آيتاللهالعظمی صافی گلپايگانی بيان كرد:
مديحهای برای اميرالمؤمنين(ع)/ علی(ع) معجزه بزرگ رسول خاتم(ص)
همانطور كه در احاديث شريفه بيان شده است، علی(ع)
معجزهای است كه خداوند به رسول گرامیاش خاتم الانبياء(ص) عطا فرمود؛
معجزهای كه از همه معجزات انبيای گذشته، بزرگتر و حيرتانگيزتر است.
آيتاللهالعظمی
صافی گلپايگانی به مناسبت فرارسيدن ايام شهادت امير مؤمنان علی بن
ابیطالب(ع)، در نوشتاری با عنوان «علی(ع) را نمیتوان شناخت» با به برخی
توصيفاتی كه از زبان افراد مختلف درباره اميرالمؤمنين(ع) شده اشاره كرده و
در اين ميان با ذكر حديثی از امام صادق(ع) كه فرمودهاند «الصُّورَةُ
الإنْسَانِیَّةُ هِیَ أكْبَرُ حُجَجِ اللهِ عَلى خَلْقِهِ وَ هِیَ الكِتابُ
الَّذی كَتَبَه بِیَدِهِ وَ هِیَ الهَیْكَلُ الّذی بَناهُ بِحِكْمَتِهِ وَ
هِیَ مَجْمُوعُ صُوَرِ العَالَمينَ وَ هِیَ المُخْتَصَرُ مِنَ العُلُومِ
فی اللَّوحِ الْمَحْفُوظِ» بيان كردهاند كه صورت انسانی به عنوان بزرگترين
حجت خداوند بر خلق به واسطه شخصيتی، مثل علی(ع) بيان واقع و حقيقت میشود.
متن كامل اين مرقومه بدين شرح است:
در ميدانی كه پيامبر اعظم، عقل كل، خاتم رسل و هادی سبل(ص)، بر حسب احاديث
معتبر و مشهور بين مسلمين، از حضرت اميرالمؤمنين علی(ع)، آن همه تمجيدات و
تعريفات رسا و پر از معنا فرموده باشد و او را با حق و با قرآن، و حق و
قرآن را با او و لازم الاتصال و غير قابل افتراق دانسته باشد و گاه فرموده
باشد: «وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ طَوَائِفُ
مِنْ أُمَّتِی فِيكَ مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِی ابْنِ مَرْیَمَ
لَقُلْتُ الْیَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ
الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَیْكَ
لِلْبَرَكَةِ؛ قسم به آنكه جانم در دست اوست اگر نمیگفتند گروههايی از
امّتم آنچه كه نصاری در عيسی بن مريم میگفتند به تحقيق چيزهايی درباره تو
(علی عليه السلام) میگفتم كه هيچ گروهی از مسلمانان بر تو نمیگذشتند مگر
اينكه خاك پای تو را برای تبرّك برمیداشتند.»(1) و گاهی با زبان معجزْ
بيان و حقيقتترجمان، فرموده باشد: «لَوْ أَنَّ الْبَحْرَ مِدَادٌ وَ
الْغِیَاضَ أَقْلَامٌ وَ الْإِنْسَ كُتَّابٌ وَ الْجِنَّ حُسَّابٌ مَا
أَحْصَوْا فَضَائِلَكَ یَا أَبَا الْحَسَنِ؛ ای علی! اگر درياها مركب و
درختها قلم و انسانها نويسنده و جنّيان حسابگر شوند، فضائل تو را
نمیتوانند بشمارند.»(2) يا ارزش يكی از ميدانهای جهاد آن مجاهد فی
سبيلالله را در راه اعلای كلمة الله و دفاع از حق، افضل از عبادت جنّ و
انس و يا تمام امّت معرفی كرده باشد، ديگران در مدح و ثناء آن حضرت چه
میتوانند بگويند؟!
از آن شخصيت عظيم كه بعد از رسول خدا(ص) اشرف كلمات الهیّه، اكبر آيات
ربّانيه، ادلّ دلايل جامعه، اتمّ براهين ساطعه، وسايل كافيه و مظهر العجايب
و معدن الغرايب است و مالك كلّ عظمتهای انسان مافوق و برتر و خليفة الله
بر حق است و دوستی او عنوان صحيفه مؤمن و علامت طهارت مولد است، اگر
انسان، همه زبانهای گويا را در دهان داشته باشد و با هر كدام از آنها
جاودانه مدح و ثنا بگويد، از حرف نخستين مدح او، بيشتر نخواهد گفت و زبان
حالش اين شعر خواهد بود:
ایـن شرح بینهايت كز وصف يار گفتند/ حــرفی است از هزاران كاندر عبارت آمد
حقيقت اين است كه با جملهها و كلماتی كه حروف آنها از بيست و نه حرف بيشتر
نيست، نمیتوان از بزرگ بنده خاص و مخلص خدا، كه در آيات بسياری از قرآن،
خداوند متعال، خود او را وصف و مدح فرموده است، توصيف و ستايش كرد؛
وَ إن قَمِيصاً خيطَ مِنْ نَسْجِ تِسْعَةٍ/ وَ عِشْـرينَ حَرْفاً عَنْ مَعاليهِ قَاصِرٌ
مدايح شايستهای كه از آن امام عظيم، رهبر موحّدان، پيشوای مجاهدان، سرور
زهّاد و دادگران و اميرمؤمنان شده، هر چه رسا و شيوا بوده، به ناحيهای از
نواحی عظمت آن حضرت اشارت دارد.
