چهل نكته از كلام امام علی(ع)

چهل نكته از كلام امام علی(ع)

حضرت علی(ع) امام اول شیعیان، به عنوان یك انسان كامل و بنده واقعی سخنان گوهرباری دارد كه شنیدن آن انسان را به تامل و اندیشه برای بازنگری در اخلاق و رفتار وا می دارد.
 
در این مطلب به چهل حدیث از امیر مومنان(ع) اشاره می شود باشد تا با درنگی هر چند كوتاه در هر واژه و كلمه اندكی به خود آمده و از این سخنان ره توشه ای برای زندگی سعادتمندانه برگیریم.
 
1 - خیر پنهانی و كتمان گرفتاری

از گنج های بهشت نیكی كردن و پنهان نمودن كار (نیك) و صبر بر مصیبت ها و نهان كردن گرفتاری ها (یعنی عدم شكایت از آنها) است.
 
2 - ویژگی های زاهد

زاهد در دنیا كسی است كه حرام بر صبرش غلبه نكند، و حلال از شكرش باز ندارد.

3 - تعادل در جذب و طرد افراد

با دوستت آرام بیا، بسا كه روزی دشمنت شود، و با دشمنت آرام بیا، بسا كه روزی دوستت شود.
 
4 - بهای هر كس

ارزش هر كسی آن چیزی است كه نیكو انجام دهد.

5 - فقیه كامل

آیا شما را از فقیه كامل، خبر ندهم؟ آن كه به مردم اجازه نافرمانی خدا را ندهد، و آنها را از رحمت خدا نومید نسازد، و از مكر خدایشان آسوده نكند، و از قرآن رو به چیز دیگر نكند، و خیری در عبادت بدون تفقه نیست، و خیری در علم بدون تفكر نیست، و خیری در قرآن خواندن بدون تدبر نیست.
 
6 - خطرات آرزوی طولانی و هوای نفس

همانا بر شما از دو چیز می ترسم: درازی آرزو و پیروی هوای نفس. اما درازی آرزو سبب فراموشی آخرت شود، و اما پیروی از هوای نفس، آدمی را از حق باز دارد.
 
7 - مرز دوستی

با دشمن دوستت دوست مشو كه (با این كار) با دوستت دشمنی می كنی.

8 - اقسام صبر

صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، و صبر بر اطاعت، و صبر بر (ترك) معصیت

9 - تنگدستی مقدر

هر كه تنگدست شد و نپنداشت كه این از لطف خدا به اوست، یك آرزو را ضایع كرده و هر كه وسعت در مال یافت و نپنداشت كه این یك غافلگیری از سوی خداست، در جای ترسناكی آسوده مانده است.
 
10 - عزت، نه ذلت مردن نه خوار شدن! و بی باكی نه خود باختن!

روزگار دو روز است، روزی به نفع تو، و روزی به ضرر تو! چون به سودت شد شادی مكن، و چون به زیانت گردید غم مخور، كه به هر دوی آن آزمایش شوی.
 
11 - طلب خیر

هر كه خیر جوید سرگردان نشود، و كسی كه مشورت نماید پشیمان نگردد.

12 - وطن دوستی

شهرها به حب و دوستی وطن آباداند.

13 - سه شعبه علوم لازم

دانش سه قسم است: فقه برای دین، و پزشكی برای تن، و نحو برای زبان.

14 - سخن عالمانه

عالمانه سخن گویید تا قدر شما روشن گردد.

15 - منع تلقین منفی

فقر و تنگدستی و طول عمر را به خود تلقین نكن.

16 - حرمت مومن

دشنام دادن به مومن فسق است، و جنگیدن با او كفر، و احترام مالش چون احترام خونش است.
 
17 - فقر جانكاه

فقر و نداری بزرگترین مرگ است! و عائله كم یكی از دو توانگری است، كه آن نیمی از خوشی است.
 
18 - دو پدیده خطرناك

دو چیز مردم را هلاك كرده: ترس از نداری و فخرطلبی.

19 - سه ظالم

شخص ستمكار و كمك كننده بر ظلم و آن كه راضی به ظلم است، هر سه با هم شریك اند.

20 - صبر جمیل

صبر بر دو قسم است: صبر بر مصیبت كه نیكو و زیباست، و بهتر از آن صبر بر چیزی است كه خداوند آن را حرام گردانیده است.
 
21 - ادای امانت

امانت را بپردازید گرچه به كشنده فرزندان پیغمبران باشد.

22 - پرهیز از شهرت طلبی

آرام باش، خود را شهره مساز، خود را نهان دار كه شناخته نشوی، یاد گیر تا بدانی، خموش باش تا سالم بمانی.
 
بر تو هیچ باكی نیست، آن گاه كه خدا دینش را به تو فهمانید، كه نه تو مردم را بشناسی و نه مردم تو را بشناسند (یعنی، گمنام زندگی كنی ).
 
23 - عذاب شش گروه

خداوند شش كس را به شش خصلت عذاب كند: عرب را به تعصب، و خان های ده را به تكبر، و فرمانروایان را به جور، و فقیهان را به حسد، و تجار را به خیانت، و روستایی را به جهالت.
 
24 - اركان ایمان

ایمان چهارپایه دارد: توكل بر خدا، واگذاردن كار به خدا، تسلیم به امر خدا و رضا به قضای الهی.
 
25 - تربیت اخلاقی

اخلاق خود را رام خوبی ها كنید و به بزرگواری هایشان بكشانید و خود را به بردباری عادت دهید.
 
26 - آسان گیری

بر مردم و دوری از كارهای پست نسبت به مردم، زیاد خرده گیری نكنید، و قدر خود را با كناره گیری از كارهای پست بالا برید.
 
27 - نگهبانان انسان

آدمی را همین دژ بس كه كسی از مردم نیست، مگر آن كه با او از طرف خدا نگهبان هاست كه او را نگه می دارند كه به چاه نیفتد، و دیوار بر سرش نریزد، و درنده ای آسیبش نرساند، و چون مرگ او رسد او را در برابر اجلش رها سازند.
 
28 - روزگار تباهی ها

زمانی بر مردم خواهد آمد كه در آن ارج نیابد، مگر فرد بی عرضه و بی حاصل، و خوش طبع و زیرك دانسته نشود، مگر فاجر، و امین و مورد اعتماد قرار نگیرد، مگر خائن و به خیانت نسبت داده نشود، مگر فرد درستكار و امین! در چنین روزگاری، بیت المال را بهره شخصی خود گیرند، و صدقه را زیان به حساب آورند، وصله رحم را با منت به جای آرند، و عبادت را وسیله بزرگی فروختن و تجاوز نمودن بر مردم قرار دهند و این وقتی است كه زنان، حاكم و كنیزان، مشاور و كودكان، فرمانروا باشند!
 
29 - زیركی به هنگام فتنه

هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش كه نه پشتی دارد تا سوارش شوند و نه پستانی تا شیرش دوشند.
 
30 - اقبال و ادبار دنیا

چون دنیا به كسی روی آرد، نیكویی های دیگران را بدو به عاریت سپارد، و چون بدو پشت نماید، خوبی هایش را برباید.
 
31 - ناتوان ترین مردم

ناتوان ترین مردم كسی است كه توان به دست آوردن دوستان را ندارد، و ناتوان تر از او كسی است كه دوستی به دست آرد و او را از دست بدهد.
 
32 - فریاد رسی و فرح بخشی

گرفتار از كفاره گناهان بزرگ، فریاد خواه را به فریاد رسیدن، و غمگین را آسایش بخشیدن است.
 
33 - نشانه كمال

عقل چون خرد كمال گیرد، گفتار نقصان پذیرد.

34 - رابطه با خدا

آن كه میان خود و خدا را اصلاح كند، خدا میان او و مردم را اصلاح می كند و آن كه كار آخرت خود را درست كند، خدا كار دنیای او را سامان دهد. و آن كه او را از خود بر خویشتن واعظی است، خدا را بر او حافظی است.
 
35 - افراط و تفریط

دو تن به خاطر من هلاك شدند: دوستی كه اندازه نگاه نداشت و دشمنی كه بغض ـ مرا ـ در دل كاشت.
 
36 - روایت و درایت

هر گاه حدیثی را شنیدید آن را با دقت عقلی فهم و رعایت كنید، نه بشنوید و روایت كنید! كه راویان علم بسیارند و رعایت كنندگان آن اندك در شمار.
 
37 - پاداش تارك گناه

مزد جهادگر كشته در راه خدا بیشتر نیست از مرد پارسا كه ـ معصیت كردن ـ تواند ـ لیكن ـ پارسا ماند و چنان است كه گویی پارسا فرشته ای است از فرشته ها.
 
38 - پایان ناگوار گناه

به یاد آرید كه لذت ها تمام شدنی است و پایان ناگوار آن بر جای ماندنی.

39 - صفت دنیا

در صفت دنیا فرموده است: می فریبد و زیان می رساند و می گذرد.

40 - دینداران آخر الزمان

مردم را روزگاری رسد كه در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن، در آن روزگار ساختمان مسجدهای آنان نو و تازه ساز است و از رستگاری ویران. ساكنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین اند، فتنه از آنان خیزد و خطا به آنان درآویزد.
 
آن كه از فتنه به كنار ماند بدان بازش گردانند، و آن كه از آن پس افتد به سویش برانند.
 
خدای تعالی فرماید: به خودم سوگند، بر آنان فتنه ای بگمارم كه بردبار در آن سرگردان ماند و چنین كرده است، و ما از خدا می خواهیم از لغزش غفلت درگذرد.
 
فراهنگ ** 1883 ** 1071

خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا)

نگاهي به عيد غدير در دل و ديده معصومين

عيد غدير در سيره ائمه معصوم (ع)

نگاهي به عيد غدير در دل و ديده معصومين

واقعه غدير حادثه اي تاريخي نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود، غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزي است كه از تداوم خط نبوت حكايت مي كند. غدير نقطه تلاقي كاروان رسالت با طلايه داراي امامت است و اهميت دادن به غدير، اهميت دادن به رسالت پيامبر(ص)است. آيه اي از قرآن كه به صراحت، اين روز را روز اكمال دين و خشنودي پروردگار دانسته، رمزي از عيد بودن غدير خم است.سابقه غدير و عيد گرفتن اين روز مقدس، به زمان پيامبر(ص) مي رسد و در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت ادامه داشته. در اين مجال كوتاه مروري خواهد شد بر سير و سيره بعضي از معصومين در قبال اين عيد بزرگ اسلامي.

پيامبر اعظم(ص)و غدير

روزي پيامبر (ص)به امير مؤمنان(ع) فرمود: «اي علي، خداوند آيه "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك..."را درباره ولايت تو بر من نازل كرد. اگر آنچه به من امر شده تبليغ نكنم، عملم باطل است و كسي كه خدا را بدون ولايت تو ملاقات كند، كردارش باطل است».

در روز غدير هم بعد از خطبه يك ساعته اي كه ايراد فرمود، جمله معروف «هر كه من مولاي او هستم، علي مولاي اوست» را سه بار تكرار كرد تا در گوش مسلمانان و تاريخ بماند. پس از آن كه علي(ع)را به جانشيني خود تعيين كرد، در همان روز، اين عيد را اعلام نمود و مراسمش را به پا داشت، در خيمه اش نشست و با خوشحالي از تبريك گويندگان استقبال كرد و به آنها فرمود:«به من تبريك بگوييد... به من تبريك بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.»
در كلام ديگري هم فرمودند:«روز غدير خم، برترين اعياد امت من است، روزي كه خداي متعال به من فرمان داد تا برادرم علي پسر ابوطالب را به عنوان پرچمي هدايت گر براي امتم تعيين كنم كه پس از من به وسيله او راه نمايي و هدايت شوند. غدير خم روزي است كه خداوند در آن دين را كامل ساخت و نعمت را بر امتم تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براي مردم پسنديد.»

امام علي(ع) و غدير

در دوره خلافت و حاكميت امام علي(ع)، يك بار عيد غدير با جمعه مصادف شد. امام در آن روز طي خطبه اي مفصل به مردم فرمود:«خداوند متعال امروز دو عيد بسيار بزرگ (جمعه و غدير)را در يك زمان براي شما قرار داده است؛ دو عيدي كه هر يك فلسفه وجودي ديگري را تكامل مي بخشد... توحيد و ايمان به يگانگي خداوند پذيرفته نمي شود مگر به نبوت پيامبر محمد(ص)و شريعت محمد(ص) پذيرفته نمي شود مگر با قبول ولايت امر كسي كه خدا فرمان ولايتش را داده است... امروز روز روشنگري و اظهار عقيده از جايگاه بلند است، امروز روز تكامل دين و روز وفاي به عهد است، روز ذلت و خواري شيطان، روز استدلال و برهان، روز هدايت و امتحان بندگان، روز آشكار شدن كينه هاي نهفته در دل ها ... نيكي در اين روز ثروت را مي افزايد و عمر را طولاني مي كند. ابراز عاطفه و محبت به هم در اين روز، موجب رحمت و لطف خدا مي شود. تا مي توانيد در برخوردها و ملاقات ها ابراز شادماني و سرور كنيد...)

حضرت زهرا(س)و غدير

از حضرت زهرا پرسيدند:«آيا پيامبر(ص) پيش از رحلتش درباره امامت اميرمؤمنان چيزي فرمود؟»آن حضرت جواب داد: «شگفتا! آيا روز غدير خم را فراموش كرديد؟!» در جاي ديگري نيز مي فرمايد: «خداوند پس از غدير خم براي كسي حجت و عذري باقي نگذاشت.»

امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و غدير

امام حسن(ع) و امام حسين(ع)در روز عيد غدير در كوفه مهماني مي دادند و اين مجالس كه در زمان حيات امام علي(ع) هم برقرار بود باعث شد مردم كوفه به عيد غدير عادت كنند. هم چنين امام حسن(ع) در ماجراي مصالحه با معاويه براي اين كه به او ياد آوري كند كه حق با اوست، ماجراي غدير خم را شاهد گرفت. امام حسين(ع)نيز در مراسم حج، بني هاشم و ديگران را جمع مي كرد و ماجراي غدير را يادآوري مي كرد.

امام صادق(ع) و غدير

يكي از ياران امام صادق(ع)از او پرسيد:«غير از عيد فطر و قربان، مسلمانان عيد ديگري هم دارند؟» فرمود:«بلي و اين عيد از آن دو عيد ديگر بافضيلت تر است... و آن روز هيجدهم ماه ذي الحجه، عيد غدير خم است...

در اين روز روزه بگيريد بر محمد و آلش به خاطر اين نعمت الهي صلوات بفرستيد... يقين بدانيد انبيا وقتي وصي خود را نصب مي كردند، امر مي كردند كه آن روز را جشن بگيرند.»

در جاي ديگري نيز فرمودند:«با فضيلت ترين، بزرگ ترين و شريف ترين روز عيد نزد خداوند، روزي است و بر پيامبرش محمد(ص)اين آيه را نازل فرمود: اليوم اكملت لكم دينكم...» ايشان هم چنين روزه عيد غدير خم را برابر با صد حج و عمره مقبول نزد خداوند مي دانست و آن را «عيد بزرگ خدا»مي شمرد.

امام رضا(ع) و غدير

امام رضا(ع) شنيد كه بعضي از مردم روز غدير را انكار مي كنند، فرمود:«پدرم از پدرش روايت كرد كه روز غدير در ميان اهل آسمان مشهورتر است تا ميان اهل زمين... به درستي كه دراين روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مؤمن را مي آمرزد و دو برابر آنچه در ماه رمضان از آتش دوزخ مي رهاند؛ در اين روز آزاد مي كند...اگر مردم ارزش اين روز را مي دانستند، بي ترديد فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه مي كردند.»

امام حسن عسگري(ع) و غدير

يكي از شيعيان از امام عسگري(ع) پرسيد:«اين سخن پيامبر كه فرمود:"من كنت مولاه فهذا علي مولاه" يعني چه؟» حضرت جواب داد:«خداوند اراده فرمود كه اين جمله، نشان و پرچمي باشد تا حزب خدا هنگام اختلاف ها با آن شناخته شود.»

امام زمان(عج)و غدير

در دعاي ندبه كه منسوب به آن حضرت است چنين آمده: «...فلما انقضت ايامه اقام وليه علي بن ابي طالب صلواتك عليهما و آلهما هاديا اذ كان هم المنذر و لكل قوم هاد فقال و الملاء امامه من كنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه...»

