت را از آن ولى فقيه به شمار مى‏آورد و مى‏گفت :

«ديگران غاصبند و اين مقام، حق مسلم آن فريادگر [امام خمينى ـ ره ـ] است.» (13)

و در جاى ديگر به صراحت بنيانگذار جمهورى اسلامى را ستود و گفت:

«الامام الخمينى ذخيرة الله للشيعة.»

«امام خمينى ذخيره خدا براى جهان تشيع است.»

او از طلوع فجر صادق خبر داشت و از رسالتى كه بر دوش مجدد قرن نهاده شده بود آگاه بود؛ از اين رو شاگردى چون حضرت نواب صفوى را تربيت كرد تا حكومت علوى را فرياد زند و پايه‏هاى حكومت غاصبان را به لرزه افكند. (14)

نماز آخر
تلاش بى‏پايان، معمار مدينه غدير را در بيمارى فرو برد؛ بيمارى و ضعفى كه بتدريج فزونى يافت و او را از كوشش علمى باز داشت. بيمارى و بسترى شدن علامه حدود دو سال به طول انجاميد و حتى درمانهاى خارج از كشور نيز مفيد واقع نشد. سرانجام در نيمروز جمعه 12 تيرماه 1349 برابر 28 ربيع الثانى 1390 ق، آيتى از آيات الهى و عاشقى از عاشقان ولايت، جهان خاكى را بدرود گفت. وى، كه همواره در نماز بود و جز به عبادت خداى كعبه و خدمت به مولود آن نمى‏انديشيد، در شصت و هشت‏سالگى از دنيا رفت و جهانى را در غم ارتحال خويش فرو برد . و به راستى الغدير وى، چراغ خانه دلها و مشعل هدايت امت اسلامى فروزان باقى ماند.

پى‏نوشتها:

1ـ الغدير، علامه امينى، ترجمه...، ج 1، ص .156

2ـ همان، ج 2، ص 25؛ ترجمه الغدير، ج 3، ص 43 و .44

3ـ اعتقادات، شيخ صدوق، ص .110

4ـ الغدير، ج 1، ص 154؛ شهداء الفضيلة، علامه امينى، ص .7

5ـ «شهداء الفضيلة»، مقدمه شيخ محمد خليل الدين عاملى، ص .4

6ـ انديشه‏اصلاحى در نهضتهاى اسلامى، محمد جواد صاحبى، ص 208 و .209

7ـ مائده، .67

8ـ مائده، .5

9ـ معارج، 3 ـ .1

10ـ مائده، .55

11ـ حماسه غدير، محمد رضا حكيمى، ص .480

12ـ الغدير، ترجمه، ج 1، ص 16 و .17

13ـ به نقل از استاد جواد محدثى از حضرت آيت‏الله مكارم شيرازى.

14ـ فرياد روزها، محمد رضا حكيمى، ص .24

مأخذ: مجله كوثر سال اول شماره دوم ص 42

سيد عليرضا سيدكبارى