آن كه در مجلس معاويه و به درخواست و اصرار او، امام را به اين سخنان توصيف
كرد: «كَانَ وَ اللهِ بَعِيدَ الْمُدَى شَدِيدَ الْقُوَى یَقُولُ
فَصْلًا وَ یَحْكُمُ عَدْلًا یَتَفَجَّرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوَانِبِهِ وَ
تَنْطِقُ الْحِكْمَةُ مِنْ نَوَاحِيهِ یَسْتَوْحِشُ مِنَ الدُّنْیَا وَ
زَهْرَتِهَا وَ یَسْتَأْنِسُ بِاللَّیْلِ وَ وَحْشَتِهِ كَانَ وَ اللهِ
غَزِيرَ الْعَبْرَةِ طَوِيلَ الْفِكْرَةِ یُقَلِّبُ كَفَّیْهِ وَ
یُخَاطِبُ نَفْسَهُ وَ یُنَاجِی رَبَّهُ یُعْجِبُهُ مِنَ اللِّبَاسِ مَا
خَشِنَ وَ مِنَ الطَّعَامِ مَا جَشِبَ كَانَ وَ اللَّهِ فِينَا
كَأَحَدِنَا»(3)
و آن كه با اين جمله كوتاه «إحتياجُ الكُلِّ إلَیْهِ وَ إسْتِغْنائُه عَنِ
الكُلِّ دَليلٌ عَلى أنَّه إمَامُ الكُلِّ. احتياج همه به او و بینيازی او
از همه دليل بر اين است كه او امام همگان است.»(4) او را ستود،
و آن كه در وصف كلامش میگفت: «كَلامُهُ دُونَ كَلامِ الخَالِقِ وَ فَوْقَ كَلامِ الْمَخْلُوقينَ» (5)
و آن كه میگفت:
«لَوْلا عَلِیٌّ لَهَلَكَ عُمَر»(6) و «لَوْ لَا سَیْفُهُ لَمَا قَامَ لِلْإسْلامِ عَمُودٌ»(7)
وآن كه میگفت:
«قُتِلَ فی مِحْرابِ عِبادَتِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِهِ»(8)
و آن بانوی شجاع و با معرفتی كه او را در حضور معاويه به اين دو شعر، مدح نمود:
«صَلَّى الإلهُ عَلـى جِسْمٍ تَضَمَّنَهُ
قَبْــرٌ فَـاَصْبَحَ فيهِ الْعَدْلُ مَدْفوناً
قَدْ حالَفَ الْحَقُّ لا يبْغی بِهِ بَدَلاً
فَـصارَ بِالْعَدْلِ وَ الايمَانِ مَقْروناً»(9)
و آن مرد مسيحی كه آن شخصيت بزرگ آفرينش و آن يگانه نمايش كمال وجود محمّدی را به اين جمله ستايش كرده است:
«فی عَقيدَتی اَنَّ عَلیَّ بْنَ أَبی طالِب اَوَّلُ عَرَبِیّ لازَمَ الرُّوحَ الْكُلِّيةَ فَجاوَرَها وَ سامَرَها»(10)
و آن شاعر پاك نهاد كه سروده است:
ابــر دوش پيغمبر پــاك رأی/ خـدا دست سود و خداوند پای
و آن كه اين شرف و عزّت را به اين بيان شرح داد:
«اَلنّبِی الْــمُصْطَفى قالَ لَنا/ لَيلَــة الْـمِعْراجِ لَمّا صَعِدَهُ
وَضَــعَ اللهُ عَلى ظَهْری يداً/ فَاَرانِی الْقَلْــبَ اِنْ قَدْ بَرَّدَهُ
وَ عَلِیٌ واضِـــعُ رِجْلَيهِ لی/ بِمَكان وَضَـعَ اللهُ یــدَهُ»(11)
همه و هر يك به منقبتی از مناقب آن حضرت اشارتی كردهاند.