هنگامي كه دوران عمر پيامبر سپري شد، جانشين خود را علي پسر ابوطالب كه صلوات خدا بر آن ها و خاندان شان باد، را به هدايت امت برگزيد، چون او منذر و هدايت گر همه بود. پس پيامبر به مردمي كه در مقابلش بودند گفت: هر كه من مولاي اويم، پس علي مولاي اوست، خدايا هر كه علي را دوست دارد دوستش بدار و هر كه با او دشمن است دشمنش بدار...
 

منبع: نشريه روشنان، شماره12

چهل حدیث صوتی با فرمت جاوا ویژه گوشی های همراه  

......................................

قالَ أَمیرُالمُؤْمِنینَ عَلِىُّ بْنُ أَبیطالب(علیه السلام):

الزّاهِدُ فِى الدُّنْیا مَنْ لَمْ یَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ، وَ لَمْ یَشْغَلِ الْحَلالُ شُکْرَهُ.

زاهد در دنیا کسى است که حرام بر صبرش غلبه نکند، و حلال از شکرش باز ندارد.

 

 حجم :   ۵۱۳ مگابایت

پسورد :    www.babalhavaeij.blogfa.com

لینک دانلود :     

 

چهل حدیث.   امام عل

غدیر خم در مسند أحمد بن حنبل

غدیر خم در مسند أحمد بن حنبل، کوششی است در جهت ارائه‌ی راهکاری برای تفاهم و همدلی و هم‌اندیشی در میان مسلمانان بر مبنای واقعه‌ی تاریخی غدیر.


--------------------------------------------------------------------------------
به این منظور احادیث یکی از شاخص‌ترین و معتبرترین کتب در نزد اهل سنت – کتاب مسند أحمد بن حنبل که حداقل در دوازده حدیث به واقعه‌ی غدیر خم اشاره نموده است - در مقابل دیدگان اهل بصیرت قرار می گیرد تا حقایق ذیل مشخص گردد:

1- نخست آنکه واقعه‌ی غدیرخم رویدادی تاریخی و غیر قابل انکار است.

2- أسناد واقعه‌ی غدیر خم مربوط به قرون اخیر و یا ساخته‌ی شیعه نیست بلکه حتی ریشه در قدیمیترین کتب اهل سنت داشته و اصالت آن جای انکار ندارد.

3- از سوی دیگر این نوشتار زمینه‌ای برای قضاوت در مورد این رویداد تاریخی را فراهم می سازد تا خواننده با دقت در جزئیات آن، به مقصد و مقصود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در معرفی علی بن ابیطاب (علیه السلام) به عنوان مولای مؤمنان، آگاه گردد.

4- علاوه بر آن بخشی از روایات ارائه شده، دلیلی آشکار و غیر قابل انکار است بر استدلال و حتی مناشده‌ی (سوگند دادن و به گواهی طلبیدن) أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به واقعه‌ی غدیرخم برای اثبات امامت و ولایت خود.

در ابتدا با أحمد بن حنبل و کتاب مسند او آشنایی مختصری خواهیم داشت و سپس به ارائه‌ی احادیث و ترجمه‌ی آنها خواهیم پرداخت.



أحمد بن حنبل

أحمد بن حنبل (164- 241 ق) پیشوای حنبلیان - یکی از چهار مذهب فراگیر فقهی اهل سنت - و یکی از شاخص‌ترین افراد مکتب اصحاب حدیث است. پس از وی اصحاب حدیث بیش از هرکس به گفته‌ها و نوشته‌های وی در تأیید افکار خویش استناد جسته‌اند. از میان محدّثان اهل‌سنّت، محمد بن اسماعیل بخاری، مسلم بن حجاج نیشابوری، ابوداود سجستانی و بسیاری دیگر از او روایت کرده‌اند. وهّابیان نیز خود را پیرو أحمد بن حنبل می‌دانند. أحمد بن حنبل در 77 سالگی در بغداد درگذشت.

مشهورترین کتاب أحمد بن حنبل همان مُسند اوست که از معتبرترین کتب در نزد اهل سنت بوده و از نظر زمان تألیف نیز مقدم بر بسیاری از کتب معتبر حدیثی اهل سنت – من‌جمله صحیح بخاری و صحیح مسلم - است.

تبریک عمر بن خطاب به علی (علیه السلام) نیز خود نشانه‌ی دیگری از اهمیت این واقعه است و تأییدی بر این واقعیت که غدیر خم، محلی برای اعلان عمومی ولایت و امامت أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بوده است.

ترجمه 12 حدیث در مورد غدیر خم

حدیث اول: جلد 1 ص 84 شماره‌ی 641

... زاذان بن عمر گفت: شنیدم علی (علیه السلام) مردم را در رحبة ( محلی در کوفه ) قسم می داد به آنچه در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غدیر خم شاهد بوده‌اند تا گفتار پیامبر را در غدیر بازگو کنند. پس سیزده نفر برخاستند و شهادت دادند که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیده‌اند که می‌فرمود: هرکس که من مولای او هستم پس علی هم مولای اوست.

حدیث دوم: جلد 1 ص 88 شماره‌ی 670

... زیاد بن أبی زیاد روایت کرد: شنیدم علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) مردم را قسم میداد و فرمود: قسم می دهم مسلمانی را که در روز غدیرخم از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آنچه را شنیده، بازگوید. پس دوازده نفر از کسانی که در بدر حاضر بودند، برخاستند و شهادت دادند.

حدیث سوم: جلد 1 ص 118 شماره‌ی 950

... سعید بن وهب و زید بن یثبع روایت می کنند که حضرت علی (علیه السلام) در رحبة مردم را قسم داد به اینکه هرکس فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در غدیر خم شنیده است، بپاخیزد. پس از جانب سعید بن وهب شش نفر و از جانب زید بن یثبع نیز شش نفر برخاستند و شهادت دادند که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیده‌اند که در مورد علی (علیه السلام) در روز غدیر خم فرمود: آیا خداوند بر مؤمنین اولی نیست؟ گفتند: بلی. فرمود: خدایا، هرکس که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست. خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند.

حدیث چهارم: جلد 1 ص 119 شماره‌ی 961

... عبدالرحمن بن ابی لیلی روایت می کند: علی را در روز رحبة دیدم که مردم را سوگند داد و به گواهی طلبید و می گفت: تنها کسی بپاخیزد و شهادت دهد که خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در آن حال دیده باشد. عبدالرحمن می گوید: دوازده نفر از کسانی که در بدر شرکت داشتند برخاستند. گویا من هم‌اکنون به آنها می‌نگرم. گفتند: ما گواهی می‌دهیم روز غدیر خم از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدیم که می‌گفت: آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی نیستم؟ و همسرانم مادرانشان نیستند؟ (سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 7) گفتیم : بلی. فرمود: هرکس که من مولای اویم پس علی هم مولای اوست.

حدیث پنجم: جلد 1 ص 119 شماره‌ی 964

... علی (علیه السلام) در روز رحبة قسم داد کسانی را که در روز غدیر خم حضور داشته و سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را شنیده‌اند، بپاخیزند و برنخیزد جز آنکس که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دیده است. پس دوازده نفر برخاستند و گفتند ما او را دیدیم و شنیدیم هنگامی که دست علی (علیه السلام) را گرفته و فرمود؛ خداوندا دوست بدار دوست دار او را و دشمن بدار دشمن او را و یاری کننده او را یاری کن و آنکس را که او را یاری نکند، رها کن. پس همه جز سه نفر برخاستند که علی (علیه السلام) آنها را نفرین نمود و به نفرین او گرفتار شدند.




حدیث ششم: جلد 1 ص 152 شماره‌ی 1310

... امام علی (علیه السلام) روایت میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در روز غدیر خم فرمود: هرکس که من مولای اویم علی هم مولای اوست پس بعد از آن برای مردم فرمود: (خدایا) دوست بدار آنکس که او را دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند.



حدیث هفتم: جلد 4 ص 281 شماره‌ی 18502

... از براء بن عازب نقل شده است که: ما با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودیم. در غدیر خم فرود آمدیم. ندای نماز جماعت داده شد. برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) جائی در زیر دو درخت تهیه شد، آن حضرت نماز ظهر گزارد و پس از آن دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: آیا نمی دانید که من به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند: بلی، آنگاه دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست می دارد و دشمن بدار آن کس که او را دشمن می دارد. پس از آن عمر بن خطاب، علی (علیه السلام) را ملاقات کرد و به او گفت: گوارا باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولای هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‌ای شدی.

حدیث هشتم: جلد 4 ص 281 شماره‌ی 18503

قال أبوعبدالرحمن ثنا هدبة بن خالد ثنا حماد بن سلمة عن علی بن زید عن عدی بن ثابت عن البراء بن عازب عن النبی صلی الله علیه و سلم نحوه.

از براء بن عازب از طریق دیگری نیز حدیث فوق نقل شده است.

از دوازده روایت ارائه شده، پنج حدیث بیانگر رویداد غدیر خم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، شش روایت مربوط به مناشده‌ی أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) در مورد واقعه‌ی غدیر و یک حدیث نیز مربوط به گروهی از انصار است که به همراه ابوایّوب انصاری در رحبة به خدمت آن حضرت رسیده‌اند.

حدیث نهم: جلد 4 ص 368 شماره‌ی 19298

عطیه‌ی کوفی می گوید از زید بن أرقم پرسیدم که حدیثی در شأن علی‌(علیه السلام) در غدیر خم از تو روایت شده است و من دوست می دارم آن را از تو بشنوم. پس گفت ای مردم عراق فیکم ما فیکم. (شاید این جمله کنایه از این بوده است که اگر من سخنی بگویم، در امان نیستم.) پس به او گفتم از جانب من آسیبی به تو نمی رسد. (در امان هستی.) زید گفت: بله ما در جحفه (غدیر خم در نزدیکی جحفه واقع شده است.) بودیم پس در هنگام ظهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به سوی ما آمد در حالی که بازوی علی (علیه السلام) را گرفته بود. سپس فرمود: ای مردم آیا می دانید من نسبت به مؤمنان از آنها اولی هستم؟ گفتند: آری. فرمود: پس هرکس که من مولای اویم علی هم مولای اوست. پس به او گفتم؛ آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: خدایا دوست بدار آنکس را که او دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند. (زید) گفت: به راستی که من همانگونه که شنیده بودم برای تو بازگو نمودم.

حدیث دهم: جلد 4 ص 370 شماره‌ی 19321

... علی (علیه السلام) مردم را در رحبة جمع نمود سپس فرمود: خدا را به گواهی می‌طلبم و از هر مسلمانی که در روز غدیر خم بوده می‌خواهم که برخیزد و آنچه را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیده، بازگوید. سی نفر برخاستند و ابونعیم نوشته؛ مردم زیادی برخاستند وشهادت دادند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن روز دست علی را گرفت و به مردم گفت: آیا می‌دانید که من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند بلی ای رسول خدا. آن حضرت فرمود: هرکس که من مولای اویم پس علی نیز مولای اوست.

ابوطفیل می‌گوید من از رحبة خارج شدم در حالی که در قلبم چیزی بود (برای من سؤالی مطرح بود) لذا زید بن أرقم را ملاقات کردم و به او گفتم من از علی‌(علیه السلام) شنیدم که چنین و چنان می‌گفت. زید گفت: انکار نکن. من هم از پیامبر (صلی الله علیه و آله) این مطلب را شنیدم.

حدیث یازدهم: جلد 4 ص 272 شماره‌ی 19344

... با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در وادیی فرود آمدیم که به آن وادی خم می گفتند. پس به نماز امر نمود و در آن گرمای سخت نماز گزارد. برای پیامبر‌(صلی الله علیه و آله) پارچه ای را بر درختی افکندند تا سایه شود، آن حضرت برای ما خطبه خواند. فرمود: آیا نمی‌دانید و آیا شهادت نمی‌دهید که من نسبت به هر مؤمنی از خودش اولی هستم؟ گفتند: بلی. فرمود: پس هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا دوست بدار آن کس که او را دوست می‌دارد و دشمن بدار آن کس که او را دشمن می‌دارد.

حدیث دوازدهم: جلد 5 ص 419 شماره‌ی 23609

... گروهی نزد علی (علیه السلام) آمدند و عرض کردند: السلام علیک یا مولانا. حضرت پرسیدند شما کیستید؟ گفتند از موالیان توئیم ای مولای ما. حضرت فرمود: من چگونه مولای شمایم در حالی که شما گروهی از عرب هستید؟ پاسخ دادند ما روز غدیر خم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدیم که می فرمود: هرکس که من مولای اویم ، به راستی که این شخص (امام علی علیه‌السلام) مولای اوست.

ریاح می گوید: وقتی آنها رفتند من آنها را تعقیب کردم، پرسیدم اینها کیانند؟ گفتند عده ای از انصارند که ابوایوب انصاری در بین آنها است.

سلام به آن حضرت - سالها بعد از واقعه‌ی غدیر - در رحبة با عنوان "مولانا" از سوی جمعی از مؤمنان که ابوایّوب انصاری نیز جزو آنان است، مهر تأییدی است بر همه‌ی آنچه گفته شد.




سخن آخر

اکنون پس از قرنها، واقعه‌ی غدیر خم به عنوان حقیقتی انکارناپذیر جلوه‌گر می‌شود. در جای جای مسند أحمد بن حنبل، یکی از شاخصترین کتب اهل‌سنت و مهمترین اثر پیشوای حنابله و اهل حدیث، نام و یاد غدیر به چشم می خورد و این تنها یکی از منابع واقعه‌ی غدیر است.

از دوازده روایت ارائه شده، پنج حدیث بیانگر رویداد غدیر خم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، شش روایت مربوط به مناشده‌ی أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) در مورد واقعه‌ی غدیر و یک حدیث نیز مربوط به گروهی از انصار است که به همراه ابوایّوب انصاری در رحبة به خدمت آن حضرت رسیده‌اند.

اما آیا چه اهمیتی در این واقعه بوده که حضرت علی (علیه السلام) با مسلمین در مورد آن مناشده نموده و آنان را به خدا قسم داده که آنچه از آن روز تاریخی به یاد دارند، بازگو نمایند.

از سوی دیگر نحوه‌ی عملکرد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد واقعه‌ی غدیرخم نیز نشان از اهمیت و برجستگی این واقعه دارد.

تبریک عمر بن خطاب به علی (علیه السلام) نیز خود نشانه‌ی دیگری از اهمیت این واقعه است و تأییدی بر این واقعیت که غدیر خم، محلی برای اعلان عمومی ولایت و امامت أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بوده است.

و سلام به آن حضرت - سالها بعد از واقعه‌ی غدیر - در رحبة با عنوان "مولانا" از سوی جمعی از مؤمنان که ابوایّوب انصاری نیز جزو آنان است، مهر تأییدی است بر همه‌ی آنچه گفته شد.



و اینک ما هستیم و مسئولیتی خطیر در قبال واقعه‌ی غدیر
گروه دین تبیان

احادیث امام علی علیه السلام


نرم افزار متنی و صوتی احادیث امام علی(ع) با قالب jar

دانلود نرم افزار

چهل حديث غدير


مقدمه:

سال دهم هجرت كه مسلمانان همراه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مراسم حج را به پايان رساندند و آن سال، بعدا «حجة الوداع‏» نام گرفت، پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) عازم مدينه گرديدند.
فرمان حركت صادر شد.

هنگامى كه كاروان به سرزمين «رابغ‏» در سه ميلى جحفه كه ميقات حجاج است، رسيد امين وحى در مكانى به نام «غديرخم‏» فرود آمد.

آيه:«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس‏».نازل شد كه اى پيامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن. اگر اين كار را نكنى، رسالت‏خود را تكميل نكرده‏اى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد كرد.

سوره مائده، آيه دستور توقف در آن مكان صادر شد.

همه مردم ايستادند.

وقت ظهر هوا، بشدت گرم بود.

پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز ظهر را با جماعت‏خواند سپس در حالى كه مردم دور او را گرفته بودند، بر روى نقطه بلندى كه از جهاز شتران برپا شد، قرار گرفتند و با صداى رسا خطبه خواندند و سپس فرمودند:
«مردم نزديك است من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم من مسؤولم و شما هم مسؤوليد».
سپس مطالبى گرانبها بيان كردند و فرمودند
:
«من دو چيز نفيس در ميان شما به امانت گذاردم، يكى كتاب خدا و ديگرى عترت و اهل بيت من، اين دو هرگز از هم جدا نشوند.

