اصلی ترین سفارش امیرمومنان (ع) چه بود؟

اصلی ترین سفارش امیرمومنان (ع) چه بود؟

عبادت اصلی ترین عنصر سبک زندگی روزانه اسلام است که برای آن راه های متعددی ترسیم شده تا مخلوق با خالق خویش ارتباطی منسجم و دائمی داشته باشد. جلوه اعلای این عبادت و عبودیت در نماز متجلی است زمانی که انسان سر بر سجده سائیده و ناتوانی و عجز خویش را عرضه می دارد.نماز وسیله شستشوی از گناهان و مغفرت و آمرزش الهی است چرا که خواه ناخواه نماز انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته می کند, لذا در حدیثی می خوانیم: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ از یاران خود سؤال کردند: لو کان علی باب دار الحد کم نهر و اغتسل فی کل یوم منه خمس مرات اکان یبقی فی جسه من الدرن شیء؟ قلت لا, قال: فان مثل الصلاه کمثل النهر الجاری کلما صلی کفرت ما بینهما من الذنوب: « اگر بر در خانه یکی از شما نهری از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد, آیا چیزی از آلودگی و کثافت در بدن او می ماند؟». [۱]

در پاسخ عرض کردند: نه, فرمودند: «نماز درست همانند این آب جاری است, هر زمان که انسان نمازی می خواند گناهانی که در میان دو نماز انجام شده است از میان می رود».نماز وسیله پرورش فضائل اخلاق و تکامل معنوی انسان است, چرا که انسان را از جهان محدود ماده و چهار دیوار عالم طبیعت بیرون می برد, به ملکوت آسمان ها دعوت می کند و با فرشتگان همراز می سازد, به گونه ای انسان خود را بدون نیاز به هیچ واسطه در برابر خدا می بیند و با او به گفتگو بر می خیزد.تکرار این عمل در شبانه روز آن هم با تکیه روی صفات خدا, رحمانیت و رحیمیت و عظمت او مخصوصاً با کمک گرفتن از سوره های مختلف قرآن بعد از حمد که بهترین دعوت کننده به سوی نیکی ها و پاکی ها است اثر قابل ملاحظه ای در پرورش فضائل اخلاقی در وجود انسان دارد.

لذا در حدیثی از امیر مؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ می خوانیم که در فلسفه نماز فرمودند:
الصلوه قربان کلی تقی : « نماز وسیله تقرب هر پرهیزکاری به خدا است. »[۲]نماز به سایر اعمال انسان ارزش و روح می دهد ـ چرا که نماز روح اخلاص را زنده می کند, زیرا نماز مجموعه ای است از نیت خالص و گفتار پاک و اعمال خالصانه, تکرار این مجموع در شبانه روز بذر سایر اعمال نیک را در جان انسان می پاشد و روح اخلاص را تقویت می کند.لذا در حدیثی معروفی می خوانیم که امیر مؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ در وصایای خود بعد از آن که فرق مبارکش با شمشیر ابن ملجم جنایتکار شکافته شد فرمود: الله الله فی الصلوه فانها عمود دینکم : «خدا را خدا درباره نماز , چرا که ستون دین شما است».

نماز ساده ترین، عمیق ترین و زیباترین رابطه انسان با خدا است که در تمام ادیان آسمانی بوده است. نماز تنها عبادتی است که سفارش شده قبل از آن خوش صداترین افراد بر بلندی رفته و با صدای بلند شعاد “حی علی الصلاه، حی علی الفلاح، حی علی خیرالعمل” را سر دهند، با اذان خود سکوت را بشکنند و یک دوره اندیشه های ناب اسلامی را اعلام و غافلان را بیدار کنند.نماز به قدر مهم است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) هدف خود را از اسکان زن و فرزندش در صحرای بی آب و گیاه مکه، اقامه نماز معرفی می کند، نه انجام مراسم حج.امام حسین (علیه السلام) ظهر عاشورا برای اقامه دو رکعت نماز، سینه خود را سپر تیرهای دشمن قرار داد.

قرآن به حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهماالسلام دستور می دهد که مسجدالحرام را برای نمازگزاران آماده و تطهیر نمایند. آری، نماز به قدری مهم است که زکریا و مریم و ابراهیم و اسماعیل علیهم السلام خادم مسجد و محل برپایی نماز بوده اند.نماز کلید قبولی تمام اعمال است و امیرالمومنین (علیه السلام) به استاندارش می فرماید: بهترین وقت خود را برای نماز قرار بده و آگاه باش که تمام کارهای تو در پرتوی نمازت قبول می شود. [۳]

توجه به خدا را در تمام نماز، توجه به معاد را در مالک یوم الدین، توجه به انتخاب راه را در اهدنا الصراط المستقیم انتخاب همراهان خوب را در صراط الذین انعمت علیهم، پرهیز از منحرفان و غضب شدگان را در غیر المغضوب علیهم و الضالین توجه به نبوت و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه السلام) را در تهشد و توجه به پاکان و صالحان را در السلام علینا و علی عبادالله الصالحین.امام رضا (علیه السلام) در پاسخ نامه ای که از فلسفه نماز در آن سؤال شده بود چنین فرمودند:علت تشریع نماز این است که توجه و اقرار به ربوبیت پروردگار است, و مبارزه با شرک و بت پرستی, و قیام در پیشگاه پروردگار در نهایت خضوع و نهایت تواضع, و اعتراف به گناهان و تقاضای بخشش از معاصی گذشته, و نهادن پیشانی بر زمین همه روز برای تعظیم پروردگار.

و نیز هدف این است که انسان همواره هشیار و متذکر باشد, گرد و غبار فراموشکاری بر دل او ننشیند, مست و مغرور نشود, خاشع و خاضع باشد, طالب و علاقمند افزونی در مواهب دین و دنیا گردد.علاوه بر این که مداومت ذکرخداوند در شب و روز که در پرتو نماز حاصل می گردد, سبب می شود که انسان مولا و مدبر و خالق خود را فراموش نکند, روح سرکشی و طغیانگری بر او غلبه ننماید.و همین توجه به خداوند و قیام در برابر او, انسان را از معاصی باز می دارد. و از انواع فساد جلوگیری می کند. [۴]

پی نوشت ها:
[۱] . بحار الانوار جلد ۸۲ صفحه ۲۰۰٫
[۲] . نهج البلاغه, کلمات قصار ۲۵۲٫
[۳] . نهج البلاغه، نامه ۲۷٫
[۴] . وسائل الشیعه, ج۳, ص ۴٫

منبع:

سایت قدس آنلاین

چگونگی آفرینش به روایت امام علی(ع)

امام علی(ع) می‌فرمایند: پس آنگاه که زمینش را گسترد و فرمانش را صادر کرد، آدم را از میانه همه آفریدگانش برگزید و او را نخستین انسان در بوستان خلقت مقرر فرمود و در بهشت جایش داد و روزیش را فراوان ساخت، و او را از چیزهایی بازداشت.

  به نقل از فارس، ماه مبارک رمضان، ماهی است که شب‌های قدرش با نام مبارک امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) عجین شده است، به همین مناسبت بر آن شدیم در این بهار قرآن، تفألی بهارانه به نهج‌البلاغه داشته باشیم تا بتوانیم خوشه‌ای از کلام گرانبهای مولا و مقتدای خویش برچینیم.

در ادامه برخی از فرازهای خطبه 90 نهج‌البلاغه یا همان خطبه «اشباح» که مربوط به شناخت الهی است، می‌آید:

*چگونگی آفرینش زمین

«کَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى مَوْرِ أَمْوَاجٍ مُسْتَفْحِلَةٍ وَ لُجَجِ بِحَارٍ زَاخِرَةٍ تَلْتَطِمُ أَوَاذِیُّ أَمْوَاجِهَا وَ تَصْطَفِقُ مُتَقَاذِفَاتُ أَثْبَاجِهَا وَ تَرْغُو زَبَداً کَالْفُحُولِ عِنْدَ هِیَاجِهَا فَخَضَعَ جِمَاحُ الْمَاءِ الْمُتَلَاطِمِ لِثِقَلِ حَمْلِهَا وَ سَکَنَ هَیْجُ ارْتِمَائِهِ إِذْ وَطِئَتْهُ بِکَلْکَلِهَا وَ ذَلَّ مُسْتَخْذِیاً إِذْ تَمَعَّکَتْ عَلَیْهِ بِکَوَاهِلِهَا فَأَصْبَحَ بَعْدَ اصْطِخَابِ أَمْوَاجِهِ سَاجِیاً مَقْهُوراً وَ فِی حَکَمَةِ الذُّلِّ مُنْقَاداً أَسِیراً وَ سَکَنَتِ الْأَرْضُ مَدْحُوَّةً فِی لُجَّةِ تَیَّارِهِ وَ رَدَّتْ مِنْ نَخْوَةِ بَأْوِهِ وَ اعْتِلَائِهِ وَ شُمُوخِ أَنْفِهِ وَ سُمُوِّ غُلَوَائِهِ وَ کَعَمَتْهُ عَلَى کِظَّةِ جِرْیَتِهِ فَهَمَدَ بَعْدَ نَزَقَاتِهِ وَ لَبَدَ بَعْدَ زَیَفَانِ وَثَبَاتِهِ فَلَمَّا سَکَنَ هَیْجُ الْمَاءِ مِنْ تَحْتِ أَکْنَافِهَا وَ حَمَلَ شَوَاهِقَ الْجِبَالِ الشُّمَّخِ الْبُذَّخِ عَلَى أَکْتَافِهَا فَجَّرَ یَنَابِیعَ الْعُیُونِ مِنْ عَرَانِینِ أُنُوفِهَا وَ فَرَّقَهَا فِی سُهُوبِ بِیدِهَا وَ أَخَادِیدِهَا وَ عَدَّلَ حَرَکَاتِهَا بِالرَّاسِیَاتِ مِنْ جَلَامِیدِهَا وَ ذَوَاتِ الشَّنَاخِیبِ الشُّمِّ مِنْ صَیَاخِیدِهَا فَسَکَنَتْ مِنَ الْمَیَدَانِ بَرُسُوبِ الْجِبَالِ فِی قِطَعِ أَدِیمِهَا وَ تَغَلْغُلِهَا مُتَسَرِّبَةً فِی جَوْبَاتِ خَیَاشِیمِهَا وَ رُکُوبِهَا أَعْنَاقَ سُهُولِ الْأَرَضِینَ وَ جَرَاثِیمِهَا»

 

خداوند زمین را بر امواج پر تلاطم آب و گستره دریاهای ژرف برنشاند، امواج کوه پیکری که در فراز و فرود می‏خروشیدند و بر روی یکدیگر سیلی می‏زدند و توفنده امواجی که همدیگر را وا می‏کوفتند و هر یک دیگری را دفع می‏کردند و چون شتران نرینه در هیجان شهوت، کف بر لب می‏آوردند و بر دیگری با سیلاب تازیانه می‏زدند، آن گاه سرکشی و چموشی آب، به خاطر سنگینی زمین فروکش کرد و آن شدت و هیجان، پس از استقرار کامل زمین در آن، آرام گرفت و سر فرود آورد که قامت بلند زمین در آن غلتیده و جا گیر گشته است.

آنگاه امواج آن دریاها پس از خروش و گستاخی، سر به راه و تسلیم شده و لگام ذلّت بر زده و فرمانبردار و اسیر گردیده‏اند و این نقطه آغازین زمین بود که در میانه امواج دریا منزل کرد و گسترش یافت و نخوت دریا و کوه امواج را شکست و دماغش را به خاک مالید و سرکشی و طوفانش را فرود آورد و دهان فریادش را بست و مهارش کرد. آنگاه امواج پس از آرامش نسبی، ساکن شدند و پس از کبر و گردن فرازی، زمین را در بر گرفتند.

پس آنگاه که هیجان آب از همه سو آرام گرفت و خداوند کوه‌های بلند را بر دوش زمین نهاد، چشمه‏ساران را از دل کوهساران جوشاند و در فلات و صحرا و بستر رودها جاری ساخت و لرزش زمین را با کوه‌ها و صخره‏های سخت مهار کرد، آری، زمین با استقرار کوه‌ها بر گردن صحراها و پر کردن حفره‏ها، از لرزش و اضطراب افتاد و جای جای آن به مهد آرامش و سکون بدل شد.

 

*داستان زندگی آدم و ارسال پیامبران

«فَلَمَّا مَهَدَ أَرْضَهُ وَأَنْفَذَ أَمْرَهُ اخْتَارَ آدَمَ علیه السلام خِیرَةً مِنْ خَلْقِهِ وَجَعَلَهُ أَوَّلَ جِبِلَّتِهِ وَأَسْکَنَهُ جَنَّتَهُ وَأَرْغَدَ فِیهَا أُکُلَهُ وَأَوْعَزَ إِلَیْهِ فِیمَا نَهَاهُ عَنْهُ وَأَعْلَمَهُ أَنَّ فِی الْإِقْدَامِ عَلَیْهِ التَّعَرُّضَ لِمَعْصِیَتِهِ وَالْمُخَاطَرَةَ بِمَنْزِلَتِهِ فَأَقْدَمَ عَلَى مَا نَهَاهُ عَنْهُ مُوَافَاةً لِسَابِقِ عِلْمِهِ فَأَهْبَطَهُ بَعْدَ التَّوْبَةِ لِیَعْمُرَ أَرْضَهُ بِنَسْلِهِ وَلِیُقِیمَ الْحُجَّةَ بِهِ عَلَى عِبَادِهِ وَلَمْ یُخْلِهِمْ بَعْدَ أَنْ قَبَضَهُ مِمَّا یُؤَکِّدُ عَلَیْهِمْ حُجَّةَ رُبُوبِیَّتِهِ وَیَصِلُ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ مَعْرِفَتِهِ بَلْ تَعَاهَدَهُمْ بِالْحُجَجِ عَلَى أَلْسُنِ الْخِیرَةِ مِنْ أَنْبِیَائِهِ وَمُتَحَمِّلِی وَدَائِعِ رِسَالَاتِهِ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّى تَمَّتْ بِنَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ صلى الله علیه واله حُجَّتُهُ وَبَلَغَ الْمَقْطَعَ عُذُرُهُ وَنُذُرُهُ»

پس آنگاه که زمینش را گسترد و فرمانش را صادر کرد، آدم را از میانه همه آفریدگانش برگزید و او را نخستین انسان در بوستان خلقت مقرّر فرمود و در بهشت جایش داد و روزیش را فراوان ساخت، و او را از چیزهایی بازداشت و به او اعلام کرد که اگر بدانها نزدیک شود در «قرقگاه» معصیت خداوند وارد شده و جایگاه و موقعیت خویش را به خطر افکنده است. امّا آدم بدانچه از آن نهی شده بود دست زد و آنچه در دیوان علم الهی رقم خورده بود متحقّق گشت.

آنگاه خداوند او را پس از توبه، از بهشت فرود آورد تا با نسلش زمین را آبادان سازند و راهنما و حجّت بندگان باشند. سرانجام که آدم از این عالم رخ بر تافت و روی در نقاب خاک نهاد، خداوند مردم را رها نساخت و هر آنچه حجّت ربوبیّتش را بر آنان محکم کند و میان آن‌ها و شناخت او رابطه برقرار سازد هیچ یک را وانگذاشت، بلکه پیامبران خود را در هر زمان گسیل داشت و برگزیده از آنان که رسالت تعیین پیامبر بعدی را داشت آن را معین کرد تا دفتر رسالت با ظهور حضرت ختمی مرتبت - درود الهی بر او و خاندانش - کامل شد و آخرین پیامبر خداوند به عرصه حیات پا نهاد، و او حجّت را تمام کرد تا هیچ عذری نماند و از آنچه می‏بایست، بیم داد و آگاه کرد.

 

*نیایش امیرالمؤمنین(ع)

«اللَّهُمَّ أَنْتَ أَهْلُ الْوَصْفِ الْجَمِیلِ وَالتَّعْدَادِ الْکَثِیرِ إِنْ تُؤَمَّلْ فَخَیْرُ مَأْمُولٍ وَإِنْ تُرْجَ فَأَکْرَمُ مَرْجُوٍّ اللَّهُمَّ وَقَدْ بَسَطْتَ لِی فِیمَا لَا أَمْدَحُ بِهِ غَیْرَکَ وَ لَا أُثْنِی بِهِ عَلَى أَحَدٍ سِوَاکَ وَلَا أُوَجِّهُهُ إِلَى مَعَادِنِ الْخَیْبَةِ وَمَوَاضِعِ الْرِّیْبَةِ وَعَدَلْتَ بِلِسَانِی عَنْ مَدَائِحِ الْآدَمِیِّینَ وَالثَّنَاءِ عَلَى الْمَرْبُوبِینَ الْمَخْلُوقِینَ اللَّهُمَّ وَلِکُلِّ مُثْنٍ عَلَى مَنْ أَثْنَى عَلَیْهِ مَثُوبَةٌ مِنْ جَزَاءٍ أَوْ عَارِفَةٌ مِنْ عَطَاءٍ وَقَدْ رَجَوْتُکَ دَلِیلًا عَلَى ذَخَائِرِ الرَّحْمَةِ وَکُنُوزِ الْمَغْفِرَةِ اللَّهُمَّ وَهَذَا مَقَامُ مَنْ أَفْرَدَکَ بِالتَّوْحِیدِ الَّذِی هُوَ لَکَ وَلَمْ یَرَ مُسْتَحِقّاً لِهَذِهِ الْمَحَامِدِ وَالْمَمَادِحِ غَیْرَکَ وَبِی فَاقَةٌ إِلَیْکَ لَا یَجْبُرُ مَسْکَنَتَهَا إِلَّا فَضْلُکَ وَلَا یَنْعَشُ مِنْ خَلَّتِهَا إِلَّا مَنُّکَ وَجُودُکَ فَهَبْ لَنَا فِی هَذَا الْمَقَامِ رِضَاکَ وَأَغْنِنَا عَنْ مَدِّ الْأَیْدِی إِلَى سِوَاکَ إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ» 

خدایا، تویی آن زیبای زیبا صفت و شایسته زیبا دیدن و زیبا گفتن و بی‏شمار ثنا گفتن و ستایش کردن اگر خانه امیدی که بهترین امیدی، و اگر به تو آرزومندیم که برترین آرزو و آرمانی. خدایا، تو را سپاس که اجازه سپاست را دادی تا جز تو را ستایش نکنم و ثناگوی کسی جز تو نباشم و رو به آستانی نکنم که معدن ناامیدی، و جایگاه تردید و دو دلی است.

پروردگارا! سپاس تو را که زبانم را از ستایش و ثنای آدمی زادگان و بندگان برگرداندی. پروردگارا! هر ستایشگری از ستایش‏ شده خود پاداش و بهره و نعمتی خواهد، و من امیدمندم که پاداشم، راهنماییت بر ذخایر رحمت و گنجهای مغفرتت باشد.

پروردگارا! در این هنگامه مناجات و سپاس، و در مشهد یاد و نام تو چنانم که تنها تو را به یکتایی بینم که ویژه تو است و هیچ کس را سزاوار این سپاس‌ها و ستایش‌ها ندانم، مرا فقر و فاقه‏ای است که جز فضل تو آن را برطرف نسازد، و جز جود و نعمت تو آن خلأ را پر نکند، پس در این مقام و موقعیّت، رضایت و خشنودیت را بر من ببخشای و از دراز کردن دست به سوی جز خودت بی‏نیازم گردان که تو بر هر چیز توانایی.

دسترسی آسان به گفته‌های امام علی(ع) در سايت نهج‌ البلاغه  

دسترسی آسان به گفته‌های مولی‌الموحدين حضرت علی‌(ع)، خطبه‌ها و حكمت‌های نهج البلاغه به همت مؤسسه تحقيقاتی حضرت ولی عصر(عج)‌ در فضای مجازی مهيا شده است.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، نهج البلاغه (nahj.valiasr-aj.com) سايتی است كه به كاربران اين امكان را می‌دهد تا بتوانند به صورت اينترنتی از مطالب نهج‌ البلاغه بهره‌مند شوند و به راحتی پرسش‌های خود را از ميان خطبه‌ها و حكمت‌ها جستجو كنند و نيازی به مراجعه به نرم‌افزار‌ها نداشته باشند.

اين سايت به همت مؤسسه تحقيقاتی حضرت ولی عصر(عج)‌ را‌ه‌اندازی شده است كه شامل بخش‌هايی همچون حكمت‌ها، خطبه‌ها، نامه‌ها، فرهنگ موضوعی، كتابخانه، امثال، ادعيه، سخنرانی، احاديث، آيات و كتاب‌شناسی است.

تاكنون نرم‏‌افزارهاى متعددى درباره نهج‌البلاغه عرضه شده كه برخی از اين نرم‌افزار‌ها همچون دانش‏نامه جامع نهج‌ البلاغه، توليد مركز تحقيقات رايانه‏‌اى حوزه علميه اصفهان؛ منهج النور (دانش‏نامه علوى)، توليد مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى؛ بشرى، فرهنگ واژگان و مفاهيم نهج ‏البلاغه، توليد دفتر تحقيقات ياسين حكمت است.

همچنين از ديگر نرم‌افزار توليد شده می‌توان به فرهنگ موضوعات و الفاظ نهج ‏البلاغه، توليد مؤسسه تحقيقاتى امام رضا(ع)؛ معجم الفاظ نهج‏البلاغه، توليد مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى؛ دانش‏نامه نهج‏‌البلاغه، توليد بنياد علوم و معارف اسلامى؛ موسوعة الامام على بن أبيطالب(ع)، توليد مؤسسه فرهنگى دارالحديث و نهج‏‌البلاغه گويا، نخستين نرم‏افزار چندرسانه‌‏اى اشاره كرد.
نهج‌البلاغه آنلاين

انتشار نامه امام علی(ع) به مالك اشتر به زبان اردو


  نامه امام علی(ع) به مالك اشتر از سوی رايزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ايران در اسلام‌آباد به زبان اردو ترجمه و منتشر شد.


به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، انتشار اين نامه گوهربار در راستای نشر فرهنگ و معارف اسلامی صورت گرفته است.

ترجمه اردوی نامه اميرالمؤمنين به مالك اشتر با همكاری دانشكده اسلام‌آباد در دو هزار نسخه منتشر شده است.

بر اساس گزارش ايكنا، يكی از برگ‌های زرين و ارزشمند دوران حكومت امام علی(ع) نامه‌ای است كه حضرت هنگام اعطای فرمانروايی مصر به مالك اشتر، در قالب عهدنامه‌ای به وی می‌نويسد. اين عهدنامه كه بهترين آئين و دستورالعمل برای حاكمان حكومت اسلامی در همه اعصار است، در قرون متمادی مورد اهتمام دانشمندان و علما قرار گرفته به گونه‌ای كه بسياری از علما و انديشمندان به شرح و ترجمه آن پرداخته‌اند.

عهدنامه مالك اشتر به طرق مختلف در منابع شيعه به صورت مستقل و غير مستقل نقل شده است، همچنين تاكنون ترجمه‌های مختلفی از آن به زبان‌های قزاقی، روسی، تركی، فرانسوی و انگليسی صورت گرفته است.

پيامبر(ص)؛ الگويی از سبك زندگی كه علی(ع) تو را به آن فرامی‌خواند



نهج‌البلاغه به عنوان دومين كتاب مبتنی بر اسلام ناب محمدی(ص) روايت‌گر انديشه نابی از سبك‌ زندگی عملی يك مسلمان است، كتابی كه در آن همچون قرآن با معرفی عينی الگوها، انسان‌ها تشويق به عمل شده‌اند.

حضرت علی(ع) در خطبه 160 نهج‌البلاغه به معرفی حضرت رسول(ص) به عنوان الگويی كه بايد از آن پيروی كرد می‌پردازد و الگوپذيری از آن حضرت را برای زندگی فرد كافی دانسته و می‌فرمايند: «براى تو كافى است كه راه و رسم زندگى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را اطاعت نمایى، تا راهنمایى خوبى براى تو در شناخت بدى‌‏ها و عيب‏‌هاى دنيا و رسوایى‌ها و زشتى‏‌هاى آن باشد، چه اينكه دنيا از هر سو بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بازداشته و براى غير او گسترانده شد، از پستان دنيا شير نخورد، و از زيور آن فاصله گرفت».

در اين گفتار علی(ع) حضرت رسول(ص) را الگويی كامل معرفی می‌كند، اما الگوهايی ديگر را نيز معرفی و عنوان می‌كند: «اگر مى ‌خواهى دومى را، موسى عليه السّلام و زندگى او را تعريف كنم، آنجا كه مى‏‌گويد: «پروردگارا هر چه به من از نيكى عطا كنى نيازمندم» به خدا سوگند، موسى عليه السّلام جز قرص نانى كه گرسنگى را بر طرف سازد چيز ديگرى نخواست، زيرا موسى عليه السّلام از سبزيجات زمين مى‏‌خورد، تا آنجا كه بر اثر لاغرى و آب شدن گوشت بدن، سبزى گياه از پشت پرده‏ شكم او آشكار بود.

و سومين الگوی علی(ع) در سبك زندگی داود(ع) است آنجا كه می‌فرمايد: اگر مى‏‌خواهى سومى را؛ حضرت داوود عليه السّلام‏ صاحب نى‏‌هاى نوازنده، و خواننده بهشتيان را الگوى خويش‌سازى، كه با هنر دستان خود از ليف خرما زنبيل مى‏ ‌بافت، و از همنشينان خود مى‏‌پرسيد چه كسى از شما اين زنبيل را مى‏‌فروشد و با بهاى آن به خوردن نان جوى قناعت مى‏‌كرد.


او ادامه می‌دهد: و اگر خواهى از عيسى بن مريم عليه السّلام بگويم، كه سنگ را بالش خود قرار مى‏‌داد، لباس پشمى خشن به تن مى‌‏كرد، و نان خشك مى‌خورد، نان خورش او گرسنگى، و چراغش در شب ماه، و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمين بود، ميوه و گل او سبزيجاتى بود كه زمين براى چهارپايان مى‌‏روياند، زنى نداشت كه او را فريفته خود سازد، فرزندى نداشت تا او را غمگين سازد، مالى نداشت تا او را سرگرم كند، و آز و طمعى نداشت تا او را خوار و ذليل نمايد، مركب سوارى او دو پايش و خدمتگزار وى، دستهايش بود.

خطبه 160 نهج‌البلاغه پس از معرفی اين الگوها دوباره به سراغ زندگی حضرت رسول(ص) می‌رود و آينه‌ای تمام نما ارائه كرده می‌افزايد: «پس به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن، كه راه و رسم او الگویى است براى الگو طلبان و مايه فخر و بزرگى است براى كسى كه خواهان بزرگوارى باشد و محبوب‏ترين بنده نزد خدا كسى است كه از پيامبرش پيروى كند و گام بر جايگاه قدم او نهد».

علی(ع) ادامه می‌دهد: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند و به دنيا با گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته‏‌تر، و شكمش از همه خالى‌‏تر بود، دنيا را به او نشان دادند اما نپذيرفت، و چون دانست خدا چيزى را دشمن مى‏‌دارد آن را دشمن داشت، و چيزى را كه خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت و چيزى را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز مى‌‏دانست.

ايشان تصريح می‌كند: اگر در ما نباشد جز آنكه آنچه را خدا و پيامبرش دشمن مى‌دارند، دوست بداريم، يا آنچه را خدا و پيامبرش كوچك شمارند، بزرگ بداريم، براى نشان دادن دشمنى ما با خدا، و سر پيچى از فرمان‏‌هاى او كافى بود.

و توصيفی از آخرت‌گرايی پيامبر: «پرده‌‏اى بر در خانه او آويخته بود كه نقش و تصويرها در آن بود، به يكى از همسرانش فرمود، اين پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هر گاه نگاهم به آن مى‏‌افتد به ياد دنيا و زينت‌‏هاى آن مى‌‌افتم. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با دل از دنيا روى گرداند، و يادش را از جان خود ريشه كن كرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه‏‌هاى دنيا از ديدگانش پنهان ماند و از آن لباس زيبایى تهیّه نكند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند، و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد، پس ياد دنيا را از جان خويش بيرون كرد و دل از دنيا بر كند.

علی(ص) توصيف زندگی پيامبر را ادامه داده می‌فرمايد: «و چشم از دنيا پوشاند، و چنين است كسى كه چيزى را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، يا نام آن نزد او بر زبان آورده شود. در زندگانى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى تو نشانه‌‏هایى است كه تو را به زشتى‏‌ها و عيب‏‌هاى دنيا راهنمایى كند، زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با نزديكان خود گرسنه به سر مى‏‌برد و با آنكه مقام و منزلت بزرگى داشت، زينت‌هاى دنيا از ديده او دور ماند.

و توصيه اكيد بر تأمل بر سبك زندگی حضرت رسول(ص) آنجا كه می‌فرمايد: پس تفكّر كننده‌‏اى بايد با عقل خويش به درستى انديشه كند كه: آيا خدا محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به داشتن اين صفت‌ها اكرام فرمود يا او را خوار كرد؟ اگر بگويد: خوار كرد، دروغ گفته و بهتانى بزرگ زده است و اگر بگويد او را اكرام كرد، پس بداند، خدا كسى را خوار شمرد كه دنيا را براى او گستراند و از نزديك‏ترين مردم به خودش دور نگهداشت.

علی(ع) تأكيد می‌كند كه «پس پيروى كننده بايد از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيروى كند و به دنبال او راه رود و قدم بر جاى قدم او بگذارد، و گر نه از هلاكت ايمن نمى‏‌باشد، كه همانا خداوند، محمد صلّى‌اللّه عليه و آله و سلّم را نشانه قيامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از كيفر جهنم قرار داد، او با شكمى گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و كاخ‏‌هاى مجلّل نساخت (سنگى بر سنگى نگذاشت) تا جهان را ترك گفت و دعوت پروردگارش را پذيرفت. وه چه بزرگ است منّتى كه خدا با بعثت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر ما نهاده و چنين نعمت بزرگى به ما عطا فرموده، رهبر پيشتازى كه بايد او را پيروى كنيم و پيشوایى كه بايد راه او را تداوم بخشيم.

و در آخر از خود سخن می‌گويد آنجا كه می‌فرمايد: به خدا سوگند آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه از پينه كننده آن شرمسارم. يكى به من گفت: «آيا آن را دور نمى‏‌افكنى» گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستايش مى‏‌شوند.

نهج البلاغه به صورت موضوعی


کتاب نهج البلاغه به صورت موضوعی با ترجمه مقابل و شرح کلمات مشکل به قلم ابراهیم منهاج (دشتی) از سوی مۆسسه بوستان کتاب منتشر شده است.


نهج البلاغه به صورت موضوعی

نهج‌البلاغه موضوعی/ ابراهیم منهاج (دشتی)/ انتشارات بوستان کتاب/ چاپ دوم/ سال 1391/ 1096 صفحه/ 22000 تومان

سخنان امام علی امیر مۆمنان علیه السلام بسان گوهرهای گران بهایی در نهج البلاغه گرد آوری شده، اما نظم و ترتیبی ندارد؛ نه به صورت موضوعی و به بر حسب تاریخ صدور و حوادث مربوط. هم چنین در موارد بسیاری، مفهوم سخن امام علیه السلام برای ما روشن نیست و احتمالات متعدد و ابعاد گوناگونی دارد، برای رفع این مشکل و دسترسی آسان و صحیح به مطالب این گنجینه بزرگ، دسته بندی و موضوعی کردن را می طلبید که ابراهیم منهاج (دشتی) در کتاب نهج البلاغه موضوعی، به آن پرداخته است.

در این کتاب سخنان حضرت امیر علیه السلام در نهج البلاغه به 8 بخش و موضوع تقسیم شده است.

بخش اول بیاناتی است که به هر نحو به اصل مسئله خلافت و امامت و شرایط و وظایف امام و نحو انعقاد امامت ارتباط دارد.

بخش دوم سیره سیاسی و عملی حضرت امام علی علیه السلام که شامل دستورات او به کار گزاران خود، از جمله مالک اشتر در عهد نامه ایشان به اوست.

بخش سوم: بیانات مربوط به فتنه طلحه و زبیر و عایشه وجنگ بصره، بخش چهارم بیانات مربوط به فتنه معاویه و جنگ صفین و بخش پنجم بیانات مربوط به جریان حکمیت در جنگ صفین و جنگ خوارج را در بر می گیرد.

بخش ششم بیانات مربوط است به غارات معاویه و سخنانی که در مقام توبیخ و تحریک سپاه برای مقابله با آن غارات یا حمله مجدد به معاویه بیان شده است؛

بخش هفتم سخنانی است که به آینده سیاسی جامعه، بعد از خود، یعنی تسلط بنی امیه اشاره دارد و سخنانی که به عنوان ملاحم معروف شده است.

و بخش هشتم الهیات و مواعظ و بیاناتی درباره روش شناخت دین را شامل می شود.

سخنان امام علی امیر مۆمنان علیه السلام بسان گوهرهای گران بهایی در نهج البلاغه گرد آوری شده، اما نظم و ترتیبی ندارد؛ نه به صورت موضوعی و به بر حسب تاریخ صدور و حوادث مربوط . هم چنین در موارد بسیاری، مفهوم سخن امام علیه السلام برای ما روشن نیست و احتمالات متعدد و ابعاد گوناگونی دارد، برای رفع این مشکل و دسترسی آسان و صحیح به مطالب این گنجینه بزرگ، دسته بندی و موضوعی کردن را می طلبید که ابراهیم منهاج (دشتی) در کتاب نهج البلاغه موضوعی، به آن پرداخته است.

حکمت ها یا کلمات قصار حضرت امام علی علیه السلام هم در موارد متناسب با بخش های هشت گانه آمده و هم در بخش جداگانه در پایان کتاب همراه ترجمه ذکر شده است.

در این کتاب در موارد معدودی که سخن امام علیه السلام با بیش از یک موضوع ارتباط داشته و تفکیک و تجزیه آن نامناسب یا غیر ممکن به نظر رسیده، کل آن سخن، بر حسب نیاز، در دو بخش و احیانا سه بخش تکرار شده است.

در بعضی موارد هم که سخن امام علیه السلام مشتمل بر دو موضوع قابل تفکیک بوده، به دو بخش تقسیم شده است.

زندگی نامه مرحوم سید رضی رحمة الله علیه، گرد آورنده نهج البلاغه و نگاهی به شرایط اجتماعی عصر او، مبنا و معیار گزینش و جمع آوری سخنان امام علیه السلام در نهج البلاغه، عوامل ایجاد شک و تردید در سند نهج البلاغه، نظرسه شارح بزرگ نهج البلاغه درباره سند آن، نقش کتاب هایی که درباره سند نهج البلاغه تألیف شده است، شرایط استناد به حدیث در مسائل عقیدتی ضمن چند مطلب، روش صحیح برای استنباط از مطالب نهج البلاغه و بخشی از وصیت امام علی علیه السلام به امام حسن مجتبی علیه السلام درباره شرایط تحقیق، در مقدمه کتاب آمده است.

در بخشی از این کتاب که به کلمات قصار امیر المۆمنین علیه السلام پرداخته آمده است:« علامة الإیمان أن تۆثر الصدق حیث یضرک علی الکذب حیث ینفعک، و أن لا یکون فی حدیثک فضل عن عملک، و أن تتقی الله فی حدیث غیرک.

از نشانه ایمان این است که راست همراه با ضرر را بر دروغ همراه با منفعت، ترجیح دهی و این که، سخنت بیش از عملت نباشد و این که، در صحبت از دیگران از خدا بترسی.»

خوانش یک صفحه از این کتاب برای آشنایی بیشتر با نثر آن: صفحه 57

جمع اضداد

و از عجایب او (ع) که به آن منفرد شده و از مشارکت دیگران در آن محفوظ مانده، این است که کلام او در زهد و مواعظ و تذکرات و تنبیهات به گونه‌ای است که وقتی اهل دقت در آن دقت نماید و متفکر در آن بیندیشد و از ذهن خود خارج کند که کلام مانند اوست؛ یعنی کسی که قدر و منزلتش عظیم و امرش نافذ است و حکومت و قدرت او به دور گردن‌ها حلقه زده، شکی برایش پیش نمی‌آید و این‌ها سخن کسی است که در غیر زهد هیچ بهره‌ای ندارد و به جز عبادت کاری ندارد در گوشه خانه‌ای خزیده یا از مردم بریده و در دامنه کوهی منقطع شده که صدایی غیر از صدای خود را نمی‌شنود و کسی غیر خود را نمی‌بیند و ممکن نیست یقین کند که این‌ها کلام کسی است که با شمشیرِ کشیده در جنگ غوطه‌ور می‌شود و گردن‌ها را می‌زند و پهلوانان را به خاک می‌اندازد و با آن برمی‌گردد، در حالی که خون از آن جاری است و قطره قطره خون از آن می‌چکد و در همان حال، او زاهد زاهدان و بدلی از ابدال است و این از فضایل عجیب او و ویژگی‌‌هایی لطیف اوست که با آن‌ها جمع بین اضداد نموده و بین اشیاء دور از هم، ایجاد الفت کرده است.


منابع:خبرگزاری رسا، خبرگزاری کتاب ایران

نهج‌البلاغه، كامل‌ترين كتاب در معرفی شگفتی‌های جهان است

 يك پژوهشگر قرآنی و استاد حوزه و دانشگاه در بيرجند، نهج‌البلاغه را تفسيری نمونه‌ از آيه آيه قرآن دانست و گفت: اين كتاب جامع و كامل‌ترين مجموعه در معرفی شگفتی‌های جهان است.

حجت‌الاسلام حسن‌رضا رضايی، پژوهشگر قرآنی و مدرس حوزه و دانشگاه در بيرجند در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه خراسان جنوبی در رابطه با شگفتی‌های پزشكی نهج‌البلاغه گفت: در بحث اعجاز علمی قرآن يا احاديث با گزاره‌های علمی رو‌به‌رو هستيم كه می‌توان آن‌ها را به سه دسته تقسيم كرد، برخی از اين گزاره‌های علمی اعجاز علمی، برخی ديگر شگفتی‌های علمی و برخی ديگر اشارات علمی هستند.


وی افزود: هر كدام از اين گزاره‌ها دارای تعاريف خاص خود هستند، برخی اين طور مطرح كرده‌اند كه مطلبی که در نهج‌البلاغه مطرح شده و علوم جديد هنوز به آن دسترسی نيافته اعجاز علمی است، برخی ديگر می‌گويند كه اعجاز علمی اين است كه در آن زمان حضرت علی(ع) مطلبی مطرح كرده كه بعد از ساليان كشف شده است.

حجت‌الاسلام رضايی ادامه داد: گروه ديگری نيز اظهار می‌كنند كه اين مسئله شگفتی‌های علمی است به‌طوری كه مطالبی گفته شود كه عقل بشری آن زمان به آن نرسيده باشد، برخی ديگر نيز اشارات علمی را اين طور تعريف می‌كنند كه گزاره علمی كه در مجامع علمی آن زمان وجود داشته باشد، اما مولا علی بن ابی طالب(ع) به شكل صحيح‌تر آن‌ها را بيان كند.