با اين همه كه علما و حكما، چهارده قرن است از فضايل او گفتهاند، تا علم،
فضيلت، زهد، عدل و كمالات انسانی مورد ستايش است، آيندگان او را ستايش
خواهند كرد و با اين قصايد و اشعار بیشمار و هزارها كتاب و مقاله كه
پيرامون شرح شخصيت اين انسان أكمل و والا نوشتهاند و همه داد سخن را
دادهاند، باز هم همانند روزهای نخست برای گويندگان و انديشمندان، مجال سخن
باز و بلكه بازتر شده است.
همانطور كه در احاديث شريفه بيان شده است، علی(ع) معجزهای است كه خداوند
به رسول گرامیاش خاتم الانبياء(ص) عطا فرمود؛ معجزهای كه از همه معجزات
انبيای گذشته، بزرگتر و حيرتانگيزتر است و بجاست كه بگوييم اين سخن حضرت
صادق(ع) را: «الصُّورَةُ الإنْسَانِیَّةُ هِیَ أكْبَرُ حُجَجِ اللهِ عَلى
خَلْقِهِ وَ هِیَ الكِتابُ الَّذی كَتَبَه بِیَدِهِ وَ هِیَ الهَیْكَلُ
الّذی بَناهُ بِحِكْمَتِهِ وَ هِیَ مَجْمُوعُ صُوَرِ العَالَمينَ وَ هِیَ
المُخْتَصَرُ مِنَ العُلُومِ فی اللَّوحِ الْمَحْفُوظِ»(12) به واسطه
شخصيتی، مثل علی(ع) بيان واقع و حقيقت میشود.
با عالم بزرگ معتزله ابن أبیالحديد همنوا شده، میگوييم:
«هُوَ النَّبَأُ الْمَكْنُونُ وَ الجَوْهَرُ الّذی/ تَجَسَّدَ مِنْ نُورٍ مِنَ القُدْسِ زاهِــر
وَ وَارِثُ عِلْـمِ المُصْطَفى وَ شَقيقِه/ أخاً وَ نَظيراً فِی العـلى و الأواصِر
وَ ذُو المُعْجِزاتِ الوَاضِـحاتِ أقلّها/ الظُّهور عَلى مُسْتَـوْدِعاتِ السَّرائر
ألا إنَّما التَّوْحيدُ لَوْلا عُلــــومُهُ/ كَعَــرْضَةِ ضِلّیــلٍ وَ نَهْبَةِ كافر»
پس، سزاوار است كه زمين ادب ببوسيم و خداوند متعال را به نعمت ولايت آن
حضرت و فرزندان بزرگوارش، تا حضرت صاحب وقت، ولیّ عصر و مالك امر، مولانا
المهدی ارواح العالمين له الفداء حمد و سپاس بگوييم.
پینوشتها
1 . بحار الأنوار، جلد 40، باب 91، حديث 114.
2 . بحار الأنوار، جلد 40، باب 91، حديث 114.
3 . بخدا سوگند او دست نايافتنى و دور از دسترس و داراى نيروهاى پرتوان
بود، سخنانى روشنگر مى گفت و به عدل حكم مى راند، از هر سوى او علم مى
جوشيد و از تمامى رفتار او حكمت مى تراويد، از دنيا و زيورهاى آن وحشت داشت
و به شب زنده دارى و خلوت شب انس مى ورزيد. بخدا سوگند او داراى بصيرتى
فراوان و انديشه هایى بلند بود ... (بحار الأنوار، جلد 41، باب 107، حديث
28)
4 . بغية الوعاة سيوطی، صفحه 243؛ تنقيح المقال مامقانی، جلد 1، صفحه 402، شماره 3769.
5 . شرح نهج البلاغة ابن أبیالحديد، جلد 1، صفحه 24.
6 . شرح نهج البلاغة ابن أبیالحديد، جلد 1، صفحه 11.
7 . همان، جلد 12، صفحه 83.
8 . جرج جرداق مسيحی در كتاب «الامام علی صوت العدالة الإنسانية».
9 . بلاغات النساء ابن ابی طاهر، صفحه 48، كلام سودة بنت عمارة رحمها الله.
10 . نقلشده از جبران خليل جبران دانشمند مسيحی در كتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانية» جرج جرداق، جلد 1، صفحه 364.
11 . اين اشعار منتسب به شافعی است كه در كتب مختلف نقل شده است از جمله:
تاريخ الخميس ديار بكری، جلد 2، صفحه 87؛ الغدير علّامه امينی، جلد 7، صفحه
12.
12 . به نقل از تفسير صافی، ذيل آيه 2 سوره بقره.
13 . القصائد السبع العلويات ابن ابی الحديد، القصيدة الخامسة.