مردم بر قرآن و عترت من پيشى نگيريد و در عمل به آنها كوتاهى نورزيد كه هلاك مى‏شويد».
در اين هنگام دست على(علیه السلام) را گرفتند و او را بلند كردند و به همه مردم معرفى نمودند، سپس فرمودند:
«سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان كيست؟

همگى گفتند: خدا و پيامبر او داناترند».
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«خدا، مولاى من و من، مولاى مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم‏».
بعد فرمودند:
« من كنت مولاه فهذا على مولاه‏اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و... »
«اى مردم هركس من مولاى اويم، على مولاى اوست، خداوندا كسانى را كه على را دوست دارند، دوست بدار و كسانى كه او را دشمن دارند، دشمن دار و...»
سپس فرشته وحى نازل شد و آيه «اليوم اكملت لكم دينكم...» را نازل فرمود و آن روز در تاريخ اسلام جاودانه و حماسه‏ساز شد.
آرى غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت‏شناخته شد.

روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز ياس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى‏دارند و به همديگر تبريك مى‏گويند.
از احاديث بر مى‏آيد كه ائمه: آن روز را جشن مى‏گرفتند و در آن روز مراسم ويژه‏اى داشتند، شبيه مراسمى كه ما ايرانيان امروز در عيد نوروز داريم.
از فياض بن محمد طوسى نقل شده: روز غدير به حضور امام هشتم(علیه السلام) رسيد.

ديد گروهى از افراد ويژه در خدمت‏حضرت هستند كه امام آنان را براى افطار در خانه‏اش نگه داشت و به منزل آنان غذا و لباس و كفش و انگشتر و هداياى ديگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافيان او كاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را براى آنان يادآورى مى‏كرد. (بحار الانوار، 97: 112، ح 8. )
در حديث ديگرى است: روزى از روزهاى خلافت على(علیه السلام) جمعه و عيد غدير به يك روز افتاد.

امام(علیه السلام) خطبه مفصلى خواند و فرمودند:
«اين مجمع اكنون به پايان مى‏رسد و شما همگى به خانه‏هايتان بر مى‏گرديد، برويد - خداى بر شما رحمت فرستد - و بر خانواده خود فراخ گيريد و به برادران خود نيكى كنيد.
خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است، سپاس گزاريد.

متحد شويد تا خدا كمكتان كند. نيكويى كنيد تا خدا دوستي تان را پايدار كند. از نعمتهاى خداداد، يكديگر را هديه فرستيد.
خداوند در اين روز چندين برابر ديگر عيدها پاداش دهد.
اين گونه پاداش جز در اين روز (غدير) ديگر نخواهيد يافت.

نيكويى‏كردن در اين روز مال را بسيار كند و عمر را زياد.
مهربانى كردن باعث رحمت‏خدا شود و مهربانى او.

در اين روز به برادران و خاندان از مال خدا داده ببخشيد، هر اندازه كه بتوانيد.

همواره چهره خندان داريد.

چون به يكديگر رسيديد، شادمانى كنيد، و خدا را بر نعمتهايش سپاس گوئيد.

برويد و به آنان كه اميدشان به شماست، نيكى بسيار كنيد در خورد و خوراك، خود و زيردستانتان يكسان باشيد.

اين يكسانى و مساوات را تا جايى كه توانايى داريد عملى سازيد، كه پاداش يك درهم در اين روز، صد هزار درهم است و بركت به دست‏خداست.
روزه اين روز را نيز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشى بس بزرگ نهاده.

اگر كسى در اين روز، نياز برادران خود را برآورد - پيش از تمنا و درخواست - و با ميل و غبت‏خوبى كند، پاداش او چنان باشد كه اين روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانيده.
و هركس در اين روز به روزه‏دارى افطارى دهد، چنان است كه گويى دسته دسته مردم را افطارى داده است...
همين كه به يكديگر رسيديد همراه سلام، مصافحه كنيد و نعمتى را كه در اين روز نصيبتان شده است به يكديگر تبريك گوييد.

بايد اين سخنان را آن كه بود و شنيد به آن كه نبود و نشنيد، برساند.

بايد توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعيفان، پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا به اين چيزها امر كرده است‏».

(ترجمه اين روايت تا اينجا از استاد محمدرضا حكيمى است كه از حماسه غدير، ص 71 گرفته شده است.) بعد امام(علیه السلام) خطبه جمعه را خواند و نماز جمعه را نماز عيدش قرار داد، بعد با فرزند و شيعيانش به منزل امام حسين(علیه السلام) برگشت كه غذا آماده كرده بودند و آن شيعيان نيازمند و بى‏نياز با هداياى او به طرف خانواده خود برگشتند. (بحار الانوار 97: 117.)
به اميد روزى كه همه مسلمانان به ويژه مردم مسلمان ايران روز عيد غدير را بزرگترين عيد خود قرار داده و اين روزه آنطور كه بايسته و شايسته آن است، گرامى بدارند.

غدير در قرآن

اليوم اكملت لكم دينكم‏و اتممت عليكم نعمتى‏و رضيت لكم الاسلام دينا.
مائده: 3.
امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم.

جايگاه عيد غدير در مكتب

 

1- عيد خلافت و ولايت
روى زياد بن محمد قال:
دخلت على ابى عبد الله(علیه السلام) فقلت:
للمسلمين عيد غير يوم الجمعة والفطر والاضحى؟
قال: نعم، اليوم الذى نصب فيه رسول‏الله(صلی الله علیه و آله و سلم) اميرالمؤمنين(ع). مصباح المتهجد: 736.
زياد بن محمد گويد:
بر امام صادق(علیه السلام) وارد شدم و گفتم: آيا مسلمانان عيدى غير از عيد قربان و عيد فطر و جمعه دارند؟ امام(علیه السلام) فرمودند:
آرى، روزى كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) اميرمؤمنان(علیه السلام) را (به خلافت و ولايت) منصوب كرد

 
2- برترين عيد امت
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم):
يوم غدير خم افضل اعياد امتى و هو اليوم الذى امرنى الله تعالى ذكره فيه بنصب اخى على بن ابى طالب علما لامتى، يهتدون به من بعدى و هو اليوم الذى اكمل الله فيه الدين و اتم على امتى فيه النعمة و رضى لهم الاسلام دينا. امالى صدوق: 125، ح 8.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
روز غدير خم برترين عيدهاى امت من است و آن روزى است كه خداوند بزرگ دستور داد; آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب كنم، تا بعد از من مردم توسط او هدايت‏شوند، و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را تكميل و نعمت را بر امت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براى آنان پسنديد

 
3- عيد بزرگ خدا
عن الصادق(علیه السلام) قال:
هو عيد الله الاكبر،و ما بعث الله نبيا الا و تعيد فى هذا اليوم و عرف حرمته و اسمه فى السماء يوم العهد المعهود و فى الارض يوم الميثاق الماخوذ و الجمع المشهود. وسائل الشيعه، 5: 224، ح 1.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
روز غدير خم عيد بزرگ خداست، خدا پيامبرى مبعوث نكرده، مگر اينكه اين روز را عيد گرفته و عظمت آن را شناخته و نام اين روز در آسمان، روز عهد و پيمان و در زمين، روز پيمان محكم و حضور همگانى است


4- عيد ولايت
قيل لابى عبد الله(علیه السلام):
للمؤمنين من الاعياد غير العيدين و الجمعة؟
قال: نعم لهم ما هو اعظم من هذا، يوم اقيم اميرالمؤمنين(علیه السلام) فعقد له رسول الله الولاية فى‏اعناق الرجال والنساء بغدير خم.
وسائل الشيعه، 7: 325، ح 5.
به امام صادق(علیه السلام) گفته شد:
آيا مؤمنان غير از عيد فطر و قربان و جمعه عيد ديگرى دارند؟ فرمودند:
آرى، آنان عيد بزرگتر از اينها هم دارند و آن روزى است كه اميرالمؤمنين(علیه السلام) در غدير خم بالا برده شد و رسول خدا مساله ولايت را بر گردن زنان و مردان قرار داد

5- روز تجديد بيعت
عن عمار بن حريز قال دخلت على ابى عبد الله(علیه السلام) فى‏يوم الثامن عشر من ذى الحجة فوجدته صائما فقال لى:
هذا يوم عظيم عظم الله حرمته على المؤمنين و اكمل لهم فيه الدين و تمم عليهم النعمة و جدد لهم ما اخذ عليهم من العهد والميثاق.
مصباح المتهجد: 737.
عمار بن حريز گويد:
روز هجدهم ماه ذيحجه خدمت امام صادق(علیه السلام) رسيدم و آن حضرت را روزه يافتم. امام به من فرمودند: امروز، روز بزرگى است، خداوند به آن عظمت داده و آن روز دين مؤمنان را كامل ساخت و نعمت را بر آنان تمام نمود و عهد و پيمان قبلى را تجديد كرد

6- عيد آسمانى
قال الرضا(علیه السلام): حدثنى ابى، عن ابيه(علیه السلام) قال:
ان يوم الغدير فى السماءاشهر منه فى الارض.
مصباح المتهجد: 737.
امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
پدرم به نقل از پدرش (امام صادق(ع)) نقل كرد كه فرمودند:
روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است

 
7- عيد بى‏نظير
قال على (علیه السلام):
ان هذا يوم عظيم الشان،فيه وقع الفرج، ورفعت الدرج و وضحت الحجج وهو يوم الايضاح والافصاح من المقام الصراح،ويوم كمال الدين و يوم العهد المعهود...
بحارالانوار، 97: 116.
على(علیه السلام) فرمودند:
امروز (عيد غدير) روز بس بزرگى است.
در اين روز گشايش رسيده و منزلت (كسانى كه شايسته آن بودند) بلندى گرفت و برهان‏هاى خدا روشن شد و از مقام پاك با صراحت‏سخن گفته شد و امروز روز كامل شدن دين و روز عهد و پيمان است

 
8- عيد پربركت
عن الصادق(علیه السلام):
والله لو عرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقته لصافحتهم الملائكة فى كل يوم عشر مرات...
وما اعطى الله لمن عرفه ما لايحصى بعدد.
مصباح المتهجد: 738.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
به خدا قسم اگر مردم فضيلت واقعى «روز غدير» را مى‏شناختند، فرشتگان روزى ده‏بار با آنان مصافحه مى‏كردند و بخششهاى خدابه‏كسى‏كه‏آن روز را شناخته، قابل‏شمارش نيست

 
9- عيد فروزان
قال ابو عبد الله(علیه السلام):
... و يوم غدير بين الفطر والاضحى‏و يوم الجمعة كالقمر بين الكواكب.
اقبال سيد بن طاووس: 466.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
... روز غدير خم در ميان روزهاى عيد فطر و قربان و جمعه همانند ماه در ميان ستارگان است.


10- يكى‏از چهار عيد الهى
قال ابو عبد الله(علیه السلام):
اذا كان يوم القيامة زفت اربعة ايام الى‏الله‏عز و جل كما تزف العروس الى خدرها:
يوم الفطر و يوم الاضحى و يوم الجمعة‏و يوم غدير خم.
اقبال سيد بن طاووس: 466.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
هنگامى كه روز قيامت برپا شود چهار روز بسرعت بسوى خدا مى‏شتابند همانطور كه عروس به حجله‏اش بسرعت مى‏رود.
آن روزها عبارتند از:
روز عيد فطر و قربان و جمعه و روز غدير خم

 
فصل دوم: شايسته‏ها و بايسته‏هاى غدير


11- روز پيام و ولايت
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم):
يا معشر المسلمين ليبلغ الشاهد الغائب، اوصى من آمن بى و صدقنى بولاية على، الا ان ولاية على ولايتى و ولايتى ولاية ربى، عهدا عهده الى ربى و امرنى ان ابلغكموه.
بحارالانوار 37: 141، ح 35.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) (در روز غدير) فرمودند:
اى مسلمانان! حاضران به غايبان برسانند: كسى را كه به من ايمان آورده و مرا تصديق كرده است، به ولايت على سفارش مى‏كنم، آگاه باشيد ولايت على، ولايت من است و ولايت من، ولايت‏خداى من است. اين عهد و پيمانى بود
از طرف پروردگارم كه فرمانم داد تا به شما برسانم

 
12- روز اطعام
قال ابو عبد الله(علیه السلام):
... و انه اليوم الذى اقام رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) عليا(علیه السلام) للناس علما و ابان فيه فضله و وصيه فصام شكرا لله عزوجل ذلك اليوم و انه ليوم صيام و اطعام و صلة الاخوان و فيه مرضاة الرحمن، و مرغمة الشيطان وسائل الشيعه 7: 328، ضمن حديث 12.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
عيد غدير، روزى است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) على(علیه السلام) را بعنوان پرچمدار براى مردم برافراشت و فضيلت او را در اين روز آشكار كرد و جانشين خود را معرفى كرد، بعد بعنوان سپاسگزارى از خداى بزرگ آن روز را روزه گرفت و آن روز، روز روزه‏دارى و عبادت و طعام دادن و به ديدار برادران دينى رفتن است. آنروز روز كسب خشنودى خداى مهربان و به خاك ماليدن بينى شيطان است

13- روز هديه
عن امير المؤمنين(علیه السلام) قال:
... اذا تلاقيتم فتصافحوا بالتسليم و تهابوا النعمة فى‏هذا اليوم، و ليبلغ الحاضر الغائب، والشاهد الباين، وليعد الغنى الفقير والقوى على الضعيف امرنى رسول‏الله(صلی الله علیه و آله و سلم) بذلك.
وسائل الشيعه 7: 327.
امير المؤمنين(علیه السلام) (در خطبه روز عيد غدير) فرمودند:
وقتى كه به همديگر رسيديد همراه سلام، مصافحه كنيد، و در اين روز به يكديگر هديه بدهيد، اين سخنان را هر كه بود و شنيد، به آن كه نبود برساند، توانگر به سراغ مستمند برود، و قدرتمند به يارى ضعيف، پيامبر مرا به اين چيزها امر كرده است


14- روز كفالت
عن امير المؤمنين(علیه السلام) قال:
... فكيف بمن تكفل عددا من المؤمنين والمؤمنات وانا ضمينه على‏الله تعالى الامان من‏الكفر والفقر وسائل الشيعه 7: 327.
امير مؤمنان(علیه السلام) فرمودند:
... چگونه خواهد بود حال كسى كه عهده‏دار هزينه زندگى تعدادى از مردان و زنان مؤمن (در روز غدير) باشد، در صورتى كه من پيش خدا ضامنم كه از كفر و تنگدستى در امان باشد

 
15- روز سپاس و شادى
قال ابو عبد الله(علیه السلام):
... هو يوم عبادة و صلوة و شكر لله و حمد له،و سرور لما من الله به عليكم من ولايتنا،و انى احب لكم ان تصوموه.
وسائل الشيعه 7: 328، ح 13.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
عيد غدير، روز عبادت و نماز و سپاس و ستايش خداست و روز سرور و شادى است به خاطر ولايت ما خاندان كه خدابر شما منت گذارد و من دوست دارم كه شما آن روز را روزه بگيريد

16- روز نيكوكارى
عن الصادق(علیه السلام):
... و لدرهم فيه بالف درهم لاخوانك العارفين،فافضل على اخوانك فى هذا اليوم‏و سر فيه كل مؤمن و مؤمنة.
مصباح المتهجد: 737.
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده كه فرمودند:
يك درهم به برادران با ايمان و معرفت، دادن در روز عيد غدير برابر هزار درهم است، بنابراين در اين روز به برادرانت انفاق كن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان

17- روز سرور و شادى
قال ابو عبد الله(علیه السلام):
انه يوم عيد و فرح و سرورو يوم صوم شكرا لله تعالى.
وسائل الشيعه 7: 326، ح 10.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
عيد غدير، روز عيد و خوشى و شادى است و روز روزه‏دارى به عنوان سپاس نعمت الهى است