وی در پاسخ به اين سؤال كه هدف امام علی(ع) از اشاره به اين مسئله چه بوده است؟ اظهار كرد: اين مسائل در راستای خداشناسی بيان شده و گزاره‌های علمی مورد بيان اميرالمؤمنان(ع) با اين هدف بوده كه خداشناسی ميان مردم تقويت شود.

اين پژوهشگر قرآنی تصريح كرد: برای مثال امام علی(ع) برای تقويت خداشناسی و پی‌بردن مردم به شگفتی‌های خلق در خطبه حكمت هشتم نهج‌البلاغه می‌فرمايد: اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم و يتكلم بلحم و يسمع بعظم و يتنفس من خرم؛ تعجب كنيد از شگفتی‌های انسان كه با پاره‌‏ای «پی» می‏‌نگرد و با «گوشت» سخن می‌‏گويد و با «استخوان» می‏‌شنود و از «شكافی» نفس می‏‌كشد. مطرح كردن اين موارد به معنای تأكيد امام علی(ع) بر عظمت خداوند و بزرگی خلقت است.

حجت‌الاسلام رضايی دومين هدف امام علی(ع) از بيان اين مسائل را اعجاز علمی در گفتار علوی دانست و عنوان كرد: به اين معنا كه امام می‌خواهد به مردم بفهماند كه حرف‌ها و علم معصومين مثل حرف‌های بشری نيست و علم آن‌ها نيز برگرفته از علم بشری نمی‌تواند باشد.

وی با اشاره به اينكه مطرح كردن اين موضوعات به‌ويژه موضوعات علمی از سوی معصومان امری مافوق بشری است، گفت: اين امر نشان می‌دهد كه علم از زمان نبوده و اين امر اثباتی برای اعجاز علمی آن‌ها است تا چند قرن قبل دانشمندان هنوز به اين نكته پی‌نبرده بودند كه انسان با استخوان می‌شنود، در حالی كه امام علی(ع) اين موضوع را مطرح كرده بود، در سال‌های بعد دانشمندان به اين نتيجه رسيدند كه انسان از چند استخوان‌ريزی كه داخل گوش نهفته شده چون استخوان ركابی، چكشی و سندانی می‌شنود.

اين پژوهشگر قرآنی تصريح كرد: هدف ديگر امام علی(ع) از بيان اين مسائل اين بوده است كه سلامتی و تندرستی مقدمه‌ای بر طاعت و بندگی باشد؛ در اين ميان حتی امام به ورزش اشاره و علت آن تقويت بدن انسان برای بندگی خداوند می‌داند به‌گونه‌ای كه در روايتی امام علی(ع) فرموده است كه اگر مردم در مصرف خوراك ميانه‌روی كنند بدن‌های آن‌ها سالم و محكم می‌شود.

حجت‌الاسلام رضايی با بيان اينكه امام علی(ع) در نامه 45 نهج‌البلاغه به پرخوری‌های استانداری خود اشاره می‌كند، گفت: نامه‏‌ای از آن امام(ع) به عثمان بن حنيف كه عامل او در بصره بود، وقتی شنيد به مهمانی قومی از مردم بصره دعوت شده و به آنجا رفته، در اين نامه آمده است: ای پسر حنيف به من خبر رسيده كه مردی از جوانان بصره تو را به سوری فرا خوانده و تو نيز بدانجا شتافته‌‌ای سفره‏ای رنگين برايت افكنده و كاسه‌‌ها پيشت نهاده.

وی افزود: حديث زيبايی از امام علی(ع) در نهج‌البلاغه وجود دارد كه می‌فرمايد: مادامی كه درد و بيماری تو قابل تحمل است، تحمل كن و در حديث ديگری آورده است كه خوردن دارو به مثابه استفاده از صابون است همانطور كه صابون لباس انسان را تميز می‌كند، اما عمر لباس را كم می‌كند.

اين پژوهشگر قرآنی پيرامون مسئله آفرينش انسان و مراحل آن در نهج‌البلاغه گفت: در قرآن كريم پيرامون آفرينش انسان به خاك اشاره شده اما در نهج‌البلاغه به انواع خاك و آب‌های مختلف چون آب‌های شيرين و شور و خاك‌های سخت و سفت اشاره شده آنچنانكه وقتی قرآن و نهج‌البلاغه در كنار هم مطالعه شود گويی مولا قرآن را تفسير می‌كند.

حجت‌الاسلام رضايی اظهار كرد: در بحث شيرخوارگی امام علی(ع) در نهج‌البلاغه در راستای خودشناسی و آگاهی از قدرت خداوند مسئله علاقه فطری نوزاد را به پستان مادر مطرح و به‌صورت تلويحی به هدايت تكوينی اشاره می‌كند، همچنين در خطبه پنجم علاقه به مرگ را در انسان به علاقه طفل به پستان مادر تشبيه می‌كند.

وی در رابطه با حواس ويژه در نهج‌البلاغه چون زبان، چشم، گوش و بينی نيز يادآور شد: امام علی(ع) پيرامون چشم در خطبه اول می‌فرمايد: خداوند وسيله تشخيص رنگ‌ها و جنس‌های مختلف را در اختيار انسان قرار داد. امام اول شيعيان در خطبه 65 فرمود: هر بيننده جز خدا از مشاهده رنگ‌های ناپيدا و اجسام بسيار كوچك ناتوان است. به اين معنا كه چشم انسان برخی از رنگ را ديده و برخی ديگر را نمی‌بيند به طوری كه انسان نمی‌تواند مادون قرمز و مافوق بنفش را مشاهده كند و همچنين در همان خطبه آمده است: هرشنونده‌ای جز خدا در شنيدن صداهای ضعيف كر و در برابر صداهای قوی ناتوان است.

نگاهی به وصیت نامه امام علی (ع) به فرزندش

آنچـه‌ می خوانید وصیت‌ امام‌ علی‌ (ع) بـه‌ فرزندش‌ امام‌ حسن‌(ع) است‌ کـه‌ پـس‌ از بـازگشـت‌ از صفـیـن‌ در قـریـه‌ "حـاضـریـن‌" نـوشـت‌. وصیتی‌ و سفارشی‌ کـه‌ بـه‌ همـه‌ فرزندان‌ اسلام‌ و عموم‌ مومنـان‌ است‌.

در وصیت نامه امام علی (ع) آمده است:

"فرزندم‌ این‌ نامـه‌از پدریست‌ کـه‌ گرمی‌ آفتـاب‌ زندگیش‌ بـه‌ سردی‌ و غروب‌ می نشیند. معترف‌ به‌ مصائب‌ توانسوز روزگار است‌ و سال‌ و ماه‌ و ساعات‌ از او روی‌ برتافته‌اند و هر دم‌ به مرگ‌ نزدیک‌ می شود. پدری‌ که‌ بـه‌ پیشامدهـای‌ این‌ این‌ جهـان‌ نـاپـایدار و بی‌ مقدار، سر فرود آورده‌ و در خـانـه‌ مردگـان‌ سکنی‌ خـواهد گزید و فردا بعزم‌ سفـری جاودانه‌ از این‌ گیتی‌ کوچ‌ خواهد کرد. چنین‌ پدری‌ بـه‌ فـرزند جـوانش‌ ـ کـه‌ آرزومند چیزی‌ است‌ که‌ آنـرا نمیـابد ـ سخن‌ می گـوید فـرزندی‌ کـه‌ ـ بهـر حـال‌ مـانند تمـام‌ موجودات‌ ـ هلاک‌ خواهد شد و آماج‌ تیرهای‌ بلا و هدف‌ دردها ورنج هـا و گروگان‌ مصائب‌ سخت‌ روزگـار غدار است‌. موجودی‌ کـه‌ خدنگ هـای‌ زهرآگین‌ و تلخ‌ را نشانـه‌ است‌ و بـه‌ اضط‌رار اسیر چنین‌ ناگواری هـای نـاپـایدار است‌. سـوداگر سرای‌ فریب‌ و فسـاد و وامدار مـرگ هـا و نابودی‌ ها،هم‌ پیمان‌ و آمیخته‌ با غم ها و قرین‌ و جلیس‌ با محنت ها نـشــانــه‌ و هـدف‌ افـت هــا و شهـیـد هــوی‌ و هــوس‌ دیگـران‌ و سرانجام‌...جانشین‌ مردگان‌ است‌.

اینک‌ پس‌ از ثنا و ستایش‌ پـاک‌ آفریدگـار و درود فراوان‌ بر رسول‌ خدا، پسرم‌ تو بدان‌: من‌ آن‌ هنگام‌ در چیزی‌ که‌ برایم‌ آشکار گردیده مینگرم‌ .چـون‌ می بینم‌ جهـان‌ از من‌ روی‌ می گیرد و روزگـار بـا من‌ به سرکشی‌ می گراید و آخرت‌ از من‌ استقبال‌ می کند،احساس‌ می کنم‌ که‌ هر چیز دیگر از یادم‌ می رود و جز بکار خویش‌ بچیزی‌ رغبت‌ ندارم‌. امّا لحظ‌ـه‌ ای‌ کـه‌ فـارغ‌ از دیگران‌ غم‌ خویش‌ میخورم‌ و هوس‌ مرا آسوده‌ میگذارد حقیقت‌ در برابرم‌ رخ‌ مینمـاید و جلـوه‌ گـر میشـود. چنین‌ کیفیتی‌ است‌ که‌ مرا بکوشش‌ و تلاش‌ وامیدارد،کـه‌ بی‌ تردید بازیچـه‌ نیست‌ و از آمیختگی‌ بدروغ‌ و ریا، فرسنگها بدور است‌. نیک‌ که‌ مینگرم‌ تو را جزیی‌ از خود مـیابم‌ـ نـه‌ خط‌اگفتم‌ ـ بلکـه‌ تو همـه‌ وجود منی‌ و چنان‌ آمیختـه‌ با منی‌ کـه‌ اگر چیزی‌ بتو روی‌ آورد،درست‌ مانند انست‌ کـه‌ بمن‌ روی‌ آورده‌ است‌.از اینرو اگر مرگ‌ تو را فراگیرد، چنان‌ است‌ کـه‌ مرا گرفتـه‌ . بدین‌ سبب‌ کار تو مرا در اندوه‌ افکنده‌،بدانگونـه‌ کـه‌ کـار خودم‌ مرا بـه‌ غم‌ و افسـوس‌ میکشاند.بنابراین‌ وصیت‌ خویش‌ را بر تو نوشتم‌ در حـالی‌ کـه‌ خواه‌ برای‌ تو بمـانم‌ یـا بمیرم‌ از اجرای‌ آن‌ بدست‌ تو دل‌ قـوی‌ دارم‌ و مط‌مئن‌ هستم‌.

پسـرم‌ تـو را بپـرهیـزگـاری‌ و تـرس‌ از عقـوبت‌ خدا و متـابعت‌ و فرمـانبرداری‌ از آفریدگـار وصیت‌ وسفـارش‌ میکنم‌ . ویرانـه‌ دل‌ را بنور تابناکش‌ آباد گردان‌، در رشته‌ مهر با او ببندگی‌ و دلسپاری‌ چنگ‌ بـزن‌.زیـرا هیچ‌ رشتـه‌ و پیـوندی‌ استـوار تـر ازپیـوستگی‌ و همبستگی‌ با ذات‌ لایزال‌ کردگار متعال‌ نیست‌.
دل‌ بـه‌ حکمت‌ و مـوعظ‌ت‌ شـاد وپـاک‌ بگردان‌ وبـا یـاد مرگ‌ در زهد وپارسایی‌ بکوش‌و نرم‌ رفتار ونیک‌ گفتار باش‌ .پیوسته‌ بیقین‌ ایمان‌ خویش‌ را قوی‌ کن‌ و تقدیر مرگ‌ را بخود بقبولان‌ و نفس‌ خـود را بـه‌ اعتراف‌ در ناپایداری‌ دنیا وادار سـاز.آلام‌ و آزار و مصـائب‌ سخت روزگار را بـه‌ او بنمـایـان‌ ،و زشتی‌ دهر و نـا ملایمـات‌ روزهـا را نکـتــه‌ بــه‌ نکـتــه‌ بـرایـش‌ بـرخـوان‌ و اورا بـتـرسـان.‌

با دفتر زندگی‌ گذشتگان‌ اورا آشنـا سـاز و حوادث‌ و رویدادهـایی‌ را کـه‌ بر آنهـا گذشتـه‌ است‌ برای‌ او بـاز گو. نفس‌ خـویش‌ را در بارگاه‌ های‌ ویران‌ سفر ده‌ و بگذار آثـار آنهمـه‌ قدرت‌ و عظ‌مت‌ را نیک‌ بنگرد ودریابد کـه‌ از کجا تـا بکجـا رسیده‌اند و چگونـه‌ از دوستان‌ جدا شده‌ اند ودر سراهای‌ تنگ‌ و تـاریک‌ مـانده‌اند.در این‌ موقع‌ بخویش‌ فکر کن‌ کـه‌ دیر یا زود تو نیز همچون‌ یکی‌ از تن‌ های‌ تنهای‌ آنها خواهی‌ بود.
" پسر, خانـه‌ ایمان‌ و آرامگاه‌ خویش‌ سامان‌ ده‌ و جهان‌ جـاودان‌ را بسرای‌ نـا پـایدار مفروش‌. سخنی‌ کـه‌ نیک‌ نمیدانی‌ مگو و پیرامون آنچـه‌ مـربـوط‌ بتـو نـیست‌ گفتگـو مکـن‌. در هـر راهـی‌ کـه‌ گـام‌ مـینهی‌ ، مبـادا به گمـراهی‌ بـرسی‌.زیـرا در گمـراهی‌ و سـرگـردانی‌ خویشتن‌ داری‌ بسی‌ بهتر از انجام‌ کاری‌ است‌ که‌ سرانجامش‌ هراس‌ است‌ و نگونباری‌. مروج‌ نیکوکاری‌ باش‌ تـا خود از نیکو کـاران‌ گردی‌.
 

پیوستـه‌ با دست‌ و زبان‌ نیکان‌ رابـه‌ کـارهـای‌ پسندیده‌ تشویق‌ کن‌ و از کردار نکوهیده‌ باز دار، وهر چند کـه‌ میتوانی‌، با بدکـاران‌ و پلید فکران‌ میامیز واز آنها دوری‌ گزین‌. در راه‌ خدا جهاد کن‌ چنان‌ جنگ‌ وجهادی‌ که‌ شایسته‌ قدر اوست‌.هر جا ودر هر موقعیتی‌ هر چند که‌ سختی‌ کشی‌ و به رنج‌ افتی، برای‌ حق‌ و عدالت‌ قیـام‌ کن‌.در کـار دین‌ پیوستـه‌ دانشجو بـاش‌ و خـویشتن‌ را بناملایمات‌ عادت‌ ده‌. صبور بودن‌ در راه‌ حق‌،نیکخویی‌ است‌. در همـه‌ کارهـا بکردگـار خویش‌ توکل‌ کن‌ زیرا تو بـه‌ پنـاهگـاهی‌ استوار و نیرومند روی‌ آورده‌ای‌. آنگاه‌ کـه‌ دست‌ نیـاز بسوی‌ خدای‌ آوری‌، با همـه‌ دل‌ و جان‌ نیازمند باش‌. زیرا وجود و کرم‌ تنها از خداست‌. در کارها بسیـار از او ط‌لب‌ خیر و نیکی‌ کن‌، و در وصیت‌ و سفارش‌ من‌ اندیشه‌ بکار بند وچیزی‌ را از یاد مبر. زیرا نیکوترین‌ گفتار سخنی‌است‌ کـه‌ شنونده‌ را سودی‌ سرشار و بهره‌ای‌ بیشمار بخشد, سخن‌ پاک‌ و نیک‌ آن‌ نیست‌ کـه‌ بهره‌ای‌ نرسـاند و آموختن‌ دانشی‌ کـه‌ پسندیده‌ نیست‌ بی‌ تـردید علم‌ و عملش‌ هم‌ سـودمند نخـواهـد بـود. فرزندم‌! به خود مینگرم‌ که‌ خرد سالی‌ و جوانی‌ بـه‌ پیری‌ و سالخوردگی‌ رسـانیده‌ام‌ و سستی‌ و نـاتوانی‌ در وجودم‌ خـانـه‌ کرده‌، از اینرو در وصیت‌ بتو شتافتم‌. دیدم‌ در آن‌ حکمت‌ و عبرتی‌ است‌. بیم‌ داشتم‌ که‌ مبادا مرگم‌ فرا رسد، و آنچه‌ در خاط‌رم‌ میگذرد بتو نرسانده‌ باشم‌ و یا همانگونه‌ که‌ تنم‌ را ضعف‌ و سستی‌ فرا میگیرد، اندیشـه‌ام‌ نیز سستی‌ پذیرد و سخنان‌ بسیاری‌ ناگفتـه‌ ماند.ترسیدم‌ کـه‌ مبادا پیش‌ از آنکـه‌ وصـایـایم‌ را بشنوی‌ هـوس‌ بر تـو چیره‌ گردد و فتنـه‌ و آشوبهـای‌ دنیـا همچـون‌ اشتری‌ مست‌ و سرکش‌، تـو را بعصیـان‌ کشد.
دل‌ جوان‌ همچون‌ زمین‌ بکر و خاک‌ پاک‌ است‌. هر دانـه‌ ای‌ کـه‌ در آن‌ افتد نشو و نما یابد. از اینرو پیش‌ از آنکـه‌ خاک‌ دلت‌ ناپـاک‌ و سخت‌ شـود، و عقل‌ و خردت‌ اسیـر هـوس‌ گـردد در تـربیتت‌ کـوشیدم‌. من‌ با دانش‌ خویش‌ بسوی‌ تو شتافتم‌ تا اینکه‌ تو نیز در درک‌ حقایق‌ بشتابی‌ و درست‌ بدانسان‌ کـه‌ آزمودگان‌ و تجربـه‌ دیدگـان‌ ، کیفیت‌ کار خود را میشناسند، تو نیز بکـار خویش‌ آگـاه‌ گردی‌. اگر چنین‌ کنی‌ ، بی‌ نیاز از رنج‌ و معاف‌ از آزمون‌ و تجربه‌ خواهی‌ شد. آنچه‌ ما از دانش‌ و معرفت‌ و ایمـان‌ کسب‌ نموده‌ایم‌ تو نیز همـانهـا را بدست‌ آر چـه‌ بسیار چیزهایی‌ کـه‌ بر مـا پوشیده‌ بود بر تو عیـان‌ گردد. " فـرزنـدم‌! اگـر چـه‌ عـمـر من‌ هـمچـون‌ کسـانی‌ کـه‌ پـیش‌ از مـن‌ بـودند درازنبود، اما با همـان‌ مهلت‌ کوتـاه‌، بدیده‌ کـاوشگری‌ در کارشان‌ نگریستم‌ و در چندو چون‌ کار و اخبار و سرگذشت‌ زندگیشـان‌ اندیشه‌ کردم‌ و در احوال‌ و اوضاع‌ بازماندگانشان‌، مط‌العـه‌ نمودم‌ و چنان‌ در این‌ بحر مستغرق‌ بودم‌ که‌ دریافتم‌ خودم‌ هم‌ یکی‌ از آنها هستم‌ بلکـه‌ ـ فراتر از این‌ ـ در سیر تاریخ‌ و چگونگی‌ زندگیشـان‌ چنان‌ با آنها امیختم‌ ، کـه‌ احسـاس‌ کردم‌ بـا اولین‌ و آخرینشـان‌ زندگی‌ کرده‌ام‌! آنگاه‌ پـاکی‌ دنیـا را از نـاپـاکیش‌ و سودش‌ را از خسرانش‌ باز شناختم‌. اینک‌ از هر کاری‌، نیک‌ و پسندیده‌ و گزیـده‌اش‌ را برای‌ تـو انتخـاب‌ نمـوده‌ و مجهـول‌ ونـاپسندش‌ را از تـو دور سـاختم‌. آنچـه‌ پدری‌ مشفق‌ و مهـربـان‌ در حق‌ فـرزندش‌ روا و سـزا میداند ، در حق‌ تو کردم‌ و گفتم‌. و در این‌ سخن‌ اراده‌ نمـودم‌ کـه‌ تو را حکمت‌ و ادب‌ آموزم‌، تا در این‌ عنفوان‌ جوانی‌ و روزگار شاد کامی‌،تربیت‌ یافته‌ و پند آموخته‌ شوی‌ و اراده‌ات‌ بهـر کاری‌، پاک‌ و کردارت‌ راست‌ باشد. بـرای‌ ادب‌ آمـوزی‌ و حکمت‌ اندوزی‌ ، از کتـاب‌ خداوند مهـربـان ، ابتدای‌ سخن‌ میکنم‌. کتـابی‌ و شریعتی‌ کـه‌ فـرامین‌ و احکـام‌ حلال و حرام‌ را بما اموخته‌ و تجاوز و تخطی‌ از آنها را نکوهش‌ فرموده‌ و ناپسند دانسته‌ است‌. بیم‌ از آن‌ داشتم‌ کـه‌ مبادا همانگونـه‌ کـه‌ مردم‌ در عقاید و احکام‌ ، از هوسها و اندیشـه‌ های‌ اشتباه‌ خویش‌ متابعت‌ نمودند، تو نیز مانند آنان‌ بلغزش‌ و خطا افتی‌. از اینرو آگاه‌ کردنت‌ بر آن‌ امور نزد من‌ سزاوارتر از آن‌ بود که‌ تو را در کار خویش‌ رها کنم‌ و دل‌ از هلاک‌ تو آسوده‌ سـازم‌. بر این‌ امید کـه‌ آفریدگار منان‌ تو را در انجـام‌ این‌ وظ‌ـایف‌ پـاک‌ و مقدس‌، توفیق‌ دهد و بسوی‌ مقصد نیک‌ هدایت‌ فرماید.

اکنون‌ سفارش‌ و توصیه‌ من‌ با تو چنین‌ است‌:
فرزندم‌ نیکو ترین‌ چیزی‌ کـه‌ دوست‌ دارم‌ تو از وصیتم‌ بجـای‌ آوری‌، پرهیز و ترس‌ از خداست‌. به‌ آنچه‌ آفریدگاربرتو لازم‌ و واجب‌ شمرده‌ اکتفا کن‌ و قدم‌ براهی‌ گذار که‌ نیکان‌ و گذشتگان‌ و پدر و مادر و خـانواده‌ات‌ در آن‌ ط‌ریق‌ گـام‌ نهـاده‌اند. زیرا آنـان‌ خویشتندار و پرهیزکار و دانـا بوده‌، و در اینراه ‌چیزی‌ را فروگذار ننموده‌اند.

همـانگونـه‌ کـه‌ تـو می‌ اندیشی‌ و مینگری‌ آنهـا نیز فکر کردند و دیدنـد،تـا اینکـه‌ سـرانجـام‌ این‌ دو کـار این‌ بـود کـه‌ بغـایت‌ خویشتنداری‌ و نهایت‌ انجام‌ تکلیف‌ و وظ‌یفه‌ خود رسیدند. پس‌ اگر نفس‌ تو از ط‌ریق‌ آنان‌ سربـاز زد و نخواست‌ همـانسـان‌ کـه‌ آنـان‌ اندیشیدند و دیدند، بنگـرد و بینـدیشـد و در این‌ دو یقین‌ کند، تو او را بـه‌ متـابعت‌ مجبور کن‌ وخواهـان‌ همین‌ روش‌ پسندیده‌ باش‌. البتـه‌ با تحصیل‌ و تعلیم‌ و دانایی‌ ،آنرا بط‌لب‌ و در سخنان‌ در هم‌ و شبهـه‌ آمیز خود را رهـا مسـاز،تـا نـاگزیر بمشـاجره‌ و منازعه‌ شوی‌ و پیش‌ از انکـه‌ پا بر این‌ راه‌ گذاری‌ ، از پروردگار یاری‌ بخواه‌ و برای‌ کسب‌ موفقیت‌ و اجتناب‌ از هر بدی‌ ویاسخنی‌ کـه‌ بـه‌ باط‌ل‌ آمیختـه‌ باشدو یا بضلالت‌ گمراهیت‌ کشاند،تنهـا بخداوند مهربان‌ پناه‌ ببر و رو بسوی‌ او آور. آنگـاه‌ پس‌ از اینکـه‌ مط‌مئن‌ شدی‌ کـه‌ دلت‌ صـاف‌ و پـاک‌ گشتـه‌،و فروتن‌ و فـرمـانبـردار شده‌، و تمرکز فکر واندیشـه‌ یـافتـه‌ ای‌ و مقصدت‌ تنهـا در این‌ راهست‌ در آنچه‌ من‌ بتو سفارش‌ و توصیه‌ میکنم‌، بدقت‌ اندیشـه‌ کن‌. اما اگر آنچـه‌ را کـه‌ خـواهـانی‌، از تمرکز فکـر و پـاکی‌ دل‌ از پلیدی‌ هـابدست‌ نیـاوردی‌، بـدان‌ کـه‌ در این‌ حـال‌ بکـور اشتـری‌ میمـانی‌ کـه‌ در ورط‌ـه‌ های‌ وهمناک‌ و دره‌ های‌ تنگ‌ و تـاریک‌ فروافتـاده‌ است‌. چنین‌ کسی‌ که‌ براه‌ اشتباه‌ رود و خط‌ا کند،هرگزخواهان‌ دین‌ و آیین‌ نیست‌و شبهات‌ را با یقین‌ میامیزد. برای‌ چنین‌ کسی‌ دست‌ برداشتن‌ و درنگ‌ کردن‌ در راه‌ خود بصلاح‌ نزدیک‌ تر است‌. "
 

منبع: سایت امام علی(ع)

   

حضرت علی (ع) از راهکارهای منافقان می گویند



ابزارهای کاری منافقان

بعد فرمود این‌ها ابزارهای گوناگونی دارند؛ در یکی از بیانات نورانی دیگر حضرت امیر فرمود بعضی‌ها اصلاً درس می‌خوانند برای اینکه خلاف شرع کنند مثلاً فقه می‌خواند برای اینکه معصیت کند چون در فقه برای هر معصیتی یک موارد استثنایی هست، کدام گناه است که در اسلام در موارد ضرر و حَرج و تزاحم استثنا نشده؟ فرمود این اصلاً می‌خواند برای اینکه معصیت بکند مواظب این‌ها باشید! خب چه کار می‌توانیم بکنیم؟!

فرمود اینکه نمی‌آید در حوزه‌های علمی درس بخواند تا یلِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُوا قَوْمَهُمْی بشود که بلکه این درس می‌خواند برای اینکه یک گناه مشروع داشته باشد! فرمود این‌ها بارشان به این سبک است که برای هر چیزی "قَدْ أَعَدُّوا لِکُلِّ حَقٍّ بَاطِلاً وَ لِکُلِّ قَائِمٍ مَائِلاً "؛ برای هر راه مستقیمی، یک کژی فراهم کردند و برای هر حقّی یک باطلِ نقد دارند، "وَ لِکُلِّ حَیٍ قَاتِلاً "آن کسی که زنده است در یک حکومت اسلامی، درصدد ترور او هستند درصدد مرگ او هستند؛ این‌ها "قَدْ أَعَدُّوا لِکُلِّ حَقٍّ بَاطِلاً وَ لِکُلِّ قَائِمٍ مَائِلاً وَ لِکُلِّ حَیٍ قَاتِلاً " این‌ها را در اوّلین جمعه بعد از خلافت فرمود.

بیان امیرمؤمنان درباره استقامت اصحاب پیامبر و شِکوه آن حضرت از مردم زمان خویش در بعضی از بخش‌ها فرمود: "لَقَدْ رَأَیْتُ أَصْحابَ خلیلی " محمد(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فَمَا أَرَی أَحَداً یُشْبِهُهُمْ مِنْکُمْ "؛ فرمود من یاران پیامبر را دیدم سالیانی با آن‌ها بودم آن‌ها که در خدمت حضرت بودند من همه آن‌ها را دیدم، یکی از شما شبیه آن‌ها نیستید آخر من با شما چطور کشور را اداره کنم؟!

این نفاق در همه شئون ظهور می‌کند؛ "یَتَقَارَضُونَ الثَّنَاءَ وَ یَتَرَاقَبُونَ الْجَزَاءَ " ـ شما این مطبوعات را نگاه کنید! این حرف‌ها اگر نتواند جامعه را اصلاح کند، بسیار مشکل است کسی بتواند جامعه اصلاح کند. اینکه در مهم‌ترین نمازهای رسمیِ حکومت اسلامی یعنی نماز جمعه در خطبه اول تذکر به تقوا، در خطبه دوم تذکر به تقوا، مکرّر تقوا مکرّر تقوا مکرّر تقوا، برای همین است، چون تنها مشکل ما این است

 

اگر ـ خدای ناکرده ـ نسل سوم انقلاب شبیه نسل اول انقلاب نباشد ادامه‌اش بسیار مشکل است؛ فرمود من آن‌ها را دیدم "لَقَدْ رَأَیْتُ أَصْحابَ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه وآله وسلم) فَمَا أَرَی أَحَداً یُشْبِهُهُمْ مِنْکُمْ ". در خطبه دیگر فرمود ما اگر در زمان پیامبر مثل شما بودیم که درخت اسلام سبز نمی‌شد شاخه اسلام سبز نمی‌شد: "مَا قَامَ لِلدِّینِ عَمُودٌ وَ لاَ اخْضَرَّ لِلإِیمانِ عُودٌ "؛ این درخت تناور اسلام با این خون‌ها سبز شده، ما اگر مثل شما بودیم و بی‌تفاوت بودیم که درخت اسلام سبز نمی‌شد میوه نمی‌داد شاخه نمی‌داد (این را در خطبه دیگر فرمود) اما در این خطبه فرمود من آن‌ها را هم دیدم شما را هم دیدم، من در یک ربع قرن از نزدیک اوضاع شما را می‌دیدم.

عدم آشنایی نسل سوم با فضایل امام علی(علیه السلام)، مشکلی فراروی حکومت آن حضرت مهم‌ترین مشکل وجود مبارک حضرت امیر این بود که با نسل سوم انقلاب روبه‌رو بود؛ فرمود نسل اول انقلاب که رحلت کردند یا شهید شدند، نسل دوم انقلاب که در سنّ ما هستند آن‌ها یا از کار افتاده‌اند یا مریض‌اند یا از جامعه جدا شدند یا مُردند و مانند آن، من هستم و نسل سوم، من چه چیزی به شما بگویم؛ سوابق خودم را در مکه بگویم که نمی‌دانید، مبارزات خودم را در مدینه بگویم که نمی‌دانید، از اصحاب رسول خدا بگویم که ندیدید، سخنان آن حضرت را بگویم که نشنیدید، از خودم بگویم که نمی‌دانید، از پیامبر بگویم که نمی‌دانید بلکه شما وضع موجود را می‌بینید، کسی باید باشد که وارث حرف‌های گذشته باشد.

این می‌شود "میراث فرهنگی "؛ درست است گچ‌بُری و گچ‌کاری و امثال این‌ها را حفظ کردن چیزی خوبی است اما خون آن افرادی که سی سال قبل در سنگ‌فرش های این کشور ریخته شد این را می‌گویند "فرهنگ " و این میراث را باید حفظ کرد؛ این می‌شود "میراث فرهنگی ". اینکه گفتند علما ورثه انبیایند؛ یعنی این؛ اگر گفتند شما وارثان انبیا باشید یعنی این؛ "اغزوا تُوَرّثوا أبناءکم مَجدا " یعنی این.

وجود مبارک حضرت امیر فرمود شما باید با این شرایط با من همراه باشید تا من بتوانم قیام بکنم و حکومتی تشکیل بدهم. در خطبه دیگر فرمود با شما اداره کردن کشور سخت است: "کُلَّمَا حِیصَتْ مِنْ جَانِبٍ تَهِتَّکَتْ مِنْ آخَرَ "؛ فرمود شمایِ نسل سومی‌ها مثل آن لباس مُندرِس و کهنه‌ای هستید که خیّاط یک گوشه‌اش را رفو و اتو می‌کند گوشه دیگرش پاره می‌شود، آن گوشه را می‌دوزد این گوشه ویران می‌شود؛ "کُلَّمَا حِیصَتْ مِنْ جَانِبٍ تَهِتَّکَتْ مِنْ آخَرَ ". خب یک لباس کهنه همین است دیگر اما اگر نو باشد و مستقیم باشد این‌چنین نیست.

منافق
ثناگویی منافقان نسبت به دیگران جهت ستایش شدن از سوی آن‌ها

فرمود این نفاق در همه شئون ظهور می‌کند؛ "یَتَقَارَضُونَ الثَّنَاءَ وَ یَتَرَاقَبُونَ الْجَزَاءَ " ـ شما این مطبوعات را نگاه کنید! این حرف‌ها اگر نتواند جامعه را اصلاح کند، بسیار مشکل است کسی بتواند جامعه اصلاح کند.

اینکه در مهم‌ترین نمازهای رسمیِ حکومت اسلامی یعنی نماز جمعه در خطبه اول تذکر به تقوا، در خطبه دوم تذکر به تقوا، مکرّر تقوا مکرّر تقوا مکرّر تقوا، برای همین است، چون تنها مشکل ما این است ـ فرمود این‌ها این‌چنین‌اند؛ این‌ها مدّاحی و کُرنش و تملّق و چاپلوسی را به یکدیگر قرض می‌دهند؛ در مجلس پرجمعیّتی یکی وارد شرق مجلس شد یا یکی وارد غرب مجلس شد، از دور برای این بلند می‌شود که این هم برای او بلند شود!

در روزنامه‌ها همین طور است در گفتن‌ها همین طور است؛ این‌ها مدح و ستایش را به یکدیگر قرض می‌دهند تا دیگران هم جبران کنند نه اینکه برای رضای خدا از کسی قدرشناسی کنند، بله اگر کسی عالم باشد مؤمن باشد وارسته باشد در خدمت انقلاب باشد، تجلیل از او و احترام به او فضیلت است و ثواب دارد اما اگر کسی احترام بکند برای اینکه احترام بگیرد این یک داد و ستد سیاسی است فرمود این نفاق است.

 

منافقان، حزب شیطان و چگونگی سمّ سوزان بودن آن‌ها

بعد در پایان فرمود این‌ها "لُمَةُ الشَّیْطَانِ وَ حُمَةُ النِّیْرَانِ "؛ این‌ها باند شیطان‌اند ،حزب شیطان‌اند ، گروه شیطان‌اند. این یک حقیقت است مجاز نیست؛ این شَیاطِینُ الإنْسِ وِالْجنی حقیقت است؛ اگر کسی ـ خدای ناکرده ـ بیراهه رفت اگر به طرف شهوت رفت یکَالْأَنْعَامِی می‌شود حقیقتاً و اگر ـ خدای ناکرده ـ به طرف مَکر و بازی رفت شیطان می‌شود بالحقیقه؛ این‌چنین نیست که مجاز باشد؛ فرمود این‌ها یشَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّی از یک سو و یأُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّی از سوی دیگر.

در بیان نورانی حضرت امیر هست که "فَهُمْ لُمَةُ الشَّیْطَانِ " یعنی این‌ها باند شیطان‌اند یک "وَ حُمَةُ النِّیْرَانِ "؛ حُمه یعنی سَمّ، چون سمّ سوزنده است سوزش دارد و شبیه آتش است، فرمود حُمه نیران‌اند.

در خطبه دیگر فرمود با شما اداره کردن کشور سخت است: "کُلَّمَا حِیصَتْ مِنْ جَانِبٍ تَهِتَّکَتْ مِنْ آخَرَ "؛ فرمود شمایِ نسل سومی‌ها مثل آن لباس مُندرِس و کهنه‌ای هستید که خیّاط یک گوشه‌اش را رفو و اتو می‌کند گوشه دیگرش پاره می‌شود، آن گوشه را می‌دوزد این گوشه ویران می‌شود؛ "کُلَّمَا حِیصَتْ مِنْ جَانِبٍ تَهِتَّکَتْ مِنْ آخَرَ ".خب یک لباس کهنه همین است دیگر اما اگر نو باشد و مستقیم باشد این‌چنین نیست

 

در سوره مبارکه "جن " فرمود ظالمین هیزم جهنم‌اند ـ اسراری در قیامت است که بسیاری از آن‌ها در دسترس ما نیست ما فقط اعتراف می‌کنیم به نفهمی و اقرار داریم به جمیع ما جاء به النبی و اهله؛ اما این را ظاهرش را می‌فهمیم ـ فرمود وقتی جهنم می‌خواهد مشتعل بشود سه عنصر دارد؛ شما اگر این کارخانه‌های ذوب آهن یا کارخانه‌های دیگر را اگر بخواهید بررسی کنید این سه عنصر دارد:

یک موادّ اوّلیه دارد برای سوخت و سوز حالا یا زغال سنگ است یا بنزین است یا نفت است یا گازوئیل است آن را می‌ریزند (یک)، یک ماده آتش‌زا دارد آتش‌زنه دارد تی‌ان‌تی دارد موادّ منفجره دارد که وقتی آن را به این مواد زدی این گُر می‌گیرد و مشتعل می‌شود (دو)، بعد آن آهن یا آن فلز را می‌ریزند و داغ می‌کنند این (سه) کارِ کارخانه این است کوره همین است؛ هر سه را ذات اقدس اله در قرآن فرمود همین انسان است: یوَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً ؛آن‌ها که اهل قَسط‌اند اهل ظلم‌اند اهل جورند، این‌ها هیزم‌اند این‌ها را ما اول می‌آوریم تهِ جهنم پُر می‌کنیم این‌ها هیزم‌اند؛ آن موادّ منفجره، تی‌ان‌تی، آتش‌زا، آتش‌زنه، آتش‌گیره به نام یوَقُود النّاری ، که رهبران کفرند را می‌ریزیم داخل این یکَدَأْبِ آلَ فِرْعَوْنَی ، همین که این‌ها را ریختیم این داخل این جهنم گُر می‌گیرد بعد بقیه را هم می‌ریزیم: یفِی النَّارِ یُسْجَرُونَی. این‌ها را که می‌فهمیم البته هزارها چیز دیگر هم هست بله آن‌ها را نمی‌فهمیم ولی این‌ها روشن است. اگر این‌ها روشن است بیان نورانی حضرت امیر را که فرمود این‌ها سمّ سوزان‌اند باور می‌کنیم؛ این تشبیه نیست؛ فرمود: "هُم لُمَةُ الشَّیْطَانِ وَ حُمَةُ النِّیْرَانِ ". اعاذنا الله من شرور انفسنا و سیّئات أعمالنا!

 

وظیفه انسان هنگام مشاهده وجود یا فقدان علائم نفاق در خویش

وجود مبارک حضرت سیمای حکومتش را از نفاق و منافقان تنزیه کرده است. لازم نیست کسی وارد کادر سیاسی یا نظامی منافقانِ معروف بیفتد، این اوصاف را می‌نشیند بررسی می‌کند، اگر خدای ناکرده در خود یافت که خودش را تطهیر می‌کند و اگر ان‌شاءالله در خودش نیافت شاکر است و خدا را شکر می‌کند و در آغاز همین خطبه آمده است: «نَسْألُهُ لِمِنَّتِهِ تَمَاماً وَ بِحَبْلِهِ اعْتِصَاماً»؛ از خدا می‌خواهد که این منّت را و این نعمت را اتمام کند از یک سو و توفیق اعتصام و تمسّک به حبل متین را به او عطا کند از سوی دیگر که امیدواریم ذات اقدس اله توفیق ادراک معارف اله و اعتقاد به آن‌ها و تخلّق به آن‌ها و عمل به آن‌ها و نشر آن‌ها را نصیب همه ما بفرماید!

بخشى از كلمات عجيب آن حضرت

کلمات قصار

بخشى از كلمات عجيب آن حضرت


1. فَإِذا كانَ ذلِكَ ضَرَبَ يَعْسُوبُ الدِّينِ (ظهور امام مهدى(عج)) … 558
2. هذَا الْخَطِيبُ الشَّحْشَحُ (ياد ياران) … 558
3. إِنَّ لِلْخُصُومَةِ قُحَمًا (خطر خصومت) … 558
4. إِذا بَلَغَ النِّساءُ (درباره ضرورت ازدواج) … 559
5. إِنَّ الاِْيمانَ يَبْدُو لُمْظَةً فِى الْقَلْبِ كُلَّمَا (آثار ايمان) … 560
6. إِنَّ الرَّجُلَ إِذا كانَ لَهُ الدَّيْنُ الظَّنُونُ (درباره زكات) … 560
7. أَعْذِبُوا عَنِ النِّساءِ مَا اسْتَطَعْتُمْ (خودسازى در جبهه) … 561
8. كَالْياسِرِ الْفالِجِ يَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَة مِنْ قِداحِهِ … 561
9. كُنّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنا بِرَسُولِ اللّهِ … 561
253. وَاللّهِ ما تَكْفُونَنِى أَنْفُسَكُمْ (شكايت امام از مردم) … 563
254. يا حارِثُ إِنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ (شناخت و يارى حق) … 563
255. صاحِبُ السُّلْطانِ كَراكِبِ الاَْسَدِ (به قدرتمندان غبطه مخور) … 564
256. أَحْسِنُوا فِى عَقِبِ غَيْرِكُمْ تُحْفَظُوا فِى عَقِبِكُمْ (بازتاب احسان به ديگران) … 564
257. إِنَّ كَلامَ الْحُكَماءِ إِذا كانَ صَوابًا (پذيرش سخنان حكيمان) … 564
258. إِذا كانَ غَدٌ فَأْتِنِى حَتّى أُخْبِرَكَ (رسالت خبرنگار و مورّخ) … 564
259. يَا ابْنَ ادَمَ لا تَحْمِلْ (غم روزى مخور، برهم مزن اوراق دفتر را) … 564
260. أَحْبِبْ حَبِيبَكَ هَوْنًا ما (در دوستى و دشمنى اندازه نگه دار) … 565
261. النّاسُ فِى الدُّنْيا عامِلانِ (تلاش براى دنياى ديگران) … 565
262. إِنَّ الْقُرْانَ أُنْزِلَ عَلَى النَّبِىِّ (مصارف اموال الهى) … 565
263. أَمّا هذا فَهُوَ مِنْ مالِ اللّهِ (داورى درباره دو دزد) … 566
264. لَوْ قَدِ اسْتَوَتْ قَدَماىَ مِنْ هذِهِ الْمَداحِضِ (فتنه ها، بستر مناسب بدعتها) … 566
265. اعْلَمُوا عِلْمًا يَقِينًا أَنَّ اللّهَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْعَبْدِ (نظام توزيع روزى) … 566
266. لا تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلاً (ضعف نفس، آفت دانش و يقين) … 567
267. إِنَّ الطَّمَعَ مُورِدٌ غَيْرُ مُصْدِر (طمع، دام فريب طمعكار) … 567
268. اللّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ تَحْسُنَ فِى لامِعَةِ (بيمارىِ رياكارى) … 567
269. لا وَ الَّذِى أَمْسَيْنا مِنْهُ فِى غُبَّرِ لَيْلَة (دنيا در آينده به عدالت زنده شود) … 568
270. قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ أَرْجى مِنْ كَثِير مَمْلُول مِنْهُ (ارزش كار خوب پياپى) … 568
271. إِذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَرائِضِ (مستحبّات را مانع واجبات قرار ندهيد) … 568
272. مَنْ تَذَكَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ اسْتَعَدَّ (ابعاد سازنده «ياد مرگ») … 568
273. لَيْسَتِ الرُّؤْيَةُ مَعَ الاَْبْصارِ (عقل و انديشه) … 568
274. بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجابٌ مِنَ الْغِرَّةِ (غفلت، مانع پذيرش موعظه) … 568
275. جاهِلُكُمْ مُزْدادٌ وَ عالِمُكُمْ مُسَوِّفٌ (شناخت دانا و نادان) … 569
276. قَطَعَ الْعِلْمُ عُذْرَ الْمُتَعَلِّلِينَ (بهانه جويى، نشانه نادانى و ناآگاهى) … 569
277. كُلُّ مُعاجَل يَسْأَلُ الاِْنْظارَ (به كار خير بشتابيد) … 569
278. ما قالَ النّاسُ لِشَىْء طُوبى لَهُ (به خوشحاليها دل مبند) … 569
279. طَرِيقٌ مُظْلِمٌ فَلا تَسْلُكُوهُ (در كار خدا دخالت مكن) … 569
280. إِذا أَرْذَلَ اللّهُ عَبْدًا حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ (نادانى، عقوبت فرومايگى) … 569
281. كانَ لِى فِيما مَضى أَخٌ فِى اللّهِ (نشانه هاى اوج انسان) … 569
282. لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللّهُ عَلى مَعْصِيَتِهِ (نافرمانى الهى كفران نعمتهاى اوست) … 570
283. يا أَشْعَثُ إِنْ تَحْزَنْ عَلَى ابْنِكَ (صبر در مصيبت) … 570
284. إِنَّ الصَّبْرَ لَجَمِيلٌ إِلاّ عَنْكَ (مصيبت ارتحال پيامبر) … 571
285. لا تَصْحَبِ الْمائِقَ فَإِنَّهُ يُزَيِّنُ لَكَ فِعْلَهُ (با احمق منشين) … 571
286. مَسِيرَةُ يَوْم لِلشَّمْسِ (مسافت شرق و غرب) … 571
287. أَصْدِقاؤُكَ ثَلاثَةٌ وَ أَعْداؤُكَ ثَلاثَةٌ (دوستان و دشمنانت را بشناس) … 571
288. إِنَّما أَنْتَ كَالطّاعِنِ نَفْسَهُ لِيَقْتُلَ رِدْفَهُ (در دشمنى اندازه نگه دار) … 572
289. ما أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الاِْعْتِبارَ (از عبرتها پند آموز) … 572
290. مَنْ بالَغَ فِى الْخُصُومَةِ أَثِمَ (دشمنى با تقوى سازگار نيست) … 572
291. ما أَهَمَّنِى ذَنْبٌ أُمْهِلْتُ بَعْدَهُ (با نماز، گناه را بشوى) … 572
292. كَما يَرْزُقُهُمْ عَلى كَثْرَتِهِمْ (همان كس كه روزى دهد حساب كشد) … 572
293. رَسُولُكَ تَرْجُمانُ عَقْلِكَ (عاقل و فهميده را نماينده و مباشر گردان) … 572
294. مَا الْمُبْتَلَى الَّذِى قَدِ اشْتَدَّ بِهِ الْبَلاءُ (همه محتاج دعا هستند) … 573
295. النّاسُ أَبْناءُ الدُّنْيا (مردم را سرزش نكنيد) … 573
296. إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللّهِ (نيازمندان را محروم مكن) … 573
297. ما زَنى غَيُورٌ قَطُّ (رابطه غيرت و پاكدامنى) … 573
298. كَفى بِالاَْجَلِ حارِسًا (پيمانه عمر) … 573
299. يَنامُ الرَّجُلُ عَلَى الثُّكْلِ (اين همه وابسته به مال مباش) … 573
300. مَوَدَّةُ الاْباءِ قَرابَةٌ بَيْنَ الاَْبْناءِ (دوستىِ پدران، درس دوستى به فرزندان) … 573
301. اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنِينَ (روشن بينى مؤمن) … 574
302. لا يَصْدُقُ إِيمانُ عَبْد (نشانه ايمان راستين) … 574
303. إِنْ كُنْتَ كاذِبًا فَضَرَبَكَ اللّهُ (كيفر دروغ) … 574
304. إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبالاً وَ إِدْبارًا (نيايش مستحب را بر خود تحميل نكنيد) … 574
305. فِى الْقُرْانِ نَبَأُ ما قَبْلَكُمْ (قرآن، كتاب زندگى و تاريخ) … 574
306. رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جاءَ (كلوخ انداز را پاداش سنگ است) … 575
307. أَلِقْ دَواتَكَ وَ أَطِلْ جِلْفَةَ قَلَمِكَ (هنر خطّاطى) … 575
308. أَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ (رابطه ثروت و تبهكارى) … 575
309. إِنَّمَا اخْتَلَفْنا عَنْهُ لا فِيهِ (دشمنان به اختلاف در بين ما دل بسته اند) … 575
310. ما لَقِيتُ أَحَدًا إِلاّ أَعانَنِى (پيروزى، در پرتو قدرت روحى و ايمانى) … 575
311. يا بُنَىَّ إِنِّى أَخافُ عَلَيْكَ الْفَقْرَ (فقر، ارزش نيست و از آن بايد گريخت) … 576
312. سَلْ تَفَقُّهًا وَ لا تَسْأَلْ تَعَنُّتًا (پرسش براى دانش) … 576
313. لَكَ أَنْ تُشِيرَ عَلَىَّ وَ أَرى (اطاعت از رهبرى) … 576
314. أَتَغْلِبُكُمْ نِساؤُكُمْ عَلى ما أَسْمَعُ … 576
315. بُؤْسًا لَكُمْ لَقَدْ ضَرَّكُمْ مَنْ غَرَّكُمْ (فريب شيطان را نخوريد) … 577
316. اتَّقُوا مَعاصِىَ اللّهِ فِى الْخَلَواتِ (خدا را همه جا حاضر بينيد) … 577
317. إِنَّ حُزْنَنا عَلَيْهِ عَلى قَدْرِ سُرُورِهِمْ بِهِ (ياران امام) … 577
318. الْعُمْرُ الَّذِى أَعْذَرَ اللّهُ (خودسازى در جوانى) … 577
319. ما ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الاِْثْمُ بِهِ (پيروزى غلبه بر تباهى است) … 577
320. إِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ فَرَضَ فِى أَمْوالِ الاَْغْنِياءِ (فقرا شريك ثروتمندان) … 578
321. الاِْسْتِغْناءُ عَنِ الْعُذْرِ (كارى كنيد كه نياز به پوزش نباشد) … 578
322. أَقَلُّ ما يَلْزَمُكُمْ لِلّهِ سُبْحانَهُ (ادب بندگى) … 578
323. إِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الطّاعَةَ (سرمايه اطاعت الهى) … 578
324. السُّلْطانُ وَزَعَةُ اللّهِ فِى أَرْضِهِ (حاكمان مردم، پاسداران دين خدا) … 578
325. الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِى وَجْهِهِ (سيماى مؤمن) … 578
326. الْغِنَى الاَْكْبَرُ الْيَأْسُ عَمّا فِى أَيْدِى النّاسِ (برترين توانگرى) … 579
327. الْمَسْؤُولُ حُرٌّ حَتّى يَعِدَ (به وعده وفا كنيد) … 579
328. لَوْ رَأَى الْعَبْدُ الاَْجَلَ (از آرزوى دراز و فريبكارى بپرهيز) … 579
329. لِكُلِّ امْرِىء فِى مالِهِ شَرِيكانِ (شريكان مال خود را بشناس) … 579
330. الدّاعِى بِلا عَمَل كَالرّامِى بِلا وَتَر (چرا به گفته خود عمل نمى كنيد؟) … 579
331. الْعِلْمُ عِلْمانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ (انديشه، اساس دانش) … 579
332. صَوابُ الرَّأْىِ بِالدُّوَلِ (چاپلوسى، نشانه ضعف شخصيّت) … 580
333. الْعَفافُ زِينَةُ الْفَقْرِ وَ الشُّكْرُ زِينَةُ الْغِنى (پاكدامنى و شكرگزارى) … 580
334. يَوْمُ الْعَدْلِ عَلَى الظّالِمِ أَشَدُّ مِنْ يَوْمِ الْجَوْرِ (روز دادخواهى) … 580
335. الاَْقاوِيلُ مَحْفُوظَةٌ وَ السَّرائِرُ مَبْلُوَّةٌ (عالم محضر خداست) … 580
336. مَعاشِرَ النّاسِ اتَّقُوا اللّهَ (بهوش باشيد كه هيچ نعمتى نمانَد) … 580
337. مِنَ الْعِصْمَةِ تَعَذُّرُ الْمَعاصِى (پيش نيامدن گناه هم نعمت است) … 581
338. ماءُ وَجْهِكَ جامِدٌ يُقْطِرُهُ السُّؤالُ (آبرويت را پاس دار) … 581
339. الثَّناءُ بِأَكْثَرَ مِنَ الاِْسْتِحْقاق مَلَقٌ (چاپلوسى و حسادت) … 581
340. أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهانَ بِهِ صاحِبُهُ (گناه سبك شمردن گناه) … 581
341. مَنْ نَظَرَ فِى عَيْبِ نَفْسِهِ (اوّل به اصلاح عيب خويش پردازيد) … 581
342. لِلظّالِمِ مِنَ الرِّجالِ ثَلاثُ عَلامات (نشانه هاى ستمگران) … 582
343. عِنْدَ تَناهِى الشِّدَّةِ تَكُونُ الْفُرْجَةُ (پايانِ شب سيه سفيد است) … 582
344. لا تَجْعَلَنَّ أَكْثَرَ شُغْلِكَ بِأَهْلِكَ وَ وَلَدِكَ (به فكر خود باش) … 582
345. أَكْبَرُ الْعَيْبِ أَنْ تَعِيبَ ما فِيكَ مِثْلُهُ (خودسازى) … 583
346. لا تَقُلْ ذلِكَ، وَ لكِنْ قُلْ شَكَرْتَ الْواهِبَ (درس تبريك) … 583
347. أَطْلَعَتِ الْوَرِقُ رُؤُسَها (نمود ثروت) … 583
348. مِنْ حَيْثُ يَأْتِيهِ أَجَلُهُ (روزىِ هر كس برسد) … 583
349. إِنَّ هذَا الاَْمْرَ لَيْسَ لَكُمْ بَدَأَ (فرهنگ تسليت) … 583
350. أَيُّهَا النّاسُ لِيَرَكُمُ اللّهُ مِنَ النِّعْمَةِ (در موقع نعمت نيز ترسان باشيد) … 583
351. يا أَسْرَى الرَّغْبَةِ أَقْصِرُوا (تا فرصت باقى است از هوس دست شوييد) … 584
352. لا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَة خَرَجَتْ مِنْ أَحَد سُوءًا (از گمان بد بپرهيز) … 584
353. إِذا كانَتْ لَكَ إِلَى اللّهِ سُبْحانَهُ حاجَةٌ (دستور دعا) … 584
354. مَنْ ضَنَّ بِعِرْضِهِ فَلْيَدَعِ الْمِراءَ (زيان جدال) … 584
355. مِنَ الْخُرْقِ الْمُعاجَلَةُ قَبْلَ الاِْمْكانِ (پس از آمادگى درنگ مكن) … 585
356. لا تَسْأَلْ عَمّا لا يَكُونُ (انديشه در خواستن) … 585
357. الْفِكْرُ مِرْاةٌ صافِيَةٌ (آينه ديگران باش) … 585
358. الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ (علم و عمل) … 585
359. أَيُّهَا النّاسُ مَتاعُ الدُّنْيا حُطامٌ مُوبِىءٌ (حقيقت دنيا را بشناسيد) … 585
360. إِنَّ اللّهُ سُبْحانَهُ وَضَعَ الثَّوابَ عَلى طاعَتِهِ (طاعت، بى پاداش نباشد) … 586
361. يَأْتِى عَلَى النّاسِ زَمانٌ (به ظاهر دين اكتفا نكنيد) … 586
362. أَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا اللّهَ (براى بيهودگى و بلهوسى آفريده نشده ايم) … 587
363. لا شَرَفَ أَعْلى مِنَ الاِْسْلامِ (مجموعه ارزشها) … 587
364. يا جابِرُ قِوامُ الدِّينِ وَ الدُّنْيا بِأَرْبَعَة (سعادت دنيا و آخرت) … 587
365. أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأى عُدْوانًا (امر به معروف و نهى از منكر) … 588
366. فَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ لِلْمُنْكَرِ بِيَدِهِ وَ لِسانِهِ (عليه زشتى ها به پا خيزيد) … 589
367. إِنَّ أَوَّلَ ما تُغْلَبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْجِهادِ (جهاد، دفاع از فرهنگ اسلام) … 589
368. إِنَّ الْحَقَّ ثَقِيلٌ مَرِىءٌ (حقّ و باطل) … 590
369. لا تَأْمَنَنَّ عَلى خَيْرِ هذِهِ الاُْمَّةِ (خوبان بترسند و بَدان نااميد مباشند) … 590
370. الْبُخْلُ جامِعٌ لِمَساوِى الْعُيُوبِ (بخل، ريشه هر زشتى) … 590
371. الرِّزْقُ رِزْقانِ رِزْقٌ تَطْلُبُهُ (درباره معيشت و روزى) … 590
372. رُبَّ مُسْتَقْبِل يَوْمًا لَيْسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ (ناگهان بانگى برآمد خواجه مُرد) … 591
373. الْكَلامُ فِى وِثاقِكَ ما لَمْ تَتَكَلَّمْ بِهِ (زبانت را نگه دار) … 591
374. لا تَقُلْ ما لا تَعْلَمْ بَلْ لا تَقُلْ كُلَّ ما تَعْلَمُ (در گفتن بينديش) … 591
375. إِحْذَرْ أَنْ يَراكَ اللّهُ عِنْدَ مَعْصِيَتِهِ (نيرويت در خدمت خدا باشد) … 591
376. الرُّكُونُ إِلَى الدُّنْيا مَعَ ما تُعايِنُ مِنْها جَهْلٌ (از كار نيك كوتاهى مكن) … 591
377. مِنْ هَوانِ الدُّنْيا عَلَى اللّهِ (ملاك بى ارزشىِ دنيا) … 592
378. مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرَعْ بِهِ نَسَبُهُ (به عمل كار برآيد) … 592
379. مَنْ طَلَبَ شَيْئًا نالَهُ أَوْ بَعْضَهُ (تحقيق، كليد كشف) … 592
380. ما خَيْرٌ بِخَيْر بَعْدَهُ النّارُ (شناخت خير و شر) … 592
381. أَلا وَ إِنَّ مِنَ الْبَلاءِ الْفاقَةَ (بيمارى دل و تقواى دل) … 592
382. لِلْمُؤْمِنِ ثَلاثُ ساعات (برنامه ريزى) … 593
383. إِزْهَدْ فِى الدُّنْيا يُبَصِّرُكَ اللّهُ عَوْراتِها (از پرهيزكارى روشن بينى خيزد) … 593
384. تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا (سخن، نشانه شخصيّت) … 593
385. نِعْمَ الطِّيبُ الْمِسْكُ (عطرآگين باشيد) … 593
386. ضَعْ فَخْرَكَ (خودپسند مباش) … 593
387. خُذْ مِنَ الدُّنْيا ما أَتاكَ (شخصيّت خود را پاس دار) … 593
388. رُبَّ قَوْل أَنْفَذُ مِنْ صَوْل (شمشير زبان) … 594
389. كُلُّ مُقْتَصَر عَلَيْهِ كاف (قناعت توانگر كند مرد را) … 594
390. الْمَنِيَّةُ وَ لاَ الدَّنِيَّةُ (دنيا دو روز است) … 594
391. إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَى الْوالِدِ حَقًّا (حقوق متقابل پدر و فرزند) … 594
392. الْعَيْنُ حَقٌّ وَ الرُّقى حَقٌّ (بوى خوش) … 594
393. مُقارَبَةُ النّاسِ فِى أَخْلاقِهِمْ أَمْنٌ مِنْ غَوائِلِهِمْ (سازگارى، كليد زندگى) … 594
394. لَقَدْ طِرْتَ شَكِيرًا وَ هَدَرْتَ سَقْبًا (خطر سخن بيجا) … 595
395. مَنْ أَوْمَأَ إِلى مُتَفاوِت خَذَلَتْهُ الْحِيَلُ (همه كاره، هيچ كاره) … 595
396. إِنّا لا نَمْلِكُ مَعَ اللّهِ شَيْئًا (فرهنگ معرفت) … 595
397. دَعْهُ يا عَمّارُ فَإِنَّهُ لَمْ يَأْخُذْ مِنَ الدِّينِ (عمداً سهو نكنيد) … 595
398. ما أَحْسَنَ تَواضُعَ الاَْغْنِياءِ (فروتنىِ ثروتمندان و بزرگمنشىِ فقيران) … 595
399. مَا اسْتَوْدَعَ اللّهُ امْرَأً عَقْلاً إِلاّ لِيَسْتَنْقِذَهُ (عقل، عامل نجات) … 596
400. مَنْ صارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ (شكست، سزاى درگيرى با حق) … 596
401. الْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَرِ (هرآنچه ديده بيند دل كند ياد) … 596
402. الْتُّقى رَئِيسُ الاَْخْلاقِ (درباره تقوى) … 596
403. لا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسانِكَ عَلى مَنْ أَنْطَقَكَ (حقّ معلّم و مربّى) … 596
404. كَفاكَ أَدَبًا لِنَفْسِكَ اجْتِنابُ (آنچه بر ديگران نمى پسندى بر خود مپسند) … 596
405. مَنْ صَبَرَ صَبْرَ الاَْحْرارِ (صبر اختيارى و صبر اجبارى) … 596
406. إِنْ صَبَرْتَ صَبْرَ الاَْكارِمِ (صبر انسانى) … 597
407. الدُّنْيا تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ (ترسيم سيماى دنيا) … 597
408. يا بُنَىَّ لا تُخَلِّفَنَّ وَراءَكَ شَيْئًا مِنَ الدُّنْيا (مال اندوزى) … 597
409. ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ أَتَدْرِى مَا الاِْسْتِغْفارَ (تفسير توبه و استغفار) … 598
410. الْحِلْمُ عَشِيرَةٌ (آثار اجتماعى صبر) … 598
411. مِسْكِينٌ ابْنُ ادَمَ مَكْتُومُ الاَْجَلِ (جلوه اى از ناتوانى آدمى) … 599
412. إِنَّ أَبْصارَ هذِهِ الْفُحُولِ طَوامِحُ (ز دست ديده ... فرياد) … 599
413. كَفاكَ مِنْ عَقْلِكَ ما أَوْضَحَ لَكَ (نشانه عقل) … 599
414. افْعَلُوا الْخَيْرَ وَ لا تَحْقِرُوا مِنْهُ شَيْئًا (كار خير و اهل خير) … 599
415. مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ أَصْلَحَ اللّهُ عَلانِيَتَهُ (رابطه مردم با خدا) … 600
416. الْحِلْمُ غِطاءٌ ساتِرٌ (حلم و عقل، كليدهاى زندگى) … 600
417. إِنَّ لِلّهِ عِبادًا يَخْتَصُّهُمْ بِالنِّعَمِ (بركت خيررسانى) … 600
418. لا يَنْبَغِى لِلْعَبْدِ أَنْ يَثِقَ بِخَصْلَتَيْنِ (به ثروت و سلامتى مغرور نشويد) … 600
419. مَنْ شَكَا الْحاجَةَ إِلى مُؤْمِن (به كافر دست نياز برمداريد) … 601
420. إِنَّما هُوَ عِيدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللّهُ صِيامَهُ (عيد چه روزى است) … 601
421. إِنَّ أَعْظَمَ الْحَسَراتِ يَوْمَ الْقِيامَةِ (اندوه ثروت حرام) … 601
422. إِنَّ أَخْسَرَ النّاسِ صَفْقَةً وَ أَخْيَبَهُمْ سَعْيًا (زيانكارترين مردم) … 601
423. الرِّزْقُ رِزْقانِ طالِبٌ وَ مَطْلُوبٌ (فرهنگ روزى) … 601
424. إِنَّ أَوْلِياءَ اللّهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا (نشانه هاى دوستان خدا) … 602
425. اذْكُرُوا انْقِطاعَ اللَّذّاتِ (عاقبت كامجوييها) … 602
426. اخْبُرْ تَقْلِهْ (شرايط دوستيابى) … 602
427. ما كانَ اللّهُ لِيَفْتَحَ عَلى عَبْد (درهاى رحمت الهى) … 602
428. أَوْلَى النّاسِ بِالْكَرَمِ مَنْ عَرَّقَتْ فِيهِ الْكِرامُ (بزرگوارى به بزرگواران) … 603
429. الْعَدْلُ يَضَعُ الاُْمُورَ مَواضِعَها (عدالت برتر است) … 603
430. النّاسُ أَعْداءُ ما جَهِلُوا (نادانى، عامل دشمنى) … 603
431. الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْانِ (تفسير زهد و پارسايى) … 603
432. الْوِلاياتُ مَضامِيرُ الرِّجالِ (حكومت و مقام، زمينه رشد يا سقوط) … 604
433. ما أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزائِمِ الْيَوْمِ (كار امروز را به فردا ميفكن) … 604
434. لَيْسَ بَلَدٌ بَأَحَقَّ بِكَ مِن بَلَد (وابسته به يك شهر مباش) … 604
435. مالِكٌ وَ ما مالِكٌ (درباره مالك اشتر) … 604
436. قَلِيلٌ مَدُومٌ عَلَيْهِ خَيْرٌ (راز موفقيّت در كار مداوم) … 604
437. إِذا كانَ فِى رَجُل خَلَّةٌ رائِقَةٌ (خوبيها به يكديگر پيوند دارند) … 604
438. ما فَعَلْتَ إِبِلَكَ الْكَثِيرَةَ (اهميّت حقّ النّاس) … 604
439. مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ فِقْه (دانش تجارت بر تجارت مقدّم است) … 605
440. مَنْ عَظَّمَ صِغارَ الْمَصائِبِ (مصيبت كوچك را بزرگ نكنيد) … 605
441. مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ (شخصيّت، عامل بازدارنده از گناه) … 605
442. ما مَزَحَ رَجُلٌ مَزْحَةً (خطر شوخى) … 605
443. زُهْدُكَ فِى راغِب فِيكَ نُقْصانُ حَظّ (شرايط دوستى) … 605
444. ما زالَ الزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنّا أَهْلَ الْبَيْتِ (نقش متقابل پدر و فرزند) … 605
445. ما لاِبْنِ ادَمَ وَ الْفَخْرِ (از خودبرتربينى و فخرفروشى بپرهيز) … 606
446. الْغِنى وَ الْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللّهِ (معيار سعادت) … 606
447. إِنَّ الْقَوْمَ لَمْ يَجْرُوا فِى حَلْبَة (بهترين شاعران) … 606
448. أَلا حُرٌّ يَدَعُ هذِهِ اللُّماظَةَ لاَِهْلِها (ارزش انسان) … 606
449. مَنْهُومانِ لا يَشْبَعانِ (دانشجو، دنياطلب) … 606
450. عَلامَةُ الاِْيمانِ أَن تُؤْثِرَ الصِّدْقَ (راستگويى، نشانه ايمان) … 606
451. يَغْلِبُ الْمِقْدارُ عَلَى التَّقْدِيرِ حَتّى تَكُونَ (تقدير و تدبير) … 607
452. الْحِلْمُ وَ الاَْناةُ تَوْأَمانِ (بردبارى و تأنّى، محصول همّت عالى) … 607
453. الْغِيْبَةُ جُهْدُ الْعاجِزِ (غيبت، نشانه ضعف) … 607
454. رُبَّ مَفْتُون بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ (از تعريف فريب مخوريد) … 607
455. الدُّنْيا خُلِقَتْ لِغَيْرِها (تفسير دنيا) … 607
456. إِنَّ لِبَنِى أُمَيَّةَ مِرْوَدًا يَجْرُونَ فِيهِ (بنى اميّه را بشناسيد) … 607
457. هُمْ وَاللّهِ رَبُّوا الاِْسْلامَ (در ستايش انصار) … 608
458. الْعَيْنُ وِكاءُ السَّهِ (بيدارى چشم نشانه بيدارى روح است) … 608
459. وَ وَلِيَهُمْ وال فَأَقامَ وَ اسْتَقامَ (استقرار دين) … 608
460. يَأْتِى عَلَى النّاسِ زَمانٌ عَضُوضٌ (روزگار سخت و آزمايش مردم) … 608
461. يَهْلِكُ فِىَّ رَجُلانِ (شناخت امام) … 609
462. التَّوْحِيدُ أَنْ لا تَتَوَهَّمَهُ (تفسير توحيد و عدل) … 609
463. لا خَيْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ (بجا سخن گفتن و سكوت كردن) … 609
464. اللّهُمَّ اسْقِنا ذُلَلَ السَّحائِبِ دُونَ صِعابِها (در طلب باران) … 609
465. الْخِضابُ زِينَةٌ وَ نَحْنُ قَوْمٌ فِى مُصِيبَة (هميشه سوگواريم) … 610
466. مَا الْمُجاهِدُ الشَّهِيدُ فِى سَبِيلِ اللّهِ (پاكدامن = فرشته) … 610
467. الْقَناعَةُ مالٌ لا يَنْفَدُ (گنج قناعت) … 610
468. إِسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ (نهى از پيشدستى در گرفتن ماليات) … 610
469. أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَخَفَّ بِهِ صاحِبُهُ (بدترين گناه) … 611
470. ما أَخَذَ اللّهُ عَلى أَهْلِ الْجَهْلِ (رابطه آموختن و آموزش) … 611
471. شَرُّ الاِْخْوانِ مَنْ تُكُلِّفَ لَهُ (بدترين دوست) … 611
472. إِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ أَخاهُ فَقَدْ فارَقَهُ (برادرت را خشمگين مساز) … 611

 

علی تمام هستی‌اش را به آغوش خاک می‌سپارد

پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."
به گزارش جهان، در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.

سلیم بن قیس می‌گوید:
از ابن‌عباس شنیدم كه می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:

"وصیت می‌كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.

پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:

تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید.چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:

ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمی‌كنید، والله كه می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌كنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را می‌كند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی می‌كرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه ۲۰) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص ۲۵۵/ احتجاج؛۱/۲۴۰) و این فتنه دفع شد.

علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.همچنین شیخ صدوق روایت كرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:

ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌كنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:

وصیت‌های من اول آن است كه امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی كه تربیت كننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائكه برای من تصویر كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما كه چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را كه ملائكه از جانب حق تعالی برای او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن كنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا كه بر من ستم كرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم كرد.

پس آن بانو علیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تكفین آن حضرت گردید. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرایع؛۱۸۵) علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛۴۹)

اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.در روز وفات آن حضرت نیز اختلاف نظر بسیار است، اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

در كتاب روضة الواعظین روایت كرده‌اند كه حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌كنم به چیزی چند كه در خاطر دارم.

چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت كن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بیرون كردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:

هر چه می‌خواهی وصیت كن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌كنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌كنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌كنم تو را كه نگذاری كه یكی از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا كه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری كه احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كنی، در وقتی كه دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛۱۵۱)

ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.در كشف الغمّه روایت كرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:

ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزدیك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود كشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گردیده‌ام.

اسماء ساعتی انتظار كشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا كرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین كسی كه بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن كسی كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مباركش برداشت، دید كه مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز كرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسید و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افكند و روی انورش را می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن كه دلم شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم.

پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر كنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیك مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلی دهم. (كشف الغمة؛۲/۱۲۲)

چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظین؛۱۵۱) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفته‌اند در بقیع نزدیك قبور ائمه بقیع است و بعضی گفته‌اند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا كه حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغ‌های بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت می‌كند. ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ ۳/۴۱۴ با كمی اختلاف.)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم.مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(علل الشرایع؛ ص۱۸۴) از حضرت صادق علیه‌السلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آن كه فاطمه علیهاالسلام وصیّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابی كه هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرایع؛ ص۱۸۵) از حضرت علی علیه السلام. از علت دفن فاطمه علیهاالسلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا كه او خشمناك بود بر جماعتی و نمی‌خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسی كه ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدی از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالی شیخ صدوق؛ ص۵۲۳)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. (خصال؛۳۶۱)
منبع: تبیان

فتنه از دیدگاه امیرالمؤمنین ( ع )

فتنه از دیدگاه امیرالمؤمنین ( ع )


 

نويسنده:مرسل ابراهیم خانی
منبع : سایت راسخون




 

مرسل ابراهیم خانی

مقدمه :
 

یکی از مقوله های سیاسی اجتماعی که نوع حکومت ها با آن دست به گریبان هستند مسأله فتنه و فتنه انگیزی است که در شرایط خاص محیطی و سیاسی اجتماعی امکان بروز و ظهور می یابد . کشور ما نیز از این واقیت مستثنی نیست مخصوصا با توجه به درگیری آن با قدرت های بزرگ و مستکبران عالم .هم چنانکه در سال های اوایل انقلاب اسلامی و در چند سال اخیر نمود بیشتری داشته است .
از آنجایی که دوران سی ساله انقلاب اسلامی شباهتی خاص به دوران خلافت امیرالمؤمنین علی (ع) دارد و حضرت نیز در زمینه فتنه توصیه های کار ساز و راهگشایی را دارند . به نظر رسید که بررسی فتنه از دیدگاه ایشان در زمان ما بسیار مفید و کارگشا خواهد بود .
در زمینه فتنه از دیدگاه امام علی (ع) تحقیق هایی انجام شده ، اما اینکه شرایط پیدایش فتنه در جامعه و وظیفه افراد از دیدگاه حضرت در زمان ظهور فتنه چیست ، پژوهش چندانی صورت نگرفته است .لذا با راهنمایی اساتید ارجمند حجج اسلام محمد تقی کرامتی و مهدی اسدی به تحقیق در این موضوع پرداختیم . امید است اثری مفید و شایسته باشد .
این تحقیق شامل تعریف فتنه ، شرایط پیدایش فتنه ، وظایف افراد در شرایط فتنه و چگونگی پیشگیری و درمان فتنه از دیدگاه امیرالمؤمنین علی (ع) است .

فصل اول : واژه شناسی
 

معنای لغوی
فتنه مصدر عربی از ماده((فتن)) است و در لغت به معنای در آتش انداختن و گداختن سیم و زر جهت آزمایش و جدا ساختن مواد خالص آن از ناخالصی هاست . در منابع اسلامی به معنای (( آزمایش)) ، ((گناه)) ، ((عذاب)) ، ((گمراهی)) ، (( کفران)) ، ((ناسپاسی)) ، (( اختلاف)) ، ((فریفتن)) و ... استعمال شده است.(1)
معنای اصطلاحی
در فرهنگ سیاسی اجتماعی اسلام، اصطلاح فتنه رنگ و صبغه ای دیگر دارد، این واژه در نهج البلاغه مکرر آمده است و منظور حضرت در بیشتر مواضع معنای لفظی، لغوی یا جنبه ی فردی و اخلاقی آن نبوده ، بلکه مراد ایشان از فتنه یکسری پدیده های اجتماعی سیاسی است که جامعه ی اسلامی را دچار موج و تلاطم نموده و در عین حال حالت حق به جانب و فریب کارانه داشته است.
با نگاهی به موارد استعمال فتنه در کلام امیر المومنین (ع) در می یابیم که فتنه تر فندی سیاسی اجتماعی است که از آمیزش حق و باطل و پنهان نمودن باطل در پوسته ی حق با هدف اغفال و فریفتن مردم برای رسیدن به مقاصدی شوم طرح ریزی می شود. فتنه گران به خوبی می دانند که اگر حق به طور واضح مطرح گردد راهی برای نفوذ آنان در جامعه باقی نمی ماند و اگر باطل به صورت عریان عرضه شود هیچ کس در پی آن نمی رود ، از این رو همواره بر تن باطل لباس حق می پوشانند و تشخیص حق از باطل را بر مردم مشبه می سازند تا از طریق حق جلوه دادن باطل مردم را اغفال و به دنبال خود بکشانند. آنان زهر مهلک را در غذایی مطبوع پنهان می سازند تا نا آگاهان را به خوردن آن تشویق کنند و آگاهان را نیز در دریایی از شک و تردید غوطه ور سازند .
نتیجه ی این حیله گری به آن جا می انجامد که ناآگاهان به آنان می پیوندند و آگاهان نیز به ورطه ی بی عملی دچار می شوند و در هر صورت آنان به مقصود پلید خویش دست می یابند .

ادامه نوشته

درسهايى از زندگى امام على عليه السلام

اميرالمومنين على عليه السلام قول را با عمل همراه كرد و از علاقه مندترين افراد به كار بود او از كار خسته و دلزده نمى شد حتى در ايام خلافتش ‍ شيوه اش را تغيير نداد و همچنان كار مى كرد زمين شخم مى زد و چاه حفر مى كرد و به زراعت مى پرداخت مردى اميرالمومنين را با بار شترى از هسته خرما ديد از او پرسيد:

چه حمل مى كنى ؟امام فرمود:صد هزار نهال خرماست .

امام على عليه السلام با كوله بارى از هسته خرما مى رفت به او گفتند:اى ابوالحسن !چه با خود دارى ؟امام فرمودند:اگر خدا بخواهد نخلهاى خرماست و حضرت همه آن هسته هاى خرما را مى كارد و دانه اى را باقى نمى گذارند و به خاطر تلاش و پشتكارش بى نيازترين شخص زمان خود بود و گفته اند:وى هزار بنده را با دسترنجش آزاد كرد.

با وجود كارهاى فراوان و تلاش توانفرسايى كه در مزرعه جامعه و دولت داشت هيچگاه وظيفه تربيتى خود در داخل خانواده فراموش نمى كرد او به خانواده اش در كارهاى خانه كمك مى كرد گفته اند:كه اميرالمومنين عليه السلام هيزم جمع مى كرد و آب مى آورد و جارو مى زد.اميرالمومنين عليه السلام در كنار كارهاى زياد خود در اداره امور كشور وظيفه تامين معاش ‍ خانواده اش را فراموش نمى كرد در حالى كه مى توانست نيازهاى خود را از بيت مال تامين كند.