18- روز تبريك و تهنيت
قال على(علیه السلام):
عودوا رحمكم الله بعد انقضاء مجمعكم بالتوسعة على عيالكم، والبر باخوانكم والشكر لله عزوجل على ما منحكم، واجتمعوا يجمع الله شملكم، و تباروا يصل الله الفتكم، و تهانؤا نعمة الله كما هنا كم الله بالثواب فيه على اضعاف الاعياد قبله و بعده الا فى مثله... بحارالانوار 97: 117.
على(علیه السلام) فرمودند:
بعد از پايان گردهم آيى خود (در روز غدير) به خانه برگرديد، خدا بر شما رحمت فرستد. به خانواده خود گشايش و توسعه دهيد، به برادران خود نيكى كنيد، خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است، سپاس گزاريد، متحد شويد تا خدا به شما وحدت بخشد، نيكويى كنيد تا خدا دوستيتان را پايدار كند، به همديگر نعمت‏خدا را تبريك بگوئيد، همانطور كه خداوند در اين روز با چندين برابر عيدهاى ديگر پاداش دادن به شما تبريك گفته، اين گونه پاداشها جز در روز عيد غدير نخواهد بود


19- روز درود و برائت
روى الحسن بن راشد عن ابى عبد الله(علیه السلام) قال:
قلت: جعلت فداك، للمسلمين عيد غيرالعيدين؟ قال: نعم، يا حسن! اعظمهما و اشرفهما، قال: قلت له: و اى يوم هو؟
قال: يوم نصب اميرالمؤمنين(علیه السلام) فيه علما للناس.
قلت له: جعلت فداك وما ينبغى لنا ان نصنع فيه؟
قال: تصومه يا حسن و تكثر الصلوة على محمد و آله فيه و تتبرا الى الله، ممن ظلمهم،فان الانبياء كانت تامر الاوصياء باليوم‏الذى كان يقام فيه الوصى ان يتخذ عيدا.
مصباح المتهجد: 680.
حسن بن راشد گويد:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: آيا مسلمانان بجز آن دو عيد، عيد ديگرى هم دارند؟ فرمودند: بله، بزرگترين و بهترين عيد. گفتم: كدام روز است؟
فرمودند: روزى كه اميرمؤمنان بعنوان پرچمدار مردم منصوب شد.
گفتم: فدايت‏شوم در آن روز سزاوار است، چه كنيم؟ فرمودند: روزه‏بگير و درود برمحمد و آل‏او بفرست و از ستمگران به آنان برائت بجوى، زيرا پيامبران به جانشينان دستور مى‏دادند كه روزى را كه جانشين انتخاب مى‏شود، عيد بگيرند


20- عيد اوصياء
عن ابى عبد الله(علیه السلام) قال:
... تذكرون الله عز ذكره فيه بالصيام والعبادة والذكر لمحمد و آل محمد، فان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) اوصى اميرالمؤمنين ان يتخذ ذلك اليوم عيدا، و كذلك كانت الانبياء تفعل، كانوا يوصون اوصيائهم بذلك فيتخذونه عيدا.
وسائل الشيعه 7: 327، ح 1.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
در روز عيد غدير، خدا را با روزه و عبادت و ياد پيامبر و خاندان او يادآورى كنيد، زيرا رسول خدا به اميرالمؤمنين سفارش كرد كه آن روز را عيد بگيرد، همينطور پيامبران هم به جانشينان خود سفارش مى‏كردند كه آن روز را عيد بگيرند، آنان هم چنين مى‏كردند


21- روز گشايش و درود
عن ابى عبد الله(علیه السلام) قال:
والعمل فيه يعدل ثمانين شهرا، و ينبغى ان يكثر فيه ذكر الله عزوجل، والصلوة على النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) ، ويوسع الرجل فيه على عياله.
وسائل الشيعه 7: 325، ح 6.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
ارزش عمل در آن روز (عيد غدير) برابر با هشتاد ماه است، و شايسته است آن روز ذكر خدا و درود بر پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) زياد شود، و مرد، بر خانواده خود توسعه دهد

 
22- روز ديدار رهبرى
عن مولانا ابى‏الحسن على بن محمد(علیه السلام) قال لابى اسحاق:
و يوم الغدير فيه اقام النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) اخاه عليا علما للناس و اماما من بعده،[قال] قلت:
صدقت جعلت فداك، لذلك قصدت، اشهد انك حجة الله على خلقه.
وسائل الشيعه 7: 324، ح 3.
امام هادى(علیه السلام) به ابواسحاق فرمودند:
در روز غدير پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برادرش على(علیه السلام) را بلند كرد و به عنوان پرچمدار (و فرمانده) مردم و پيشواى بعد از خودش معرفى كرد.
ابواسحاق گفت: عرض كردم، فدايت‏شوم راست فرمودى. به خاطر همين به زيارت و ديدار شما آمدم، گواهى مى‏دهم كه تو حجت‏خدا بر مردم هستى

23- روز تكبير
عن على بن موسى الرضا(علیه السلام) :
من زار فيه مؤمنا ادخل‏الله قبره سبعين نورا و وسع فى قبره و يزور قبره كل يوم سبعون الف ملك ويبشرونه بالجنة.
اقبال الاعمال: 778.
امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
كسى كه در روز (غدير) مؤمنى را ديدار كند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد مى كند و قبرش را توسعه مى‏دهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زيارت مى‏كنند و او را به بهشت بشارت مى‏دهند


24- روز ديدار و نيكى
قال الصادق(علیه السلام):
ينبغى لكم ان تتقربوا الى الله تعالى بالبر والصوم والصلوة و صلة الرحم و صلة الاخوان، فان الانبياء عليهم السلام كانوا اذا اقاموا اوصياءهم فعلوا ذلك و امروا به.
مصباح المتهجد: 736.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
شايسته است با نيكى كردن به ديگران و روزه و نماز و بجاآوردن صله رحم و ديدار برادران ايمانى به خدا نزديك شويد، زيرا پيامبران زمانى كه جانشينان خود را نصب مى‏كردند، چنين مى‏كردند و به آن توصيه مى‏فرمودند

25- نماز در مسجد غدير
عن ابى عبد الله(علیه السلام) قال:
انه تستحب الصلوة فى مسجد الغديرلان النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) اقام فيه امير المؤمنين(ع)و هو موضع اظهرالله عزوجل فيه الحق.
وسائل الشيعه 3: 549.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
نماز خواندن در مسجد غدير مستحب است، چون پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا اميرمؤمنان(علیه السلام) را معرفى و منصوب كرد. و آنجايى است كه خداى بزرگ، حق را آشكار كرد

26- نماز روز غدير
عن ابى عبد الله(علیه السلام) قال:
و من صلى فيه ركعتين اى وقت‏شاء و افضله قرب الزوال و هى الساعة التى اقيم فيها اميرالمؤمنين(علیه السلام) بغدير خم علما للناس و... كان كمن حضر ذلك اليوم...
وسائل الشيعه 5: 225، ح 2.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
كسى كه در روز عيد غدير هر ساعتى كه خواست، دو ركعت نماز بخواند و بهتر اينست كه نزديك ظهر باشد كه آن ساعتى است كه اميرالمؤمنين(علیه السلام) در آن ساعت در غدير خم به امامت منصوب شد، (هر كه چنين كند) همانند كسى است كه در آن روز حضور پيدا كرده است

27- روزه غدير
قال الصادق(علیه السلام):
صيام يوم غدير خم يعدل صيام عمر الدنيا لو عاش انسان ثم صام ما عمرت الدنيا لكان له ثواب ذلك. وسائل الشيعه 7: 324، ح 4.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
روزه روز غدير خم با روزه تمام عمر جهان برابر است. يعنى اگر انسانى هميشه زنده باشد و همه عمر را روزه بگيرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عيد غدير است


28- روز تبريك و تبسم
عن الرضا(علیه السلام) قال:
... و هو يوم التهنئة يهنئ بعضكم بعضا،فاذا لقى المؤمن اخاه يقول:
«الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكين‏بولاية امير المؤمنين و الائمة(ع)»
و هو يوم التبسم فى وجوه الناس‏من اهل الايمان...
اقبال: 464.
امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
عيد غدير روز تبريك و تهنيت است. هر يك به ديگرى تبريك بگويد، هر وقت مؤمنى برادرش را ملاقات كرد، چنين بگويد: «حمد و ستايش خدايى را كه به ما توفيق چنگ زدن به ولايت اميرمؤمنان و پيشوايان عطا كرد» آرى عيد غدير روز لبخند زدن به چهره مردم با ايمان است


فصل سوم: ولايت در غدير


29- پيامبر و ولايت على(علیه السلام)
عن ابى سعيد قال:
لما كان يوم غدير خم امر رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) مناديا فنادى: الصلوة جامعة، فاخذ بيد على(علیه السلام) و قال:
اللهم من كنت مولاه فعلى مولاه،اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه.
بحارالانوار 37: 112، ح 4.
ابو سعيد گويد:
در روز غدير خم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد: منادى ندا دهد كه: براى نماز جمع شويد. بعد دست على(علیه السلام) را گرفت و بلند كرد و فرمودند:
خدايا كسى كه من مولاى اويم پس على هم مولاى اوست، خدايا دوست بدار كسى را كه على را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه با على دشمنى كند

 
30- زندگى پيامبرگونه
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم):
من يريد ان يحيى حياتى، و يموت مماتى،ويسكن جنة الخلد التى وعدنى ربى‏فليتول على ابن ابى طالب،(ع) فانه لن يخرجكم من هدى،ولن يدخلكم فى ضلالة.
الغدير 10: 278.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
كسى كه مى‏خواهد زندگى و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه‏اى كه پروردگارم به من وعده كرده، ساكن شود، ولايت على بن ابى طالب(علیه السلام) را انتخاب كند، زيرا او هرگز شما را از راه هدايت بيرون نبرده، به گمراهى نمى‏كشاند


31- پيامبر و امامت على(علیه السلام)
عن جابر بن عبد الله الانصارى قال: سمعت‏رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) يقول لعلى بن ابى طالب(علیه السلام):
يا على! انت اخى و وصيى و وارثى‏وخليفتى على‏امتى فى‏حيوتى و بعد وفاتى‏محبك محبى و مبغضك مبغضى‏و عدوك عدوى.
امالى صدوق: 124، ح 5.
جابربن عبد الله انصارى مى‏گويد:
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه به على بن ابى‏طالب(علیه السلام) فرمودند:
اى على، تو برادر و وصى و وارث و جانشين من در ميان امت من در زمان حيات و بعد از مرگ منى. دوستدار تو دوستدار من و دشمن و كينه‏توز تو دشمن من است


32- پايه‏هاى اسلام
عن ابى جعفر(علیه السلام) قال:
بنى الاسلام على خمس:
الصلوة و الزكوة و الصوم و الحج و الولاية‏و لم يناد بشى‏ء ما نودى بالولاية يوم الغدير.
كافى 2، 21، ح 8.
امام باقر(علیه السلام) فرمودند:
اسلام بر پنج پايه استوار شده است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت و به هيچ چيز به اندازه آنچه در روز غدير به ولايت تاكيد شده، ندا نشده است


33- ولايت جاودانه
عن ابى الحسن(علیه السلام) قال:
ولاية على(علیه السلام) مكتوبة فى صحف جميع الانبياء ولن يبعث‏الله رسولا الا بنبوة محمد ووصية على(ع). سفينة البحار 2: 691.
امام كاظم(علیه السلام) فرمودند:
ولايت على(علیه السلام) در كتابهاى همه پيامبران ثبت‏شده است و هيچ پيامبرى مبعوث نشد، مگر با ميثاق نبوت
محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامت على(ع(

34- ولايت و توحيد
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم):
ولاية على بن ابى طالب ولاية الله‏و حبه عبادة الله و اتباعه فريضة الله‏و اولياؤه اولياء الله و اعداؤه اعداء الله‏و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عز و جل.
امالى صدوق: 32.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
ولايت على بن ابيطالب(علیه السلام) ولايت‏خداست، دوست داشتن او عبادت خداست، پيروى كردن او واجب الهى است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدايند، جنگ با او، جنگ با خدا و صلح با او، صلح با خداى متعال است

35- روز ناله نوميدى شيطان
عن جعفر، عن ابيه(صلی الله علیه و آله و سلم) قال:
ان ابليس عدوالله رن اربع رنات:
يوم لعن، و يوم اهبط الى الارض،و يوم بعث النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) و يوم الغدير.
قرب الاسناد: 10.
امام باقر(علیه السلام) از پدر بزرگوارش امام صادق(علیه السلام) نقل كرد كه فرمودند:
شيطان دشمن خدا چهار بار ناله كرد: روزى كه مورد لعن خدا واقع شد و روزى كه به زمين هبوط كرد و روزى كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مبعوث شد و روز عيد غدير


36- ولايت علوى دژ توحيد
عن النبى(صلی الله علیه و آله و سلم):
يقول الله تبارك و تعالى:
ولاية على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من نارى.
جامع الاخبار: 52، ح 7.
پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
خداوند مى‏فرمايد: ولايت على بن ابيطالب دژ محكم من است، پس هر كس داخل قلعه من گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود

 
37- جانشين پيامبر
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم):
يا على انا مدينة العلم و انت بابها و لن تؤتى المدينة الا من قبل الباب... انت امام امتى و خليفتى عليها بعدى، سعد من اطاعك و شقى من عصاك، و ربح من تولاك و خسر من عاداك.
جامع الاخبار: 52، ح 9.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
اى على من شهر علمم و تو درب آن هستى، به شهر جز از راه درب آن وارد نشوند. ... تو پيشواى امت من و جانشين من در اين شهرى، كسى كه اطاعت تو كند سعادتمند است، و كسى كه تو را نافرمانى كند، بدبخت است، و دوستدار تو سود برده و دشمن تو زيان كرده است


38- اسلام در سايه ولايت
قال الصادق(علیه السلام):
اثافى الاسلام ثلاثة:
الصلوة و الزكوة و الولاية،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتيها.
كافى: 2، ص 18.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
سنگهاى زيربناى اسلام سه چيز است:
نماز، زكات و ولايت كه هيچ يك از آنهابدون ديگرى درست نمى‏شود

39- ده هزار شاهد
قال ابو عبد الله(علیه السلام):
العجب يا حفص لما لقى على بن ابى‏طالب!! انه كان له عشرة الاف شاهد لم يقدر على اخذ حقه و الرجل ياخذ حقه بشاهدين.
بحار الانوار: 37، 140.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
اى حفص! شگفتا از آنچه على بن ابى طالب(علیه السلام) با آن مواجه شد! او با ده هزار شاهد و گواه (در روز غدير) نتوانست‏حق خود را بگيرد، در حالى كه شخص با دو شاهد حق خود را مى‏گيرد

40- على(علیه السلام)، مفسر قرآن
عن النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) فى احتجاجه يوم الغدير:
على تفسير كتاب الله، و الداعى اليه، الا و ان الحلال و الحرام اكثر من ان احصيهما و اعرفهما، فآمر بالحلال و انهى عن الحرام فى مقام واحد، فامرت ان آخذ البيعة عليكم و الصفقة منكم، بقبول ما جئت به عن الله عز و جل فى على امير المؤمنين و الائمة من بعده، معاشر الناس تدبروا و افهموا آياته، و انظروا فى محكماته و لا تتبعوا متشابهه، فو الله لن يبين لكم زواجره، و لا يوضع لكم عن تفسيره الا الذى انا آخذ بيده.
وسايل الشيعه: 18، 142، ح 43.
پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روز عيد غدير فرمودند:
على(علیه السلام) تفسير كتاب خدا، و دعوت كننده به سوى خداست، آگاه باشيد كه حلال و حرام بيش از آنست كه من معرفى و به آنها امر و نهى كنم و بشمارم. پس دستور داشتم كه از شما عهد و پيمان بگيرم كه آنچه را در مورد على اميرمؤمنان، و پيشوايان بعد او از طرف خداوند بزرگ آوردم، بپذيريد.
اى مردم! انديشه كنيد و آيات الهى را بفهميد، در محكمات آن دقت كنيد و متشابهات آن را دنبال نكنيد. به خدا قسم هرگز كسى نداهاى قرآن را نمى‏تواند بيان كند و تفسير آن را روشن كند، جز آن كسى كه من دست او را گرفته‏ام (و او را معرفى كردم).