امام هميشه راه سخت و دشوار را انتخاب مى كرد تا به نسلهاى آينده درسى را بياموزد كه در طول زندگى شان آن را به خاطر داشته باشند امام عليه السلام كار را دوست مى داشت و مى فرمود:
ان الله يحب المحترف الامين ؛ خداوند كارگر امين را دوست مى دارد.
و هموست كه مى فرمايد: الداعى بلا عمل كالرامى بلاوتر ان تتعب فى البر فان التعب يزول والبر يبقى (آنكه كه ديگران به كارى فرا خواند و خود بدان عمل نكند مانند تيراندازى است كه از كمان بى زه افكند اگر در خوبى خود را خسته كنى خستگى از بين مى رود و خوبى باقى مى ماند)

با وجود تلاش زياد و خستگى ناشى از كار چنان مى نمايد كه گويى كارى نكرده است و شعار حضرت اين بود:اذا فعلت كل شى ء فكن كمن لم يفعل شيئا؛ هر كارى را كه انجام مى دهى مانند كسى باش كه كارى انجام نداده است .آرى امام عليه السلام پايان راه را آغاز مراحل ديگر قرار مى دهد.و اين نهايت اشتياق و علاقه اى است كه انسان مى تواند نسبت به كار در خود داشته باشد.و چرا نه ؟وقتى كار در بسيارى از اوقات در رديف حسب و نسب بلكه مرتبه اى بالاتر از آن قرار مى گيرد؛

هموست كه مى فرمايد:
من ابطابه عمله لم يسرع به حسبه (آنكس كه عملش او را به جايى نرساند حسب و نسبش او را به جايى نخواهد رساند.)

منبع:

کتاب اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه

شيوه رويارويي با فتنه ها ازديدگاه امام علي (عليه السلام)

براي بررسي دقيق راه هاي رويارويي با فتنه ها ازديدگاه امام علي (عليه السلام) ، وظايف سه ركن جامعه ، يعني رهبري (حكومت) ،خواص ، و مردم را جداگانه بيان مي كنيم.



الف )رهبري
دو ويژگي در رهبري جامعه اسلامي براي برخورد با فتنه ها در خور اهميت است:يكي ، شناخت دقيق جامعه و فتنه هاي هم بستر با آن ؛و ديگري ، جسارت و شجاعت در مقابله با آنها ، رهبري در هرم قدرت جامعه اسلامي ، جايگاه والا و خطير دارد و هر عمل و سخن رهبر ، در مقام پيش برنده اجتماع مسلمانان ، بسيار مهم است . از اين رو ، بينش استوار و شناخت همه جانبه و صحيح از عوامل فتنه ، شرط لازم و اساسي براي رهبري خردمندانه جامعه اسلامي است .
در هجوم اموال فتنه ها كه هر كدام به سويي پيش مي روند ، قدرت تفكر ، تدبر و اراده و عمل رهبري ، مي تواند تلاطم امواج را فرو نشاندو كشتي توفان زده جامعه اسلامي را به ساحل آرامش رساند.
حضرت علي (عليه السلام) شيوه رهبري خود را چنين بيان مي فرمايد :
آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را فراهم ساخته و سوار و پياده اش را فرا خوانده و ـ به سوي شماـ تاخته . حقيقت بيني من با من است ، نه حق را از خود پوشيده داشته ام و نه بر من پوشيده بوده است . به خدا سوگند براي آنان آبگيري پر كنم كه چون بدان درآمدند ،برون شدن نتوانند و چون برون شدند خيال بازگشتن در سر نپرورانند.(1)
اميرمؤمنان ، علي (عليه السلام) در ادامه معرفي شيوه رهبري خود در برخورد با فتنه ها مي فرمايد:
به خدا چون كفتار نباشم كه با آهنگ خوابش كنند و فريبش دهند و شكارش كنند. من تا زنده ام به ياري جوينده حق ، روي گردان از آن [حق] را مي زنم ، و با فرمان بر يك دل ، نافرمان بددل را ؛ كه به خدا سوگند ، پس از رحلت رسول اكرم(صلي الله عليه و اله) تا امروز پيوسته حق مرا از من بازداشته اند ، و ديگري را بر من مقدم داشته اند.(2)
اگر نيروي عزم و اراده و قدرت انديشه و كياست ،در رهبري جمع گردد، جامعه مسير هدايت را مي پيمايد و سنگلاخ هاي پرپيچ و خم را در مي نوردد. چنانكه حضرت علي (عليه السلام) پس از واقعه نهروان ،با مردم چنين سخن مي گويد:
اما بعد ،اي مردم! من فتنه را فرو نشاندم و كسي جزمن دليري اين كار را نداشت ، از آن پس كه موج تاريكي آن برخاسته بود ، و گزندش ، همه جا را فرا گرفته بود.(3)
ب) مردم
مردم ،ركن اصلي و واحد ضروري تشكيل دهنده اجتماعند كه در دگرگوني هاي اجتماعي نقش اساسي دارند . هر چه افراد جامعه ، با نشاط تر ، پويا تر و هوشيارتر باشند ، جامعه ، سريع تر مسير پيشرفت را خواهد پيمود و كمتر دچار فتنه ها مي شود. اكنون پرسش اين است كه وظيفه مردم در رويارويي با فتنه ها چيست؟ با توجه به گستردگي و پيچيدگي فتنه ، شناخت و تجزيه و تحليل لايه هاي زيرين و دروني آن ،به طور معمول ، براي مردم دشوار است . از اين رو ،بايد با احتياط با آن روبرو شوندو تا آنجا كه مي توانند دامن خودرا از آن بركشند و به همراه رهبر عادل و زمان شناس جامعه اسلامي حركت كنند. البته اين، به معناي بي توجهي نسبت به حوادث روزگارو آنچه در جامعه مي گذرد ، يا به سر بردن حالت خمودگي نيست ، بلكه منظور ،فتنه گريزي است و اينكه پيش رفتن به سوي فتنه و خود را در آتش آن افكندن ، ناپسند است .پيشواي اول اسلام علي(عليه السلام) شيوه رويارويي مردم را با فتنه ، چنين ترسيم مي كند:
[در آن فتنه ] كشته اي است كه خونش رايگان است ، و ترساني كه پناه خواه از اين و آن است . فريبشان دهند با بستن پيمان ، و مغرورشان سازند به نام ايمان . پس
نمودارهاي فتنه و نشانه هاي بدعت مي باشيد ، و آن را كه پيوند جماعت مسلمان بدان استوار است و اركان اطاعت بر آن پايدار،برخود لازم شماريد و بر خود درآييد؛ ستمديده نه ستم شما به ديگران رسيده و بپرهيزيد از درافتادن به دامگاه هاي شيطان(4)
بنابراين ،ازديدگاه آن حضرت ، در رويارويي با فتنه ها بايد انديشناك و محتاطانه حركت كرد . ايشان در كلامي ديگر مي فرمايد : «هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش ؛ نه پشتي [دارد] تا سوارش شوند و نه پستاني تا شيرش دوشند.»(5)
نكته ديگر آن است كه در رويارويي با فتنه ها ، بايد از شتاب بي جا دوري كرد واسير كمند احساسات بي ريشه نگرديد ؛ كه در غير اين صورت ، جز در افتادن در چاه عميق و خوفناك فتنه ، حاصلي نخواهد بود. به بيان ديگر فقط ، نيروي منطق و تفكر ، سخن سنجيده ،و اقدام بجاست كه مي تواند آتش فتنه را مهار كند. امير مؤمنان در اين باره با مردم چنين مي گويد:
بر جاي باشيد و بربلا ،شكيبا و دست ها و شمشيرهاي خودرا درهواي زبان هاي خويش به كار مداريد ؛ و در آنچه خدا شما را بدان نينگيخته ، شتاب مياريد.(6)
از ديگر وظايف مردم ،هشياري در انتخاب رهبر صالح ،سياسي، فكري و اجتماعي ، و اطاعت كامل از وي است . چنانچه در اين انتخاب ، به جاي بصيرت و دانايي ، بر پايه پندارها و سليقه ها و تعصبات بي اساس عمل شود ، فتنه ، سايه سنگين و شومش را مي گسترد و جامعه با بحران رو به رو خواهد شد. در حالي كه اگر مردم در گزينش رهبران ، مسيرصحيح را بپيمايند و با بينش استوار ، آنها را انتخاب كنند و در پشتيباني از آنان فرو گذار نكنند ، صلح و آرامش و سعادت و دين باوري اوج خواهد گرفت و فتنه سازان هر چه بكوشند ، كمتر بهره مي برند.(7)
ج) خواص
خواص و نخبگان ، حلقه واسطه ميان مردم و رهبري و حكومت را تشكيل مي دهند . آنان هر چه درايجاد رابطه دو جانبه ميان توده مردم و نهاد حكومت بيشتر بكوشند ،
نقش حقيقي خويش را بهتر ايفا كرده اند. خواص ، يعني كساني كه درك و بينش و آگاهي بالاتري نسبت به ديگران دارند ، وظيفه اي سترگ بر دوش مي كشند ؛ چرا كه وظيفه و كاركردي دو گانه ، بر عهده دارند. ازيك سو بايد در دفاع از حريم رهبر بكوشند و مردم را براي حمايت از نظام ، بسيج كنند،به پيوند رهبر و ملت بينديشند و مردم را به آينده جامعه اميدوار سازند؛ از سوي ديگر ،نيازها و خواسته هاي ملت را به رأس هرم ،يعني رهبر جامعه انتقال دهند ، نارسايي ها و نابساماني ها را گوشزد ، و بر اوضاع نظارت كنند. وظيفه ديگر خواص و نخبگان ،آن است كه همچون ياري دلسوز و ناصحي امين ،دركنار رهبري بمانند و در هنگامه هاي سخت ،بازوي پرتوان او باشند . وي را از جريان امور، خواسته هاي مردم و تحولات جامعه آگاه سازند و بر ستم و بي عدالتي در نهان و آشكار بخروشند و اين گونه ، هم با فتنه ها و فتنه گرها مبارزه كنند و هم پيدايش زمينه ها و اسباب آن پيش گيري كنند.

پی نوشت ها :
 

1.نهج البلاغه ، ترجمه : سيد جعفري شهيدي ، خطبه 10.
2. همان ، خطبه 6.
3. همان ، خطبه 93.
4. همان ، خطبه 151.
5. همان ، كلمات قصار ، ش1.
6. همان ، خطبه 191.
7. همان ، خطبه 5.

فضائل هفتگانة حضرت علی علیه السلام

پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ):

يَومُ غَديرِ خُمٍ اَفضَلُ اَعيادِ اُمَّتي.
روز غدیر خم، بهترین و بالاترین عید امت من است.

در آن روز من به دستور پروردگارم، برادر خود علی بن ابی طالب را راهنما (جانشین) برای امتم قرار دادم تا به وسیلة او، هدایت یابند. و همان روز خداوند دین خود را کامل، و نعمت را بر جمیع امتم تمام کرد، و اسلام را ( با ولا یتعهديش ) برای مردم پسندید.
بزرگداشت این روز خجسته، ( 18ذي الحجه ) و هفت روز بعد از آن تا 25 ذی الحجه، که هفت فضیلت و کرامت برجسته ( با اینکه فضائل آن حضرت بی شمار است ) در شأن حضرت علی (علیه السلام) به وقوع پیوسته و مورد اتفاق شیعه و اهل سنت می باشد، موجب تعظیم شعائر دینی و خشنودی پیامبر اکرم (صلی ا... علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین (علیهم السلام) خواهد بود.
فضائل هفتگانة حضرت علی (علیه السلام):
1. ( 19 ذی حجه ) ازدواج با حضرت فاطمه (سلام ا... علیها).
2. ایراد خطبه خلافت و طرح برنامة حکومتی اسلام.
3. بخشش انگشتری در رکوع نماز و نزول آیة ولایت.
4. حدیث شریف بساط (سیر فضائی با جمعی از اصحاب).
5. عقد اخوت و پیمان برادری با رسول گرامی (صلی ا... علیه و آله و سلم).
6. مباهله، و نامیدن خداوند، آن حضرت را نفس و جان پیغمبر (صلی ا... علیه و آله و سلم).
7. ( 25 ذی حجه ) نزول سوره هل اتی در شأن حضرتش.
اینک، بطور فشرده، ماجرای این فضائل را با برخی مدارک تاریخی از شیعه و اهل سنت می نگریم.

فضیلت یکم- ازدواج آسمانی

پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ):
اِنّ اللهَ اَمَرنی اَن اُزَوِّجَ فاطِمةَ مِن علیٍّ.

فاطمه، یگانه گوهر عصمت زنان عالمیان، چون به سن بلوغ رسید، اشراف قریش برای خواستگاری او، از یکدیگر سبقت می گرفتند، و پیامبر(ص) در پاسخ همه می فرمود:
« اختیار ازدواج فاطمه، با خداست »
تا اینکه روزی حضرت علی (علیه السلام) ( چنان که معمول آن زمان بود) با شرح و حیا به خانه پیامبر آمد، سر به زیر انداخت و گفت:
ای رسول خدا! از خاطرم نمی رود که مرا از کودکی به آداب خود تربیت نموده و همواره پشت و پناهم بوده اید، هم اکنون می خواهم همسری اختیار کنم که تسکین قلبم باشد و به خدمت شما رسیده ام تا از دخترتان فاطمه خواستگاری کنم.
پیامبر که چهره اش از شادی و مسرت می درخشید، فرمود: ای اباالحسن! خداوند عقد شما را در آسمان بسته است پیش از آنکه در زمین شما را به همسری هم درآورم.
مراسم عقد، با کمال سادگی برگزار شد و در شب جمعه نوزدهم ذی حجه
سال دوم هجری، فضای خانه علی (علیه السلام) به نور زهرای اطهر، روشن گردید و این دو دریای عصمت، به هم پیوستند.

فضیلت دوم- خطبة خلافت

پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ):
عَليٌّ خَليفَتي فيکُم فَاسمَعُوا له و اَطيعُوا.

بعد از 25 سال از رحلت پیغمبر ( صلی ا... علیه و آله و سلم ) سرانجام مردم با نگرشی روشن، از هر سو برای بیعت به جانب اسوة حق و عدالت، حضرت علی (علیه السلام) شتافتند و با اجتماع شورانگیز و بی نظیر، در مسجد مدینه شاهد خطبة خلافت آن حضرت بودند، که چنین آغاز فرمود:
« ذِمَّتي بِما اَقُولُ رَهينَةٌ وَ اَنَا به زَعيمٌ... »
این خطبه معجزه آسا، به گفته ادیب توانا و عالم ربانی سید رضی (ره) در مرتبه ای از بالندگی و فن سخنوری است که زبانها از وصف آن عاجز و هیچ کس به عمق آن، دست یازی ندارد.
ویژگیهای خطبه:
1. لزوم شایستگی کامل برای احراز مقام خلافت.
2. تحکیم وحدت و پرهیز از تفرقه و اختلاف.
3. سفارش به تقوا و دوری از گناه و معصیت.
4. رعایت قوانین اسلام، در پرتو قرآن و سنت پیامبر ( صلی ا... علیه و آله و سلم ).
5. شناساندن اهل بیت پیامبر اکرم ( صلی ا... علیه و آله و سلم ) امتیازات آنان بر دیگران.
تاریخ ایراد این خطبه را، سیره نویسان در سال 35 هجری، یک یا دو روز پس از قتل عثمان، نقل کرده اند. که مقارن با بیستم ذی حجه می باشد.

فضیلت سوم- بخشش انگشتری

پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ):
عَليٌّ وَليّکُم مِن بَعدي.

با نزول آیه ولایت، حضرت علی (علیه السلام) به عنوان ولی و سرپرست مسلمین، معرفی گردید. سبب نزول این آیه را، مفسرین چنین گفته اند:
روزی مستمندی به هنگام نماز ظهر در مسجد پیغمبر اظهار احتیاج کرد و چون پاسخی نشنید گفت:
بارالها شاهد باش که کسی از یاران پیامبرت، مرا کمک نکرد. ناگهان حضرت علی (علیه السلام) در رکوع نماز، با اشاره، او را به جانب خود فرا خواند و انگشتری گرانبهای خویش را به او بخشید.
پیامبر اکرم (صلی ا... علیه و آله و سلم) که نظاره گر این صحنه بود، گفت خداوندا! هم چنان که برای موسی، وزیر و یاوری برگزیدی، برای من وزیری و یاوری انتخاب کن، تا پشتیبانم باشد. که بی درنگ، این آیه بر پیامبر اکرم (صلی ا... علیه و آله و سلم) نازل گشت:
اِنّما وَليِّکُم اللهُ و رَسُولُه و الّذينَ امَنوا الّذينَ يُقيمُونَ الصّلاةَ و يُؤتُونَ الزَّکاةَ و هُم راکِعُونَ.
« فقط ولیّ و سرپرست شما، خدا و رسول و کسانی می باشند که ایمان به خدا آورده و در رکوع صدقه (انگشتری) می دهند. »
مورّخان، این فضیلت را در 21 ذی حجه نوشته اند.

فضیلت چهارم- حدیث بساط

پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ):
مَن اَرادَ ... وَ اِلی سُلَيمانَ ... فَليَنظُر اِلی عليٍّ.

معجزة سیر فضایی حضرت علی (علیه السلام) ( چون سلیمان پیغمبر ) با جمعی از مدینه تا شام، و مکالمه با اصحاب کهف را، انس بن مالک، چنین می گوید:
ما به دستور پیامبر (صلی ا... علیه و آله و سلم) همراه با علی (علیه السلام) در بساطی گرد آمدیم، بساطی که به فرمان علی (علیه السلام)، شبانه از مدینه، چون ابر در آسمان به پرواز درآمد و در کنار غاری به زمین نشست. شگفت زده پرسیدیم به کجا آمده ایم؟ فرمود: این جایگاه اصحاب کهف و رقیم است، برخیزید و به برادران خود سلام کنید. ما همه سلام نمودیم، اما جوابی نشنیدیم، تا اینکه نوبت به آن حضرت رسید، برخاست و سلام کرد، که ناگهان از درون غار سلامی با کمال تحیت و احترام بر او فرستاده شد. پرسیدیم چگونه سلام ما را بی جواب گذاشتند؟ خطاب آمد: ای اباالحسن! ما مأموریم تنها به پیامبر و وصیّ او پاسخ دهیم... دیری نگذشت که در بساط نشستیم و به مدینه برگشتیم، و نماز صبح را با پیامبر در مسجد به جا آوردیم.
وقوع این معجزه را مورخان، در شامگاه 23 ذی حجه و برخی در 21 ذی حجه آورده اند.

فضیلت پنجم- عقد اُخوّت

پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ):
يا علی! اَنتَ اَخی و اَنَا اَخُوک.

به هنگام نزول آیة « اِنّما المُؤمنُونَ اِخوَةٌ » (حجرات/10)، پیامبر، جمعی از مهاجرین و انصار را بنابر منزلتی که داشتند، با یکدیگر برادر قرار داد. و در پایان، تنها حضرت علی (علیه السلام) را به برادری خود برگزید و دست او را به نشانة این افتخار، بلند نمود و دو بار فرمود:
« هذا اَخی في الدُّنيا و الآخِرَةِ »
« این ( علی ) برادر من است در دنیا و آخرت »
بدیهی است این برادری، که امیرالمؤمنین (علیه السلام) بارها در مواضع گوناگون، از آن به عنوان برتری خویش استدلال می کرد، تنها، هم پیمانی با پیامبر نموده، بلکه همان گونه که یکی از علمای بزرگ اهل سنت در کتاب « العمّدة » می گوید، این امتیاز بزرگ را پیامبر (صلی ا... علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) اختصاص داد، زیرا فقط او را نظیر خود در اصل ( نسب )- عصمت ( آیة تطهیر )- ولایت ( آیة ولایت )- اداء تبلیغ ( سورة برائت )- مولای امت ( حدیث غدیر )- مماثلت نفس ( آیة مباهله ) و فتح باب مسجد و دیگر صفات و فضائل، غیر از نبوت، می دانست.
روز مواخات را، مورخان در سال اول هجری در 24 ذی حجه ذکر کرده اند.


فضیلت ششم- آیه مباهله

پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ):
عَلیٌّ مِنّي کَنَفسی.

مباهله، به معنای نفرین و درخواست عذاب الهی برای گروه باطل است. در شأن نزول آیة مباهله، گفته اند:
چون نصارای نجران از قبول اسلام سرباز زدند، خداوند به پیامبرش، فرمود:
« قُل تَعالَوا نَدعُ اَبنائَنا و اَبنائَکُم و نِسائَنا و نِسائکُم و اَنفُسَنا و اَنفُسَکُم » ( آل عمران / 59 )
بگو (ای پیامبر) بیایید تا فرزندان و زنان و جانهایمان را (علیه یکدیگر به نفرین) بخوانیم.
در تفسیر ثعلبی آمده: رسول خدا (صلی ا... علیه و آله و سلم) در روز مباهله، در حالی که حسین شیرخواره را به سینه چسبانیده و دست حسن را در دست گرفته و علی و فاطمه به دنبال آن حضرت در حرکت بودند، به این عرصة پیکار حقّ و باطی حاضر شد. آنگاه فرمود: آیا ایمان می آورید، یا نابودی شما را از خدا بخواهم؟
اسقف نجران به نصارا گفت: من کسانی را در این مباهله می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهها را از جا بَر کَند، بر آورده می سازد؛ و اگر مباهله کنیم، همه هلاک می شویم و در روی زمین، جز مسلمانان، کسی باقی نمی ماند و پس از تسلیم، راضی به پرداخت جزیه ( دو هزار حُلّة قیمتی ) در سال شدند.
جریان مباهله که قرآن کریم، حضرت علی (علیه السلام) را نفس و جان پیغمبر (صلی ا... علیه و آله و سلم) معرفی می کند در 24 ذی حجه، صورت گرفته است.

فضیلت هفتم- نزول سورة هل اتی

جبرئيل به پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ):
هَنّاک اللهُ في اَهلِ بَيتِک.
در شأن نزول سورة هل اتی، نوشته اند: چون حسنین، دو فرزند دلبند پیغمبر (صلی ا... علیه و آله و سلم) بیمار شدند، امیر المؤمنین علی (علیه السلام) برای بهبودی آنان نذر کردند که سه روز پی در پی روزه بدارد. حضرت زهرا و فرزندان هم به پیروی از آن حضرت، چنین نذری نمودند و در روز اول و دوم و سوم به هنگام افطار، غذای خود را به سائِل ( فقیر و یتیم و اسیر ) بخشیدند و فقط با آب افطار کردند. خداوند پیامبرش را از این فضیلت بزرگ آگاه ساخت و او را به وجود چنین اهل بیتی تبریک گفت و سورة هل اتی را در شأن پر برکت آن امام همام، نازل کرد.
وَ يُطعِمُونَ الطّعامَ عَلی حُبِّه مِسکيناً وَ يَتيماً وَ اَسيراً.
اکثر سیره نویسان، تاریخ نزول این سوره را روز 25 ذی حجه می دانند. پايانه؛
رَحِم اللهُ اِمرَءً اَحيا اَمرَنَا
بیایید ای شیفتگان دلسوختة ولای امیر المؤمنین، در این برهه از زمان که مظلومیت آن حضرت، بیش از پیش، از افق سرد و بی روح افکار جامد ملیتها هویداست، دست به دست یکدیگر دهیم و با همایشی تازه در پرتو غدير،چراغ فروزان ولایت را، درخششی دوباره بخشیم؛ و با برگزاری مراسم جشن و توسّل به شادی و سرور از 18 تا 25 ذی حجّه ( هفته غدير ) موقف عید غدیر را گلباران کنیم، تا فضای عطر آگین آن، رهگذران بی توجه را به خود مجذوب و خفتگان بی خبر را بیدار و سرمست سازد. انشاءا... سبب دفع بلیّات و نزول برکات، خواهد بود.

منابع فضائل هفتگانۀ حضرت علی (علیه السلام) در هفته غدیر
1- شرف المصطفی، خرکوشی حنفی/ 247- الغدیر علامۀ امینی 248/1
2- ذخائر العقبی، طبری/ 31- ینابیع المؤدّة، قندوزی/ 52
3- مناقب خوارزمی/ 245- ریلض النظرة 24/2
4- تقویم المحسنین، فیض کاشانی/ 14، ط، تبریز- اختیارات مجلسی/ 40
5- تفسیر طبری 75/19- سیره حلبیه 107/2 در قصه یوم النذار
6- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، جزء اول، خطبه 16
7- تاریخ الخلفاء سیوطی / 174- مروج الذهب 312/2 دارالفکر
8- صحیح ترمذی 297/5- مسنداحمد 112/1- خصائص نسائی/23
9- تذکرة الخواص ابن جوزی/ 24- تفسیر ثعلبی در ذیل آیه 55 مائده
10- وقایع الشهور و الیام بیرجندی/ 240، ط، اخوان کتابچی
11- بحارالانوار مجلسی 35/39، احیاأ التراث- امالی صدوق/ 391
12- مناقب ابن مغازلی شافعی/ 332 تفسیر قزوینی
13- وقایع الشهور/ 242، به نقل از دستخط شیخ بهائی و مسارالشیعه
14- تاریخ دمشق ابن عساکر 125/1- تذکرة الخواص ابن جوزی/ 30
15- تفسیر برهان محدّث بحرانی 207/4، ط- اسماعیلیان- قم
16- مناقب مرتضوی کشفی حنفی/ 75، ط، نستعلیق بمبئی 1269ق
17- کشف اللغُمه علی بن عیسی اربلی 450/1، نشر ادب- حوزۀ قم
18- سیرۀ حلبیّه 90/2، المکتبة الاسلامیة بیروت- کشف اللغمه 447/1
19- خصائص نسائی/19 چاپ مصر- مسند احمد- ینابیع المودة 62/1
20- تفسیر ثعلبی ذیل آیۀ مباهله- تذکرة الخواص ابن جوزی/ 24
21- اسباب النزول- واحدی/ 68، انتشارات رضی- مجمع البیان 142/1
22- اختیارات مجلسی/71- توضیح المقاصد، شیخ بهائی/23
23- تفسیر ثعلبی، به نقل از مناقب خوارزمی/ 190 منشورات نینوا
24- تفسیر ثعلب- در ذیل سورۀ هل اتی- معالم التنزیل، بغوی 428/4
25- الاقبال، طاووس/529- مسارالشیعه، مفید/42- تقویم المحسنین/15.

غدیر در سیره اهل بیت علیهم السلام

اطمه زهرا سلام الله علیها برمزارحمزه سید الشهداء (احد)

على(ع) و استدلال به غدیر

غدیر از نگاه مولى الموحدین(ع)

منشور علوى(ع) در عید غدیر

غدیر خم در خطبه امام مجتبى(ع)

امام حسین(ع) و حدیث غدیر در منا

امام محمد باقرعلیه السلام و غدیر

امام صادق(ع) در مسجد غدیر

امام كاظم(ع) و مسجد غدیر

امام رضاعلیه السلام وغدیر

غدیر از اساسى‏ترین برنامه‏هاى پیامبر خدا(ص) براى دوام و عزت و شكوه اسلام و قرآن بود. او در بازگشت از حجة‏الوداع آخرین رسالت ‏خویش را انجام داد. زیرا خدایش فرموده بود:

" یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمك من الناس ان الله لا یهدى القوم الكافرین."(مائده/67)

اى پیامبر، آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پیامش را نرسانده‏اى؛ خداوند تو را از گزند مردم نگه مى‏دارد. خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏كند. (1)

در پى اجراى اوامر پروردگار و معرفى وصى و جانشین خود على ‏بن‏ابى‏طالب(ع) آیه اكمال دین: «الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا؛ امروز دین شما را كامل كردم و نعمت ‏خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم‏» نازل (2)و روز غدیر جشن ولایت و وصایت ‏شد.

اهل بیت پیامبر و امامان بر حق شیعه، كه نگاهبان اسلام حقیقى بودند و سعى داشتند آن را از خطرات دور سازند، از هر فرصتى بهره بردند تا غدیر را زنده بدارند و آن خاطره گرامى و به یاد ماندنى را مطرح كنند؛ زیرا در تابش آفتاب غدیراهداف والاى پیامبر جامه عمل ‏پوشید و براى فتنه‏انگیزى كج‏ اندیشان فرصت ‏باقى نماند.

نگاهى گذرا به سیره فاطمه و امیرمؤمنان علیهماالسلام و دیگر امامان راستین شیعه ما را با اهمیت واقعه غدیر و نقش عظیم و سرنوشت‏ساز آن هدایت و نیكبختى بشر آشنا مى‏سازد.

راویان، نویسندگان و مفسران اهل سنت و شیعه به واقعه غدیر و آیات نازل شده درآن توجه بسیار داشته‏اند. برخى از علماى شیعه مانند علامه طبرسى روایات(3) نزول آیه تبلیغ(4)در سرزمین غدیر را مشهور دانسته‏اند. از اهل سنت ابوالقاسم عبیدالله بن‏عبدالله حسكانى، از دانشمندان اهل سنت، نیز همین را مطرح مى‏كند. او احادیث غدیر را در دوازده جزوه دسته ‏بندى كرده، آن را «دعاء الهداة الى اداء حق الموالاة‏» نامیده است. (5)

ابوالعباس احمد بن‏محمد بن‏سعید مشهور به ابن‏عقده - مورد اعتماد مذاهب چهارگانه اهل سنت - دراین باره كتابى به نام «حدیث الولایة‏»(6)تدوین كرده است.

علامه امینى نیز كتاب گرانسنگ «الغدیر» را، در یازده مجلد، به رشته نگارش درآورد. آنچه در مجموعه این آثار جلب توجه مى‏كند موضعگیرى آشكار ائمه اهل بیت علیهم السلام درباره این واقعه مهم است، موضعگیریهایى كه ازاهمیت غدیر و نقش آن در سعادت بشر پرده برمى‏دارد. دراین مقاله به بررسى بخشى از این موضعگیریها مى‏پردازیم:

فاطمه زهرا سلام الله علیها برمزارحمزه سید الشهداء (احد)
روزى در احد بر مزار عموى پدرش «حمزه سیدالشهداء» ایستاده بود و عزادارى مى‏كرد. محمود بن ‏لبید فرصت را غنیمت ‏شمرده، پس ازعزادارى پرسید: اى دختر پیامبر خدا(ص)، آیا براى امامت و زعامت على بن‏ابى‏طالب(ع) از سخنان پیامبرخدا(ص) دلیلى به یاد دارى؟

فاطمه فرمود:

و اعجبا انسیتم یوم غدیر خم؟... اشهد الله تعالى لقد سمعته یقول: على خیر من اخلفه فیكم و هو الامام و الخلیفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب الحسین، ائمة ابرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیین و لئن خالفتموهم لیكون الاختلاف فیكم الى یوم القیامة. (7)

شفگتا! آیا حادثه عظیم غدیر خم را فراموش كرده‏اید؟... خدا را گواه مى‏گیرم كه خود شنیدم آن بزرگوار مى‏فرمود: على بهترین كسى است كه او را در میان شما جانشین خود قرار مى‏دهم، على [علیه السلام] امام و خلیفه بعد از من است.

دو فرزندم حسن و حسین[علیهما السلام] و نه نفر از فرزندان حسین[ع] پیشوایان و امامانى پاك و نیك‏اند. اگر ازآنان اطاعت كنید، شما را هدایت ‏خواهند كرد و اگر با آنها مخالفت ورزید، تا روز قیامت تفرقه و اختلاف در میانتان حاكم خواهد بود.

على(ع) و استدلال به غدیر
الف) سلیم بن‏قیس هلالى مى‏گوید: در زمان خلافت عثمان، در مسجد النبى(ص) نشسته بودم؛ جمعى از مردم نیز در مسجد درحال گفتگو بودند. على بن‏ابى‏طالب(ع) به پاخاست، سوابق خویش در خدمت‏ به اسلام را برشمرد و همگى بر درستى گفتارش گواهى دادند حضرت درباره روزغدیرخم فرمود:

مردم درباره ولایت و وصایت از پیامبر خدا(ص) پرسیدند، درآن هنگام خداوند به پیامبرش فرمان داد تا خلیفه و جانشین بعد از خود را معرفى كند و توضیح دهد، همان‏طور كه درباره نماز، روزه، زكات و حج جزئیات را بیان كرده است. آنگاه امام(ع) ادامه داد: «فنصبنی للناس علما بغدیر خم... فقال(ص): ایها الناس اتعلمون ان الله - عز و جل - مولاى و انا مولى المؤمنین و انا اولى بهم من انفسهم قالوا بلى یا رسول الله. قال(ص): قم یا على، فقمت. فقال: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏». (8)

درغدیرخم پیامبرخدا(ص) مرا چنین معرفى كرد: اى مردم، آیا مى‏دانید كه خداوند ولى و سرپرست من است و من ولى و سرپرست‏ شما مؤمنان هستم؛ و من نسبت ‏به جانهاى شما از خودتان سزاوارترم؟ همگى پاسخ دادند: چنین است اى پیامبر خدا. سپس فرمود: على به پاخیز. من برخاستم، آنگاه فرمود:

هر كس من ولى و سرپرست او هستم على بن‏ابى‏طالب(ع) براو ولایت دارد؛ بار خدایا دوست ‏بدار هركه على را دوست دارد، و دشمن بدار هر كه على را دشمن مى‏دارد...

ب) حدیث غدیر در معركه صفین

على(ع) در یكى از روزها در جمع سپاه خود، كه گروهى از مهاجرین و انصار(9)نیز درآن به چشم مى‏خوردند از زبان پیامبر خدا(ص) فضایل خویش را برشمرد. آیات شریف «انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة... (10)» و «لم یتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنین ولیجه (11)» را تلاوت كرد و فرمود: مردم پرسیدند یا رسول الله، آیا ولایت اختصاص به بعضى از مؤمنان دارد یا براى عموم است؟ درآن هنگام خداوند فرمان داد تا پیامبرش ولایت را همانند نماز، روزه، زكات و حج توضیح دهد و تبیین كند. درآن وقت پیامبر خدا(ص) درغدیرخم مرا ولى امر مردم قرار داد و چنین خطبه خواند: ان الله ارسلنى برسالة... من كنت مولاه فعلى مولاه... (12)

ج) خطبه غدیریه امیرمؤمنان(ع) در زمان حكومت

در دوره حاكمیت على بن‏ابى‏طالب(ع) اتفاقا روز عید غدیر با جمعه مصادف شد. مسلمانان حضور چشم‏گیرى پیدا كردند و آن حضرت براى اقامه نماز جمعه و خواندن خطبه‏هاى آن در برابر مردم قرار گرفت. حسین بن‏على(ع) مى‏گوید: پنج ‏ساعت از روز گذشته بود[قبل از اذان ظهر]، كه پدرم خطبه‏ها را آغاز كرد. او نخست ‏به حمد و ثناى حضرت حق پرداخت، صفات ربوبى‏اش را برشمرد، حاكمیت مطلق را از آن وى دانست، نعمت‏هایش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالى امروز دوعید بسیار بزرگ [جمعه وغدیر] را براى شما در یك زمان قرار داده است؛ دوعیدى كه هر یك فلسفه وجودى دیگرى را تكامل مى‏بخشد و به وسیله هر یك هدایت در دیگرى اثر مى‏بخشد... سپس فرمود: توحید و ایمان به یگانگى خداوند پذیرفته نمى‏شود مگر با اعتراف به نبوت پیامبرش محمد(ص) و دین و شریعت محمد(ص) پذیرفته نمى‏شود مگر با قبول ولایت امر كسى كه خدا فرمان ولایتش را داده است؛ و همه این امور سامان نمى‏پذیرد مگر بعد از توسل و تمسك به اهل ولایت.

غدیر از نگاه مولى الموحدین(ع)
على(ع) سپس فرمود: خداوند در روز غدیر (13)آنچه در باره منتخبین خود اراده كرد بر پیامبرش فرو فرستاد، به او فرمان داد تا ولایت و وصایت را ابلاغ كند و مجال را از كافران و منافقان بگیرد نگران گزند دشمنان نباشد. روزغدیر قدر و منزلت ‏بسیار دارد، در آن روز گشایشهاى الهى فرا رسیده و حجتش بر همه تمام شده است. امروز روز روشنگرى و اظهارعقیده از جایگاه بلند و روشن است، امروز روز تكامل دین و روز وفاى به عهد است. غدیر روز شاهد (14)[رسول الله(ص)] و مشهود [على بن‏ابى‏طالب(ع)] است، روز در هم ریختن پیمانهاى زیر پرده كفر و نفاق است، روز آشكار شدن حقایق اصیل اسلام است، روز ذلت و خوارى شیطان است، روز استدلال و برهان است، روز جدا شدن صفوف كسانى است كه آن را تكذیب مى‏كردند امروز بزرگترین روزى است كه عده‏اى از شما از آن اعراض كردید، روز هدایت و امتحان بندگان خداست، روز آشكار شدن كینه‏هاى نهفته در دلها و سینه‏هاست، روز عرضه نصوص [سخنان بدون ابهام پیامبر(ص)] بر افراد مؤمن و دلباخته [اهل الخصوص] است، غدیر روز شیث پیامبر(ع) است، روز ادریس و یوشع و شمعون و ... منشور علوى(ع) در عید غدیرامیر مؤمنان(ع) در قسمت آخر خطبه فرمود: رحمت ‏خدا بر شما اى مسلمانان، بعد از برگشت از این اجتماع بزرگ امروز [غدیر] را عید بگیرید: [و با انجام امور ذیل آن را بزرگ بشمارید].

الف) نعمت را بر افراد خانواده و خویشاوندانتان گسترش دهید و نیكى و بخشش پیشه كنید. (15)

ب) به برادران دینى خویش به قدر توان نیكى و بخشش كنید. (17و16)ج) خداى را در برابر نعمتهایى كه به شما ارزانى داشته، شكرگزار باشید.

د) كنار یكدیگر جمع شوید تا خداوند اجتماع شما را فراگیر و گیراتر سازد.

ه) به یكدیگر نیكى كنید تا خداوند به شما الفت و مهربانى بیشتر عنایت كند.

و) نعمت‏هاى الهى را به یكدیگر تبریك و تهنیت گویید همان طور كه خداوند [در این روز] با اعطاى اجر و ثوابى بیش از دیگر اعیاد به شما تهنیت مى‏گوید. بعد فرمود: كمك‏هاى مالى به دیگران درامروز (غدیر) به اموالتان بركت مى‏بخشد و برعمرتان مى‏افزاید: مهربانى به دیگران سبب رحمت و عنایات حق خواهد شد.

ز) با خوش‏رویى و شادمانى یكدیگر را درآغوش بگیرید.