منابع

1- قرآن كريم .
2- امالى شيخ صدوق، كتابخانه اسلاميه.
3- قرب الاسناد، عبد الله جعفر الحميرى، آل البيت.
4- مصباح المتهجد، شيخ طوسى، مؤسسة فقه الشيعه.
5- وسايل الشيعه، شيخ حر عاملى، مكتبة الاسلامية.
6- سفينة البحار، شيخ عباس قمى، اسوه.
7- جامع الاخبار، محمد سبزوارى، آل البيت.
8- بحار الانوار، علامه مجلسى، دار الكتب الاسلاميه.
9- حماسه غدير، محمدرضاحكيمى، مؤلف.
10- اقبال الاعمال، سيد بن طاووس مؤسسة الاعلمى.
11- اصول كافى، كلينى، دار الكتب الاسلاميه.
12- الغدير، علامه امينى دار الكتب الاسلاميه.

«عهدنامه مالك اشتر» در كاشان منتشر شد

مدير روابط عمومی سازمان رفاهی ــ تفريحی شهرداری كاشان از چاپ و توزيع عهدنامه مالك اشتر خبر داد.

به گزارش وبلاگ زلال وحی ، «حميدرضا دهقانی» مدير روابط عمومی سازمان رفاهی ــ تفريحی شهرداری كاشان از چاپ و توزيع عهدنامه مالك اشتر خبر داد و گفت: «عهدنامه مالك اشتر» در راستای فعاليت‌های فرهنگی اين سازمان و به‌منظور ترويج فرهنگ علوی در جامعه به چاپ رسيده است.

دهقانی افزود: اين عهدنامه به سه زبان فارسی، عربی و انگليسی چاپ شده است و در ابنيه تاريخی تحت پوشش اين سازمان به‌صورت رايگان به گردشگران ديگر كشورها اهدا می‌شود.

وی يادآور شد: گردآوری و چاپ اين كتاب در قطع جيبی و به همت دفتر فرهنگی سازمان رفاهی ــ تفريحی شهرداری كاشان انجام شده است.

جملات قصاری از امام جواد(ع) / وقتی شما شیطان را پرستش می کنید

  جملات قصاری از امام جواد(ع)

ـ «من اصغی الی ناطق فقد عبده فان کان الناطق عن الله فقد عبدالله و ان کان الناطق عن لسان ابلیس فقد عبد ابلیس»
«آن که به گوینده‌ای گوش فرا می‌دهد، همانا وی را پرستیده است. پس هرگاه، گوینده سخن از خداوند بگوید، شنونده خداوند را پرستیده است و اگر گوینده زبان شیطان باشد، شنونده شیطان را پرستش کرده است.»

ـ «الایام تهتک لک الأمرعن الاسرار الکامنة.»
«روزگار از رازهای پنهان، برایت پرده بر می‌دارد.»

ـ «من انقاد الی الطمأنینة قبل الخبرة فقد عرض نفسه للهلکة و العاقبة المتعبة»
«آن که پیش از آزمودن، اعتماد کند، خویشتن را در معرض هلاکت و عاقبت ناگوار قرار داده است.»

ـ «قد عاداک من ستر عنک الرشد اتباعا لما تهواه.»
«آن که برای پیروی از خواسته‌های تو، راه رشد را بر تو پنهان دارد، با تو دشمنی کرده است.

ـ «راکب الشهوات لاتقال عثرته.»
«آن که بر مرکب شهوات می‌راند، لغزش‌های نابخشودنی دارد.»

ـ «الثقة باالله ثمن لکل غال و سلم لکل عال»
«اطمینان به خداوند، بهای هر چیز ارزشمند است و برای ترقی و بلند مقامی، چونان نردبان است.»

ـ «کیف یضیع من الله کافله»
«چگونه کسی که خدای تعالی کفیل اوست، هلاک می‌شود»

ـ «کیف ینجو من الله طالبه.»
«چگونه کسی که خدای تعالی در تعقیب اوست، نجات می‌یابد.»

ـ «من انقطع الی غیر الله وکله الله الیه.»
«کسی که از خداوند منقطع گردد، خدایتعالی او را به خود وا می‌گذارد.»

ـ «من عمل علی غیر علم کان ما یفسد اکثر مما یصلح.»
«کسی که از روی ناآگاهی عمل کند، فساد و تباهی عمل او، از صلاح آن بیشتر است.»

ـ «مصاحبة الشریر کالسیف المسلول، یحسن منظره و یقبح أثره»
«همنشینی با بدکار همچون شمشیر برهنه است که منظره‌اش زیبا و اثرش زشت و ناپسند است.»

ـ «لا تکن ولیاً لله تعالی فی العلانیة و عدواً له فی السر»
«در آشکارا دوست خدا و در پنهانی دشمن او مباش.»

ـ «کفی بالمرء خیانة ان یکون امیناً للخونة»
«از خیانت همین مقدار برای آدمی بس که مورد اطمینان خائنان باشد.»

ـ «العافیة احسن عطاء»
«عافیت بهترین بخشش (الهی) است.»

ـ «عز المؤمن غناه عن الناس»
«عزت مؤمن بی‌نیازی او از مردم است.»

ـ «الشهوات من ضعف القلب.»
«شهوت‌ها ناشی از ضعف و زبونی دل است.»

ـ «القصد الی الله بالقلوب ابلغ من اتعاب الجوارح بالاعمال»
«رفتن به سوی خدا با قلب، از به زحمت انداختن تن، به واسطه عمل، رساننده‌تر است.»

ـ «ماهدم الدین مثل البدع».
«دین را چیزی مانند بدعت‌ها از بین نبرده است.»

ـ «بالدعاء تصرف البلیة.»
«بلا به وسیله دعا مرتفع می‌شود.»

ـ «عنوان صحیفة المؤمن حسن خلقه.»
«حسن خلق، در رأس نامه اعمال مؤمن است.»

ـ «عنوان صحیفة السعید حسن الثناء علیه.»
«در رأس نامه اعمال سعادتمند، ستایش و تمجید (مردم) از اوست.»

ـ «خفض الجناح زینة العلم.»
«فروتنی، زینت علم است.»

ـ «الجمال فی اللسان.»
«زیبایی (انسان) در زبان اوست.»

ـ «من طلب البقاء فلیعد للمصائب قلباً صبوراً.»
«هر که طالب بقاست، باید دلی صبور داشته باشد.»

ـ «العلماء غرباء لکثرة الجهال بینهم.»
«علما به سبب فراوان بودن نادانان، در میانشان غریب هستند.»

ـ «من نصح اخاه سراً فقد زانه و من نصحه علانیة فقد شانه»
«هرکس پنهانی برادرش را نصیحت کند، او را آراسته است و اگر آشکارا چنین کند، وی را زشت گردانده.»

منابع:
1ـ بحارالانوار، ج 17، ص 24.
2ـ نگاهی گذرا به زندگی امام جواد، عبدالرزاق مقدم، ص 76، 79، 82.
3ـ نزهة الناظر، ص 48.
4ـ اتحاف شبرادی، ص 77.

جملات قصاری از امام جواد(ع) / وقتی شما شیطان را پرستش می کنید

جملات قصاری از امام جواد(ع) / وقتی شما شیطان را پرستش می کنید

 
 ـ «من اصغی الی ناطق فقد عبده فان کان الناطق عن الله فقد عبدالله و ان کان الناطق عن لسان ابلیس فقد عبد ابلیس»
 «آن که به گوینده‌ای گوش فرا می‌دهد، همانا وی را پرستیده است. پس هرگاه، گوینده سخن از خداوند بگوید، شنونده خداوند را پرستیده است و اگر گوینده زبان شیطان باشد، شنونده شیطان را پرستش کرده است.»
 
 ـ «الایام تهتک لک الأمرعن الاسرار الکامنة.»
 «روزگار از رازهای پنهان، برایت پرده بر می‌دارد.»
 
 ـ «من انقاد الی الطمأنینة قبل الخبرة فقد عرض نفسه للهلکة و العاقبة المتعبة»
 «آن که پیش از آزمودن، اعتماد کند، خویشتن را در معرض هلاکت و عاقبت ناگوار قرار داده است.»
 
 ـ «قد عاداک من ستر عنک الرشد اتباعا لما تهواه.»
 «آن که برای پیروی از خواسته‌های تو، راه رشد را بر تو پنهان دارد، با تو دشمنی کرده است.
 
 ـ «راکب الشهوات لاتقال عثرته.»
 «آن که بر مرکب شهوات می‌راند، لغزش‌های نابخشودنی دارد.»
 
 ـ «الثقة باالله ثمن لکل غال و سلم لکل عال»
 «اطمینان به خداوند، بهای هر چیز ارزشمند است و برای ترقی و بلند مقامی، چونان نردبان است.»
 
 ـ «کیف یضیع من الله کافله»
 «چگونه کسی که خدای تعالی کفیل اوست، هلاک می‌شود»
 
 ـ «کیف ینجو من الله طالبه.»
 «چگونه کسی که خدای تعالی در تعقیب اوست، نجات می‌یابد.»
 
 ـ «من انقطع الی غیر الله وکله الله الیه.»
 «کسی که از خداوند منقطع گردد، خدایتعالی او را به خود وا می‌گذارد.»
 
 ـ «من عمل علی غیر علم کان ما یفسد اکثر مما یصلح.»
 «کسی که از روی ناآگاهی عمل کند، فساد و تباهی عمل او، از صلاح آن بیشتر است.»
 
 ـ «مصاحبة الشریر کالسیف المسلول، یحسن منظره و یقبح أثره»
 «همنشینی با بدکار همچون شمشیر برهنه است که منظره‌اش زیبا و اثرش زشت و ناپسند است.»
 
 ـ «لا تکن ولیاً لله تعالی فی العلانیة و عدواً له فی السر»
 «در آشکارا دوست خدا و در پنهانی دشمن او مباش.»
 
 ـ «کفی بالمرء خیانة ان یکون امیناً للخونة»
 «از خیانت همین مقدار برای آدمی بس که مورد اطمینان خائنان باشد.»
 
 ـ «العافیة احسن عطاء»
 «عافیت بهترین بخشش (الهی) است.»
 
 ـ «عز المؤمن غناه عن الناس»
 «عزت مؤمن بی‌نیازی او از مردم است.»
 
 ـ «الشهوات من ضعف القلب.»
 «شهوت‌ها ناشی از ضعف و زبونی دل است.»
 
 ـ «القصد الی الله بالقلوب ابلغ من اتعاب الجوارح بالاعمال»
 «رفتن به سوی خدا با قلب، از به زحمت انداختن تن، به واسطه عمل، رساننده‌تر است.»
 
 ـ «ماهدم الدین مثل البدع».
 «دین را چیزی مانند بدعت‌ها از بین نبرده است.»
 
 ـ «بالدعاء تصرف البلیة.»
 «بلا به وسیله دعا مرتفع می‌شود.»
 
 ـ «عنوان صحیفة المؤمن حسن خلقه.»
 «حسن خلق، در رأس نامه اعمال مؤمن است.»
 
 ـ «عنوان صحیفة السعید حسن الثناء علیه.»
 «در رأس نامه اعمال سعادتمند، ستایش و تمجید (مردم) از اوست.»
 
 ـ «خفض الجناح زینة العلم.»
 «فروتنی، زینت علم است.»
 
 ـ «الجمال فی اللسان.»
 «زیبایی (انسان) در زبان اوست.»
 
 ـ «من طلب البقاء فلیعد للمصائب قلباً صبوراً.»
 «هر که طالب بقاست، باید دلی صبور داشته باشد.»
 
 ـ «العلماء غرباء لکثرة الجهال بینهم.»
 «علما به سبب فراوان بودن نادانان، در میانشان غریب هستند.»
 
 ـ «من نصح اخاه سراً فقد زانه و من نصحه علانیة فقد شانه»
 «هرکس پنهانی برادرش را نصیحت کند، او را آراسته است و اگر آشکارا چنین کند، وی را زشت گردانده.»
 
 منابع:
 1ـ بحارالانوار، ج 17، ص 24.
 2ـ نگاهی گذرا به زندگی امام جواد، عبدالرزاق مقدم، ص 76، 79، 82.
 3ـ نزهة الناظر، ص 48.
 4ـ اتحاف شبرادی، ص 77.

از سخنان على عليه السلام-بخش چهارم

 91ـ زلة العالم كانكسار السفينة تغرق و يغرق معها غيرها.

ترجمه:

لغزش دانشمند مانند شكستن كشتى است كه (در دريا) غرق ميشود و ديگران نيز با آن غرق شوند .

92ـ زاد المرء الى الاخرة الورع و التقى.

ترجمه:

توشه انسان در سفر بآخرت پارسائى و تقوى است.

93ـ سنة الاخيار لين الكلام و افشاء السلام.

ترجمه:

روش نيكان بنرمى سخن گفتن و آشكار كردن سلام است.

94ـ سرور المؤمن بطاعة ربه و حزنه على ذنبه.

ترجمه:

شادى مؤمن بطاعت پروردگارش و اندوهش بر گناهش مى‏باشد.

95ـ سهر الليل فى طاعة الله ربيع الاولياء و روضة السعداء.

ترجمه:

بيدارى شب در طاعت خدا بهار دوستان (خدا) و بوستان پر گل نيك بختان است.

96ـ صن ايمانك من الشك فان الشك يفسد الايمان كما يفسد الملح العسل.

ترجمه:

ايمانت را از شك و شبهه محفوظ دار زيرا كه شك و ترديد ايمان را تباه ميسازد همچنان نمك عسل را فاسد ميكند.

97ـ صمت يكسبك الوقار خير من كلام يكسوك العار.

ترجمه:

آن خاموشى كه براى تو وقار كسب كند بهتر از سخنى است كه ترا لباس ننگ بپوشاند.

98ـ طوبى لمن الزم نفسه مخافة ربه و اطاعه فى السر و الجهر.

ترجمه:

خوشا بحال كسى كه از خوف پروردگارش ملازم نفس خود باشد و در پنهانى و آشكار خدا را اطاعت نمايد.

99ـ طوبى لمن اخلص لله عمله و علمه و حبه و بغضه و اخذه و تركه و كلامه و صمته.

ترجمه:خوشا بحال كسى كه (تمام كارش) عمل و علم و حب و بغض و گرفتن و واگذاردن و سخن گفتن و خاموشيش همه را براى خداوند پاك و خالص گرداند.

100ـ طوبى لمن استشعر الوجل و كذب الامل و تجنب الزلل.

ترجمه:

خوشا بكسى كه ترس از خدا را شعار خود قرار دهد و آرزو را دروغ پندارد و از لغزشها دورى گزيند.

101ـ طاعة الهوى تفسد العقل.

ترجمه:

هوى پرستى عقل را تباه گرداند.

102ـ طول القنوت و السجود ينجى من عذاب النار.

ترجمه:

قنوت و سجود را در نماز طول دادن شخص را از عذاب آتش (دوزخ) نجات بخشد.

103ـ ظلم نفسه من رضى بدار الفناء عوضا عن دار البقاء.

ترجمه:

كسيكه بعوض خانه جاودانى آخرت بسراى فانى دنيا راضى و خرسند باشد بر خويشتن ستم كرده است.

104ـ عند حضور الشهوات و اللذات يتبين ورع الاتقياء.

ترجمه:

هنگام حاضر بودن شهوتها و لذتها پارسائى پرهيزكاران روشن ميشود.

105ـ عجبت لمن نسى الموت و هو يرى من يموت.

ترجمه:در شگفتم از كسى كه مرگ را فراموش ميكند در حاليكه كسانى را كه ميميرند مى‏بيند .

106ـ غرى يا دنيا من جهل حيلك و خفى عليه حبائل كيدك.

ترجمه:

اى دنيا كسى را بفريب كه بحيله‏هاى تو نادان است و ريسمانهاى مكر تو از نظر او پوشيده است (و الا با تمام زرق و برقت على را هرگز نميتوانى فريب دهى) .

107ـ قصر الامل فان العمر قصير و افعل الخير فان يسيره كثير.

ترجمه:

آرزو را كوتاه گردان كه عمر كوتاه است و نيكى كن كه اندكش هم بسيار است.

108ـ كم من لذة دنية منعت سنى درجات.

ترجمه:

چه بسا خوشى پست و ناچيزى آدمى را از درجات بالا باز دارد.

109ـ كيف يصلح غيره من لم يصلح نفسه.

ترجمه:

چگونه ديگرى را اصلاح ميكند كسى كه خودش را اصلاح نكرده است.

110ـ كفى بالرجل غفلة ان يضيع عمره فيما لا ينجيه.

ترجمه:

در غفلت و بى خبرى مرد همين بس كه عمرش را در چيزى ضايع كند كه او را رهائى نبخشد.

111ـ كن بالمعروف امرا و عن المنكر ناهيا و بالخير عاملا و للشر مانعا.

ترجمه:

(مردم را) بمعروف امر كن و از منكر باز دار و خود بخير و نيكى عمل كن وشر و بدى را مانع باش.

112ـ كما ان الشمس و الليل لا يجتمعان كذلك حب الله و حب الدنيا لا يجتمعان.

ترجمه:

همچنانكه آفتاب (روز روشن) و شب (تاريك) با هم جمع نميشوند محبت خدا و دوستى دنيا هم با يكديگر جمع نشوند.

113ـ للمؤمن ثلاث علامات الصدق و اليقين و قصر الامل.

ترجمه:

مؤمن سه علامت دارد راستگوئى و يقين و كوتاهى آرزو.

114ـ لن يحوز الجنة الا من جاهد نفسه.

ترجمه:

هرگز ببهشت نخواهد رسيد مگر كسى كه با نفس خود مجاهده كند.

115ـ لو ان السموات و الارض كانتا على عبد رتقا ثم اتقى الله لجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب.

ترجمه:

اگر آسمانها و زمين بر بنده‏اى تنگ گيرند و او از خداوند تقوى داشته باشد خدا راه خروج از اين بن بست را براى او قرار دهد و از جائيكه بگمانش نرسد او را روزى رساند.

116ـ من توكل على الله سبحانه كفى و استغنى.

ترجمه:

هر كه بر خداوند سبحان توكل كند خدا (امور او را) كفايت كند و بى نيازش گرداند.

117ـ من اكثر من ذكر الموت نجا من خداع الدنيا.ترجمه:

هر كس بيشتر بياد مرگ باشد از حيله‏ها و فريب‏هاى دنيا رهائى يابد.

118ـ ينبغى للعاقل ان يكثر من صحبة العلماء الابرار و يجتنب مقاربة الاشرار و الفجار .

ترجمه:

سزاوار است كه شخص خردمند با علماء نيكو كردار زياد همنشينى كند و از نزديكى بدان و بد كاران اجتناب نمايد.

119ـ لا يدرك احد ما يريد من الاخرة الا بترك ما يشتهى من الدنيا.

ترجمه:

هيچكس از آخرت آنچه را كه ميخواهد بدست نياورد مگر بترك آنچه از دنيا ميل و دلخواه اوست .

120ـ لا تفرح بالغنى و الرخاء و لا تغتم بالفقر و البلاء فان الذهب يجرب بالنار و المؤمن يجرب بالبلاء.

ترجمه:

بتوانگرى و آسايش شادمانى مكن و بفقر و گرفتارى اندوهگين مباش زيرا كه طلا بوسيله آتش آزمايش شود و مؤمن بگرفتارى امتحان گردد.

از سخنان على عليه السلام-بخش سوم

61ـ ان النفس لامارة بالسوء الفحشاء فمن ائتمنها خانته و من استأمن اليها اهلكته و من رضى عنها اوردته شر الموارد.

ترجمه:

يقينا نفس آدمى بسيار ببدى و فحشاء فرمان ميدهد پس هر كه آنرا امين بداند نفس نسبت باو خيانت كند و هر كس از آن ايمنى خواهد او را هلاكش كند و هر كه از آن خرسند و راضى شود نفس او را ببدترين جايگاه وارد سازد.

62ـ ان دعوة المظلوم مجابة عند الله سبحانه لانه يطلب حقه و الله تعالى اعدل من ان يمنع ذا حق حقه.

ترجمه:

البته دعاى ستمديده در نزد خداوند سبحان مستجاب است زيرا كه او حق خود را ميخواهد و خداى تعالى عادلتر از آنست كه صاحب حقى را از حقش باز دارد.

63ـ ان الله سبحانه يعطى الدنيا من يحب و من لا يحب و لا يعطى الدين الا من يحب.

ترجمه:

خداوند سبحان دنيا را بكسى كه دوست دارد و بآنكه دوست ندارد عطاء ميكند (اما) دين را نميدهد مگر بكسى كه دوستش دارد.

64ـ ان العاقل من نظر فى يومه لغده و سعى فى فكاك نفسه و عمل لمالا بد له و لا محيص عنه .

ترجمه:

عاقل كسى است كه در امروز فردايش را بنگرد و در آزاد كردن نفسش كوشش كند و كار كند براى روزى كه راه چاره و فرارى از آنروز ندارد.

65ـ ان افضل الناس عند الله من احيا عقله و امات شهوته و اتعب نفسه لصلاح آخرته.

ترجمه:

برترين مردم در نزد خدا كسى است كه عقلش را (با علم و تقوى) زنده بدارد و شهواتش را بميراند و براى اصلاح امور آخرت خود نفسش را بزحمت افكند.

66ـ اذا اكرم الله عبدا شغله بمحبته.

ترجمه:

چون خداوند بنده‏اى را گرامى دارد او را بمحبت و دوستى خويش سر گرم سازد.

67ـ اذا سألت فسأل تفقها و لا تسأل تعنتا فان الجاهل المتعلم شبيه بالعالم و ان العالم المتعنت شبيه بالجاهل.

ترجمه:

هر گاه (مطلبى) بپرسى براى دانستن بپرس نه براى خرده‏گيرى زيرا كه نادان ياد گيرنده شبيه عالم است و عالم خرده‏گير شبيه نادان.

68ـ بادروا الموت و غمراته و مهدوا قبل حلوله و اعدوا له قبل نزوله.

ترجمه:

بر مرگ و سختى‏هاى آن پيشدستى كنيد و پيش از رسيدنش مهيا شويد و قبل از اينكه فرود آيد (با اعمال صالحه براى آخرت) آماده شويد.ـبئس الزاد الى المعاد العدوان على العباد.

69ـ بئس الزاد الى المعاد العدوان على العباد

ترجمه:

ستم كردن بر بندگان خدا بد توشه ايست براى روز رستاخيز.

70ـ تدبروا آيات القران و اعتبروا به فانه ابلغ العبر.

ترجمه:

آيات قرآن را تدبر كنيد و بآن پند گيريد زيرا كه آن رساترين پندها است.

71ـ تجنبوا البخل و النفاق فهما من اذم الاخلاق.

ترجمه:

از بخل و نفاق دورى گزينيد كه آندو از نكوهيده‏ترين خلقها ميباشند.

72ـ تعلم علم من يعلم و علم علمك من يجهل فاذا فعلت ذلك علمت ما جهلت و انتفعت بما علمت .

ترجمه:

علم دانشمند را فراگير و علم خود را بنادان بياموز پس چون چنين كردى بدانچه نادانى دانا شوى و بوسيله آنچه آموخته‏اى سود مى‏برى.

73ـ ثمرة التقوى سعادة الدنيا و الاخرة.

ترجمه:

نتيجه تقوى و پرهيزكارى خوشبختى دنيا و آخرت است.

74ـ ثلاثة هن زينة المؤمن تقوى الله و صدق الحديث و اداء الامانة.

ترجمه:

سه چيزند كه آنها زينت مؤمن‏اند:از خدا ترسيدن و راستگوئى و اداى امانت.

75ـ جانبوا الكذب فانه مجانب الايمان.

ترجمه:از دروغ دورى گزينيد كه آن دور كننده ايمان است.

76ـ جالس اهل الورع و الحكمة و اكثر مناقشتهم فانك ان كنت جاهلا اعلموك و ان كنت عالما ازددت علما.

ترجمه:

با پارسايان و حكماء همنشينى كن و با آنها زياد به بحث و گفتگو بپرداز كه اگر تو نادان باشى يادت دهند و اگر دانشمند باشى علمت را زياد ميكنى.

77ـ حسن توكل العبد على الله سبحانه على قدر يقينه به.

ترجمه:

حسن توكل بنده بر خداوند سبحان باندازه يقين او بخداوند است.

78ـ حسن الظن ان تخلص العمل و ترجو من الله ان يعفو عن الزلل.

ترجمه:

خوشگمانى (بخدا) اينست كه عمل را خالص گردانى و بخدا اميدوار باشى كه از لغزشها در گذرد .

79ـ حسن الخلق يورث المحبة و يؤكد المودة.

ترجمه:

خوشخلقى توليد محبت مى‏كند و رشته دوستى و مودت را محكم نمايد.

80ـ حب الدنيا يفسد العقل و يصم القلب عن سماع الحكمة و يوجب اليم العقاب.

ترجمه:

دوستى دنيا عقل را فاسد نموده و (گوش) قلب را از شنيدن حكمت كر ميكند و موجب عذاب دردناك گردد.

81ـ حلاوة الظفر تمحو مرارة الصبر.ترجمه:

شيرينى پيروزى تلخى صبر را از بين مى‏برد.

82ـ حصلوا الاخرة بترك الدنيا و لا تحصلوا بترك الدين الدنيا.

ترجمه:

با ترك دنيا آخرت را بدست آوريد (اما) با ترك دين دنيا را تحصيل نكنيد.

83ـ حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا و وازنواها قبل ان توازنوا.

ترجمه:

از خودتان حساب بكشيد پيش از آنكه از شما حساب كشند و (اعمال خود را) بسنجيد پيش از آنكه شما را بسنجند.

84ـ خير الناس من اخرج الحرص من قلبه و عصى هواه فى طاعة ربه.

ترجمه:

بهترين مردم كسى است كه حرص را از دلش خارج سازد و در راه طاعت پروردگارش با هواى نفس مخالفت كند.

85ـ خذ من قليل الدنيا ما يكفيك ودع من كثيرها ما يطغيك.

ترجمه:

از دنيا بمقدار كمى كه ترا كفايت ميكند بگير و از مقدار زياد آن كه ترا بسركشى و طغيان و ادارت ميكند صرفنظر كن.

86ـ خف ربك و ارج رحمته يؤمنك مما تخاف و ينيلك ما رجوت.

ترجمه:

از پروردگارت بترس و برحمتش اميدوار باش تا ترا از آنچه ميترسى امان دهد و بدانچه اميدوارى برساند.

87ـ ذكر الله مسرة كل متق و لذة كل موقن.

ترجمه:ياد خدا موجب سرور هر پرهيزكار و لذت هر صاحب يقين است.

88ـ رحم الله امرء قصر الامل و بادر الاجل و اغتنم المهل و تزود من العمل.

ترجمه:

خدا رحمت كند مردى را كه آرزو را كوتاه كند و بمرگ پيشدستى نموده و مهلت‏ها را غنيمت شمارد و از اعمال (نيك و شايسته براى آخرتش) توشه بگيرد.

89ـ رأس الايمان حسن الخلق و التحلى بالصدق.

ترجمه:

سر آمد ايمان خوشخلقى و آراسته شدن براستى و درستى است.

90ـ ردع النفس عن الهوى هو الجهاد الاكبر.

ترجمه:

نفس را از هوى و هوس باز داشتن جهاد اكبر است.

از سخنان على عليه السلام-بخش دوم

 31ـ اجعل نفسك ميزانا بينك و بين غيرك و احب له ما تحب لنفسك و اكره ما تكره لها و احسن كما تحب ان يحسن اليك و لا تظلم كما تحب ان لا تظلم.

ترجمه:

خودت را ميان خود و ديگران ميزان سنجش قرار بده آنچه بر خود پسندى بديگرى نيز بپسند و آنچه بر خود ناخوشايند دانى بر او نيز ناخوشايند بدان و نيكى كن همچنانكه دوست دارى با تو نيكى كنند و ستم مكن همچنانكه دوست دارى بتو ستم نكنند.

32ـ اجعل من نفسك على نفسك رقيبا و اجعل لاخرتك من دنياك نصيبا.

ترجمه:

از خودت بر خويشتن نگهبان و مراقبى قرار ده و از دنياى خود براى آخرتت بهره بردارى كن .

33ـ اتعظوا بمن كان قبلكم قبل ان يتعظ بكم من بعدكم.

ترجمه:

از پيشينيان عبرت بگيريد قبل از آنكه آيندگان از شما عبرت گيرند.سعدى از اين كلام الهام گرفته و گويد:

نرود مرغ سوى دانه فراز 
چون دگر مرغ بيند اندر بند 
پند گير از مصائب ديگران‏ 
تا نگيرند ديگران ز تو پند.

34ـ اخرجوا الدنيا من قلوبكم قبل ان يخرج منها اجسادكم،ففيها اختبرتم و لغيرها خلقتم .ترجمه:

محبت دنيا را از دلتان خارج كنيد پيش از آنكه بدن‏هاى شما از دنيا بيرون شوند،شما در دنيا آزمايش ميشويد و براى غير دنيا (آخرت) آفريده شده‏ايد.

35ـ استديموا الذكر فانه ينير القلب و هو افضل العبادة.

ترجمه:

هميشه بياد خدا باشيد كه ذكر خدا دل را روشن نمايد و آن برترين عبادتها است.

36ـ اعملوا ليوم تدخر له الذخائر و تبلى فيه السرائر.

ترجمه:

كار كنيد براى روزى كه ذخيره‏ها براى آنروز (قيامت) اندوخته شود و پنهانيها در آنروز آشكار گردد.

37ـ احذر كل عمل اذا سئل عنه صاحبه استحيى منه و انكره.

ترجمه:

بترس از هر كارى كه چون صاحب آنكار مورد سؤال از آن واقع شود شرمنده گردد و آنرا انكار نمايد.

38ـ احذر كل امر يفسد الاجلة و يصلح العاجلة.

ترجمه:

بترس از هر كارى كه آخرت را تباه كند و دنيا را آباد سازد.

39ـ احذر مصاحبة الفساق و الفجار و المجاهدين معاصى الله.

ترجمه:

از مصاحبت فاسقان و فاجران و كوشش كنندگان در راه نافرمانيهاى خداوند بر حذر باش.

40ـ احذر الدنيا فانها شبكة الشيطان و مفسدة الايمان.ترجمه:

از دنيا بترس كه آن دام شيطان و خراب كننده ايمان است،

41ـ اياك و فعل القبيح فانه يقبح ذكرك و يكثر وزرك.

ترجمه:

از كار زشت دورى گزين كه آن نامت را زشت سازد و گناهت را زياد گرداند.

42ـ اياك و النميمة فانها تزرع الضغينة و تبعد عن الله و عن الناس.

ترجمه:

از سخن چينى اجتناب كن كه آن كينه را (در دلها) ميكارد و شخص را از خدا و مردم دور گرداند .

43ـ اياك و الظلم فانه اكبر المعاصى و ان الظالم لمعاقب يوم القيامة بظلمه.

ترجمه:

از ظلم و ستم دورى كن كه آن بزرگترين گناهان است و ستمگر در روز قيامت براى ستمكاريش معذب خواهد بود.

44ـ اياك و حب الدنيا فانها رأس كل خطيئة و معدن كل بلية.

ترجمه:

از دوستى دنيا بدور باش كه آن سر آمد تمام خطاها و مجمع همه بلاها است.

45ـ الا و انى لم ار كالجنة نام طالبها و لا كالنار نام هاربها.

ترجمه:

بدان كه من چيزى مثل بهشت نديدم كه خواهان آن بخوابد و نه مثل دوزخ كه گريزنده از آن خواب باشد.

46ـ الا ان اخوف ما اخاف عليكم اتباع الهوى و طول الامل.

ترجمه:

بدانيد كه ترسناكترين چيزى كه من بر شما از آن ميترسم (دو چيز است) پيروى هواى نفس و طول آرزو است.

47ـ الا و انكم فى ايام امل من ورائه اجل فمن عمل فى ايام امله قبل حضور اجله نفعه عمله و لم يضرره اجله.

ترجمه:

بدانيد كه شما در روزهاى اميد و آرزو بسر مى‏بريد كه بدنبال آن مرگ است پس هر كه در روزهاى اميد و آرزويش پيش از رسيدن اجلش اعمال (نيكى) انجام دهد عملش او را سود بخشد و اجلش باو زيان نرساند.

48ـ افضل الناس انفعهم للناس.

ترجمه:

برترين مردم سودمندترين آنها است بمردم.

49ـ افضل العبادة عفة البطن و الفرج.

ترجمه:

برترين عبادت پاك نگهداشتن شكم و فرج (از حرام) است.

50ـ اقوى الناس من قوى على نفسه.

ترجمه:

قوى‏ترين مردم كسى است كه بر نفس خود چيره شود.

51ـ اكثر الناس املا اقلهم للموت ذكرا.

ترجمه:

آرزوى كسانى از مردم بيشتر است كه كمتر در ياد مرگ باشند.

52ـ احمق الناس من ظن انه اعقل الناس.