ح) خداوند را برتوفیقات خویش سپاس گویید.

ط) از فقرا و ضعیفانى كه چشم به كمك شما دارند دیدن كنید، به زیارتشان بروید و با آنان در خوراكشان همراه شوید.

بعد حضرت فرمود: یك درهم كمك به فقرا در روز عید غدیر با دویست‏ هزار درهم برابر است، بلكه بیشتر خواهد بود.

ى) وقتى یكدیگر را ملاقات كردید مصافحه كنید، به هم تبریك بگویید و سلام كنید، كه پیامبر خدا(ص) به من چنین فرمان داد. (18)

غدیر خم در خطبه امام مجتبى(ع)
حسن بن‏على(ع) در برابر طاغوت شام و مردم كوفه خطبه‏اى خوانده، مردم را به بالاترین نعمت از دست رفته، كه حاكمیت اهل بیت(ع) بود، توجه داد. شایستگى و لیاقت ‏خویش و مشروعیت‏ خلافتش را متذكر شد و داستان روز بیاد ماندنى غدیر را چنین بازگو كرد: «وقد سمعت هذه الامة جدی - صلى الله علیه و آله - یقول: ما ولت امة امرها رجلا و فیهم من هو اعلم منه الا لم یزل یذهب امرهم سفالا حتى یرجعوا الى ما تركوه و سمعوه - صلى الله علیه و آله - یقول لابى: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى. و قد راوه و سمعوه(ص) حین اخذ بید ابی بغدیر و قال لهم: من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاده ثم امرهم ان یبلغ الشاهد منهم الغائب ثم قال... (19)»

مردم سخن جدم پیامبر(ص) را به یاد دارند كه مى‏فرمود: هر گاه مردم كسى را به رهبرى خویش برگزینند در حالى كه لایقتر و آگاهتر از آن فرد وجود داشته باشد، براى خویش تیره‏ بختى خریده‏اند مگر این كه دوباره بدانچه رها كردند و به فراموشى سپردند بازگردند و آنچه را كه از پیامبرشان درباره پدرم شنیده‏اند دنبال كنند، رسول خدا مى‏فرمود: اى على تو بعد از من مانند هارون پس از موسى هستى، او جانشین برادرش موسى بوده تو نیز جانشین و خلیفه منى؛ تنها تفاوت [میان آنها و ما] این است كه بعد از من پیامبرى و نبوت نخواهد بود. امام مجتبى(ع) سپس فرمود: این مردم پیامبر خود را دیدند و سخنانش را در«غدیر خم‏» شنیدند. درآن روز جدم رسول خدا(ص) دست پدرم(ع) را گرفت و در برابر آنان گفت: هر كس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او خواهد بود؛ خدایا، دوست ‏بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن دارد... سپس جدم پیامبر(ص) دستور اكید داد كه، حاضران مطالب غدیر را به غایبان برسانند.

امام حسین(ع) و حدیث غدیر در منا
یك سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین علیه السلام به زیارت بیت الله الحرام درمراسم پر شكوه، حج مشرف شد عبدالله بن‏عباس و عبدالله بن ‏جعفراو را همراهى نمودند. آن سال عده زیادى از زنان و مردان بنى‏هاشم حضور داشتند. امام حسین(ع) درایام تشریق آنان را در سرزمین منا جمع نمود درآن اجتماع عظیم بیش از هفتصد نفراز مردان تابعین و دویست نفر از صحابه پیامبر خدا(ص) گرداگرد وجودش زیر خیمه حلقه زدند و منتظر سخنان امام خویش بودند، حضرت بپا خاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

شما شاهد و ناظر تجاوزات معاویه جنایتكار نسبت ‏به ما و شیعیان هستید و ازآنها اطلاع دارید، سخنان مرا گوش كنید و بنویسید [تا براى آیندگان بماند] و به دیگر شهرها و قبائل و افراد مؤمن و مورد اعتماد خود برسانید و آنان را دعوت به اداء حق ما (اهل بیت) كنید ترس آن دارم كه وقتش بگذرد و حقوق ما مغلوب ستمگر گردد، گر چه خداوند بالاترین پشتیبان است. سپس فرمود: شما را به خدا سوگند: بیاد نمى‏آورید كه پیامبر خدا(ص) روزغدیرخم پدرم على(ع) را وصى و امام بعد از خود قرار داد و حدیث ولایت را بر شما خواند و فرمود همگى باید این پیام را به دیگران برسانید پاسخ دادند: چرا ما بیاد داریم. (20)

امام محمد باقرعلیه السلام وغدیر
فضیل بن ‏یسار، بكیر بن‏اعین، محمد بن ‏مسلم، برید بن ‏معاویة و ابوالجارود همگى در محضر امام باقر(ع) بودند حضرت در باره ولایت على بن‏ابى‏طالب(ع) و روز غدیر فرمودند:

خداوند پیامبرش را مامور به ولایت على [علیه السلام] كرد و این آیه شریفه را نازل كرد: «انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكاة‏»(21)با نزول آیه فوق ولایت اولى الامر واجب گردید ولكن عده‏اى نفهمیدند اولى الامر چه كسانى هستند؟ خداوند به محمد - صلى الله علیه و آله - دستور داد تا آن را توضیح دهد و همانند نماز و زكات و روزه و حج مصادیق خارجى آن را روشن سازد. در آن هنگام اضطراب او را فرا گرفت و ترسید عده‏اى به واسطه آن از آیین اسلام برگردند و او را تكذیب كنند او به خدا پناه برد درآن هنگام آیه تبلیغ (یا ایها الرسول بلغ... (22)) نازل گشت پیامبر خدا(ص) امر حق را اجرا نمود و در غدیر خم ایستاد و فرمان اجتماع مردم و زوار بیت الله الحرام را داد و درآنجا على بن‏ابى‏طالب(ع) را ولى بعد از خود معرفى كرد و دستور داد آنانى كه درآنجا (غدیر خم) بودند پیام خداوند (ولایت على(ع)) را به دیگر افراد برسانند.

امام صادق(ع) در مسجد غدیر
حسان جمال مى‏گوید: همراه امام صادق(ع) از مدینه به مكه مسافرت كردم. در نزدیكى میقات جحفه، چون به «مسجد غدیر» رسیدیم امام - علیه السلام - به جانب چپ مسجد نگریست و فرمود: این مكانى است كه پیامبر خدا(ص)، در روزغدیر، على را جانشین خود معرفى كرد و فرمود: من كنت مولاه فعلى، مولاه. آنگاه امام(ع) به جانب دیگر نگاه كرد، جایگاه خیمه‏هاى دیگران را نشان داد و فرمود: سالم غلام ابوخذیفه و ابوعبیده جراح نیزدرآنجا بود؛ گروهى از مردم چون على(ع) را بر روى دست پیامبر دیدند با حسادت به وى نگریستند و به یكدیگر مى‏گفتند: به دو چشم او [پیامبر] نگاه كنید، چگونه همانند دیوانه به اطراف خویش مى‏نگرد و قرار ندارد. دراین هنگام جبرئیل نازل شد (23)و این آیات را بر پیامبر خدا(ص) قرائت كرد:

«و ان یكادالذین كفروا لیزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمین‏». (24)

آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند؛ آنها مى‏گفتند: او واقعا دیوانه است، در حالى كه قرآن جز بیدارى و آگاهى براى جهانیان نیست. (25)

امام كاظم(ع) و مسجد غدیر
عبدالرحمان بن‏حجاج گفت: خدمت موسى‏ بن ‏جعفر(ع) رسیدم. در حالى كه قصد سفر داشتم، از آن حضرت در باره مسجد غدیر خم پرسیدم.

امام - علیه السلام - فرمود: درآن مسجد نماز بخوانید كه فضیلت و ثواب بسیار دارد، پدرم [به هر كه عازم آن دیار بود] فرمان مى‏داد تا در مسجد غدیر نماز بگزارد. (26)

امام رضاعلیه السلام وغدیر
الف) عرشیان و روزغدیر

احمد بن‏محمد بن‏ابى ‏نصر بزنطى مى‏گوید: در منزل امام هشتم على بن‏موسى‏الرضا(ع) نشسته بودم، جمع بسیارى نیز در منزل حضرت گرد آمده بودند كه گفتگو درباره روزغدیر آغاز شد؛ بعضى از افراد وجود روزغدیر را در صدر اسلام منكر شدند و بعضى آن را از شعائر اسلامى مى‏دانستند. در این هنگام، على بن ‏موسى‏الرضا(ع) فرمود: پدرم از جدم «جعفر بن‏محمد» چنین نقل مى‏كرد:

آسمانیان روزغدیر را بهتر از زمینیان مى‏شناسند، خداوند در بهشت‏ برین ساختمان بزرگى را به خود اختصاص داده است؛ این ساختمان از آجرهاى نقره و طلا ساخته شده، درآن صد هزار گنبد از یاقوت سرخ و صد هزار گنبد از یاقوت سبز وجود دارد، خاك و گل‏هاى به كار گرفته شده دراین قصر از مشك و عنبر است، در آن چهار جوى (یا رودخانه) به چشم مى‏خورد كه در هر یك از آنها خمر و آب زلال و شیر و عسل جریان دارد؛ دراطراف این جویبارها درختان انبوهى از میوه‏هاى مختلف روییده، بر روى آنها پرندگانى پرواز مى‏كنند كه بدنشان از لؤلؤ و پرهایشان از یاقوت است؛ آنها با پرواز خویش ‏صداهاى دلنوازى ایجاد مى‏كنند.

روزغدیردراین قصر بزرگ باز مى‏شود؛ فرشتگان و اهل آسمانها تسبیح‏ گویان به قصر داخل مى‏شوند؛ آن پرندگان به پرواز درآمده در جویبارها خود را مرطوب مى‏سازند و سپس به آن مشك و عنبر آغشته كرده، و عطرش را در فضاى ملكوتى قصر منتشر مى‏سازند؛ فرشتگان الهى به نام فاطمه زهرا(س) به یكدیگر هدیه مى‏دهند؛ چون پایان روزغدیر فرا مى‏رسد، به فرشتگان گفته مى‏شود به جایگاههاى خویش برگردید شما تا سال آینده، مثل چنین روزى، از اشتباه و لغزش در امان هستید و بدانید همه این موهبت‏ها به خاطر عظمت پیامبر ما محمد و وصى او على بن‏ابى‏طالب - علیهما السلام - است.

ب) بركات عید غدیر

سپس على بن ‏موسى‏الرضا(ع) رو به احمد بن ‏محمد ابى‏نصر كرد و فرمود:

اى فرزند ابونصر، هر جا كه بودى روز غدیر سمت مرقد امیرمؤمنان - علیه السلام – بشتاب که:

1 - خداوند گناهان شصت ‏ساله هر مؤمن زیارت ‏كننده او را مى‏آمرزد.

2 - خدواند، به بركت روزغدیر دو برابر گروهى كه در ماه رمضان، شب قدر و شب عید فطر آزاد مى‏كند، از آتش جهنم مى‏رهاند.

3 - پروردگار یك درهم انفاق به مستحق را هزار برابر پاداش خواهد داد.

سپس فرمود: روزغدیر به برادران دینى خود برترى و فضیلت ده و مردان و زنان با ایمان را خوشحال و مسرور نما. (27)

پى‏نوشت ها:
1- برابر نقل اسباب النزول واحدى نیشابورى، ص 135 و تفسیر كبیر فخر رازى، ج 12،ص ص‏49 – 50؛ شان نزول آیه، غدیر خم و معرفى على بن‏ابى‏طالب(ع) بوده است.

2- درالمنثور، سیوطى، ج 2، ص‏256/ تاریخ بغداد، خطیب نیشابورى، ج‏6، ص 290.

3- مجمع‏البیان، علامه طبرسى، ج‏3، 4، ص‏223.

4- مائده،67.

5- شواهد التنزیل، حاكم حسكانى، ج 1، ص 252.

6- الطرائف، سید بن ‏طاووس، ج 1، ص 140.

7- بحارالانوار، ج‏36، ص‏353 – 354/ اسمى المناقب، علامه شمس‏الدین ابن‏جزرى، ص 32/ نهج الحیاه، ص 38.

8- احتجاج طبرسى، ج 1،صص‏213 - 214.

9- ابوهیثم بن‏تیهان، خالد بن‏زید، ابوایوب انصارى، عمار بن ‏یاسر و ... مجموعا هفتاد نفر از مهاجرین و انصار بدرى حضور داشتند.

10- مائده، 55.

11- توبه،16.

12- بحارالانوار، ج‏33، صص‏147 -146.

13- از روزغدیرخم در روایت تعبیر به «یوم الدوح‏» شده است كه این واژه هم در روایات و هم در اشعار به كار گرفته شده است. (بحارالانوار، ج 94، ص 115).

14 و 15 - تفسیر شاهد و مشهود را مى‏توان در موارد ذیل یافت: اصول كافى، ج 1، ص 425، ح‏69/ بحارالانوار، ج 35، ص‏386، ح 1/ ج‏36، ص 114، ح 61.

16 و 17 - در ترجمه عبارات تلفیق شده است.

18- بحارالانوار، ج 95، ص 118 - 112، ح 8، مقدارى از خطبه امیرالمؤمنین(ع) توسط امام حسین(ع) نقل شده و ما آن را ترجمه و تلخیص نمودیم.

19- ینابیع المودة، قندوزى حنفى، ج‏3، ص‏153/ بحارالانوار، ج 10، ح 5، صص 144 - 138.

20- موسوعة كلمات الامام الحسین(ع)، ص 270/ الغدیر، ج 1، ص 198، ح‏9، چاپ چهارم.

21- مائده، 55.

22- مائده،67.

23- فاصله مسجد غدیر با میقات جحفه سه میل (تقریبا 5760 متر) مى‏باشد. (معجم معالم الحجاز، ج 2، ص 124).

24- قلم، 52 - 51.

25- فروع كافى، ج 4، ص‏566/ نورالثقلین، ج 5، ص‏399. روایات دیگرى نیز در شان این آیه وارد شده است كه همین مضمون را نشان مى‏دهد.

26- وسائل الشیعه، ج‏3، ص‏549، ح 2، ب 61/ فروع كافى، ج 4، ص‏566، ح 1/ تهذیب الاحكام، ج‏6، ص 18، ح 21، ب‏16/ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص‏559، ح‏3143.

27- تهذیب الاحكام، ج‏6، ص 24، ح‏9، باب‏19/ بحارالانوار، ج 94، صص‏9 - 18

غدیر در كلام حضرت زهراعلیهاالسلام

"محمد محمدیان تبریزى"
مقدمه
چرا حضرت زهرا علیهاالسلام ؟

چرا غدیر؟

هركس را كه من مولاى او باشم، على نیز مولاى اوست
به خدا سوگند! ولایت و رهبرى براى على علیه‏السلام است

غدیرخم را فراموش كرده‏اید!؟

آیا جاى عذرآوردن باقى مانده؟

سخن آخر
مقدمه
هفتاد روز از حادثه بسیار مهم و تاریخى غدیر خم گذشته بود كه رسول مكرم اسلام صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ‏و سلم دیده از جهان خاكى فرو بست و روح مطهرش به عالم ملكوت عروج كرد. ارتحال پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ‏و سلم موجى از غم و اندوه در فضاى جامعه نوپاى اسلامى ایجاد كرد. بار مصیبت چنان سنگین شد كه بسیارى در حیرت فرو رفته و از خود بی خود گشتند و از تصمیم‏گیرى مناسب و شایسته باز ماندند. جمعى نیز كه از قبل خود را آماده چنین روزى كرده بودند، حال و هواى جامعه را براى ایجاد گرد و غبار، مناسب یافتند و با گِل آلودن نمودن آب، به دنبال گرفتن ماهى مراد خود رفتند. ستاره امیدى كه در غدیر خم طلوع كرده و آرام‏بخش دل‏هاى مؤمنان گشته بود، در لابلاى گرد و غبار فتنه، از دیدگان كم فروغ، محو شد. در میان ظلمت ارتحال آفتاب، شب‏پره‏ها به تكاپو افتادند و با هجوم به خانه وحى، تلاش مذبوحانه‏اى را براى فرونشاندن نور خدا آغاز كردند؛ غافل از آن كه نور خدا با آن دسیسه‏ها خاموش شدنى نیست.

گر چه در این حمله و هجوم، آتش به كاشانه تنها یادگار رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله‏ افتاد، و گل محمّدى صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏ آله ‏و سلم مظلومانه در پشت در، پرپر گشت، سینه دریایى‏اش شكافت و پهلویش بشكست؛ اما در عین حال، او، قدِ خمیده از ظلم و ستم را برافراشت و با دست الهى خود به دامن ولایت آویخت و با تمسك به حبل الله المتین و با صلابت و شهامتى بى‏نظیر از حقانیت امیرمؤمنان علیه‏السلام سخن‏ها گفت، و از غربت او نشان‏ها داد.



زهراى اطهرعلیهاالسلام دفاع جانانه‏اى از ولایت امیرمؤمنان علیه‏السلام نمود و در این راه، مشتاقانه جام پرافتخار شهادت را سر كشید و افتخار اولین شهید راه ولایت را تا ابد به نام خود ثبت كرد؛ ولى این دفاع نیز همانند خود آن بانوى بزرگوار، در هاله‏اى از غربت و مظلومیت قرار گرفت و آن گونه كه سزاوار بود به شیعیان وى نیز منتقل نشد.

به رغم عمر بسیار كوتاه حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام ، پس از ارتحال پدر بزرگوارشان، آثار به یادگار مانده از ایشان در آن دوران بحرانى و پر تنش، بیانگر عزم راسخ و صلابت و شجاعت فوق العاده حضرت در دفاع از ولایت امیرمؤمنان علیه‏السلام است. جدیت ایشان در این راه، كه منجر به شهادت مظلومانه‏اش شد، نشان از توجه ویژه و اهتمام خاص حضرت به مسأله امامت امت و زمامدارى جامعه مسلمانان دارد.

از جمله محورهایى كه در احتجاجات و سخنان حضرت زهرا علیهاالسلام جلب توجه مى‏كند، نقل «حدیث غدیر» است كه موضوع نوشتار حاضر نیز همین مطلب است. در این نوشتار تلاش شده است استنادات حضرت به حدیث غدیر، در حد امكان از منابع كهن و معتبر حدیثى و تاریخى جمع آورى و تقدیم علاقمندان به غدیر گردد؛ اما قبل از پرداختن به این موضوع، پاسخ به دو سؤال ضرورى به نظر مى‏رسد:

1.چرا حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام محور بحث قرار گرفته است؟

2.چرا در میان سخنان ایشان، فقط به حدیث غدیر پرداخته شده است؟



چرا حضرت زهرا علیهاالسلام ؟
چه ویژگى‏هایى در شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام هست كه موجب شده ایشان به عنوان محور اصلى بحث، انتخاب و استناد آن حضرت به حدیث غدیر، از اهمیت خاصى برخوردار گردد و حتى بر اعتبار آن حدیث بیافزاید؟
دلایل فراوانى براى انتخاب حضرت زهرا علیهاالسلام وجود دارد از جمله:

1.حضرت زهرا علیهاالسلام نزدیك‏ترین نسبت را با رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله ‏و سلم داشت. او یگانه دختر رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ‏و سلم بود كه نسل پاك نبوى از طریق او ادامه مى‏یافت و امامان از فرزندان ایشان بودند. احترام فوق العاده پیامبر خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله‏ و سلم نسبت به این دختر، حاكى از شخصیت ممتاز او بود و سفارش‏هاى مكرر رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله ‏و سلم به مؤمنان درباره حفظ حرمت او، منزلت بس عالى او را براى همگان روشن ساخته بود. حضرت زهرا علیهاالسلام بیش از همه، متوجه این موقعیت عالى بود و سنگینى بار مسؤولیت را نسبت به این جایگاه، بر دوش خود احساس مى‏كرد و به همین علت بیشترین تلاش خود را جهت استفاده كامل و مفید از این موقعیت، براى یارى دین خدا و امام حق به عمل آورد.

2.قرآن منزلتى رفیع و عظمتى خاصى براى حضرت فاطمه علیهاالسلام تعریف كرده است. در آیه مباهله با تعبیر «نسائنا» از ایشان یاد شده و در آیه تطهیر، خداوند بر پاك و مطهر بودنشان شهادت داده است. در سوره «الانسان» با یادآورى داستان اطعام یتیم و مسكین و اسیر و اخلاص وصف ناشدنى ایشان، از برترین پاداش‏هاى الهى در حق آنان یاد شده است. و در كوچك‏ترین سوره قرآن یكى از بزرگترین عطایاى الهى به حضرت رسول صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله، وجود نازنین زهراى اطهر، كه حقیقت كوثر است، معرفى شده و در آیه مودّت، محبت ایشان اجر رسالت نبوى صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله‏ و سلم به شمار آمده است.

همه اینها و آیات دیگر، بیانگر مقام رفیع معنوى و كمال عبودیت و عصمت ایشان بوده و جایگاه خاص هدایتى ایشان را در جامعه اسلامى تبیین مى‏نماید.

3.فاطمه زهرا علیهاالسلام در دوران غربت اسلام به دنیا آمد و از همان اوان كودكى، در كانون اصلى مبارزه، با طعم سختى‏ها و مشكلات آشنا شد. هیچ كس مانند او شاهد زحمات طاقت فرسا و شبانه روزى رسول خدا صلوات الله علیه نبود. گرد و غبار خستگى، با دستان كوچك او از رخسار مبارك رسول خدا صلى ‏الله‏علیه ‏و ‏آله‏ پاك مى‏شد و در خلوت‏هاى پیامبر، او بود كه درد دل‏هاى پدر را به گوش جان مى‏شنید و با نثار محبت‏هاى خود او را غرق در سرور مى‏كرد و همانند مادرى دلسوز، سر حضرت را بر دامن مى‏گرفت و آرام بخش دلش مى‏گشت؛ تا آنجا كه از پدر لقب «امّ ‏ابیها» را دریافت نمود. حضرت زهرا علیهاالسلام نمى‏توانست بعد از ارتحال رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏ شاهد پژمرده شدن نهال نورس اسلام باشد، كه با آن همه زحمات رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و‏ آله‏ از زمین سر برآورده و با خون دل‏هاى فراوان سیراب شده بود. آیا شخصیتى مانند زهرا علیهاالسلام مى‏توانست در مقابل این مسأله، خاموش بنشیند و نگران نباشد؟

4.حضرت زهرا علیهاالسلام همسرى امیرمؤمنان علیه‏السلام را بر عهده ‏داشت كه دومین شخصیت ممتاز جهان اسلام؛ بلكه جهان بشریت بود. پیوند این دو نور الهى از نوع پیوندهاى عادى زمینى نبود؛ بلكه بنا به تصریح رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏ این ازدواج یك « پیوند آسمانى» بود و اگر على علیه‏السلام نبود، براى زهراى اطهر علیهاالسلام همسرى شایسته پیدا نمى‏شد. شناخت حضرت از شخصیت امیرمؤمنان علیه‏السلام عمیق‏ترین شناخت‏ها بود. آنچه را كه دیگران فقط شعاعى از على علیه‏السلام دیده بودند، ایشان با تمام وجود خود لمس كرده بود و از اخلاص و صفاى علوى و از سوز دل و خیرخواهى وى آگاه بود. او از جان گذشتگى‏هاى فراوان على علیه‏السلام و شهادت‏طلبى‏هاى او را هماره تجربه كرده بود. فاطمه علیهاالسلام پیكر پر جراحت على علیه‏السلام را بارها و بارها مداوا نموده بود و شاهد بود چگونه زخم‏هاى گذشته التیام نیافته، زخم‏هاى جدیدى بر همان جا مى‏نشیند؛ اما على علیه‏السلام خم به ابرو نمى‏آورد و همیشه در پیشاپیش صف مجاهدان در راه خدا قرار داشت.

5.حضرت‏ زهرا علیهاالسلام در بیت نبوت بزرگ شده بود و در دوران ده ساله حكومت اسلامى در كانون اصلى حوادث مهم سیاسى و اجتماعى قرار داشت و با تیزبینى و هوشیارى فوق‌العاده خود، تمامى جریانات آشكار و پنهان را مى‏شناخت و از ویژگى‏هاى افراد مؤثر نیز آگاهى كامل داشت. او از یك سو، رسول خدا صلى‏الله‏علیه ‏و ‏آله‏ را دیده بود كه براى تداوم صحیح حكومت اسلامى و بالندگى و رشد آن، تدابیر مختلفى مى‏اندیشید و زمینه سازى‏هاى لازم را براى امامت امیرمؤمنان علیه‏السلام فراهم مى‏آورد و از سوى دیگر، شاهد نگرانى‏هاى رسول خدا صلى‏الله‏علیه ‏و ‏آله‏ و یاران نزدیك وى از وجود جریانات مخفى و مرموز در بطن جامعه بود كه در صدد بودند با دستیابى به قدرت، مسیر حكومت اسلامى را تغییر دهند.

با وفات رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏ نگرانى‏ها جدى‏تر شد و جریانات پنهان سر برون آوردند و از بحران به وجود آمده بیش‏ترین استفاده را كرده و بر اوضاع مسلط شدند. زهراى اطهر علیهاالسلام با آگاهى كامل از تدابیر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و‏ آله‏ جهت امامت امیرمؤمنان علیه‏السلام و با شناختى كه از شخصیت على علیه‏السلام داشت، كه یگانه فرد شایسته براى زمامدارى مسلمانان بود و با اطلاع از اوضاع سیاسى جامعه نوپاى اسلامى كه با صدها خطر مواجه بود، وظیفه خود مى‏دانست كه از حق الهى امیرمؤمنان علیه‏السلام دفاع نماید و در این راه، هیچ كوتاه نیاید. به همین دلیل بیش‏ترین حمله نیز به ایشان شد و خشن‏ترین برخوردها با او صورت گرفت و آن حضرت نیز با كمال شجاعت و شهامت تا پاى جان ایستاد.



6.همان گونه كه با آغاز رسالت پیامبراسلام صلى‏الله‏علیه‏ و‏ آله‏ شخصیت ممتازى چون خدیجه در كنار ایشان قرار گرفت و در دوران غربت اسلام، با تمام توان و استعداد به یارى حضرتش پرداخت، با آغاز امامت امیرمؤمنان علیه‏السلام نیز، شخصیت بى‏نظیرى همانند فاطمه زهرا علیهاالسلام به حمایت از ایشان شتافت و همه سرمایه‏هاى خود را در دفاع از مولاى متقیان نثار كرد. او با سعى و تلاش شبانه روزى خود غبار غربت را از رخسار امیرمؤمنان علیه‏السلام زدود و تحمل بارسنگین مظلومیت را براى ایشان آسان نمود و به حق، لقب «اولین شهید راه ولایت» را به خود اختصاص داد. اولین شهید راه ولایت یعنى كسى كه در آن فضاى پر شبهه، و آكنده از فتنه‏هاى گوناگون كه در لابلاى غبار برخاسته از آشوب و بلوا همه را گرفتار كرده بود، بتواند با حفظ بصیرتِ خود، لحظه‏اى در تشخیص حق خطا نكند و در دفاع از حق كم‏ترین تردیدى به خود راه ندهد. چنین انتظارى در آن شرایط، فقط از حضرت زهرا علیهاالسلام انتظار مى‏رفت و بس. الحق كه ایشان این رسالت را به نحو احسن و اكمل به انجام رساند. به راستى آن حضرت با كلام و عمل خود نشان داد كه «ولایت»، قلب تپنده مكتب و روح دین است و بر كسانى كه دغدغه حفظ مكتب دارند، جان فشانى در راه ولایت و گذشتن از همه تعلقات براى پاسدارى از امامت، مهم‏ترین وظیفه است. به همین دلیل است كه تك تك كلمات ایشان سندى زنده و گویا و در كمال اعتبار براى همه دلسوزان دین و امت است. سندى كه با خون پاك حضرت زهرا علیهاالسلام به امضا رسیده است و همچون امانتى گرانبها در دستان شیعیانش قرارگرفته، تا با اقتدا به آن بزرگوار، راه پر فراز و نشیب دفاع از دین و ولایت را با قدم‏هاى استوار و پر صلابت بپیمایند.



چرا غدیر؟
با این كه سخنان زیادى در موضوعات مختلف از حضرت زهرا علیهاالسلام نقل شده است، چرا در مقاله حاضر فقط حدیث غدیر، مورد توجه قرار گرفته است؟ چه خصوصیاتى در حدیث غدیر هست كه محور اصلى بحث گشته است؟
در جواب باید گفت: گر چه شیعه براى اثبات ادعاى خود ـ مبنى بر امامت امیرمؤمنان علیه‏السلام و جانشینى ایشان نسبت به پیامبر ـ دلایل فراوانى دارد؛ اما در این میان، حدیث غدیر از ویژگى‏ها و امتیازاتى برخوردار است كه آن را نسبت به دلایل دیگر، برتر و شاخص‏تر كرده است؛ از جمله:

الف- علاوه بر محدثان شیعه كه همگى حدیث غدیر را نقل كرده‏اند، اغلب محدثان بزرگ اهل سنت و مورخان جهان اسلام حدیث غدیر را نقل و صحت آن را تأیید نموده‏اند؛ تا آنجا كه اگر كسى در صحت این حدیث تردید داشته باشد، باید به همه احادیث دیگر و حتى مسائل بدیهى اسلام نیز با دیده تردید بنگرد.

ب- گرچه رسول خدا صلى‏الله‏علیه ‏و ‏آله‏ در فرصت‏هاى مختلف و موقعیت‏هاى متفاوت، بر امامت و جانشینى حضرت على علیه‏السلام تصریح كرده بودند؛ اما اعلام رسمى این مطلب مهم در «غدیر خم» بوده است. با توجه به این كه این اعلام بعد از«حجة ‏الوداع» بود و همه مسلمانان متوجه نزدیك شدن حادثه رحلت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏ بودند و به طور طبیعى در انتظار معرفى جانشین ایشان به سر مى‏بردند؛ رسمیت بیشترى به روز غدیر داده بود.

ج- اجتماع عظیم مردم نیز در غدیر خم، كم نظیر بود. بیشتر مسلمانان از مناطق مختلف و قبائل گوناگون، در آن جمع حضور داشتند و در حقیقت نقش پیك رسول خدا صلى‏الله‏علیه ‏و‏آله‏ را بر عهده داشتند، تا «پیام غدیر» را به عنوان مهم‏ترین خبر حج آن سال به منطقه خود برده و دیگر مسلمانان را از این رویداد سرنوشت‏ساز آگاه سازند. با توجه به این نكته كه حج آن سال نیز آخرین حجى بود كه مسلمانان به همراهى رسول خدا صلى‏الله‏علیه ‏و ‏آله‏ برگزار كرده بودند و حالت وداع با آن حضرت را داشت، حساسیت حدیث غدیر بیشتر آشكار مى‏شود.

د- آماده كردن فضا براى اعلام این خبر مهم و سرنوشت ساز، تأثیر به سزایى در ماندگار شدن حادثه غدیرخم داشت. رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله‏ این اجتماع را در محلى تشكیل داد كه در آنجا راه‏هاى مختلف از هم جدا مى‏شد. بنابراین به جمعى كه از آن محل گذشته بودند، خبر دادند كه جهت استماع سخنان رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله‏ باز گردند و به جمع حاضر گفتند: مقدارى صبر كنند تا بقیه نیز به این محل برسند. سپس منبرى فراهم كردند و رسول خدا صلى‏الله ‏علیه‏ و ‏آله‏ در اجتماع عظیم مردم به سخنرانى پرداخت.

مقدمه چینى‏هاى حضرت در سخنانش و سؤالاتى كه از مردم كردند و سپس صراحت كلام حضرت در معرفى امیرمؤمنان علیه‏السلام و بلند كردن دست وى و نشان دادن به مردم و اعلام رسمى خلافت وى، راه را براى هر نوع توجیه و تأویلى بست و «غدیر خم» را در تاریخ اسلام به طور قطعى و روشن به ثبت رساند.

ه- آیه‏اى كه قبل از اعلام رسمى ولایت امیرمؤمنان علیه‏السلام نازل شد، بیانگر اهمیت فوق العاده غدیر بود و از سویى، بیانگر نگرانى‏هاى رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله‏ در این زمینه هست:

«یا ایّها الرّسول بلغ ما انزل الیك من ربّك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمك من الناس انّ الله لایهدى القوم الكافرین»1؛ اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان، و اگر (این كار را) نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگه مى‏دارد و خداوند جمعیت كافران را هدایت نمى‏كند.

در قرآن چنین آیه تهدیدآمیزى خطاب به رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله‏ وجود ندارد و به صراحت اعلام نشدن ولایت على علیه‏السلام را، مساوى با عدم تبلیغ رسالت الهى معرفى مى‏نماید و در مقابل نگرانى‏هایى كه رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله داشت، وعده حفظ و حراست به ایشان داده مى‏شود.

اما آیه‏اى كه بعد از اعلام ولایت على علیه‏السلام در غدیر نازل شد، موجى از سرور و شادى را در دل‏هاى مؤمنان پدید آورد و آرامش و اطمینان خاطرى به آنان بخشید:

«الیوم یئس الذین كفروا من دینكم فلا تخشوهم واخشونى الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم‏الاسلام دیناً»2؛ امروز كافران از (زوال) دین شما مأیوس شدند. بنابراین از آن‏ها نترسید و از من بترسید! امروز دین شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم .

و- فرمان رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله‏ به همه مسلمانان حاضر در غدیرخم، مبنى بر بیعت با امیرمؤمنان علیه‏السلام نیز حادثه مهمى بود كه در همان روز اتفاق افتاد. حضرت به همه مسلمانان دستور دادند تا با امیرمؤمنان علیه‏السلام دست بیعت دهند و اعلام وفادارى كنند. به همین منظور، خیمه‏اى فراهم شد و على علیه‏السلام در آن خیمه نشست و مسلمانان یكایك با ایشان بیعت كردند و حتى روش خاصى براى بیعت زنان با حضرت تدارك دیده شد؛ تا آنان نیز با خلیفه رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ بیعت نمایند.

به رغم صراحت سخنان رسول اكرم صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ در غدیر و شفاف بودن مقصود ایشان، پس از ارتحال آن حضرت، مشكلات عدیده‏اى بروز كرد و مسیر ترسیم شده از طرف آن بزرگوار تغییر نمود. در چنین شرایطى بود كه حضرت زهرا علیهاالسلام با موقعیت خاصى كه در میان امت مسلمان داشت، به حمایت از امیرمؤمنان علیه‏السلام برخاست و با استدلال‏هاى قوى و منطق متین، از حق الهى على علیه‏السلام دفاع نمود و با تأكید بر جریان غدیر خم و كلمات صریح رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ در آن روز تاریخى، پرده از رخسار حقیقتِ غبار گرفته بر گرفت و مسلمانان را به بیعتى كه در غدیرخم با امیرمؤمنان علیه‏السلام داشتند، متوجه ساخت؛ تا براى چندمین بار، حجت بر آنان تمام شود و راه دفاع از حق تا ابد بر روى شیفتگان حق هموار گردد.

لازم به ذكر است كه شیعیان اهل‏بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام نیز در طول تاریخ بیش‏ترین تلاش را براى حفظ و صیانت از حدیث غدیر به عمل آورده‏اند و در مباحثات علمى خود، پیوسته به آن احتجاج نموده‏اند. خداوند را سپاسگزاریم كه بر اثر تلاش عالمان بزرگ اسلامى، امروز نیز حدیث غدیر بر تارك احادیث به یادگار مانده از رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ مى‏درخشد و جایگاه ویژه خود را حفظ نموده است و حقیقتاً مى‏تواند مهم‏ترین عامل «وحدت» بین تمام گروه‏هاى مسلمان باشد.

امید است كلماتى كه از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام پیرامون غدیر تقدیم مى‏گردد، در روشن‏تر شدن راه حقیقت جویان، مفید و كارگشا باشد. ان‏شاءالله!



**هركس را كه من مولاى او باشم، على نیز مولاى اوست
ابوالخیر محمد جزرى شافعى (متوفّاى 833 ق.) در كتاب أسنى المطالب فى مناقب سیّدنا علىّ بن ابى‏طالب با سند بسیار زیبایى، حدیث غدیر را از حضرت فاطمه علیهاالسلام چنین نقل مى‏كند:
فاطمه، دختر امام علىّ بن موسى الرّضا علیه‏السلام از عمه‏هایش فاطمه، زینب و ام كلثوم، دختران امام موسى بن جعفر علیه‏السلام نقل مى‏كند كه آنان فرمودند: فاطمه دختر امام صادق علیه‏السلام از عمه‏اش فاطمه، دختر امام محمدباقر علیه‏السلام و او از عمه‏اش فاطمه دختر امام زین العابدین علیه‏السلام نقل مى‏كند كه فاطمه و سكینه دختران امام حسین علیه‏السلام از عمه‏شان ام‏كلثوم دختر امیرمؤمنان علیه‏السلام نقل مى‏كند كه مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر مكرم رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله خطاب به مردم فرمود:

«أنسیتم قول رسول الله صلى‏ الله ‏علیه‏و‏آله‏ یوم غدیرخم: من كنت مولاه فعلىّ مولاه و قوله صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏: أنت منى بمنزلة هارون من موسى(3)؛ آیا كلام رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ را فراموش كردید كه در روز غدیر خم فرمود:«هركس را كه من مولاى او باشم، پس على نیز مولاى اوست.»و كلام دیگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏ كه فرمود: «یا على! جایگاه تو نسبت به من همانند موقعیت هارون نسبت به موسى علیه‏السلام مى‏باشد.»

نكته قابل توجه در این حدیث، اهتمام خاندان اهل بیت علیهم‏السلام به حدیث غدیر و حفظ آن است، به گونه‏اى كه پاسدارى از حریم ولایت با نقل مستمر حدیث غدیر در میان آنان و فرزندانشان، یك سیره دائمى شده بود و سعى و كوشش آن بزرگواران براى روشن ماندن چراغى كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه ‏و ‏آله‏ در غدیر خم مشتعلش ساخته بود، بسیار جدى و قابل تأمل است.

در حقیقت، این اهتمام و جدیت، میراثى بود كه از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به آنان رسیده بود. و درسى بود كه از مكتب آن بزرگوار تعلیم دیده بودند؛ زیرا ایشان یگانه مربى دفاع از ولایت بود كه با منطق بسیار مستحكم خود و با صلابت و استوارى غیر قابل وصف خود، راه پر افتخار حمایت از ولایت را گشود، و اهل‏بیت علیهم‏السلام و خاندان پر بركتشان نیز بهترین رهروان این راه شدند و با مجاهدت‏هاى طاقت فرساى خود این امانت را به نسل‏هاى بعد و در نهایت به ما و آیندگان سپردند.

نكته مهم دیگر حدیث، این است كه امامان معصوم علیهم‏السلام در تعلیم و تربیت فرزندان خود، فرقى بین دختران و پسران نمى‏گذاشتند و همه آنان را از سرچشمه معارف ناب اسلامى سیراب مى‏ساختند و بار مسؤولیت حفظ امانت‏هاى الهى و یادگارهاى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏ و فاطمه زهرا علیهاالسلام را بر عهده آنان مى‏گذاشتند و آنان نیز با شایستگى، این امانت‏ها را به نسل‏هاى بعدى انتقال مى‏دادند. این حدیث، نمونه‏اى از احادیث «فاطمیات» است و نمونه‏هاى فراوان دیگرى نیز در ابواب مختلف وجود دارد.

به راستى خاندان اهل‏بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام خاندان علم و دانش و حكمت بودند و زن و مردشان ستارگان درخشان آسمان علم و عمل هستند.



**به خدا سوگند! ولایت و رهبرى براى على علیه‏السلام است
پس از رحلت رسول مكرم اسلام صلى‏الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ جمعى از مهاجران و انصار در سقیفه بنى‏ساعده، گردهم آمدند تا فردى را از میان خود به زمامدارى مسلمانان انتخاب نمایند. مذاكرات و مشاجرات طولانى كه بین آنان به وقوع پیوست، در كتاب‏هاى تاریخى به طور مبسوط نقل شده است. آنان در نهایت با ابوبكر بیعت كردند و سپس او را به مسجدالنبى صلى‏الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ آورده و از عموم مردم درخواست بیعت نمودند.
جمعى از اصحاب رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ از بیعت با ابوبكر امتناع ورزیدند و در عهدى كه با رسول خدا صلى‏الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ در روز «غدیر خم» بسته بودند، پایدار ماندند، اما نگرانى عمده اصحاب سقیفه از شخص امیرمؤمنان علیه‏السلام بود و یقین داشتند با گرفتن بیعت از او، بقیه معترضان تسلیم خواهند شد.

نهج ‏البلاغه و خبرهاى غيبى

در كتاب شريف نهج البلاغه برخى اخبار غيبى وجود دارد كه در زير از نظرتان مىگذرانيم:


1- شهر بصره غرق مى‏شود.

پس از اينكه جنگ جمل به پايان رسيد و بصره فتح شد على (ع) خطبه‏اى ايراد كرد كه بخشى از آن، از خبرهاى غيبى آن حضرت به شمار مى‏آيد.
فرمود: وايم الله لتغرقن بلدتكم كانى بمسجد كم كجؤجؤ سفينة...
به خدا سوگند شهر شما غرق مى‏شود و مسجد شما بسان سينه كشتى (كه بدنه آن در آب فرو مى‏رود و تنها سينه‏اش روى آب ظاهر است) ديده مى‏شود خداوند از بالا و پايين به اين شهر عذاب خواهد فرستاد. 1
ابن ابى الحديد در شرح اين كلام مى‏نويسد:
بصره تاكنون دوباره در آب غرق شده است يك بار در زمان «القادر الله» و بار ديگر در زمان «القائم بامرالله» طغيان آب‏هاى خليج فارسى اين شهر را در آب فرو برد و از آن همه ساختمان تنها قسمتى از مسجد جامع همان طور كه على (ع) خبر داده بود در ميان آب ديده مى‏شد و در اين دو حادثه تمام خانه‏ها خراب شد و جميعت زيادى غرق شدند. 2


2- معاويه بر سرزمين عراق مسلط مى‏گردد.

امير مؤمنان (ع) خبر مى‏دهد كه او پيش از معاويه از دنيا مى‏رود و معاويه پس از او بر عراق مسلط مى‏گردد و سپس مى‏افزايد:
«انه سيامركم بسبى و البرائة منى...» .
«از شما مى‏خواهد كه به من ناسزا گوييد و از من بيزارى جوييد...»3
همانطور كه على (ع) خبر داده بود، معاويه پس از آنحضرت بر عراق مسلط شد و از مردم خواست كه به آن حضرت ناسزا بگويند وازاو بيزارى جويند و داستان اسف‏انگيز ناسزا گويى به على (ع) حتى در خطبه‏هاى نماز جمعه كه از زمان معاويه به دستور او مرسوم شده بود در تواريخ ثبت و ضبط است. 4


3- از آنها ده نفر جان به سلامت نمى‏برند و از شما هم ده نفر كشته نمى‏شوند.

در نبردى كه ميان امام (ع) و خوارج در كنار نهروان رخ داد امام پس از اتمام حجت، و بازگشت گروهى از آنان به صفوف امام، روبه ياران خود كرد و فرمود:
«مصارعهم دون النطفة والله لايفلت منهم عشرة ولايهلك منكم عشرة» .5
«قتلگاه آنان كنار آب نهروان است بخدا سوگند، از گروه آنان ده نفر جان به سلامت نمى‏برند و از شما هم ده تن كشته نمى‏شود».
ابن ابى الحديد مى‏گويد اين خبر غيبى يكى از معجزات على (ع) است كه نقل آن نزديك به تواتر رسيده است و در نبردى كه ميان امام و خوارج نهروان رخ داد همه شاهد بودند كه نه نفر از خوارج جان به سلامت بردند و از ميان ياران على (ع) فقط هشت تن به شهادت رسيدند. 6


4- مروان بن حكم حكومت بسيار كوتاهى خواهد داشت .

مروان بن حكم در جنگ جمل اسير شد و امام حسن و امام حسين از پدر عفو او را خواستند حضرت او را آزاد كرده، و سپس فرمود:
«اما ان له امرة كلعقة الكلب انفه و هو ابوالاكبش الاربعة و ستلقى الامة منه و من ولده يوماً احمر».7
«آگاه باشيد براى اين مروان فرمانروائى كوتاهى است بسان ليسيدن سگ بينى خود را (اين تعبير كنايه از كوتاهى مدت فرمانروائى است) او پدرچهار رئيس است و امت اسلامى از فرمانروائى او و فرزندانش روز خونينى خواهند ديد».
همانطور كه آن حضرت خبر داده بود مروان به حكومت رسيد اما حكومت او بيش از نه ماه طول نكشيد و چهار فرزندش كه يكى از آنها عبدالملك و سه تاى ديگر عبارتنداز: عبدالعزيز، بشر و محمد به رياست رسيدند عبدالملك، خليفه شد و آن سه والى مصر و عراق و جزيره شدند.
و امت اسلامى از مروان و فرزندانش روزهاى خونينى ديدند كه روشن‏ترين گواه آن، ظلم و ستم و خونريزى‏هايى است كه به دست حجاج بن يوسف خونخوار كه از طرف عبدالملك مروان، والى و استاندار عراق بود انجام شد. 8


5- جوان ثقفى بر شما مسلط مى‏شود و هستى شما را غارت مى‏كند.

«اما و الله ليسلطن عليكم غلام ثقيف الذيال الميال يا كل خضرتكم و يذيب شحمتكم...» 9
«آگاه باشيد به خدا سوگند جوانى متكبر و ستمگر از طائفه ثقيف بر شما مسلط مى‏شود كه سبزه شما را مى‏خورد و پيه شما را آب مى‏كند كنايه از اينكه به جان و مال شما رحم نمى‏كند و همه را از آن خود مى‏داند».
اين جوان ثقبفى همان حجاج بن يوسف ثقفى خونخوار و ستمگر معروف بود كه در ايام حكومت خود به جان و مال مردم افتاد و هزاران نفر را به قتل رسانيد. 10


6- برنامه مهدى موعود (عج) پيروى از قرآن و هدايت است

«يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى و يعطف الرأى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الرأى» 11
«هنگامى كه مردم هدايت را پيرو هواهاى نفسانى خود قرار دهند مهدى موعود (ع) مى‏آيد و هواهاى نفسانى را مغلوب هدايت مى‏نمايد و نيز هنگامى كه مردم قرآن را برآراء و نظريات و تمايلات شخصى خود تطبيق نمودند آن حضرت آراء و نظريات را تابع قرآن قرار مى‏دهد برنامه آن حضرت حكومت قرآن و هدايت است» 12


7- اگر بخواهيم از همه خصوصيات شما خبر دهم مى‏توانم.

والله لوشئت ان اخبركل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شأنه لفعلت ولكن اخاف ان تكفروا فى برسول الله صلى الله عليه و آله...» 13
«به خدا سوگند اگر بخواهم مى‏توانم از همه خصوصيات هر كدام شما كه از كجا و چگونه و به چه هدف آمدى و چه تصميم داريد و خصوصيات ديگر خبر دهم. اما مى‏ترسم درباره من غلو كنيد و مرا از رسول خدا (ص) بالاتر بدانيد و يا به خدائى من معتقد شويد و اين عقيده موجب كفر شما شود».
ابن ابى الحديد در ذيل اين كلام، مى‏نويسد: اين گفتار على (ع) مانند گفتار حضرت مسيح (ع) است كه مى‏گفت: از معجزه‏هاى من اين است كه:
«و أُنبتكُم بما تاكلون و ما تدّخَرون فى بيوتكم».14
«شما را از غذائى كه در خانه مى‏خوريد و از آنچه ذخيره مى‏كنيد خبر مى‏دهم. 15


8- زمانى بيايد كه ازاسلام فقط نام آن باقى ماند

«يأتى على الناس زمان لايبقى فيهم من القرآن الارسمه و من الاسلام الااسمه مساجدهم يومئذ عامرة من البناء خراب من الهدى...»16
«روزگارى بيابد كه در ميان مردم از قرآن جز خواندن و قرائت و از اسلام جز نامى باقى نماند، در آن زمان مساجد از حيث بنا و ساختمان معمور و آباد است اما از جهت هدايت و معنويت خراب است (مسلمانان به اسم اسلام و قرآن اكتفا مى‏كنند و رفتن به مساجد هم جنبه تشريفات به خود مى‏گيرد در صورتيكه اسلام و قرآن بايد در متن زندگى آنان حام باشد)».


9- خوارج پس از من با خوارى و ذلت زندگى خواهند كرد.

«اما انكم ستلقون بعدى ذلا شاملا وسيفاً قاطعاً واثرة يتخذها الظالمون فيكم سنة».17
«آگاه باشيد پس از من با ذلت همه جانبه و شمشير برنده و استبداد روبرو مى‏گرديد اموال و حقوق شما را ستمگران مى‏گيرند و اين كار درباره شما براى هميشه معمول و رسم مى‏گردد».
همانطور كه اميرمؤمنان (ع) خبر داد خوارج پيوسته از طرف حكومت‏ها، مورد تعقيب قرار گرفته اموال آنان پيوسته از طرف ستمگران تصاحب مى‏شد. 18


10- از هر چه سؤال كنيد خبر مى‏دهم.

«فاسألونى قبل ان تفقدونى، فوالذى نفسى بيده لا تسألونى عن شى‏ء فيما بينكم و بين الساعة... الا انباتكم...» 19
در اين خطبه امير مؤمنان حدود آگاهى خويش از غيب را بيان مى‏كند و مى‏فرمايد:
«از هر چه كه تا قيامت پيش مى‏آيد سؤال كنيد جواب خواهم داد و از هر نبرد و جنگى كه پيش مى‏آيد و خصوصيات آن، تعداد افرادى كه كشته مى‏شوند يا مى‏ميرند و اينكه در كجا كشته مى‏شوند و كجا به خاك سپرده مى‏شوند از همه اين‏ها آگاهى دارم».20
اين بود ده مورد از خبرهاى غيبى امير مؤمنان (ع) كه در نهج‏البلاغه آمده است .
البته خبرهاى غيبى آن حضرت كه در نهج‏البلاغه و ساير كتابهاى تاريخ و حديث ياد شده فراوان است و يكى از دانشمندان معاصر هفتاده و پنج مورد از آنها را در كتابى گردآورده و بنام اخبار غيبى اميرمؤمنان (ع) منتشر ساخته است ولى ما به جهت رعايت اختصار به همين اندازه اكتفا مى‏كنيم .


پى نوشتها:
1- نهج البلاغه، خطبه 13.

2- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 253 چاپ بيست جلدى.

3- نهج‏البلاغه، خطبه 57.

4- به شرح نهج‏البلاغه، ج 4 ص 55 - 128 مراجعه شود.

5- نهج‏البلاغه، خطبه 58.

6- به شرح نهج‏البلاغه، ج 5، ص 3 - 13 مراجعه شود.

7- نهج‏البلاغه، خطبه 72.

8- به شرح نهج‏البلاغه، ج 6، ص 146 - 148 مراجعه شود.

9- نهج البلاغه ،خطبه 115.

10- شرح نهج ‏البلاغه، ج 7، ص 276 - 281.

11- نهج ‏البلاغه خطبه 138.

12- به شرح نهج‏البلاغه، ج 9، ص 138 مراجعه شود.

13- نهج البلاغه، خطبه 176.

14- سوره آل عمران، آيه 49.

15- شرح نهج ‏البلاغه، ج 10، ص 10 - 15.

16- نهج‏البلاغه، كلمات قصار شماره 369.

17- نهج البلاغه، خطبه 57.

18- شرح نهج ‏البلاغه، ذيل همان خطبه.

19- نهج البلاغه، خطبه 89.

20- به شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 57 مراجعه شود.


نهج البلاغه، جولانگاه بلاغت

يكى از برجسته ترين آثار سيد رضى كتاب شريف نهج البلاغه است؛ كتابى كه هر گوهرشناسى را به اعتراف به جايگاه بلند و برجسته آن واداشته و سرهاى همه آنان را به تواضع در برابر اين كتاب فرود آورده است.

حنّا الفاخورى نويسنده تاريخ ادبيات عرب مى نويسد:

(كتاب نهج البلاغه يك ثروت عظيم فكرى و ادبى است. اين كتاب پيوسته مردمان را به عمل به شعائر دينى و پيروى از تعاليم قرآن مجيد و استوار ساختن كارهاى نيك و خوش فرجام فرامى خواند و آنان را به پيش رفتن در طريق فضائل برمى انگيزد. نهج البلاغه دين را با مسايل اجتماعى و سياسى درآميخته و البته دين را پايه و اساس آن دو ديگر قرار داده و خواهان جامعه اى است كه بر سخن عدل و مساوات و حريّت استوار شده باشد. در اين كتاب عدل را جايگاهى وسيع است و امام آن را از مقتضيات اصلى زندگى و نگهبان آن قرار داده است... در نهج البلاغه در كنار اين تعاليم آراء گوناگونى در فلسفه مابعدالطبيعه و فقه و معلومات بسيار تاريخى نيز آمده و مجموعه اين مزاياست كه نهج البلاغه را در عالم ادب و دين و اجتماع به مقامى بلند رسانده است).

شيخ محمد عبده مفتى اسبق مصر و شارح نهج البلاغه در وصف اين كتاب مى گويد:

(معتقدم بحق سخن على عليه السّلام بعد از قرآن كريم و كلام نبوى فصيحترين و بليغترين و پرمعناترين و جامعترين سخنان است).

شارح بزرگ نهج البلاغه ابن ابى الحديد مى گويد:

(يك سطر از نهج البلاغه برابر با هزار سطر كلام ابن نباته يعنى همان خطيب بلندآوازه اى است كه همگان بر يگانه بودن او در عصر خود و در فن خطابت اتفاق نظر دارند).



سير تأليف نهج البلاغه

سيد رضى در مقدمه خود بر نهج البلاغه چنين مى نويسد:

(زمانى كه هنوز دوران طراوت آغازين زندگى را سپرى مى كردم تأليف كتابى را درباره خصائص ائمه آغازيدم كه روايتهاى زيباى رسيده از آنان و گوهرهاى نهان در گفتار ايشان را در برداشته باشد.)

پس از آن كه خصائص گفتار اميرمؤمنان عليه السّلام را به پايان رساندم، رويدادهاى روزگار مرا از پى گرفتن كار و به كرانه رساندن اين اثر بازداشت.

از ديگر سوى در آنچه تا اين زمان تأليف كرده ابواب و فصولى مشخص ساخته و در پايان آنها فصلى آورده بودم كه مواعظ و حكم و امثال و آداب منقول از اميرمؤمنان عليه السّلام را دربرداشت. در اين زمان گروهى از دوستان زيباييها و برجستگيهاى اين بخش را پسنديدند و درخشندگيهاى اين كلمات خوشايند، اعجاب آنان را برانگيخت. اينان از من خواستند تأليف كتابى را بياغازم كه همه انواع كلام اميرمؤمنان عليه السّلام و همه شاخسار شجره خجسته گفتار او را اعم از خطبه و نامه و ادب و موعظه دربرگيرد. البته روشن است اين گونه مجموعه اى چونان گفتارهاى پردرخشش دينى و دنيوى را در خود جاى مى دهد كه نه در هيچ كلامى ديگر گرد هم آمده و نه در كتابى فراهم گشته است؛ چه اميرمؤمنان عليه السّلام جويبار هماره جارى فصاحت و خاستگاه و زادگاه بلاغت بود و گوهرهاى نهفته بلاغت در كلام او رخ نمود، سخنورى قانون خود را از او گرفت، همه سخنوران گام در جاى گامهاى او نهادند و همه اندرزگويان و واعظان سخن سراى از كلام او كمك جستند، با اين همه او پيش افتاده و اينان نرسيده اند و وامانده اند؛ چرا كه كلام او نشانى از علم الهى و بويى از گفتار پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله دارد.

به هر روى من خواسته اين دوستان را برآوردم و با اميد و آگاهى به سود بسيار و نام ماندگار و پاداش پربارى كه در اين كار است تأليف آن را آغازيدم، بدان هدف كه در كنار همه شايستگيهاى امير مؤمنان عليه السّلام از جايگاه بلند او در اين ميدان نيز پرده برگشايم و روشن سازم كه چگونه او در ميان همه پيشينيان بزرگ كه اندكى از كلام آنان براى ما نقل مى شود و به ما مى رسد به چكاد بلاغت و سخنورى رسيده و كلام او دريايى ژرف و ناشناخته كرانه و گوهرى يگانه است.

ديدم كلام اميرمؤمنان بر گرد سه محور است: نخست خطبه ها و فرمانها؛ دوم نامه ها و منشورها؛ و سوم حكمت ها و موعظه ها. پس به توفيق خداوند بر آن شدم كه نخست خطبه هاى برجسته را برگزينم، پس نامه هاى برگزيده و پس از آن حكمت هاى برگزيده را بياورم، و براى هر يك از اين سه، فصلى جداگانه قرار دهم.

گاه در اثناى اين گزيده ها عبارتى دوباره آمده يا مضمونى تكرار شده؛ و عذرى كه در اين كار است آن كه كلام او به روايتهايى با اختلاف بسيار به ما رسيده است و از همين روى گاه در جايى كلامى از آن حضرت به روايتى نقل شده و سپس در جايى ديگر به روايتى ديگر نقل شده و در كتاب گنجانيده شده است؛ به روايتى كه يا چيزى افزون بر روايت نخست و يا عبارتى پسنديده تر از آن دارد، و از همين روى اقتضاى حال تكرار آن است تا هم وجهى كه آن كلام بدان سبب گزينش شده تقويت شود و هم هيچ گوهرى از اين گوهرهاى گرانبها از دست نرود. گاه نيز مؤلف نسبت به آنچه در جايى ديگر از كتاب گزينش كرده بعيدالعهد شده و از همين روى همه يا بخشى از آن را از روى سهو يا فراموشى و نه از سر عمد و قصد تكرار كرده است.

با اين همه مدّعى نيستم كه همه جنبه هاى كلام او را فرايافته و هيچ از آن فروگذار نكرده ام و هيچ از دستم نرفته و يا از ذهنم دور نمانده است. بلكه دور نمى دانم كه آنچه به من نرسيده فراتر از چيزى باشد كه به من رسيده و آنچه بدان چنگ يافته ام افزونتر از چيزى باشد كه فراچنگ نياورده ام.

به هر روى ، بر من است كه تلاش خويش بر طبق اخلاص نهم و تا جايى كه در توان هست بكوشم، و خداوند خود راه فراروى نهد و راهنمايى بگمارد».



ترتيب و چينش نهج البلاغه

آن سان كه از مقدمه سيد رضى نيز نقل كرديم وى نهج البلاغه را در سه بخش فراهم چيده است:

الف: خطبه ها:

نخستين و گسترده ترين بخش نهج البلاغه همين بخش است كه 241 خطبه را در خود جاى مى دهد. در خطبه ها به موضوعات گوناگونى برمى خوريم، از فلسفه و الهيات و مباحث مربوط به صفات الهى و جبر و اختيار گرفته تا مسايل فقهى شرعى ، از بيان عبرتهاى تاريخى گرفته تا مسايل اجتماعى ، از پديدارشناسى گرفته تا توصيه هاى ژرف و دقيق اخلاقى ، و از توبيخ يا نقد گرفته تا حماسه آوريهاى ادبى و توصيه هاى نظامى .

در اين ميان برخى از خطبه ها نامورترند كه از آن جمله است: خطبه «شقشقيّه» كه سومين خطبه است، خطبه (اشباح) كه در ترتيب صبحى صالح خطبه شماره 91 و در ترتيب فيض الاسلام خطبه شماره 90 است، خطبه «قاصعه »كه در ترتيب صبحى صالح به شماره 191 و در ترتيب فيض الاسلام 233 آمده است، خطبه «متّقين» كه در ترتيب صبحى صالح به شماره 193 و در ترتيب فيض الاسلام به شماره 184 آمده است.

ب: نامه ها:

در اين بخش 79 نامه آمده كه از نامه هاى بلند تا نامه هاى بسيار كوتاه دو يا چند جمله اى مى توان در آن ديد.

در نامه ها توصيه هاى گوناگونى در زمينه هاى مختلف آيين حكومتى اسلام، نظام مالى و بويژه نظام زكات، مسايل جنگ، بازخواست از كارگزاران، و توصيه هاى اخلاقى وجود دارد. نامه امام به «مالك اشتر» از مشهورترين نامه هاست كه در ترتيب صبحى صالح به شماره 53 و در ترتيب فيض الاسلام نيز به همين شماره آمده است.

ج: حكمت ها يا كلمات قصار:

در اين بخش به 480 عبارت برمى خوريم كه نام حكمت يا كلمات قصار بر آنها نهاده اند. در اين بخش صبغه اخلاقى بيش از هر چيز ديگر نمودار است و توصيه هايى كوتاه در زمينه هاى گوناگون آداب اجتماعى و اخلاقى و همانند آن را در برگرفته است.

در ميان اين كلمات قصار بخشى متمايز از ديگر بخش ها وجود دارد كه سيد رضى آن را تحت نام «احاديث كوتاهى كه نيازمند تفسير است» آورده است. اين بخش در ترتيب صبحى صالح ميان حكمت 260 و 261 جاى گرفته و 9 حديث را در برمى گيرد. در ترتيب فيض الاسلام نيز ميان حكمت 252 و 253 قرار گرفته و همين 9 حديت را در برگرفته است.

خطبه بدون الف مولاى متّقیان علی علیه السلام

چنین روایت شده كه وقتى اصحاب پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ با یكدیگر مذاكره مى نمودند كه كدام یك از حروف هجا در كلام زیادتر استعمال مى شود، بالاخره رأى همه بر آن قرار گرفت كه الف زیادتر در كلام مى باشد.
ناگاه حضرت امیر المؤمنین ـ علیه آلاف التحیة و الثناء ـ وارد گردید و بدون آن كه قبلاً فكر كند و ترتیب كلماتى دهد كه در آن الف نباشد. این خطبه مفصّل را بیان فرمود كه هیچ الف در آن نیست و آن خطبه این است :(1)

حَمدتُ من عَظُمتْ مِنَّتُه ، و سَبغتْ نِعمته ُ، و سَبقتْ رَحمتُه ، و تَمّتْ كَلِمته ُ، و نَفذتْ مَشیتُه ، و بَلَغَتْ حُجّتُه ، جو عَدلتْ قَضیتُه .
حمد مى نمایم كسى را كه منّت او بزرگست ، و نعمت او فراوانست ، و رحمت او پیشى گرفته است بر غضب او، و علامات قدرت او تمام است ، و مشیت او فرو گرفته تمام موجودات را، و حجّت و برهان او همه جا رسیده ، و حكم او به عدل پیوسته .

حَمِدْتُ حَمْدَ مُقرٍّ بِربوبیته ، مُتَخَضِّعٍ لِعبودیتِه ، متنصّل من خَطیئتِه ِ، معترف بتوحیده ، جمستعیذ من وعیده ج مؤمّل من ربّه مغفرةً تُنجیهِ یوم َیشْغَلُ عن فصیلتِه و بَنیه .
خدا را حمد و ستایش مى نمایم ; ستایش كسى كه اقرار و اعتراف كننده است به پروردگارى او، و ذلیل مى باشد براى بندگى او، و از گناهان خود معذرت مى خواهد، و به یگانگى او اعتراف مى نماید، و پناه گیرنده به اوست از وعده هاى عذاب آخرت ، و از پروردگارش امیدوار مى باشد آمرزش و مغفرتى كه او را نجات دهد در روزى كه شخص را از خویشان و پسرانش باز مى دارد.

و نستعینُهُ و نسترشدُهُ و نُؤْمُنُ به و نتوكَّلُ علیه ، و شهدْتُ له بضمیر مُخلصٍ موقِن ٍ، و فَرَّدْتُه تفریدَ مُؤمنٍ مُتقن ، و وَحَّدتُه توحیدَ عبدٍ مُذعِن ٍ، لیس له شریكٌفى مُلكِه ِ، و لم یكن له ولى ٌّ فى صُنعِه ، جَلَّ عن مشیرٍ و وزیرٍ، و جتنزّه ج عن جمثل وج نظیر. عَلِمَ فستر، و بَطَن فخبرَ، و مَلَك فقهرَ، و عُصى َ فَغَفرَ، جو عُبِدَفَشَكرج و جحَكَمَ فَعَدل َج و تَكَرَّمَ و تَفَضَّل َ، لَم ْیزَلْ و لایزُول ، جوج (لیس كَمِثلِه شى ءٌ) جو هو قَبْلَ كلِّ شى ءج و بَعدَ كُل ّشَى ء.
و از او طلب یارى و ارشاد مى نمایم ، و به او ایمان آورده ام ، و بر او اتّكال و اطمینان داریم ، و به وحدانیت او شهادت مى دهیم به یقین قلبى كه خالص مى باشد از شكّ و ریب ، و یكتا و منفرد مى دانم خدا را، و به یكتایى او ایمان و یقین دارم ، و به وحدت و به یگانگى او اعتراف مى نمایم ; اعتراف بنده اى كه بند اطاعت در گردن نهاده ، براى كسى كه شریكى در ملك او نیست و براى او دوستى نیست كه كمك كند او را در خلقت ، خداى تعالى بزرگست ، و اجلّ از این است كه در كار خود با كسى مشورت نماید، و براى او وزیر و مثل و مانندى نیست ، و او منزّه و مبرّا مى باشد، و همهء چیزها رامى داند و پنهان مى دارد، و از پنهان خبر مى دهد، و مالك تمام موجودات مى باشد و بر آنها غالب است ، مخالفت امر او مى نمایند و مى آمرزد ومى بخشد، و چون عبادت كنند او را قبول فرماید، و حكم او به عدل مى باشد، و همیشه بسیار اكرام و تفضّل فرموده بر مخلوقات خود و همیشه خواهدفرمود، و مثل او چیزى نیست ، و خداى تعالى پیش از هر چیزى بوده و بعد از هر چیزى خواهدبود.

رَبٌّ متفرّدٌ بعزّتِه ، متملّكٌ بقُوّتِه ِ، متقدِّسٌ بِعُلوِّه ، مُتكبّرٌ بِسموِّه ِ، لیس یدرِكهُ بصرٌ، و لم یحِطْ به نظرٌ، قوى ٌّ منیع ٌ، بصیرٌ سمیع ، جعلى ّ حكیم ، رؤوفٌ رحیم ،عزیزعلیم .
یگانه است پروردگار به عزّت خود، و (مالك هر چیزى است )، و تمكّن بر هر كارى دارد به قوّت خود، و منزّه است از صفات ممكنات به واسطه ءبرترى و علوّ خود، متكبّر است به جلالت شأن خود. نمى بیند او را هیچ چشمى ، و احاطه نمى كند به او هیچ قلبى ، و خداى تعالى صاحب قوّت ومقهور نشونده است ، و بینا و شنوا و بلندمرتبه و درست كار است ، رؤوف و مهربان و غالب و دانا مى باشد.

عَجَزَ عن وصفِه من یصُفه ُ، و ضلَّ عن نَعْتِه من یعْرفُه ، قَرُبَ فبعُدَ، و بَعُدفقرُب .
وصف كنندگان عاجزند وصف نمایند او را، عارفین و كسانى كه مى شناسند او را پى نبردند به صفات او، جزیرا كه داراى صفات متضادّه مى باشدج مثل این كه هم نزدیك است و هم دور، و هم دور است و هم نزدیك .

یجیبُ دعوةَ من یدعُوه ، و یرْزقُ عبدهُ و یحبُوه ُ، ذو لطفٍ خَفى ّ، و بطشٍ قَوِى ّ، و رحمةٍ مُوسَعَةٍ، و عقوبةٍ مُوجِعةٍ; رحمتُهُ جَنَّةٌ عریضةٌ مونَقَةٌ، و عقوبته جحیم ٌمؤصدة موبُقةٌ.
اجابت مى فرماید دعاى كسى را كه بخواند او را، و به بندگانش روزى مى دهد، و به آنها عطا و بخشش مى نماید، و صاحب لطف و بخشش پنهان است ،و سخت گیرندهء با قوّت مى باشد، و داراى رحمت واسعه و عقوبت دردناك است ، و رحمت او بهشت بسیار وسیع خوب است ، و مجازات او جهنّم بسیارسخت محیط دردناك مى باشد.

و شهِدْتُ بِبَعْث محمّدٍ جعبدِهِ وج رسولِه و صَفیه ، و حبیبِه و خَلیلِه ، بَعَثه فى خَیرِ عَصرٍ، وَ جفى ج حینِ فَترةٍ و كُفرٍ، رحمةً لِعبیدِه ، و منّةًلِمزیدِه ، خَتَم به نُبوّتَه ، و قَوّى بِه حُجّتَه ، فَوَعَظَ و نَصح َ، و بَلَّغَ و كَدَح َ، رؤوفٌ بِكلّ مؤمن ٍ، رحیمٌ جولى ٌج سخى ٌّ، زكى ٌّ رضى ٌّ، عَلیهِ رحمةٌ و تَسلیم ٌ، و بركةٌجو تعظیم ٌج و تكریم ٌ، مِن ربٍّ غفورٍ رحیم ٍ، قَریبٍ مُجیب ٍ.
شهادت مى دهم به این كه محمّد، رسول خداى تعالى و بندهء او و دوست برگزیدهء او مى باشد، و خداى تعالى مبعوث گردانید او را به پیغمبرى دربهترین زمان ها و در زمان منقطع بودن مردم از پیغمبران و در زمان كفر جو انقطاع زمان حضرت عیسى ـ علیه السلام ـج ، تا آن كه رحمت و منّت باشدبراى بندگانش ، و خداى تعالى به وجود او ختم نمود نبوّت و رسالت را، و به او قوى فرمود حجّت و برهان خود را، و آن بزرگوار مردم را موعظه ونصیحت نمود و رسالت خود را به همه جا رسانید، و كوشش بلیغ فرمود در تبلیغ رسالت، رؤوف و مهربان بود به تمام مؤمنین ، جمهربان وج دوست و سخى و پاكیزه و پسندیده بود. سلام و رحمت و بركت جبلندمرتبگى وج كرامت از پروردگار آمرزندهء مهربان بر او باد.

وَصیتُكُمْ مَعْشَرَ مَنْ حَضَرَنى ! بِوصیة رَبِّكُم ، وَ ذَكَّرْتُكُم بِسنّةِ نَبیكم ، فَعلیكم بِرَهبةٍ تَسْكُنْ قُلوبَكُم ، و خَشْیةٍ تُذْرى دُموعَكم ، وَ تَقیةٍ تُنْجیكم قَبلَ یوم ِیبلیكم ، و یذْهِلكم ، یومَ یفوزُ فیه مَن ثَقُل وَزنُ حَسَنَتِه و خَفَّ وَزنُ سَیئتِه;
اى كسانى كه حاضر مى باشید نزد من ! توصیه مى كنم شما را به چیزى كه خداوند تعالى توصیه فرموده است شما را به آن ، و آن این است كه تقوا را پیشه ءخود قرار دهید، و شما را متذكّر مى گردانم به سنّت و طریقهء پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ شما، و بر شما باد به ترس از خداوند كه ساكن كند قلب شما رااز این كه خیال نافرمانى او را كنید، و بر شما باد به خوفى از هیبت و بزرگى خداوند تعالى كه جارى سازد اشك شما را. و بر شما باد به پرهیزكارى وتقوایى كه نجات دهد شما را از روزى كه پوسیده كند شما را، و روزى كه هول آن روز باز دارد شما را از هر چیزى ، و روزى كه فایز مى گردد در آن روزكسى كه وزن حسنات او سنگین باشد و وزن گناهان او سبك باشد.

وَلْتَكُن مَسألتُكُم مَسألةِ ذُلٍّ و خُضوع ٍ، و شُكرٍ و خُشوع ٍ، و توبةٍ و نُزوع ٍ، و نَدَمٍ و رُجوع ٍ،
و سؤال كنید از خداوند متعال در حالت ذلّت و مسكنت و شكر و ترس و توبه و بازداشتن خود را از نافرمانى حق تعالى و پشیمانى از گناهان و بازگشت به سوى خداى تعالى ـ جلّ ذكره .

وَلْیغْتَنِم كُلُّ مُغتنِمٍ منكم صِحّتَهَ قبلَ سَقَمِه ، و شَیبَتَه قبلَ هَرَمِه ، وَ سَعَتَه قبلَ عَدَمِه ، و خَلوتَه قبلَ شُغُلِه ، و حَضَرَه قبلَ سَفَرِه ، قبل جهوج یكبرُ و یهرَمُ و جیمرَض ُج ویسقُم ، وَ یمَلُّه طبیبُه ، و یعرِض عنه حبیبُه ، جو یتغیرُ عَقلُه ج ، و ینقطِع عمرُه . ثمّ قیل َ: هو مَوْعُوكٌ و جِسمُه مَنهوكٌ.
و باید صحّت خود را غنیمت شمارد هر یك از شما پیش از آن كه مریض شود، و جوانى خود را غنیمت بداند پیش از آن كه پیر شود، و مال خود را غنیمت شمارد پیش از آن كه فقیر شود، و خلوت و فراغت خود را غنیمت شمارد پیش از آن كه مشغول شود، و در وطن بودن خود را غنیمت شمارد پیش از آن كه مبتلا به سفر شود جیعنى این پنج چیز را غنیمت شمارد كه از آنها توشه براى آخرت برداردج . پیش از آن كه پیر شود و مریض گردد و طبیب از معالجه ءوى مأیوس و ملول گردد و اعراض كنند از او دوستان او و عقل او تغییر كند و عمر او تمام شود و گفته شود كه مرض او مزمن و سخت شده و بدن اوناتوان و لاغر گشته جبراى آخرت خود توشه بردارد .

ثم ّ جَدَّ فى نزع شدیدٍ، و حَضَرَه كلُّ قریبٍ و بعیدٍ، فَشَخصَ بِبصرِه و طَمحَ بنظرِه ، و رَشَحَ جبینُه، و سَكنَ حنینُه ، و جَذبت نفسُه ، و نكبت عِرسُه ، وحُفِر رَمسُه ، و یتِمَ منه ولدُه ، و تَفرَّق عنه عددُه ، و قُسِمَ جمعُه ، و ذَهبَ بصرُه و سمعُه ، جو كفن ج و مُدِّدَ جو وجه ج و جُرِّدَ، و عُرِّى َ و غُسّل َ و نُشِّفَ و سُجِّى َ،و بُسِطَ له وهیى ء، و نُشِرَ علیه كفنُه ، و شُدَّ مِنه ذَقَنُه ، و قُمِّصَ و عُمِّمَ جو لف ج و وُدِّعَ و سُلِّم َ، و حُمِلَ فوقَ سریر، و صُلِّى علیه بِتكبیرٍ، و نُقِلَ من دورمُزَحرقةٍ ، و قُصور مشیدةٍ، و حُجُرٍ مُنَضدة، فجعل فى ضریحٍ ملحود، ضَیقٍ موصود ، بلبنٍ مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلْمُودٍ، و هیلَ علیه حَفَره ، و حُثى علیه مَدَرُه .
پس از آن واقع مى گردد در تلخى جان كندن ، آن وقت هر كسى از دور و نزدیك حاضر مى گردد نزد او، و مژگان و پلك چشم خود را به بالا اندازد و ازهول او راست مى ایستد به بالا، و عرق مرگ در پیشانى وى ظاهر مى گردد، و نالهء او كم مى شود، و نفس او گرفته مى شود، و زن و عیال او در ماتم وعزاى او مى نشینند، جو قبر او كنده مى شودج ، و اولاد او یتیم مى شوند، و مردم از دور او متفرّق مى شوند، و جمعیت او مبدّل به تفرقه مى گردد، و چشم وگوش او از كار مى ایستد، و او را به قبله مى كشند. و بعد از آن كه كار او به اتمام رسید او را برهنه مى نمایند و غسل مى دهند و بدن او رامى خشكانند، و جروج به قبله مى كشانند، و كفن را پهن مى كنند و او را كفن مى نمایند، و نخ او را مى بندند، و پیراهن كفن را به بدن او مى كنند، و عمامه به سرش مى پیچند، و پارچهء سرتاسرى روى آن مى بندند، و اولاد و اهلش با او سلام وداع مى نمایند، و او را بالاى تختهء تابوت مى گذارند، و ازغسالخانه بیرون مى آورند، و بر او نماز مى خوانند.
و خارج مى گردانند او را از خانه هایى كه زینت داده بود و قصرهاى عالیهء بلندى كه بنا كرده بود و اتاق هاى تو در تو كه مهیا نموده بود، و مى گذارنداو را در لحد قبرى تنگ ، و روى لحد را با خشت محكم مى بندند، و در بالاى او سنگى مى گذارند، و گودال قبر او را از خاك و ریگ پرمى نمایند.

فتَحقّقَ حَذَرُه ، و نُسِى خَبرُه ، و رَجَعَ عنه ولیه جو صفیه ج و ندیمُه و نسیبُه جو حمیمُه ج ، و تَبَدَّلَ به قرینُه و حبیبُه جو صفیه و ندیمُه ج ، فَهُوَ حَشْوُ قبرٍ، و رهین ُقَفْرٍ، یسْعى فى جسمه دودُ قبرِه ، و یسیل صدیوُه من منخره ، یسحقُ ثوبُه جوج لحمُه ، و ینَشِّفُ دمَه ، و یرق عظمه حتّى یومِ حشرِه .
پس محقّق مى گردد ترس او، و فراموش مى شود خبر او. بعد از آن كسان وى او را تنها مى گذارند و از او مى گریزند، (و كم كم اسم او فراموش مى شود)، و نزد دوست و همدم خبر وى محو مى گردد، و دوست و رفیق و ندیم او مبدّل مى شوند. پس او میان قبر بى كس ماند، و مى خورند بدن او جراج كرم هاى قبرش ، و از سوراخ بینى او خون و كثافت جارى گردد، و مى پوسد كفن او، و گوشت بدنش مى ریزد، و خون او خشك مى گردد، و استخوان اوپوسیده مى گردد تا وقتى كه قیامت برپا شود.