ترجمه:

سفيه‏ترين مردم كسى است كه گمان كند كه خردمندترين مردم است.

53ـ افضل الحكمة معرفة الانسان نفسه و وقوفه عن قدره.ترجمه:

معرفت انسان نسبت بخود و آگاه بودن وى از قدر و منزلت خويش برترين حكمت است.

54ـ اقوى الناس ايمانا اقواهم توكلا على الله سبحانه.

ترجمه:

قوى‏ترين مردم از نظر ايمان كسى است كه توكلش بخداوند سبحان قوى‏تر باشد.

55ـ اشقى الناس من باع دينه بدنيا غيره.

ترجمه:

بدبخت‏ترين مردم كسى است كه دينش را بخاطر دنياى شخص ديگرى بفروشد.

56ـ احق الناس بالرحمة عالم يجرى عليه حكم جاهل و كريم يستولى عليه لئيم و بر يسلط عليه فاجر.

ترجمه:

سزاوارترين مردم بترحم عالمى است كه حكم نادانى بر او جارى باشد (محكوم حكم جاهل باشد) و شخص كريمى است كه آدم پستى بر او مستولى شود و نيكوكارى است كه بدكارى بر او مسلط گردد.

57ـ اغنى الاغنياء من لم يكن للحرص اسيرا.

ترجمه:

غنى‏ترين توانگران كسى است كه اسير حرص و آز نباشد.

58ـ اعقل الناس من كان بعيبه بصيرا و عن عيب غيره ضريرا.

ترجمه:

خردمندترين مردم كسى است كه بعيب خود بينا و از عيب ديگران نابينا باشد.

59ـ اسعد الناس بالدنيا التارك لها و اسعدهم بالاخرة العامل لها.

ترجمه:

نيك بخت‏ترين مردم دنيا كسى است كه دنيا را رها كند و خوشبخت‏ترين آنهادر آخرت كسى است كه براى آخرت كار كند.

60ـ ان انفاسك اجزاء عمرك فلا تفنها الا فى طاعة تزلفك.

ترجمه:

نفس‏هاى تو اجزاء عمرتست پس آنها را تمام مكن مگر در طاعتى كه ترا بخدا نزديك گرداند .

از سخنان على عليه السلام-بخش اول

از سخنان على عليه السلام:

1ـ از نهج البلاغه.

1ـ التوحيد ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه.

ترجمه:

توحيد آنست كه خدا را در وهم و انديشه نياورى (خداوند منزه از تجسم در وهم و خيال است) و عدل آنست كه او را متهم نسازى) از اعمال ناشايست او را مبرا بدانى) .

2ـ ان لله تعالى فى كل نعمة حقا فمن اداه زاده منها و من قصر عنه خاطر بزوال نعمته.

ترجمه:

البته براى خداى تعالى در هر نعمتى حقى است (كه بايد در برابر آن سپاسگزارى كرد) پس هر كه آن (شكر نعمت) را بجا آورد خداوند آن نعمت را بر او زياد گرداند و كسى كه در اينمورد كوتاهى نمايد خداوند نعمتش را در خطر زوال اندازد.

3ـ اذا قدرت على عدوك فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة عليه.

ترجمه:

هر گاه بر دشمنت ظفر يافتى بشكرانه (نعمت) پيروزى از او در گذر.

4ـ من كفارات الذنوب العظام اغاثة الملهوف و التنفيس عن المكروب.ترجمه:

بيچاره و ستمديده‏اى را بفرياد رسيدن و از شخص اندوهگين غم و اندوه را زدودن از جمله كفارات گناهان بزرگ محسوب مى‏شود.

5ـ يابن ادم اذا رأيت ربك سبحانه يتابع عليك نعمه و انت تعصيه فاحذره.

ترجمه:

اى فرزند آدم زمانى كه ديدى پروردگار پاكت نعمتهاى خود را پشت سر هم بتو ميبخشد و تو (بجاى سپاسگزارى) او را معصيت و نافرمانى ميكنى پس از (عذاب و عقوبت) او بترس. (زيرا اين آمدن نعمت پشت سر هم موجب گناه بيشتر و در نتيجه باعث زيادى عذاب و شكنجه خواهد بود) .

6ـ اذا كنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى.

ترجمه:

زمانيكه تو (در اثر گذشتن ايام عمر) پشت بدنيا كرده (و رو بطرف مرگ نهاده‏اى) و مرگ (هم بسوى) تو رو ميآورد پس چه زود (ميان تو و مرگ) ملاقات خواهد بود.

7ـ افضل الزهد اخفاء الزهد.

ترجمه:

برترين زهد پنهان داشتن آن (از انظار مردم) است.

8ـ اشرف الغنى ترك المنى.

ترجمه:

شريفترين توانگرى و بى نيازى رها كردن آرزوها است.

9ـ اياك و مصادقة الاحمق فانه يريد ان ينفعك فيضرك،و اياك و مصادقة البخيل فانه يقعد عنك احوج ما تكون اليه،و اياك و مصادقة الفاجر فانه يبيعك بالتافه،و اياك و مصادقة الكذاب فانه كالسراب يقرب عليك البعيد و يبعد عليك القريب.ترجمه:

از دوستى احمق بر حذر باش زيرا كه او ميخواهد بتو سودى رساند (ولى بعلت بيخردى) زيان ميرساند،و از دوستى بخيل دورى كن (كه اگر از او چيزى بخواهى) خود را از تو نيازمندتر نشان ميدهد،و از دوستى بدكار سخت بپرهيز كه ترا ببهاى ناچيزى ميفروشد،و از دوستى دروغگو دورى گزين كه او مانند سراب است (ترا ميفريبد) دور را بتو نزديك و نزديك را از تو دور گرداند.

10ـ لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه.

ترجمه:

زبان خردمند پشت قلب او است و قلب احمق پشت زبان او (خردمند ابتداء تأمل و انديشه كند آنگاه سخن گويد و احمق و نادان اول سخن گويد بعد بفكر و انديشه افتد) .

11ـ سيئة تسوءك خير عند الله من حسنة تعجبك.

ترجمه:

گناه و عمل بدى (كه از تو سر زند و) ترا اندوهگين كند در نزد خدا بهتر از كردار نيكى است كه ترا بعجب و خودبينى وا دارد.

12ـ الظفر بالحزم،و الحزم باجالة الرأى،و الرأى بتحصين الاسرار.

ترجمه:

پيروزى يافتن (در كارها) باحتياط و دور انديشى است و حزم و احتياط بكار انداختن نيروى فكر و انديشه است و رأى و انديشه بمحكم نگاهداشتن اسرار است.

13ـ احذروا صولة الكريم اذا جاع و اللئيم اذا شبع.

ترجمه:

بترسيد از صولت و سطوت كريم هنگاميكه گرسنه شود و از حمله و سلطه لئيم موقعيكه سير شود .

14ـ اولى الناس بالعفو اقدرهم على العقوبة.ترجمه:

هر كه بكيفر رسانيدن (دشمن يا خطا كار) تواناتر باشد بعفو و بخشيدن او سزاوارتر است .

15ـ لا غنى كالعقل و لا فقر كالجهل و لا ميراث كالادب و لا ظهير كالمشاورة.

ترجمه:

هيچ بى نيازى مانند عقل و هيچ فقرى مانند جهل و هيچ ميراثى همچون ادب و هيچ پشتيبانى مانند مشورت نيست.

16ـ اهل الدنيا كركب يسار بهم و هم نيام.

ترجمه:

مردم دنيا مانند كاروانيانى هستند كه آنها را در حال خواب سير ميدهند (و موقعيكه مرگشان فرا رسيد و بزندگى آنها خاتمه داد از خواب بيدار مى‏شوند و اين بيدارى بحال آنان سودى ندهد) .

17ـ العفاف زينة الفقر و الشكر زينة الغنى.

ترجمه:

پاكدامنى زينت تهيدستى و سپاسگزارى زيور توانگرى است.

18ـ اذا تم العقل نقص الكلام.

ترجمه:

هر گاه عقل (آدمى) كمال يابد سخنش نقصان پذيرد (پر حرفى دليل بيخردى است) .

19ـ نفس المرء خطاه الى اجله.

ترجمه:

هر نفسى كه انسان ميكشد يكقدم بسوى مرگش بر ميدارد.

20ـ من اصلح ما بينه و بين الله اصلح الله ما بينه و بين الناس،و من اصلح‏امر اخرته اصلح الله له امر دنياه،و من كان له من نفسه واعظ كان عليه من الله حافظ.

ترجمه:

هر كه آنچه را كه ميان او و خدا است (بوسيله تقوى) اصلاح كند خداوند آنچه را كه ميان او و مردم است بصلاح آورد،و كسيكه كار آخرتش را اصلاح كند خداوند براى او كار دنيايش را درست كند،و هر كه را از خويشتن براى خود پند دهنده‏اى باشد از جانب خدا براى او محافظى خواهد بود.

21ـ مثل الدنيا كمثل الحية لين مسها و السم النافع فى جوفها،يهوى اليها الغر الجاهل و يحذرها ذو اللب العاقل.

ترجمه:

داستان دنيا بداستان مار گزنده‏اى ماند كه دست سودن بدان نرم و در اندرونش زهر كشنده است،نادان فريب خورده بسوى آن رود ولى خردمند دانا از آن دورى گزيند.

22ـ شتان ما بين عملين:عمل تذهب لذته و تبقى تبعته و عمل تذهب مؤونته و يبقى اجره.

ترجمه:

چقدر اختلاف و دورى است بين دو كار:يكى عملى كه لذتش رفته و زيان و رنج آن باقى بماند (مانند لذايذ شهوانى) و ديگرى عملى كه (مانند اعمال عبادى) رنج آن رفته و مزد و پاداشش باقى ماند.

23ـ عظم الخالق عندك يصغر المخلوق فى عينك.

ترجمه:

عظمت آفريدگار در نزد تو مخلوق را در چشم تو كوچك گرداند.

24ـ ان لله ملكا ينادى فى كل يوم:لدوا للموت و اجمعوا للفناء وابنوا للخراب.

ترجمه:

خداوند را فرشته‏اى است كه هر روز فرياد ميزند (اى مردم) زاد و ولد كنيد براى مردن و جمع كنيد براى فانى شدن و بنا كنيد براى خراب شدن.

25ـ لا يكون الصديق صديقا حتى يحفظ اخاه فى ثلاث:فى نكبته و غيبته و وفاته.

ترجمه:

دوست اگر در سه مورد دوستش را حمايت نكند دوست نيست:در شدت و گرفتارى او،و در غيبت وى و پس از مرگش.

26ـ من اعطى اربعا لم يحرم اربعا:من اعطى الدعاء لم يحرم الاجابة،و من اعطى التوبة لم يحرم القبول،و من اعطى الاستغفار لم يحرم المغفرة،و من اعطى الشكر لم يحرم الزيادة.

ترجمه:

كسى را كه چهار چيز بخشيدند از چهار چيز محروم نماند:بكسى كه توفيق دعا داده شد از استجابت آن محروم نگرديد،و كسى را كه (راه) توبه نشان دادند از قبول شدن آن بى نصيب نماند،و آنرا كه استغفار دادند از آمرزش نا اميد نگشت،و كسى را كه سپاسگزارى (از نعمتها) بخشيدند از فزونى آن محروم نگرديد.

27ـ استنزلوا الرزق بالصدقة و من ايقن بالخلف جاد بالعطية.

ترجمه:

بوسيله صدقه دادن روزى را (از آسمان رحمت و كرم خدا) پايين آوريد و كسى كه بباز يافتن عوض يقين نمود در بخشيدن سخى مى‏شود.

28ـ ينزل الصبر على قدر المصيبة،و من ضرب على فخذه عند مصيبته حبط اجره.ترجمه:

صبر و شكيبائى باندازه مصيبت داده مى‏شود،و كسى كه هنگام گرفتاريش (كم طاقتى نموده و دست خود را) برانش زند اجرش ضايع گردد.

29ـ المرء مخبوء تحت لسانه.

ترجمه:

مرد در زير زبانش نهفته است (تا مرد سخن نگفته باشدـعيب و هنرش نهفته باشد)

30ـ هلك امرؤ لم يعرف قدره.

ترجمه:

كسى كه قدر و قيمت خود را نشناخت تباه گشت.

31ـ لا يعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان.

ترجمه:

شخص صبور و شكيبا پيروزى را از دست ندهد اگر چه زمان (شكيبائى) بر او طولانى شود.

32ـ الراضى بفعل قوم كالداخل فيه معهم،و على كل داخل فى باطل اثمان:اثم العمل به،و اثم الرضا به.

ترجمه:

آنكه بكار گروهى راضى شود مانند اينست كه با آنان در انجام آن كار شركت داشته است،و بهر كسى كه در كار باطلى داخل شود دو گناه است:يكى گناه انجام عمل و ديگرى گناه رضايت بدان عمل.

33ـ ايها الناس،اتقوا الله الذى ان قلتم سمع و ان اضمرتم علم،و بادروا الموت الذى ان هربتم منه ادرككم و ان اقمتم اخذكم و ان نسيتموه ذكركم.ترجمه:

اى مردم بترسيد از خداوندى كه اگر (سخن) گوئيد بشنود و اگر در دل پنهان داشتيد بداند،و (با تهيه توشه براى آخرت) بر مرگ پيشدستى كنيد كه اگر از آن بگريزيد شما را دريابد و اگر بايستيد شما را ميگيرد و اگر فراموشش كنيد شما را ياد ميكند.

34ـ من وضع نفسه مواضع التهمة فلا يلومن من اساء به الظن.

ترجمه:

هر كه خود را در محل‏هاى مورد تهمت قرار دهد نبايد كسى را كه نسبت بوى بدگمان شده است سرزنش نمايد.

35ـ من استبد برأيه هلك و من شاور الرجال شاركها فى عقولها.

ترجمه:

هر كه خود رأى باشد بهلاكت افتد و كسى كه با مردان مشورت كند در عقلهاى آنها شركت جويد .

36ـ ترك الذنب اهون من طلب التوبة.

ترجمه:

ترك گناه از طلب توبه آسانتر است.

37ـ كل وعاء يضيق بما جعل فيه الا وعاء العلم فانه يتسع به.

ترجمه:

هر ظرفى بوسيله آنچه در آن نهند تنگ گردد (حجمش كاهش يابد) مگر ظرف علم (عقل و ذهن) كه وسيع‏تر گردد.

38ـ من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر و من خاف امن و من اعتبر ابصر و من ابصر فهم و من فهم علم.

ترجمه:

هر كه (پيش از مرگ) از خود حساب كشيد سود برد و هر كه از آن غفلت‏نمود زيان كرد و كسيكه (از خدا) ترسيد (از عذاب آخرت) ايمن گشت و آنكه پند گرفت بينا گريد و هر كه بينا گرديد فهميد و آنكه فهميد (در امور دين) دانا شد.

39ـ فى تقلب الاحوال علم جواهر الرجال.

ترجمه:

در ديگر گونيهاى روزگار گوهر مردان دانسته شود.

40ـ بئس الزاد الى المعاد العدوان على العباد.

ترجمه:

ستم كردن بر بندگان (خدا) بد توشه‏اى است براى روز رستاخيز.

41ـ من اشرف افعال الكريم غفلته عما يعلم.

ترجمه:

تغافل و چشم پوشى كريم از آنچه ميداند از شريفترين كارهاى اوست.

42ـ الايمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاركان.

ترجمه:

ايمان شناختن و معتقد بودن از روى قلب و اعتراف و اقرار بزبان و عمل نمودن با اعضاء و جوارح بدن است.

43ـ ان قوما عبدو الله رغبة فتلك عبادة التجار،و ان قوما عبدوا الله رهبة فتلك عبادة العبيد،و ان قوما عبدو الله شكرا فتلك عبادة الاحرار.

ترجمه:

گروهى خدا را از روى ميل (بثواب و پاداش آخرت) بندگى كردند كه اين عبادت تاجران است و قومى خدا را از ترس (جهنم) بندگى نمودند اين هم عبادت غلامان است و گروه ديگر خدا را (سزاوار پرستش ديده و) براى سپاسگزارى بندگى اختيار كردند اين عبادت آزادگان است .

44ـ يوم المظلوم على الظالم اشد من يوم الظالم على المظلوم.ترجمه:

روز (دادخواهى) ستمديده بر ستمگر سخت‏تر از روز ستمگر بر ستمكش است.