فینْشَرُ من قبرِه ، و ینفُخ فى صورٍ، و یدعى لحشرٍ و نُشورٍ، فَثَمَّ بُعْثِرَت قُبورٌ، و حُصِّلَتْ صُدورٌ، و جِى ء بِكلِّ نبى ٍّ و صدّیق و شهید، و قصد للفصل بعبده خبیرٌ بصیرٌ.
آن وقت به امر حق تعالى اجزاى بدن او در قبر جمع مى شود، و در صور نفخه دمیده مى شود، و مردگان زنده مى گردند، و آنها را حاضر مى گردانند درصحراى محشر، جقبرها شكافته مى شودج و ظاهر مى گردد آنچه در باطن آنها پنهان بوده ، و در روز محشر مى آورند تمام انبیا و اولیا و شهداى (سخنران و گوینده ) را، و پروردگار عالم بینندهء توانا به تنهایى حكم فرما مى شود در كار بندگان خود.

فَكَمْ مِنْ زَفْرةٍ تُضْنیه ، و حَسرَةٍ تُنْضیه ، فى موقِفٍ مَهُولٍ جعظیم ٍج ، و مَشْهَدٍ جلیلٍ ججسیم ٍج ، بینَ یدَى ملكٍ كریم ٍ، بِكلِّ صغیرجةٍج و كبیرجةٍج علیم ٌ.
و چه بسیار در آن روز كه نفس در سینه حبس مى گردد و سنگین مى نماید صاحبش را، و چه بسیار حسرت و ندامت ها كه گوشت شخص را آب مى نماید،و مى ایستد در یك ایستگاه با هول بزرگى در مقابل پادشاه كریم بزرگ شأنى كه بر هر گناه كوچك و بزرگ بندگان خود عالم و داناست .

فحینئذ یلجِمُه عَرَقُه ، و یحْقِره قَلَقُه ، عَبْرَتُه غیرُ مَرحومةٍ، و صَرْخَتُه غَیرُ مَسْمُوعةٍ، و حُجَّتُه غیرُ مقبولةٍ، جو تَؤلُ صحیفتُه ج ، جوج تَبینَ جریدته ، و جنَطَقَ كلُّ عضوٍمنه بسوءِ عملِه ، فشَهِدَتْ عینُه بِنَظرِه ، و یدُه ببطْشِه ، و رِجْلُه بِخَطْوِه ، و جَلدُه بِمسِّه ، و فَرجُه بِلَمْسِه ، جو یهَدِّدُهُ مُنكرٌ و نكیرٌ، و كُشِف عنه بصیرٌج .
در آن وقت از هیبت و بزرگى پروردگار و ترس از غضب او و شرمندگى و پشیمانى از لغزش هاى خود عرق سر تا پاى او جراج فرو مى گیرد. پست وبیچاره مى كند او را، و سخت مى شود قلق و اضطراب او، ولى افسوس كه در آن وقت كسى به گریه و بیچارگى او رحم نمى كند و به نالهء او گوش نمى دهد و حجّت و دلیل او را قبول نمى كند.
و بر مى گردانند نامهء اعمال او را به سوى او، و گناهان او هویدا مى گردد، و هر یك از اعضاى وى گویا مى شوند و شهادت مى دهند به اعمال بدى كه ازآنها صادر گشته . چشم شهادت مى دهد به آنچه كه دیده ، دست شهادت مى دهد به آنچه كرده از انواع ظلم و ستم ، پا شهادت مى دهد به حركاتى كه از وى ناشى شده ، پوست بدن او شهادت مى دهد به آنچه او به آنها رسیده ، فرج شهادت مى دهد به آنچه لمس كرده ، و منكر و نكیر سخت او را مى ترسانند، آن وقت چشم بصیرت او باز مى شود و عالم مى گردد به قبایح اعمال خود.

فسُلْسِلَ جَیدُه ، و غُلَّتْ یدُه ، و سیقَ یسحب وحدُه ، فَوَرَدَ جهنَّمَ بكَرْبٍ شدیدٍ، و ظَلَّ یعَذِّبُ فى جحیم ٍ، و یسْقى شَربةً من حمیم ٍ، تَشْوى وجهَه ، و تَسْلَخُ جِلْدَه ،یضْرِبُه زِبْنیته بِمقْمَعٍ من حدیدٍ، جوج یعودُ جِلدُه بعدَ نُضْجِه بِجلد جدیدٍ، یستغیثُ فَتُعرِضُ عنه خَزَنَةُ جهنّم َ، و یسْتَصْرِخُ فَیلْبَثُ حُقَبَةً یندم .
پس از آن زنجیر در گردن او مى گذارند و دست هاى او را غل مى كنند و با سختى و تنهایى او را مى كشند. پس وارد جهنّم مى شود با غم و غصّهء سخت ، وهمیشه در جهنّم معذّب مى باشد، و هرگاه تشنه شود او را سیراب مى نمایند از آب گرمى كه صورت او را بریان مى كند و پوست بدن او را مى كند، و باگرز آهنین ملائكه اى كه موكّل به جهنّم هستند مى زنند او را، و مبدّل مى شود پوست بدن او به پوست تازهء بعد از سوختن (تا آن كه به خوبى طعم عذاب را بچشد)، و هرچند به دربان جهنّم التماس و استغاثه مى نماید به فریادش نمى رسد و از وى روى مى گرداند و او فریاد مى كند. پس درنگ مى كند درجهنّم مدت هشتاد سال (از سال هاى آخرت كه یك روزش پنجاه هزار سال دنیاست ).

نَعوذُ بربٍّ قدیرٍ من شرِّ كُلِّ مصیرٍ، وَ نَسْأَلُه عفوَ من رَضِى عنه ، و مَغْفِرةَ مَنْ قَبِل َ مِنه ، فهُوَ ولى ُّ مَسأَلَتى ، و مُنجِحُ طَلِبتى .
پناه مى برم به پروردگار قادر از شرّ روزى كه بر مى گردیم به سوى او، و مسألت مى نمایم از او كه عفو و بخشش نماید بر ما مثل بخشش نمودنش به كسى كه آمرزیده است او را و از وى خشنود مى باشد، زیرا كه اوست برآورندهء حاجات و مطالب من .

فَمَنْ زُحْزِحَ عن تعذیبِ رَبِّه سَكَن فى جنّتِه بِقُربِه ، و خُلِّدَ فى قُصورٍ مُشَیدَةٍ، و مُكنَ من حور عینٍ و حَفَدَةٍ، و طیفَ علیهِ بِكئوُس ٍ، و سكن حظیرةالفردوس ، و تَقَلَّبَ فى نعیم ٍ، و سُقِى من تَسْنیم ٍ، و شَرِبَ من عینٍ سلسبیل ٍ، ممزُوجةٍ بزنجبیل ٍ، مَختومَةٍ بِمسكٍ و عنبرٍ ، مُستدیمٍ للحُبُورِ ،مُستَشعرٍ للسُّرورِ ، جوج یشرَبُ من خُمور، فى روضٍ جمُشرق ٍج مُغدق ٍ، لیس یصَدَّعُ مَنْ شَرِبه ، و لیس ینْزِف ُ.
كسى كه نجات یابد از عذاب پروردگار ساكن مى گردد در بهشتى كه محلّ قرب پروردگار است ، و قرار مى گیرد در قصرهاى بسیار بلند زینت شده ، وفرمان فرما مى شود بر حور العین و خادم هاى بهشتى ، و پى در پى ظرف هاى شربت نزد او حاضر مى نمایند، و در بهشت در مقام بلند و پاكیزه ساكن مى شود، و زندگى مى كند در نعمت هاى بهشتى ، و به او مى نوشانند از تسنیم معطّر بهشتى .
و از چشمهء سلسبیل ـ كه مخلوط گشته به زنجبیل و مهر شده به مشك و عنبر ـ سیراب مى گردد، و همیشه در نعمت هاى بهشتى با حور و غلمان جاودان خواهد بود، و متنعّم در خوشى و لذّتى مى باشد كه انتها ندارد، و از مشروبات پاكیزهء خوشگوار بهشتى مى آشامد، و در باغى كه نورانى و با صفا وجویبار زیاد دارد مى خرامد، و با آن كه شراب بهشتى مى آشامد دردسر نمى بیند و مست نمى گردد و عقل او هم زایل نمى شود.

هذه منزلةُ مَنْ خَشِى رَبَّه ، و حَذَّرَ نفسَه جمعصیته ، و تلكَ عُقوبَةُ مَنْ عُصِى مشیئته ، و سَوَّلَتْ له نَفْسُه مَعْصِیةَ مُبْدیه ِ .
و این نعمت ها براى كسى مى باشد كه از پروردگار خود بترسد و بترساند نفس خود را از معاصى و نافرمانى حق تعالى ، و عذاب هاى جهنّم براى كسى مى باشد كه فریفتهء نفس خود گردد و مرتكب نافرمانى ایجادكنندهء خودش شود و مخالفت امر او را نماید.
و این كه جزاى معصیت كار جهنّم است و سزاى عبادت كننده بهشت مى باشد مطلبى است حق و حكمى است از روى عدالت جیعنى خداى متعال از روى عدالت در قیامت هر صاحب حقّى را به حقّ خود مى رساند .

ذلكَ قولٌ فصل ٌ، و حُكْمٌ عَدل ٌ، و خَیرُ قَصَصٍ قُص َّ، وَ وَعظٍ جبه نُص َّ، (تنزیلٌ مِن حَكیمٍ حمیدٍ) ، نَزَلَ بِه رُوحُ قُدُسٍ مبین ٍ، على نبى ّ مهتدٍ مكین ٍ،صَلَّتْ علیه رُسُلٌ سَفَرَةٌ، مُكَرَّمونَ بَرَرَةٌ، عُذْتُ بِربٍّ رحیمٍ مِن شرِّ كلِّ رجیم ٍ.
و این بیانات بهترین بیاناتى است كه گفته شده ، و بهترین موعظه هایى است كه از خدا و رسول ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ به آنها تصریح شده ، و اینهاهمانست كه خداى حكیم در قرآن كریم به توسّط جبرئیل بر پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ هدایت كنندهء ثابت قدم خود نازل فرموده . ملائكهء مكرمین طلب رحمت مى كنند بر آن پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ، و پناه مى گیریم به پروردگار رحیم از شرّ هر شیطان رانده شده .

فَلْیتَضَرَّعْ مُتَضَرِّعُكُم ، وَ لْیبْتَهِلْ مُبْتَهِلُكُم ، وَ نَسْتَغْفِر جرب ُّج كلِّ مَربوبٍ لى ولَكم .
و باید تضرّع و زارى نمایید نزد حق تعالى و به او پناه ببرید و (توبه كنید) و از خداى تربیت كنندهء مخلوقات طلب آمرزش مى نمایم براى خودم و براى شما، و بس است مرا پروردگارم .

پى نوشت
1ـ این ترجمه برگرفته از كتاب مخزن اللئالى ، نوشتهء بانو مجتهده امین ، صص 125ـ 137مى باشد.( متن حاضر ترجمه بانو مجتهده امین می باشد) متن حاضر بر اساس شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید و كنز العمّال بازبینى ، و بر اساس ترجمه تنقیح شده است (حوزهء اصفهان ).

مجله حوزه اصفهان ، شماره 4 و5

خطبه حضرت علی (ع) معروف به خطبه بدون نقطه

امير مؤمنان على عليه السلام خطبه بدون نقطه را نيز،پس از مذاكره اصحاب در اين باره،بدون درنگ به ايراد آن پرداخته و فرمودند!

«الحمد لله اهل الحمد و ماواه،و له اوكد الحمد و احلاه،و اسعد الحمد و اسراه،و اطهر الحمد و اسماه،و اكرم الحمد و اولاه.

الواحد الاحد الصمد لا والد له و لا ولد.سلط الملوك و اعداها و اهلك العداة و ادحاها،و اوصل المكارم و اسراها،و سمك السماء و علاها،و سطح المهاد و طحاها،و اعطاكم ماءها و مرعاها،و احكم عدد الامم و احصاها،و عدل الاعلام و ارساها.

الا له الاول لا معادل له،و لا راد لحكمه لا اله الا هو الملك السلام المصور العلام الحاكم الودود،المطهر الطاهر،المحمود امره المعمور حرمه المامول كرمه.

علمكم كلامه و اراكم اعلامه،و حصل لكم احكامه،و حلل حلاله و حرم حرامه،و حمل محمدا الرسالة،و رسوله المكرم المسود المسدد الطهر المطهر،اسعد الله الامة،لعلو محله،و سمو سؤدده و سداد امره و كمال مراده.

اطهر ولد آدم مولودا،و اسطعهم سعودا،و اطولهم عمودا،و ارواهم عودا،و اصحهم عهودا،و اكرمهم مردا و كهولا.صلاة الله له و لآله الاطهار،مسلمة مكررة معدودة و لآل ودهم الكرام،محصلة مرددة مادام للسماء امر مرسوم و حد معلوم.

ارسله رحمة لكم،و طهارة لاعمالكم،و هدوء داركم،و دحور عاركم،و صلاح احوالكم،و طاعة لله و رسله،و عصمة لكم و رحمة.

اسمعوا له،و راعوا امره،و حللوا ما حلل،و حرموا ما حرم،و اعمدوا رحمكم الله لدوام العمل،و ادحروا الحرص و اعدموا الكسل،و ادروا السلامة و حراسة الملك و روعها،و هلع الصدور و حلول كلها و همها.

هلك و الله اهل الاصرار،و ما ولد والد للاسرار،كم مؤمل امل ما اهلكه،و كم مال و سلاح اعد صار للاعداء عده و عمده.

اللهم لك الحمد و دوامه،و الملك و كماله،لا اله الا هو،وسع كل حلم حلمه،و سدد كل حكم حكمه،و حدر كل علم علمه.

عصمتكم و لواكم و دوام السلامة اولاكم،و للطاعة سددكم،و للاسلام هداكم،و رحمكم و سمع دعائكم و طهر اعمالكم و اصلح احوالكم. و اساله لكم دوام السلامة،:و كمال السعادة،و الآلاء الدارة،و الاحوال السارة،و الحمد لله وحده.»
ترجمه خطبه بدون نقطه
« ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت... تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی آنهاست – بشناسید.»


برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)

دانلود رايگان سلسله نشست پيامبر اعظم (ص) به روايت نهج البلاغه

در اين بخش می توانيد سلسله نشست های پيامبر شناسی به روايت نهج البلاغه را بطور رايگان دانلود فرماييد

اين محصول بصورت صوتی بوده و شامل 6 جلسه سخنرانی استاد محمدمهدی عليقلی می باشد

عنوان محصول: پيامبر اعظم به روايت نهج البلاغه

مناسبت: به مناسبت هفته وحدت

زمان برگزاری: اسفند ماه 1389

تعداد جلسه: 6 جلسه 

متولی توليد: واحد برنامه ريزی و توسعه فرهنگ سرای قرآن

         دانلود جلسه اول  ( حجم 95 مگابايت  - صوتی)      

          دانلود جلسه دوم (حجم 88 مگابايت-  صوتی)        

         دانلود جلسه سوم (حجم 111 مگابايت - صوتی)       

            دانلود جلسه چهارم (حجم 107 مگابايت - صوتی)       

           دانلود جلسه پنجم (حجم 85 مگابايت - صوتی)            

           دانلود جلسه ششم (حجم 110 مگابايت - صوتی)              

 

برگي از نهج البلاغه/ داور خداست

حضرت علي (ع)‌ در خطبه 161 نهج البلاغه درباره عوامل غصب امامت خطاب به برادر بني اسدي مي فرمايد: ظلم و خودكامگي كه نسبت به خلافت بر ما تحميل شد، جز خودخواهي و انحصارطلبي چيز ديگري نبود. داور خداست و بازگشت همه ما به روز قيامت است.
* خطبه 161
- علل و عوامل غصب امامت
اي برادر بني اسدي! تو مردي پريشان و مضطربي كه نابجا پرسش مي كني، ليكن تو را حق خويشاوندي است، و حقي كه در پرسيدن داري و بي گمان طالب دانستني، پس بدان كه: ظلم و خودكامگي كه نسبت به خلافت بر ما تحميل شد، در حالي كه ما را نسب برتر و پيوند خويشاوندي با رسول خدا (ص) استوارتر بود، جز خودخواهي و انحصارطلبي چيز ديگري نبود كه: گروهي بخيلانه به كرسي خلافت چسبيدند، و گروهي سخاوتمندانه از آن دست كشيدند ، داور خداست، و بازگشت همه ما به روز قيامت است. (در اينجا شعر امرءالقيس را خواند كه:) (واگذار داستان تاراج آن غارتگران را، و به ياد آور داستان شگفت دزديدن شترهاي سواري را) شكوه از ستم هاي معاويه بيا و داستان پسران ابوسفيان را به يادآور، كه روزگار مرا به خنده آورد از آن پس كه مرا گرياند، سوگند به خدا! كه جاي شگفتي نيست، كار از بس عجيب است كه شگفتي را مي زدايد، و كجي و انحراف مي افزايد، مردم كوشيدند نور خدا را در داخل چراغ آن خاموش سازند، جوشش زلال حقيقت را از سرچشمه آن ببندند، چرا كه ميان من و خود، آب را وبا آلود كردند، اگر محنت آزمايش از ما و اين مردم برداشته شود، آنان را به راهي مي برم كه سراسر حق است و اگر به گونه ديگري انجاميد (با حسرت خوردن بر آنها جان خويش را مگذار، كه خداوند بر آنچه مي كنند آگاه است)

چند پاسخ به شبهات اهل سنت درباره علی(ع)

مرجع تقلید شیعیان در پاسخ به شبهات اهل سنت در مورد عظمت امیرالمومنین(ع) و جایگاه ایشان نزد پیامبر اسلام گف: بر اساس آیه 61 سوره آل عمران امام علی(ع) جان پیامبر است.

به گزارش مهر، آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی بعدازظهر شنبه در جمع نمازگزاران حرم مطهر حضرت معصومه(س) به تشریح جایگاه امیرالمومنین(ع) پرداخت و با اشاره به آیه 61 سوره آل عمران اظهار داشت: این آیه در مورد جریان مباهله نازل شده و اگر در فضیلیت امیرالمومنین جز این آیه چیزی نباشد، باز هم کافی است.

وی با اشاره به شبهاتی که برخی افراد در مورد شخصیت‌های مورد اشاره در این آیه شریفه وارد کردند، تصریح کرد: مرحوم علامه امینی 60 نفر از علمای اهل سنت را نام بردند که در کتاب آنها نوشته شده، این آیه در مورد پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، حضرت فاطمه(س) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نازل شده است.

علی(ع) جان پیغمبر است

این مرجع تقلید در تفسیر بخش مربوط به امام علی(ع) در این آیه قرآنی گفت: از معنی این آیه متوجه می‌شویم که علی(ع) جان پیغمبر است.

آیت‌الله مکارم شیرازی به ذکر حدیث دیگری در مورد فضائل امام علی(ع) در یکی از کتاب‌های مشهور اهل سنت پرداخت و گفت: نقل است که معاویه وارد مدینه شد و چشمش به سعد ابن ابی وقاص فرمانده معروف لشکر افتاد و گفت: سعد همه علی را لعن می‌کنند که تو این کار را نمی‌کنی.

وی ادامه داد: سعد ابی وقاص در پاسخ به معاویه گفت: پیامبر اسلام سه چیز در مورد امام علی(ع) گفت که اگر هر کسی این سه مورد را دارا باشد نمونه جهان بشریت است.

استاد برجسته حوزه اولین نکته مورد اشاره سعد را آیه مباهله عنوان کرد و گفت: سعد ابی وقاص با اشاره به آیه 61 سوره آل عمران به معاویه گفته بود که قرآن می‌گوید علی جان پیغمبر است.

آیت‌الله مکارم شیرازی تصریح کرد: سعد ابن ابی وقاص در ادامه به معاویه گفت: وقتی پیغمبر می‌خواستند به جنگ تبوک بروند علی(ع) را به عنوان جانشین خودشان معرفی کردند. علی(ع) کمی اصرار کرد که در کنار پیامبر باشد ولی پیامبر به او فرمود که نمی‌خواهی مثل هارون، برادر موسی باشی.

وی گفت: در جنگ خیبر هم یکی پس از دیگری برای فتح خیبر رفتند ولی موفق نشدند و پیغمبر فرمود، فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که همواره به دشمن حمله می‌کند و فرار نمی‌کند و این قلعه را فتح خواهد کرد. به پیغمبر گفته بودند که این شخص کیست؟ پیغمبر فرمود علی. گفتند علی بیمار است و چشمش درد می‌کند. پیامبر، علی(ع) را خواستند و آب دهن را به چشم علی(ع) مالیدند و چشم ایشان خوب شد و در جنگ پیروز شدند.

چهره‌ معاویه تطهیرشدنی نیست

این مرجع تقلید با اشاره به ساخت فیلم معاویه، حسن و حسین در برخی کشورهای عربی اظهار داشت: این فیلم را برای تطهیرکردن چهره معاویه درست می‌کنند، در حالی که آیه 61 سوره آل عمران و روایتی که از کتاب‌های اهل سنت نقل شده است جواب همه آنهاست؟

آیت‌الله مکارم شیرازی حضور گسترده اقشار مختلف مردم به ویژه جوانان را در مراسم احیا شب نوزدهم ماه مبارک رمضان را قابل تقدیر دانست و گفت: شب گذشته یکی از شبهای قدر بود و بحمدلله همه جا جلسات پر شور و پرفیض دعا بر پا بود و امیدوارم خداوند در سایه دعاها و توسل‌ها و این روزهای عزیز و احیاها و به برکت خون پاک شهید این ماه مشکلات همه مسلمانان را حل کند.

عبادت و نیایش در نهج البلاغه


عبادت و پرستش خداوند یکتا و ترک پرستش هر موجود دیگر، یکی از اصول تعلیمات پیامبران الهی است. تعلیمات هیچ پیامبری از عبادت خالی نبوده است. در دین مقدس اسلام نیز عبادت سرلوحه همه تعلیمات است. عبادت، در اسلام به صورت یک سلسله تعلیمات جدا از زندگی که فقط به دنیای دیگر تعلق داشته باشد، وجود ندارد.

دعا

عبادات اسلامی با فلسفه‌های زندگی توأم و در متن زندگی واقع است. از نظر اسلام هر کار خیر و مفیدی اگر با انگیزه پاک خدایی توأم باشد، عبادت است.

اسلام از مردمی که بت یا انسان و یا آتش را می‌پرستیدند و بر اثر کوتاهی اندیشه‌ها مجسمه‌های ساخته دست خود را معبود خود قرار و یا خدای لایزال را در حد پدر یک انسان تنزل می‌دادند و احیاناً پدر و پسر را یکی می‌دانستند و یا به طور رسمی اهورا مزدا را مجسم می‌دانستند و مجسمه‌اش را همه جا نصب می‌کردند، مردمی ساخت که مجردترین معانی و رقیق‌ترین اندیشه‌ها و لطیف‌ترین افکار و عالی‌ترین تصورات را در مغز خود جای دادند.

 

درجات عبادت

تلقی افراد از عبادت یکسان نیست، متفاوت است. از نظر برخی افراد عبادت نوعی معامله و معاوضه و مبادله کار و مزد است، کار فروشی و مزد بگیری است. همان طور که یک کارگر، روزانه نیروی کار خود را برای یک کار فرما مصرف می‌کند و مزد می‌گیرد، عابد نیز برای خدا زحمت می‌کشد و خم و راست می‌شود و به طور طبیعی، مزدی طلب می‌کند که البته آن مزد در جهان دیگر به او داده خواهد شد. این، نوعی تلقی عامیانه و جاهلانه از عبادت است.

روح عبادت، به مفهومی که عابد از عبادت دارد، به نوع تلقی او از عبادت، انگیزه او از عبادت، بهره و حظی که عملاً از عبادت می‌برد و اینکه عبادت تا چه اندازه سلوک الی الله و گام برداشتن در بساط قرب باشد، بستگی دارد
نوعی دیگر از تلقی عبادت، عارفانه است. بر این اساس، مسأله کارگر و کارفرما و مزد به شکلی که میان کارگر و کارفرما متداول است، مطرح نمی‌باشد و نمی‌تواند مطرح باشد. در این دیدگاه عبادت، نردبان قرب، معراج انسان، تعالی روان و پرواز روح به سوی کانون نامرئی هستی، پرورش استعدادهای روحی و ورزش نیروهای ملکوتی انسانی، پیروزی روح بر بدن، عالی‌ترین عکس‌العمل سپاسگزارانه انسان از پدید آورنده خلقت، اظهار شیفتگی و عشق انسان به کامل مطلق و جمیل علی الاطلاق و سلوک و سیر الی الله است. در این دیدگاه، عبادت پیکر، روح، ظاهر و معنی دارد. آنچه به وسیله زبان و سایر اعضای بدن انجام می‌شود، پیکره و قالب و ظاهر عبادت می‌باشد و روح و معنی عبادت چیز دیگری است. روح عبادت، به مفهومی که عابد از عبادت دارد، به نوع تلقی او از عبادت، انگیزه او از عبادت، بهره و حظی که عملاً از عبادت می‌برد و اینکه عبادت تا چه اندازه سلوک الی الله و گام برداشتن در بساط قرب باشد، بستگی دارد.

 

تلقی نهج البلاغه از عبادت

تلقی نهج البلاغه از عبادت تلقی عارفانه است. سرچشمه و الهام بخش تلقی‌های عارفانه از عبادت‌ها در جهان اسلام، پس از قرآن مجید و سنت رسول اکرم صلی الله علیه وآله کلمات امام علی علیه‌السلام و عبادت‌های عارفانه حضرت است.

 

نهج البلاغه

عبادت آزادگان

امام علی علیه‌السلام درباره تلقی مردم از عبادت می‌فرماید: "همانا گروهی خدای را به انگیزه پاداش می‌پرستند، این عبادت تجارت پیش‌گان است و گروهی او را از ترس می‌پرستند، این عبادت، عبادت برده صفتان است و گروهی او را برای آنکه او را سپاسگزاری کرده باشند، می‌پرستند؛ این عبادت آزادگان است."(1) در عبارت دیگری می‌فرماید: < فرضاً خداوند کیفری برای نافرمانی معین نکرده بود، سپاسگزاری ایجاب می‌کرد که فرمانش تمرد نشود>.(2)

همچنین نیایش خود با خداوند را این گونه توصیف می‌کند: <من تو را به خاطر بیم از کیفرت و یا به خاطر طمع در بهشت پرستش نکرده‌ام، من تو را بدان جهت پرستش کردم که شایسته پرستش یافتم.>(3)

 

یاد حق

ریشه همه آثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که در عبادت است، در یاد حق و غیر او را از یاد بردن می‌باشد. ذکر خدا و یاد خدا که هدف عبادت است، دل را جلا می‌دهد و صفا می‌بخشد و آن را آماده تجلیات الهی قرار می‌دهد. امام علی علیه‌السلام در به اره یاد حق یا همان روح عبادت میفرماید: < خداوند یاد خود را صیقل دل‌ها قرار داده است. دل‌ها به این وسیله از پس کری، شنوا و از پس نابینایی، بینا و از پس سرکشی و عناد رام می‌گردند>.(4)

خداوند متعال در هر برهه‌ای از زمان و در زمان‌هایی که پیامبری در میان مردم نبوده است، بندگانی داشته و دارد که در سرّ ضمیر آن‌ها با آن‌ها راز می‌گوید و از راه عقل‌هایشان با آنان تکلم می‌کند. در پرتو عبادت، حالات و مقامات و کرامت‌هایی برای اهل معنی به وجود می‌آید. امام علی علیه‌السلام در این به اره فرموده است: <فرشتگان آنان را در میان گرفتهاند، آرامش بر ایشان فرود آمده است، درهای ملکوت بر روی آنان گشوده شده است، جایگاه الطاف بی پایان الهی به رایشان آماده گشته است، خداوند متعال مقام و درجه آنان را که به وسیله بندگی به دست آورده اند، دیده و عملشان را پسندیده و مقامشان را ستوده است. آنگاه که خداوند را می‌خوانند، بوی مغفرت و گذشت الهی را استشمام و پس رفتن پرده‌های تاریک گناه را احساس می‌کنند>.(5)

تلقی نهج البلاغه از عبادت تلقی عارفانه است. سرچشمه و الهام بخش تلقی‌های عارفانه از عبادت‌ها در جهان اسلام، پس از قرآن مجید و سنت رسول اکرم صلی الله علیه وآله کلمات امام علی علیه‌السلام و عبادت‌های عارفانه حضرت است
از نظر نهج البلاغه دنیای عبادت، دنیای دیگری است؛ دنیای عبادت آکنده از لذت، لذتی که با لذت دنیای سه بُعدی مادی قابل مقایسه نیست. دنیای پر از جوشش و جنبش و سیر و سفر است؛ سیر و سفری که به مصر،عراق، شام و یا هر شهر دیگر زمینی منتهی نمی‌شود، بلکه به شهری منتهی می‌شود که نام ندارد. در دنیای عبادت نهج البلاغه، شب و روز و تیرگی و اندوه و کدورت وجود ندارد؛ بلکه تمام روشنایی و صدق و صفا و صمیمیت است. امام علی علیه‌السلام زیبایی این دنیای پر راز و رمز را این گونه توصیف می‌کند: <چه خوشبخت و سعادتمند است آن که فرایض پروردگار خویش را انجام میدهد (الله، یار و حمد و قول هو الله کار اوست)، رنج‌ها و ناراحتی‌ها را (مانند سنگ آسیا دانه را) در زیر پهلوی خود خرد می‌کند، شب هنگام از خواب دوری می‌گزیند و شب زنده‌داری می‌نماید؛ آنگاه که سپاه خواب حمله می‌آورد، زمین را فرش و دست خود را بالش قرار میدهد، در گروهی است که نگرانی روز بازگشت خواب از چشمانشان ربوده، پهلوهاشان از خوابگاه هاشان جا خالی میکنند، لب هاشان به ذکر پروردگارشان آهسته حرکت می‌کنند، ابر مظلم گناه‌هایشان بر اثر استغفارهای مداومشان پس می‌رود. آنانند حزب خدا، همانا آنانند رستگاران>.(6)

 

 پی نوشت:

1.  نهج البلاغه، حکمت 229.

2. همان، حکمت282.

3. بحار الانوار، ج 41، ص 14.

4. همان، خطبه‏213.

5. همان.

6. همان، خطبه 184.

حضور غرفه نهج‌البلاغه با ارائه 110 نرم‌افزار درمورد امام علی‌(ع) در نمايشگاه قرآن

غرفه نهج‌البلاغه از بخش‌هايی است كه مسئولان آن تلاش می‌كنند مخاطبين نمايشگاه قرآن را با فعاليت‌های صورت گرفته از سوی اساتيد حوزه و دانشگاه درباره كتاب شريف نهج‌البلاغه آشنا كنند.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، بخش نهج‌البلاغه از بخش‌هايی است كه برای اولين بار در نوزدهمين نمايشگاه بين‌المللی قرآن كريم حضور يافته است.

در طول ماه مبارك رمضان نشست‌های تخصصی با حضور صاحبنظران و اساتيد حوزه نهج‌‌البلاغه برگزار می‌شود.

همچنين 110 عنوان نرم‌افزار شامل متن و شرح‌های نهج‌البلاغه و صوت و كلاس‌های تصويری نهج‌البلاغه به همراه توليدات بنياد نهج‌البلاغه در معرض ديد مردم قرار گرفته است.

هزار و 32 جلد كتاب در رابطه با اميرالمومنين (ع)، نهج البلاغه و غدير خم در بخش نهج‌البلاغه در معرض ديد بازديدكنندگان است، اين عدد خود حكايت از اين دارد كه امسال هزار و سی و دومين سالگرد جمع‌آوری نهج‌البلاغه است. از اين تعداد كتاب 70 ترجمه نهج‌البلاغه به زبان فارسی، 20 ترجمه به زبان‌های زنده دنيا و 50 شرح نهج‌البلاغه ديده می‌شود.

يكی ديگر از بخش‌های غرفه نهج‌البلاغه كتاب‌های نمونه در مورد علی(ع)، نهج‌البلاغه و غديرخم است كه در طی سه دهه گذشته چاپ شده و در معرض ديد مخاطبين قرار گرفته است.

غرفه مربوط به نشريات مرتبط با امير‌المومنين(ع) و نهج‌البلاغه از ديگر بخش‌ها است كه 110 عنوان نشريه انتشار يافته در سال‌های گذشته وجود دارد.

يكی از جذاب‌ترين بخش‌ها حضور كارشناسانی است كه با تبحری كه در مباحث نهج‌البلاغه دارند به پرسش‌های مردم پاسخ می‌دهند. همچنين كلاس‌های آموزش نهج‌البلاغه در شب‌های ماه مبارك رمضان در محل غرفه نهج‌البلاغه داير است.

لازم به ذكر است، نوزدهمين نمايشگاه بين‌المللی قرآن كريم از روز پنجشنبه 6 مردادماه با سخنرانی رئيس جمهور در محل مصلای تهران به طور رسمی كار خود را آغاز كرد و تا 4 شهريور از ساعت 17 تا 24پذيرای علاقه‌مندان است.

فکری به حال غربت علی (ع) کنیم


یکی از مسایل دردناک که هرگز نمی‎توان انکار نمود، مسئله مهجوریت نهج البلاغه در میان امت اسلامی و حتی شیعیان آن حضرت است، گر چه به برکت نظام اسلامی نهج البلاغه نیز همانند بسیاری از معارف مهجور الهی به تدریج از مهجوریت رهایی یافته، اما این واقعیت تلخ هرگز قابل انکار نیست که نهج‎البلاغه مهجور است همان‎طور که امیرمؤمنان، مظلوم بلکه مهجور بود.


دوستی با امام علی

ما شیعیان علی علیه السلام  هستیم  خود را شیفته آن حضرت می دانیم و با این حال بسیاری از ما با منش و سیره عملی ایشان غریبه ایم ما پیرو ایشان نیستیم بلکه پیرو یک اسم هستیم بدون هیچ بصیرتی اگر ما شیفته علی علیه السلام بودیم اینگونه آلوده به نفسانیات نبودیم .

واقعا اگر الان از ما بپرسند یک سخن از امام علی علیه السلام مثلا در فلان زمینه بگو بسیاری از ما حتی یک حدیث از ایشان در خاطر نداریم .

نمونه بارزش همین نهج البلاغه که این قدر در میان ما غریب است ما اگر علی دوست بودیم سخنان گهربارش را در عمق دل و جان و خاطرمان قرار می دادیم نه اینکه اصلا ندانیم این کتاب شریف شامل چه مباحثی است . بعضا اینرا بهانه می کنیم که وقت نداریم،متنش را نمی فهمیم ، و به دردمان نمی خورد و ... و همه خوب می دانیم که این ها بهانه های بیش نیست .

با خود صادق باشیم وقتی برای فرمایشات گرانقدر کسی که قرآن ناطق است و سخنانش کلید فهم قرآن است و سیره اش راه روشن انسانیت و کمال است کوچکترین ارزش قائل نیستیم چگونه با بی شرمی دم از علی و علوی بودن میزنیم ،چگونه میخواهیم علی را بشناسیم .چگونه می خواهیم از مقام حضرتش پیروی کنیم و مدافع آرمان هایش باشیم ؟ با کدام آگاهی و از کجا ؟

 

گنجی که از آن غافلیم

بسیاری از اهل بصیرت و دقت که سیری در ساحل دریای بی‎کران نهج‎البلاغه کرده و قدحی از زمزم زلال معارف آن بر داشته و پرتویی از نور حقایق آن را دیده باشند، در تعریف نهج‎البلاغه سخنی گفته و نکته‎ای نگاشته‎اند که در این جا به چند نمونه از آن ها اشاره می‎شود:

وقتی برای فرمایشات گرانقدر کسی که قرآن ناطق است و سخنانش کلید فهم قرآن است و سیره اش راه روشن انسانیت و کمال است کوچکترین ارزش قائل نیستیم چگونه با بی شرمی دم از علی و علوی بودن میزنیم ،چگونه میخواهیم علی را بشناسیم .چگونه می خواهیم از مقام حضرتش پیروی کنیم و مدافع آرمان هایش باشیم ؟ با کدام آگاهی و از کجا ؟

1ـ کلام امیرمؤمنان ـ علیه‎السلام ـ بارقه‎ای از علم الهی و عطری از سخنان رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است.[ سید رضی، مقدمه نهج البلاغه ، صفحه 15]

من به هنگام مطالعه این کتاب گاه خود را در جهانی می‎یافتم که ارواح بلند معانی، با زیور عبارت‎های پرفروغ آن را آباد ساخته است، و گاهی می‎یافتم که عقل نورانی از عالم الوهیت جدا گشته است و به روح انسانی اتصال یافته او را از لابه‎لای پرده‎های طبیعت بیرون آورده و تا سراپرده ملکوت اعلی بالا برده است و تا شهودگاه فروغ فروزنده آفرینش رسانده است.[ شیخ محمد عبده، مقدمه شرح نهج البلاغه، صفحه 10]

نهج البلاغه کتابی است که نسیم دل‎انگیز آن اگر به قبری بوزد، صاحب قبر از عطر جان‎فزای آن زنده می‎شود.[ علامه حسن‎زاده آملی، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، صفحه 5]

4ـ نهج البلاغه فروتر از کلام خالق و فراتر از کلام مخلوق است.[ ابن‎ابی‎ الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، صفحه 24]

بدلیل این ویژگی‎‎ها است که به آسانی می‎توان گفت: نهج البلاغه کتابی است که گویا با مسایل و رویدادهای هر زمان همراه و همگام است و با تمامی ویژگی‎‎ها و ریزه کاری‎ها و جریان‎های هر عصر آشناست، چه این که نهج البلاغه تجلی‎گاه عشق، معرفت، سیاست، انسانیت، حکومت، عدالت، حکمت، تربیت، عبادت، فصاحت، بلاغت است چه اینکه صدها مسئله مبهم معرفتی درباره توحید، نبوت، امامت، معاد، انسان شناختی و جهان شناختی و مانند آن را به زیباترین بیان و دل‎انگیزترین روش طرح و تحلیل کرده است و رمز اصلی وجود این همه زیبایی در نهج البلاغه آن است که امیرمؤمنان شاگرد بزرگ قرآن در پرتو تعلیمات پیامبر اکرم(ص)، اول قرآن را خوب فهمید و به آن عمل کرد آنگاه همه معارف وحی در کلمات او به صورت نهج البلاغه تجلی کرده است.

عجیب این است که نهج البلاغه در دیار خودش در میان شیعیان علی ـ علیه‎السلام ـ در حوزه‎های علمیه شیعه غریب و تنهاست هم چنان که خود علی ـ علیه‎السلام ـ غریب و تنهاست، بدیهی است که اگر محتویات کتابی و یا اندیشه‎ها و احساسات و عواطف شخصی با دنیای روحی مردمی سازگار نباشد این کتاب و یا آن شخص عملاًَ تنها و بیگانه می‎ماند هر چند نام‎شان با هزار تجلیل و تعظیم برده شود، ما باید اعتراف کنیم که با نهج البلاغه بیگانه‎ایم

مهجوریت نهج البلاغه

یکی از مسایل دردناک که هرگز نمی‎توان انکار نمود، مسئله مهجوریت نهج البلاغه در میان امت اسلامی و حتی شیعیان آن حضرت است، گر چه به برکت نظام اسلامی نهج البلاغه نیز همانند بسیاری از معارف مهجور الهی به تدریج از مهجوریت رهایی یافته، اما این واقعیت تلخ هرگز قابل انکار نیست که نهج‎البلاغه مهجور است همان‎طور که امیرمؤمنان، مظلوم بلکه مهجور بود، برخی از بزرگان نکته‎آموز درباره مهجوریت نهج البلاغه این گونه نالیده‎اند: (... عجیب این است که نهج البلاغه در دیار خودش در میان شیعیان علی ـ علیه‎السلام ـ در حوزه‎های علمیه شیعه غریب و تنهاست هم چنان که خود علی ـ علیه‎السلام ـ غریب و تنهاست، بدیهی است که اگر محتویات کتابی و یا اندیشه‎ها و احساسات و عواطف شخصی با دنیای روحی مردمی سازگار نباشد این کتاب و یا آن شخص عملاًَ تنها و بیگانه می‎ماند هر چند نام‎شان با هزار تجلیل و تعظیم برده شود، ما باید اعتراف کنیم که با نهج البلاغه بیگانه‎ایم، دنیای روحی که برای خود ساخته‎ایم دنیای دیگری است غیر از دنیای نهج البلاغه.[ شهید مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، صفحه 9]

 

شیوه انس و بهره‎مندی از نهج البلاغه

بدون تردید داشتن تعهد و احساس نیاز دردمندانه برای کار، برخورداری از اخلاص و نیت پاک، توکل همه جانبه به خدا، ایمان داشتن به هدف، دارا بودن پشتکار و شکیبایی و بردباری در جریان کار، انسان را وادار می‎کند که به دنبال پیدا کردن راههای هدایت و نجات و رسیدن به کمال و عزت باشد، در این راستا غنی‎ترین گنجینه الهی و آسمانی قرآن مجید است که بعد از قرآن نهج البلاغه که مفسر و متمّم قرآن بوده و به عنوان اخ القرآن شهرت گرفته، بهترین استفاده‎ها و بهره‎مندی از معارف نهج البلاغه را می‎توان برد که ممکن است در این رابطه روش‎های متعدد و گوناگونی برای بهره‎مندی از نهج البلاغه وجود داشته باشد اما از جمله دو شیوه تاکنون مفید آزموده شده و کارساز بوده است:

امام علی(ع)

1ـ یکی روش فراگیری آزاد که انسان برای اساس عشق و علاقه خود، کتاب نهج البلاغه را تهیه نماید و به صورت منظم از اوّل تا به آخر آن را مطالعه کند، البته این روش وقتی جواب خواهد داد که پیش زمینه هایی برای بهره‎گیری از نهج البلاغه فراهم شده باشد مثلاً انسان با برخی علوم نظیر ادبیات عرب، فلسفه، کلام، عرفان اسلامی، تاریخ اسلام تا اندازه‎ای آشنا باشد و در ضمن از شرح‎هایی که تاکنون برای نهج البلاغه و درباره برخی خطبه‎های آن نگارش یافته است مانند شرح ابن‎میثم بحرانی، شرح ابن‎الحدید، شرح علّامه شوشتری و شرح علّامه جعفری نیز استفاده نماید تا بتواند نکات ظریف و نهفته معارف نهج البلاغه را به‎طور کامل درک کند. (برای اطلاع بیشتر از نحوه استفاده از این روش به منبع ذیل مراجعه شود.)[ دكتر سید محمد مهدی جعفری، آموزش نهج البلاغه، ج 1]

2ـ شیوه دوم که به‎طور یقین کارآمدتر و مفیدتر خواهد بود آن است که انسان نهج البلاغه را به عنوان یک متن علمی تخصصی در محضر فردی که کارشناس معارف نهج البلاغه در محورهای مختلف باشد به‎طور دقیق و منظم تحصیل کند و دوره آموزشی و فراگیری برایش تدارک ببیند این روش در صورتی بهتر عمل خواهد شد که در مراکز علمی نظیر حوزه و دانشگاه نهج البلاغه به عنوان متن درسی دانش‎پژوهان قرار داده شود. چنان‎که در گذشته برخی از بزرگان نه تنها متن نهج البلاغه بلکه بعضی شرح‎های آن را در محضر بزرگان تحصیل می‎کرده‎اند که از جمله در اجازه نامه‎ای که فخرالمحققین برای سید حیدر آملی داده آمده است که سید حیدر آملی از جمله کتاب‎هایی را که نزد فخرالمحققین فراگرفته است نهج البلاغه و شرح میثم بحرانی به نهج البلاغه بوده است.[ سید حیدر آملی، تفسیر المحیط الاعظم والبحر الخفم، ج 1]

ما معتقدیم اندیشه و نظر نهج البلاغه شهامت و مردانگی و عظمتِ روح به انسان می‎دهد، زیرا این کتاب از روح بزرگ و نیرومندی صادر شده که با همه مشکلات و مصائب هم چون شیری پولادین اراده روبه‎رو گردیده است

این مسئله دو نکته اساسی را می‎رساند یکی این که بزرگان از علمای شیعه در قدیم بر اساس عنایت و اهمیت خاصی که به نهج البلاغه می‎داده‎اند آن را جزء متون درسی طلاب قرار داده بوده‎اند. و دیگر این که بهترین روش بهره‎مندی از نهج البلاغه همان است که نزد متخصصی فن فراگرفته شود.

 

جلوه‎ای از آثار انس با نهج البلاغه

از آن‎جا که نهج البلاغه نازله روح بلند امیرمؤمنان ـ علیه‎السلام ـ است و در حقیقت نموداری از کمالات وجودی و اوصاف الهی آن حضرت است که در کلام او تجلی کرده است، لذا انس و حشر مداوم با نهج البلاغه گذشته از درک معارف الهی به انسان، روحیه ایثار، فداکاری، عدالت‎خواهی، آزادمنشی، جوان‎مردی، شجاعت، سخاوت، ستم‎ستیزی، گرایشات معنوی، تقواطلبی، و صدها صفت برجسته‎ای دیگر می‎بخشد. چنانکه از برخی از محققان برجسته معاصر نقل شده که گفته است: (ما معتقدیم اندیشه و نظر نهج البلاغه شهامت و مردانگی و عظمتِ روح به انسان می‎دهد، زیرا این کتاب از روح بزرگ و نیرومندی صادر شده که با همه مشکلات و مصائب هم چون شیری پولادین اراده روبه‎رو گردیده است)[ دكتر زكی مبارک، نقل از نهج البلاغه و گردآورنده آن، صفحه 166]

امام علی

 آموزنده‎تر از این سخنی است که شهید مطهری از استاد نهج البلاغه خود نقل کرده است او می‎گوید: «... بزرگ مردی که مرا اولین‎بار با نهج البلاغه آشنا ساخت، میرزا علی آقای شیرازی اصفهانی بود، نهج البلاغه به او حال می‎داد و روی بال و پر خود می‎نشاند و در عوالمی که ما نمی‎توانیم درست درک کنیم سیر می‎داد، او با نهج البلاغه می‎زیست، با نَفَس نهج البلاغه تنفس می‎کرد، روح او با این کتاب همدم بود، نبضش با این کتاب می‎زد و قلبش با این کتاب می‎طپید، جمله‎های این کتاب ورد زبانش بود و به آنها استشهاد می‎نمود، غالباً جریان کلمات نهج البلاغه بر زبانش با جریان سرشک از چشمانش به محاسن سپیدش همراه بود، او وقتی به نهج البلاغه می‎پرداخت از همه چیز بریده می‎شود منظره‎ای تماشائی و لذت‎بخش و آموزنده بود.[ مطهری ، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، صفحه 10]

ـ این بود گذری بر ساحل پهناور نهج البلاغه، امید است که بتوانیم در این آشفته بازار دنیاپرستان، با انس و ارتباط و مطالعه مداوم و هدفمند آن، بهره‎های وافر برده و از نورانیت آن به کمال و حقیقت نزدیک شویم و پرده از غربت و مهجوریت آن برداریم. (انشاء الله)

منبع : پایگاه اندیشه قم

بهترین ها و بدترین ها نزد خدا


توجه داشته باش كه بهترین مؤمنین كسانی هستند كه بیشتر از دیگران از شخص خود، بستگان و مال خویش را در راه خدا پیشكش كنند و هر چه پیش از خود برای قیامت از كارهای خیر بفرستی برایت ذخیره می گردد و هر چه از مال و ثروت برای وارث بگذاری سودش برای دیگران است .  


دعا
1. مقرب ترین مردم

«هم اعلم خلقك بك، و اخوفهم لك، و اقربهم منك. » (خطبه 109) ؛ فرشتگان داناترین مخلوقات به مقام ربوبی تو هستند و بیمناك ترین موجودات از تو و نزدیك ترین مخلوقات به بارگاه قدس و كبریایی ات.

2. فاضل ترین بندگان

«ان افضل الناس عند الله من كان العمل بالحق احب الیه و ان نقصه و كرثه من الباطل و ان جر الیه فائده و زاده.» (خطبه 125) ؛ همانا با فضیلت ترین مردم نزد خداوند كسی است كه برای او عمل به حق، اگر چه موجب كاهش (ظاهری) و سختی باشد، محبوب تر از باطل بوده است، اگر چه آن باطل برای او فایده را جلب كند و موجب افزایش وی گردد.

3. محبوب ترین بندگان نزد خدا

«عباد الله! ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه ... قد خلع سرابیل الشهوات، و تخلی من الهموم، الا هما واحدا انفردبه، فخرج من صفه العمی، و مشاركه اهل الهوی .» (خطبه 87)

 ؛ ای بندگان خدا! از محبوب ترین بندگان خدا در پیشگاه ربوبی بنده ای است كه خداوند (سبحان) او را در شناخت نفس خود و ساختن آن یاری فرماید، پیراهن های شهوات را از خود بركند و جز یک غم، از تمام غم ها خود را می رهاند و از صف كوردلان و مشاركت با هواپرستان خارج شد.

4. خیرخواه ترین مردم

«ان انصح الناس لنفسه اطوعهم لربه؛ و ان اغشهم لنفسه اعصاهم لربه .» (خطبه 86)

؛ همانا خیرخواه ترین مردم درباره خویشتن مطیع ترین مردم بر پروردگارش و خائن ترین مردم درباره خویشتن معصیت كارترین آنان به خدایش می باشد.

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند: فردی كه خدا او را به خودش واگذار كرده (و به او كمک فكری نمی كند) چنین فردی از راه راست منحرف می گردد، به بدعت و مطالب انحرافی علاقمند و آلوده می شود. چنین فردی به وسیله آشوبگری گمراه گردیده، موجب انحراف كسانی است كه در زمان زندگی و مرگ او، از وی پیروی كنند، اشتباهات دیگران را به دوش می گیرد و گرو گناهان خویش است

5. دودستگی مردم

«انما الناس رجلان: متبع شرعه، و مبتدع بدعه، لیس معه من الله سبحانه برهان سنه، و لا ضیا حجه » (خطبه 176) ؛ مردم بر دو صفت اند: پیرو قانون شرع، یا بدعت گزار و پیرو بدعت كه با او هیچ قانونی و روشنایی دلیل از خداوند وجود ندارد.

6. بدترین خلق نزد خالق

«ان ابغض الخلائق الی الله رجلان: رجل و كله الله الی نفسه؛ فهو جائر عن قصد السبیل، مشغوف بكلام بدعه، و دعا ضلاله، فهو فتنه لمن افتتن به، ضال عن هدی من كان قبله، مضل لمن اقتدی به فی حیاته و بعد وفاته، حمال خطایا غیره، رهن بخطیئته.»(خطبه 17) ؛  

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند:

فردی كه خدا او را به خودش واگذار كرده (و به او كمک فكری نمی كند) چنین فردی از راه راست منحرف می گردد، به بدعت و مطالب انحرافی علاقمند و آلوده می شود. چنین فردی به وسیله آشوبگری گمراه گردیده، موجب انحراف كسانی است كه در زمان زندگی و مرگ او، از وی پیروی كنند، اشتباهات دیگران را به دوش می گیرد و گرو گناهان خویش است.

7. برترین مؤمنان

«من كتاب له الی الحارث الهمدانی: اعلم ان افضل المومنین افضلهم تقدمه من نفسه و اهله و ماله، فانك ما تقدم من خیر یبق لك ذخره، و ما توخره یكن لغیرك خیره .» (نامه 69)

در نامه خود به حارث همدانی چنین نوشت: توجه داشته باش كه بهترین مؤمنین كسانی هستند كه بیشتر از دیگران از شخص خود، بستگان و مال خویش را در راه خدا پیشكش كنند و هر چه پیش از خود برای قیامت از كارهای خیر بفرستی برایت ذخیره می گردد و هر چه از مال و ثروت برای وارث بگذاری سودش برای دیگران است .

مرد تنها
8. مبغوض ترین بندگان نزد خدا

«ان من ابغض الرجال الی الله تعالی لعبدا و كله الله الی نفسه، جائرا عن قصد السبیل، سائرا بغیر ذلیل؛ ان دعی الی حرث الدنیا عمل، و ان دعی الی حرث الاخره كسل!.» (خطبه 103)

همانا قطعا از مبغوض ترین مردان در نزد خدا، آن بنده ای است كه خدا او را به خود او واگذاشته است، این بنده (رها شده به حال خود) از راه حق متجاوز و بدون رهبری كه دلیل راه است در حركت است. اگر این بنده (رها شده به حال خود) به كشت و كار دنیوی خوانده شود به كار می افتد و اگر به كشت و كار اخروی خوانده شود كسل و افسرده می گردد.

9. برترین بنده

«اعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل ، هدی و هدی .» (خطبه 164) ؛ بدان برترین بندگان در نزد خداوند سبحان، امامی است عادل، كه هدایت شده و مردم به وسیله او هدایت شوند.

10. شایسته ترین خلق

«اولی الناس بالكرم من عرفت به الكرام .» (حكمت 436) ؛ شایسته ترین مردم به كرامت كسی است كه مردمان با كرامت به وسیله او شناخته می شوند.

11. بهترین بندگان خدا

«عباد الله! ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه علی نفسه ... مصباح ظلمات، كشاف عشوات، مفتاح مبهمات، دفاع معضلات، دلیل فلوات ، یقول فیفهم ، و یسكت فیسلم ... و اخر قد تسمی عالما و لیس به ، فاقتبس ‍ جهائل من جهال، و اضالیل من ضلال، و نصب للناس اشراكا من حبائل غرور، و قول زور ... یقول: اقف عند الشبهات، و فیها وقں و یقول: اعتزل البدع، و بینها اضطجع، فالصوره صوره انسان، و القلب قلب حیوان، لا یعرف باب الهدی فیتبعه، و لا باب العمی فیصد عنه. و ذلك میت الاحیا. » (خطبه 87)

همانا از محبوب ترین بندگان خدا، نزد او بنده ای است كه خداوند او را در برابر نفسش یاری رسانده است ... چراغ تاریكی هاست، برطرف كننده كوری ها، كلید مبهمات ، زداینده مشكلات و راهنمای بیابان ها. می گوید و می فهماند و به موقع خاموش می شود و سالم می ماند...

همانا بدترین مردم نزد پروردگار، پیشوای ستمگری است كه خود را گمراه و دیگران هم به وسیله او گمراه شوند و سنت های برگرفته از دین را نابود كند و نوآوری های ترک شده خلاف دین را زنده سازد

و دیگری كه خود را دانشمند می نامد، ولی دانشمند نیست، او از نادان ها و گمراهان، نادانی ها و گمراهی ها را فرا گرفته و دام هایی از ریسمان های فریب و گفتار دروغ برای مردم گسترده است ...

می گوید: به گاه شبهات درنگ می كنم در حالی كه در آن ها فرو افتاده است، می گوید از بدعت ها كناره می گیرم، در حالی كه میان آن ها خفته است، چهره اش نه چهره انسان را می شناسد تا به دنبال آن برود و نه باب كوری دل را تا از آن جلوگیری كند. او مرده ای است در میان زندگان.

12. هر كه بر اساس آنچه خدا نازل كرده است داوری نكند

«ان ابغض الخلائق الی الله رجلان: و رجل جلس بین الناس قاضیا ضامنا لتخلیص ما التبس علی غیره، فان نزلت به احدی المبهمات هیا لها حشوا رثا من رایه، ثم قطع به، فهو من لبس الشبهات فی مثل نسج العنكبوت. لا یدری اصاب ام اخطا ... تصرخ من جور قضائه الدما، و تعج منه المواریث . » (خطبه 17) ؛

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند:

مردی كه در میان مردم به قضاوت و حل مشكلات كه ضامن آن گردیده می نشیند، اگر مطلب مبهمی پیش آمد، رای ضعیف و نظر بی ارزشی می دهد و از روی قطع هم نظر خود را صادر می كند، چنین فردی در مسائل مبهم مثل تنیدن عنكبوت است، نمی داند عملش صحیح است یا غلط! ...

خون های ریخته شده از ظلم قضاوتش به فریاد آمده و فریاد میراث بر باد رفتگان (كه به ناحق تقسیم شده) بلند است.

مرد
13. حال محبوب ترین بندگان

ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه، فاستشعر الحزن، و تجلبب الخوف؛ فزهر مصباح الهدی فی قلبه .(خطبه 87)

همانا از محبوب ترین بندگان خدا نزد او، بنده ای است كه خداوند او را در پیكار با نفسش یاری كرده است، پس جامه رویینش ترس (از خدا) و چراغ هدایت در دلش فروزان است.

14. بدترین مردم از دیدگاه علی ـ علیه السلام ـ

ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به، فامات سنه ماخوذه، و احیا بدعه متروكه .(خطبه 164)

همانا بدترین مردم نزد پروردگار، پیشوای ستمگری است كه خود را گمراه و دیگران هم به وسیله او گمراه شوند و سنت های برگرفته از دین را نابود كند و نوآوری های ترک شده خلاف دین را زنده سازد.

15. بدبخت حقیقی

«ان الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل، و التجربه.» (نامه 78)  ؛ همانا بدبخت كسی است كه از عقل و تجربه خود بهره نگیرد.

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع: اندیشه قم

رئیس منافقان و طعنه به امام علی علیه السلام


اشعث بن قیس از قبیله کنده سردسته منافقان در عصر خلافت امام علی ـ علیه السلام ـ بود، و در میان اصحاب امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ هم چون عبدالله بن ابی بن سلول در میان اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود که هر دو سردسته منافقان بودند.

امام علی(ع)

 ابن ابی الحدید می نویسد:

کل فساد کان فی خلافه علی علیه السلام و کلّ اضطراب حدث، فاصله الاشعث: «تمام پیش آمدهای ناگوار، و تباهی ها که در خلافت علی ـ علیه السلام ـ پیش می آمد، و هر اضطرابی که روی می داد، باعث و بانی آن، اشعث بود».[1]

اشعث در زمان خلافت ابوبکر، به دودمان کافر بنی ولیعه پیوست و مرتد شد، و سپس توسط مسلمانان اسیر گردید، و این اسارت او در اسلام بود، و اسارت او در کفر نیز آن وقت بود که هنوز مسلمان نشده بود و برای خونخواهی در مورد قتل پدرش خروج کرده و اسیر گردید.

روزی امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ در مسجد کوفه بالای منبر در حضور جمعیت سخن می گفت، ناگهان در وسط خطبه، اشعث بن قیس به امام اعتراض کرد، سخن علی ـ علیه السلام ـ پیرامون مسأله سیاسی «حکمین» بود که در خطبه 121 نهج البلاغه آمده است، حتّی علی ـ علیه السلام ـ طبق این خطبه به قدری نسبت به سپاهش در آن وقت ناراضی بود که خطاب به آن ها فرمود: «ارید ان اداوی بکم و انتم دائی، کناقش الشّوکه بالشّوکه و هو یعلم انّ ضلعها معها؛ می خواهم بوسیله شما به درمان بیماری ها بپردازم، ولی شما خود درد و بیماری من هستید، و من بسان کسی هستم که بخواهد خار را بوسیله خار بیرون آورد، با این که می داند خار همانند خار است.»[2]

به هر حال موضوع اعتراض از این قرار بود: حضرت علی ـ علیه السلام ـ بالای منبر مسجد کوفه در مورد ماجرای «حکمیت» سخن می گفت، مردی برخاست و به عنوان اعتراض گفت: ما را از قبول حکمیت نهی کردی و سپس به آن امر نمودی، ما نمی دانیم کدام یک از این امر و نهی، صلاح تر بود.

کل فساد کان فی خلافه علی علیه السلام و کلّ اضطراب حدث، فاصله الاشعث: «تمام پیش آمدهای ناگوار، و تباهی ها که در خلافت علی ـ علیه السلام ـ پیش می آمد، و هر اضطرابی که روی می داد، باعث و بانی آن، اشعث بود»

در این هنگام علی ـ علیه السلام ـ یکی از دست هایش را به روی دست دیگرش زد و فرمود: «هذا جزاء من ترک العقده؛ این کیفر کسی است که فرمان رهبرش را رد کند و (بیعتش را بشکند) و از مخالفان پیروی کند و رهبر خود را مجبور کند که از مخالفان پیروی کند».

اشعث که در مجلس حضور داشت، خیال کرد که منظور امام از این سخن، این است که: «این جزای من است که احتیاط را از دست دادم و حکم حکمین را پذیرفتم»، از این رو به امام اعتراض کرد: «این مطلب به زیان تو است نه به سود تو»، (در صورتی که منظور علی ـ علیه السلام ـ اصحابش بودند).[3]

امام علی

از آن جا که اشعث، این اعتراض را از روی عناد کرد، نه از روی حقیقت، امام پاسخ کوبنده ای به او داد و فرمود: «ما یدریک ما علی ممّا لی...؛ تو چه می دانی، چه کاری به سود من است و یا برایم ضرر دارد، نفرین خدا و نفرین نفرین کنندگان بر تو باد ای ابله پسر ابله!».

و ای منافق پسر کافر، به خدا سوگند تو یک بار در حال کفر، و بار دیگر در حال اسلام، اسیر شدی و ثروت و قبیله ات نتوانست تو را از یکی از این دو اسارت آزاد سازد...[4]

هدف علی ـ علیه السلام ـ از این سخنان کوبنده این بود که مردم را از سابقه سوء و طینت ناپاک اشعث آگاه سازد، و آن ها بدانند که اعتراض اشعث از روی خیرخواهی نیست، بلکه بر اساس ریاست طلبی و خود نمائی است، چنان که گفته اند از کوزه همان برون تراود که در او است، آری این است روش و برخورد حضرت علی ـ علیه السلام ـ با منافقان و انسان نماهای دروغین و تبهکار.

 

پی نوشت ها : 

[1] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 297 ـ اسد الغابه، ج 1، ص 97؛ منهاج البرائه فی شرح نهج البلاغه علاّمه خوئی، ج 2، ص 288.

[2] . نهج البلاغه، خطبه 121.

[3] . منهاج البراعه، ج 3، ص 283 ـ شرح نهج حدیدی، ج 1، ص 296.

[4] . نگاه کنید به خطبه 19نهج البلاغه.

منبع : پایگاه اندیشه قم

) روزه درمانی در کلام امام علی (ع

 
درآمد:

روزه تشریع و اختراع بزرگ خداوند است و قدمت طولانی دارد . از تورات و انجیل فعلی برمی آید که روزه، در میان یهود ونصاری و ملل دیگر مرسوم و معمول بوده است .

خود حضرت موسی (ع) چهل روز روزه داشته است . همچنین از انجیل برمی آید که خود حضرت مسیح هم چهل روز روزه داشته است . پس روزه و رمضان، دو برادر کلانسال هستند در میان بشریت و از آوازه بلندی برخوردارند .

روزه اثرات فردی، اجتماعی، تربیتی، بهداشتی و درمانی زیادی را در جوامع بشری ببار آورد و ببار می آورد و اثرات مادی و معنوی فراوانی را در وجود انسان می گذارد .

پیامبر اسلام (ص) در حدیث بسیار معروفی می فرماید: «صوموا تصحوا .» روزه بگیرید تا سالم شوید .

خوشبختانه بعد از گذشت حدود هزار و چهار صد سال، تازه دنیا دارد بر سر عقل می آید و بحث «روزه درمانی » را مطرح می کند، هرچند هر کس نمی تواند به عمق و فلسفه روزه، بطور دقیق پی ببرد .

امروزه در بحثهای روان شناسی، بحث «فراروان » مطرح است ولی بطور یقین، غیر از انسانهای کامل و مؤمنین واقعی، کسی نمی تواند این کلام حضرت امیر (ع) را درک کند که فرمود:

«صوم النفس امساک الحواس الخمس عن المآثم و خلو القلب من جمیع اسباب الشر» روزه جان یعنی چه؟ و چه کسی می تواند آن را درک و سپس عمل بکند؟ !

به هر حال ، در این نوشتار کوتاه سعی شده به این پرسش پاسخ دهیم که:

آیا روزه اثرات درمانی دارد یا خیر و گستره آن تا کجاست؟ لذا در این مقاله در چند عنوان بحث نمودیم که عبارتند از:

1 - درآمد 2 - تعریف، اهمیت و ضرورت 3 - انواع روزه 4 - فلسفه روزه، 5 - سوژه های تربیتی روزه و رمضان 6 - خداحافظ رمضان 7 - جشن روزه دار و عید واقعی 8 - نتیجه و در پایان کتابنامه .
تعریف، اهمیت و ضرورت:

در فرهنگ قرآن، از روزه به «صوم » تعبیر شده است . صوم در لغت به معنای برخاستن است بی آنکه بعد از آن کاری شود .

نزد بعضی صوم به معنای نگاه داشتن است . هر یک از دو معنا مناسبت دارد با معنای شرعی و آن نگاه داشتن خود است بر وجه شرع در روز از آنچه در شرع او را مفطر خوانند با نیت . (1)

در جای دیگر آمده: صوم به معنای روزه . همچنین است صیام .

اصل آن امساک از مطلق فعل است، خوردن باشد، یا گفتن، یا رفتن .

صوم اسلامی امساک مخصوصی است از طعام و چیزهای دیگر که از طلوع فجر شروع شده و با رسیدن شب به پایان می رسد . (2)

در التبیان از صوم چنین تعریف شده است:

«الصوم فی الشرع هو الامساک عن اشیاء مخصوصة علی وجه مخصوص ممن هو علی صفات مخصوصة و من شرط انعقاد النیة .» (3)

روزه در شرع، عبارت است از: 1 - خودداری کردن از خوردن اشیاء خاص و ویژه، 2 - بر وجه مخصوص، 3 - از کسانی که دارای خصوصیات ویژه هستند، 4 - به شرط بستن نیت .

به هر تقدیر در رساله عملیه آمده:

روزه آن است که انسان برای اطاعت فرمان خدا، از اذان صبح تا مغرب، از چیزهایی که روزه را باطل می کند خودداری نماید .
اهمیت:

اهمیت روزه آنقدر زیاد است که با زندگی و زنده ماندن انسان عجین است . روزه زباله ها و مواد اضافی و جذب نشده بدن را می سوزاند، و در واقع بدن را «خانه تکانی » می کند .
ضرورت:

در این برهه از زمان، بخاطر مصنوعی گشتن زندگی و خوردنیها و نوشیدنیهای شیمیایی زا، زندگی و محیط زیست بشر، با خطر جدی مواجه گشته است .

یکی از بهترین راه درمان این همه بیماریهای جسمی و روانی «روزه درمانی » است که به روزه شکم، جسم را درمان بخشیم و با روزه نفس، جان و روان خود را .

یکی از فقره های دعای ماه رمضان که دعای بین المللی هم هست این است که: «اللهم اشف کل مریض » خدایا تمام بیماران جهان را شفاببخش .

به امید روزی که جهانیان به خاطر درمان بیماری جسمشان هم که شده سراسیمه به روزه درمانی روی بیاورند و عظمت های اسلام را قطره ای بنوشند .
انواع روزه:

روزه به عبارات مختلف، تقسیمات مختلفی را به خود اختصاص می دهد .

تقسیمات روزه در فقه عبارت است از:

1 - روزه واجب، 2 - روزه حرام، 3 - روزه مستحب، 4 - روزه مکروه .
روزه های واجب عبارتند از:

1 - روزه ماه رمضان، 2 - روزه قضاء ماه رمضان، 3 - روزه کفاره، 4 - روزه قضای پدر [یا مادر] بر پسر بزرگتر، 5 - روزه های نذر و عهد، 6 - روزه های استیجاری .
روزه های حرام عبارتند از:

1 - عید فطر (اول شوال)، 2 - عید قربان (دهم ماه ذی الحجة)، 3 - روزه های ضرری، 4 - روزه های مستحبی زن و فرزند اگر حق شوهر از بین برود و باعث اذیت پدر و مادر شود جایز نیست .

روزه های حرام دیگر نیز هست که در کتابهای مفصل گفته شده است .
روزه های مکروه عبارتند از:

1 - روزه روز عاشورا، 2 - روزی که انسان شک دارد روز عرفه است یا روز عید قربان، 3 - روزه میهمان بدون اجازه میزبان .
روزه های مستحب:

روزه تمام روزهای سال، غیر از روزهای حرام و مکروه که در بالا بیان گشت، مستحب است، ولی بعضی از روزها تاکید بیشتری دارد . که برای توضیح بیشتر به رساله عملیه، به همین بخش مراجعه نمائید .
تقسیم روزه به اعتبار دیگر:

امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:

«صیام القلب عن الفکر فی الآثام افضل من صیام البطن عن الطعام » (4)

روزه دل از [برای] اندیشه در [ترک] گناهان، بهتر از روزه شکم است از غذا خوردن و آشامیدن .

در این حدیث شریف به دو نوع روزه اشاره شد:

1 - روزه جان .

2 - روزه جسم .

روزه جسم مرحله نازله روزه است و گستره آن محدود به زمان خاص می باشد . روزه جسم و شکم آسان است و هر کس با اراده اندک می تواند از عهده آن برآید .

نخوردن و نیاشامیدن چند ساعت، چیزی نیست که برای یک انسان متدین مشکل ساز باشد . انسان توانایی دارد چندین روز، چیزی نخورد و نیاشامد و در عین حال زنده و سالم بماند .

آنچه مهم است، روزه جان است که دامنه بسیار گسترده دارد و در عین حال بسیار سخت و دشوار است . چیزی نیست که هر کس بتواند به آسانی بدان دسترسی پیدا کند و یا به صرف دست یازیدن به روزه جسم و شکم، بتواند بدان دست یابد .

ملازمه ای بین روزه جسم و روزه جان وجود ندارد . روزه جسم و شکم، تنها می تواند مقدمه ای برای رسیدن به مرحله روزه جان باشد . رفع و دفع از خطورات ذهنی، خیالات، شبهات، انگیزه ها و غرضها، شهوات عملی و . . . ، چیزی نیست که به صرف روزه جسم بدست آید .

در مرحله روزه دل، تمام اعضا و جوارح انسان روزه دار است .

گوش انسان روزه دارد . چشم و نگاه انسان روزه دارد . زبان انسان روزه دارد . ذهن انسان روزه دارد . نفس کشیدن و نفسها روزه دارند . در خوردن و خوابیدن و در خلوت و جلوت روزه دارند .

در حدیثی دیگر، امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:

«صوم النفس امساک الحواس الخمس عن سائر المآثم و خلو القلب من جمیع اسباب الشر» . (5)

روزه جان، خودداری کردن حواس پنجگانه از باقیمانده گناهان است و خلوت و آسوده ماندن دل از تمام اسباب پلید .

اگر «جان » انسان روزه باشد، حواس پنجگانه، برای همیشه حواسش جمع خواهد بود وبه سوی پلیدیها و پلشتیها، پا نخواهد نهاد .

این نماز و روزه و حج و جهاد

هم گواهی دادنست از اعتقاد (6)

علی (ع) می فرمایند:

«صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام » . (7)

روزه جان از خوشیهای (پست) دنیا سودمندترین روزه ها است .

سرچشمه تمام بیماریهای روانی، شبهات علمی واخورده است و شهوات عملی .

برای مبارزه با این نوع بیماریهای خطرساز و خانمانسوز چه باید کرد؟

آیا با «سلاحهای هسته ای » می توان آن را مهار کرد؟ بطور یقین جواب این سؤال منفی است و اگر تمام سلاحهای گرم و سرد موجود در دنیا را بر سر «شهوات عملی » فرو نشانند، نه تنها شعله آتش آن خاموش نمی شود بلکه آتش آن شعله ورتر خواهد گشت . سرطان پنهانی است که با هیچ دارویی درمان نیابد .

تنها راه معقول مبارزه با آن، «سیر و سلوک علمی و عملی » است و این بدست نمی آید مگر از راه دین خداپسند و آن دین خداپسند، دین اسلام است که دارای شاخ و برگهای بیشماری است .

روزه یکی از شاخ و برگهای دین اسلام است که در درمان بیماریهای روانی بسیار نقش آفرین است، همانطوریکه به اعتراف دوست و دشمن، در درمان بیماریهای «تن » نقش بسزایی دارد .

در بخشی از کتاب «روزه روش نوین برای درمان بیماریها» آمده:

«امساک و روزه اختیاری و منظم، آثار مخصوصی در بدن پدید می آورد که بیماریهای غیر قابل علاج از نظر پزشکان را بهبودی می بخشد . همان بیماریهایی که اگر تمام داروها و وسایل پزشکی جهان را در اختیار پزشکان قرار دهید آنها را قابل علاج نمی دانند . » (8)
خلاصه:

چرا یک طبیب روسی براساس تجربیات و بدعت، بحث «روزه درمانی » را مطرح کرد و روزه درمانی هم نمود ولی مسلمانان از منابع و مبانی بزرگ اسلامی چنین استفاده هایی را نبردند و از غریبه ها، سبقت نگرفتند؟ !

آیا از کلام زیبای حضرت امیر (ع) «روزه درمانی و درمان هر بیماری » بدست نمی آید؟ ! معنای دقیق و عمیق این حدیث نورانی چه می تواند باشد؟ !

«صوم النفس امساک الحواس الخمس عن سائر المآثم و خلو القلب من جمیع اسباب الشر» یعنی چه؟

آیا با عمل به این حدیث زیبا تمام بیماریهای روانی و فراروانی درمان نمی گردد؟ ! آیا در صورت عمل به اینگونه روایات، جوامع انسانی به مدینه فاضله تبدیل نمی گردد؟ !
فلسفه روزه
1 - تقویت اراده و ایمان:

علی (ع) می فرمایند:

«ان افضل ما توسل به المتوسلون الی الله سبحانه الایمان به و برسوله . . .»

همانا بهترین چیز که نزدیکی خواهان به خدای سبحان بدان توسل می جوید، ایمان به خدا و پیامبر، و جهاد در راه خداست، که موجب بلندی کلمه مسلمانی است و یکتا دانستن پروردگار که مقتضای فطرت انسانی است; و برپا داشتن نماز که آن ستون دین است، و دادن حق مستمندان - زکات - که واجب شرع مبین است . و روزه ماه رمضان که نگهدارنده از عقاب است - و بازدارنده عذاب (9) ایمان به اینکه روزه ماه رمضان نگهدارنده از عقاب است و بازدارنده عذاب خود باعث تقویت ایمان می گردد و موجب امیدواری نسبت به سرنوشت آینده و چنین کاری ایمان و اراده انسان را قوی می کند و سرنوشت و آینده انسان را روشن و از هاله ابهام بدر می آورد .

علی (ع) در جای دیگر می فرمایند:

«علیکم بصیام شهر رمضان فان صیامه جنة حصینة » . (10)

بر شما باد به روزه ماه رمضان، زیرا روزه این ماه سپری است، نگهدارنده از آتش جهنم .
2 - خودسازی:

روزه دروازه بزرگ عبادت است . به این معنا که خودسازی و مقاومت در انجام عبادات را از روزه باید شروع نمود . (11)

امیرالمؤمنین در این زمینه می فرمایند:

«بندگان خدا; پرهیز از نافرمانی خدا، دوستان او را از در افتادن در حرامهای او نگهداشته است، و دل آنان را به ترس وی همراه داشته است; چندانکه شبها بیدارشان می دارد، و روزهای گرم را با تشنگی بر آنان به سر می آرد .

آسایش عقبی را با رنج دنیا به دست آورند، و سیرآبی - آنجا - را با تشنگی خوردن - در اینجا - .» (12)

این پیام خداوند است که:

«فان مع العسر یسرا، ان مع العسر یسرا» . (13)

به دنبال هر سیاهچاله، دو سپید چشمه ای است .

به دنبال هر تشنگی ای، تشریفات و تشویقاتی است و به دنبال هر گرسنگی و خودسازی، سودی .

امیرالمؤمنین (ع) در این زمینه به درمانگاه و درمانگران بزرگی اشاره می کند که هم مجهز به تمام امکانات درمانی هستند و هم مجهز به درمانگران متخصص .

می فرماید: «. . . خمص البطون من الصیام » . (14)

مردمی که چشمانشان از گریه تباه، شکمهایشان از روزه لاغر، و به پشت چسبیده، لبهایشان از دعا خشک، و پژمرده گردیده، رنگها زرد از شب زنده داری - بسیار - بر رخسارشان گرد فروتنی پدیدار .

مولوی می گوید:

هست روزه ظاهر، امساک طعام

روزه معنا، توجه دان تمام

این دهان بستن دهانی باز شد

که خورنده دانه های راز شد

جوع مر خاصان حق را داده اند

تا شود از جوع شیر زورمند

به هر تقدیر «روزه درمانی » را بیگانگان از اسلام عزیز و روح آیات و روایات ما گرفته اند، نه اینکه خودشان خلاقیت به خرج داده اند >>

 

پاسدار اسلام :: آذر1379، شماره 228