45ـ اتق الله بعض التقى و ان قل،و اجعل بينك و بين الله سترا و ان رق.

ترجمه:

از خداوند اگر چه بمقدار كم هم باشد بترس و ميان خود و خداوند پرده‏اى هر چند كه نازك هم باشد قرار ده.

46ـ ان لله تعالى فى كل نعمة حقا فمن اداه زاده منها و من قصر عنه خاطر بزوال نعمته.

ترجمه:

خداى تعالى را در هر نعمتى حقى است (كه بايد شكر آن نعمت را بجا آورد) پس هر كه آنرا ادا كند خداوند آن نعمت را باو زياد گرداند و هر كه در اين باره كوتاهى ورزد خداوند نعمتش را در خطر زوال اندازد.

47ـ يابن ادم لا تحمل هم يومك الذى لم يأتك على يومك الذى قد اتاك فانه ان يك من عمرك يات الله فيه برزقك.

ترجمه:

اى فرزند آدم امروز براى (رزق) فرداى نيامده اندوهگين مباش زيرا اگر آن روز از عمر تو باشد و تو زنده بمانى خداوند در آنروز روزى ترا ميرساند.

48ـ من ظن بك خيرا فصدق ظنه.

ترجمه:

كسى كه در باره تو گمان نيك برد (انتظار احسان و انفاق ترا داشته باشد) پس گمان او را راست گردان (در باره‏اش نيكى كن)

49ـ عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود.

ترجمه:

خدا را از بهم خوردن تصميمات و اراده‏ها و بگشوده شدن گرهها (مشكلات) شناختم.

50ـ مرارة الدنيا حلاوة الاخرة و حلاوة الدنيا مرارة الاخرة.

ترجمه:

تلخى دنيا (تحمل رنج و زحمت در برابر انجام تكاليف عبادى) شيرينى (سعادت و راحتى) آخرتست و شيرينى دنيا (لذايذ نامشروع كه از هواى نفس سرچشمه ميگيرد موجب) تلخى (عذاب و عقوبت) آخرتست.

51ـ يابن ادم كن وصى نفسك و اعمل فى مالك ما تؤثر ان يعمل فيه من بعدك.

ترجمه:

اى فرزند آدم تو خود وصى خود باش و آنچه را كه ميخواهى از مال و دارائى تو پس از مرگ در باره‏ات انجام دهند تو خود پيش از مرگ انجام بده.

52ـ اذا املقتم فتاجروا الله بالصدقة.

ترجمه:

آنگاه كه تنگدست و نيازمند شديد بوسيله صدقه دادن با خداوند تجارت كنيد (تا در كار روزى شما گشايشى حاصل شود) .

53ـ من تذكر بعد السفر استعد.

ترجمه:

كسى كه دورى سفر (آخرت) را بياد آرد (تا اجل نرسيده است با توشه تقوى و اعمال صالحه) خود را آماده سازد.

54ـ لو لم يتوعد الله على معصيته لكان يجب ان لا يعصى شكرا لنعمه.

ترجمه:

اگر خداوند (بوسيله پيغمبران مردم را) از معصيت و نافرمانى خود نترسانيده بود (باز هم) براى سپاسگزارى از نعمتهاى او واجب بود كه او را نافرمانى نكنند.

55ـ ما اكثر العبر و اقل الاعتبار.ترجمه:

عبرت‏ها و پندها چه بسيارند و عبرت گرفتن و پند پذيرى چقدر كم است.

56ـ الناس ابناء الدنيا و لا يلام الرجل على حب امه.

ترجمه:

مردم پسران دنيا هستند و شخص بر دوستى مادرش ملامت نشود.[ولى دوستى دنيا آنقدر نبايد باشد كه انسان را وادار بگناه كند]

57ـ ان المسكين رسول الله فمن منعه فقد منع الله و من اعطاه فقد اعطى الله.

ترجمه:

مسكين و نيازمند (كه پيش كسى رود و چيزى خواهد) فرستاده خدا است پس هر كه او را رد كند و باز دارد خدا را رد كرده است و هر كه باو چيزى بخشد بخدا داده است.

58ـ لا يصدق ايمان عبد حتى يكون بما فى يد الله سبحانه اوثق منه بما فى يده.

ترجمه:

ايمان بنده‏اى درست نيست تا اعتمادش بدانچه در دست (قدرت) خداوند سبحان است بيشتر باشد از آنچه در دست خود اوست.

59ـ اتقوا معاصى الله فى الخلوات فان الشاهد هو الحاكم.

ترجمه:

از انجام گناهان و نافرمانيهاى خدا در خلوت‏ها و پنهانيها بپرهيزيد زيرا كه شاهد و بيننده خود داور و حاكم است.

60ـ اقل ما يلزمكم لله سبحانه ان لا تستعينوا بنعمه على معاصيه.

ترجمه:

كمترين چيزى كه شما براى خداوند سبحان الزام داريد اينست كه از نعمتهاى‏او براى انجام گناهان يارى نطلبيد.

61ـ الغنى الاكبر اليأس عما فى ايدى الناس.

ترجمه:

بى اعتنائى و اميد نداشتن بدانچه در دست مردم است بزرگترين توانگرى است.

62ـ لو رأى العبد الاجل و مصيره لا بغض الامل و غروره.

ترجمه:

اگر بنده (با ديده دل) مرگ خود و جاى باز گشتش را ببيند يقينا آرزو و فريب آن را دشمن دارد.

63ـ لكل امرى‏ء فى ماله شريكان:الوارث،و الحوادث.

ترجمه:

براى دارائى و مال هر كسى دو شريك وجود دارد:يكى ارث برنده و ديگرى حوادث روزگار.

64ـ اشد الذنوب ما استهان به صاحبه.

ترجمه:

سختترين گناهان (در نزد خدا) گناهى است كه مرتكب آن آنرا سبك و كوچك شمارد.

65ـ اكبر العيب ان تعيب ما فيك مثله.

ترجمه:

بزرگترين عيب آنست كه (در باره ديگران) عيب بدانى آنچه را كه مانند آن در وجود تو باشد .

66ـ البخل جامع لمساوى العيوب و هو زمام يقاد به الى كل سوء.

ترجمه:

بخل جمع كننده بديها و زشتى‏ها است و آن مهارى است كه (انسان بوسيله آن) بسوى هر بدى كشيده شود.ـما خير بخير بعده النار،و ما شر بشر بعده الجنة و كل نعيم دون الجنة محقور و كل بلاء دون النار عافية.

ترجمه:

هر خير و خوشى كه بدنبال آن آتش باشد خير و خوشى نيست و آن شر و رنجى كه بعدش بهشت باشد شر و رنج نيست و هر نعمتى نسبت به بهشت بسيار حقير و كوچك است و هر بلاء و محنتى در برابر آتش دوزخ عافيت و آسايش است.

68ـ ما احسن تواضع الاغنياء للفقراء طلبا لما عند الله!و احسن منه تيه الفقراء على الاغنياء اتكالا على الله.

ترجمه:

چه نيكو است فروتنى توانگران بدرويشان براى بدست آوردن پاداشى كه در نزد خدا (براى اين عمل) است!و از آن نيكوتر بى اعتنائى فقراء بر توانگران است بجهت اعتماد و توكلى كه بر خداوند دارند.

69ـ من اصلح سريرته اصلح الله علانيته،و من عمل لدينه كفاه الله امر دنياه.

ترجمه:

هر كس باطن خود را اصلاح كند خداوند ظاهر او را نيكو گرداند،و هر كه براى دين و آخرتش كار كند خداوند كارهاى دنياى او را كفايت ميكند.

70ـ كفاك من عقلك ما اوضح لك سبل غيك من رشدك.

ترجمه:

(اين سود و فايده) از عقل تو برايت كافى است كه راههاى گمراهى را از راه راست و هدايت برايت آشكار سازد.

71ـ الحلم غطاء ساتر و العقل حسام قاطع،فاستر خلل خلقك بحملك و قاتل هواك بعقلك.ترجمه :

بردبارى پرده‏اى است پوشاننده و عقل شمشيرى است برنده،پس عيوب اخلاقى خود را با (پرده) حلم بپوشان و هواى نفس را با (شمشير) عقلت بكش.

72ـ لا ينبغى للعبد ان يثق بخصلتين:العافية و الغنى،بينا تراه معافى اذ سقم و بينا تراه غنيا اذ افتقر.

ترجمه:

براى بنده شايسته نيست كه بدو خصلت عافيت و توانگرى اعتماد كند (زيرا) در اثنائى كه او را سلامت بينى ناگاه بيمار شود و در اثنائى كه توانگرش بينى ناگهان نيازمند گردد .

73ـ ان اعظم الحسرات يوم القيامة حسرة رجل كسب مالا فى غير طاعة الله فورثه رجل فانفقه فى طاعة الله سبحانه فدخل به الجنة و دخل الاول به النار.

ترجمه:

در روز قيامت بزرگترين حسرتها حسرت مردى است كه (در دنيا) مالى را از راه حرام بدست آورد و مرد ديگرى آنرا بارث برده و در راه خدا انفاق نمايد (در نتيجه مرد دومى بوسيله اين عمل) داخل بهشت گردد و اولى داخل دوزخ شود.

74ـ اذكروا انقطاع اللذات و بقاء التبعات.

ترجمه:

(هنگام عيش و نوش و انجام منهيات) بياد تمام شدن لذتها و باقيماندن عقوبات آنها باشيد .

75ـ من عظم صغار المصائب ابتلاه الله بكبارها.

ترجمه:

هر كه مصيبت‏هاى كوچك را بزرگ شمارد خداوند او را بمصيبت‏هاى بزرگ‏گرفتار كند.

76ـ من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته.

ترجمه:

هر كه عزت نفس داشت شهوات و تمايلاتش نزد او پست و بيمقدار گردند.

77ـ منهومان لا يشبعان:طالب علم و طالب دنيا.

ترجمه:

دو حريصند كه سير نشوند:جوينده علم (كه هر چه ياد گيرد بيشتر شيفته علم گردد) و طالب دنيا (هر چه بدست آرد حريص‏تر شود) .

78ـ لا يرى الجاهل الا مفرطا او مفرطا.

ترجمه:

نادان ديده نميشود مگر در حال افراط يا تفريط (كارهايش از روى نظم و حساب نيست) .

79ـ ما اخذ الله على اهل الجهل ان يتعلموا حتى اخذ على اهل العلم ان يعلموا.

ترجمه:

خداوند از نادانان براى ياد گرفتن پيمان نگرفت تا اينكه از دانشمندان براى ياد دادن پيمان گرفت.

80ـ ضع فخرك و احطط كبرك و اذكر قبرك.

ترجمه:

فخر و نازت را كنار گذار كبرت را بشكن و (تنگى و تاريكى) گورت را بياد آور.

 

از غرر الحكم

حكم كامثال النجوم تبلجت من ضوء ما ضمنت من الاسرار و ترى من الكلم القصار جوامعا يغنيك عن سفر من الاسفار

1ـ الوله بالدنيا اعظم فتنة.

ترجمه:

بدنيا شيفته شدن بزرگترين گرفتارى است.

2ـ العلم كنز عظيم لا يفنى.

ترجمه:

علم و دانش گنجينه بزرگى است كه فانى نشود.

3ـ الدين شجرة اصلها التسليم و الرضا.

ترجمه:

دين درختى را ماند كه ريشه‏اش تسليم و رضا (بر مقدرات الهى) است.

4ـ الجهاد عماد الدين و منهاج السعداء.

ترجمه:

جهاد (در راه خدا) ستون دين و روش نيكبختان است.

5ـ الرضاء بقضاء الله يهون عظيم الرزايا.ترجمه:

بقضاى الهى راضى بودن مصائب و گرفتاريهاى بزرگ را آسان گرداند.

6ـ الامل يقرب المنية و يباعد الامنية.

ترجمه:

آرزوى (دراز) مرگ را نزديك گرداند و انسان را از مقصد خود دور سازد.

7ـ العاقل لا يتكلم الا لحاجته او لحجته و لا يشتغل الا بصلاح اخرته.

ترجمه:

خردمند جز براى حاجتش و يا براى حجت و دليل آوردن (بر مطلب حقش) سخن نگويد و جز باصلاح امور آخرتش اشتغال نجويد.

8ـالخشية من عذاب الله شيمة المتقين.

ترجمه:

از عذاب خدا ترسيدن روش و خوى پرهيزكاران است.

9ـ المؤمن حذر من ذنوبه يخاف البلاء و يرجو رحمة ربه.

ترجمه:

مؤمن (هميشه) از گناهانش بيمناك است از بلا و گرفتارى خوفناك و برحمت پروردگارش اميدوار است.

10ـ البكاء من خيفة الله للبعد عن الله عبادة العارفين.

ترجمه:

گريه از ترس خدا براى دور ماندن از درگاه خدا عبادت عارفان است.

11ـ الجبن و الحرص و البخل غرائز سوء يجمعها سوء الظن بالله.

ترجمه:

 ترس و حرص و بخل خويهاى زشتى هستند كه بدگمانى بخدا آنها را يكجا گرد

آورد.

12ـ العاقل اذا سكت فكر و اذا نطق ذكر و اذا نظر اعتبر.

ترجمه:

خردمند چون خاموشى گزيند ميانديشد و چون سخن گويد ياد خدا كند و زمانيكه نگاه نمايد عبرت گيرد.

13ـ السعيد من خاف العقاب فامن و رجا الثواب فاحسن.

ترجمه:

نيكبخت كسى است كه از عقوبت (آخرت) بترسد در نتيجه ايمن گردد و بپاداش اميدوار باشد و كار نيك انجام دهد.

14ـ الزهد تقصير الامال و اخلاص الاعمال.

ترجمه:

زهد كوتاه كردن آرزوها و خالص نمودن اعمال (براى خدا) است.

15ـ العلم خير من المال،العلم يحرسك و انت تحرس المال.

ترجمه:

علم و دانش بهتر از مال و دارائى است علم ترا نگهدارى كند در حاليكه مال را تو بايد نگهداريش كنى.

16ـ الصبر عن الشهوة عفة و عن الغضب نجدة و عن المعصية ورع.

ترجمه:

صبر كردن از شهوتهاى نفسانى پاكدامنى است و از اعمال خشم بزرگوارى است و از معصيت و گناه پارسائى است.

17ـ المتقون اعمالهم زاكية و اعينهم باكية و قلوبهم و جلة.

ترجمه:

پرهيزكاران (كسانى هستند كه) اعمالشان پاكيزه و چشمانشان گريان و دلهايشان (از خوف خدا) ترسان است.

18ـ الطمأنينة الى كل احد قبل الاختبار من قصور العقل.

ترجمه:

خاطر جمع شدن بهر كسى پيش از آزمايش از كم خردى است.

19ـ الصبر صبران،صبر فى البلاء حسن جميل و احسن منه الصبر فى المحارم.

ترجمه:

صبر دو گونه است يكى صبر در موقع بلا و گرفتارى كه (چنين صبرى) نيكو و زيبا است و بهتر از آن صبر در (عدم ارتكاب) محرمات است.

20ـ البكاء من خشية الله ينير القلب و يعصم عن معاودة الذنب.

ترجمه:

از خوف خدا گريستن قلب را نورانى كرده و از بازگشت بارتكاب گناه باز دارد.

21ـ الكلام فى وثاقك ما لم تتكلم به فاذا تكلمت به صرت فى وثاقه.

ترجمه:

سخن در اختيار و بندتست ماداميكه آنرا تكلم نكرده‏اى پس چون آنرا تكلم نمودى تو در بند آن در آمدى.

22ـ التوبة ندم بالقلب و استغفار باللسان و ترك بالجوارح و اضمار ان لا يعود.

ترجمه:

توبه و بازگشت بخدا بدل پشيمان شدن و بزبان آمرزش خواستن و ترك (عمل بد) باعضاء و جوارح،و نيت بعدم بازگشت (بسوى گناه) است.

23ـ الانس فى ثلاثة:الزوجة الموافقة،و الولد البار،و الاخ الموافق.

ترجمه:

آرامش و انس در سه چيز است:زن سازگار،و فرزند نيك رفتار،و دوست موافق.

24ـ العدل انك اذا ظلمت انصفت و الفضل انك اذا قدرت عفوت.

ترجمه:

عدل آنست كه چون تو خود ستم كردى از خودت داد خواهى و فضل و برترى آنست كه چون قدرت يافتى عفو كنى.

25ـ الخوف من الله فى الدنيا يؤمن الخوف فى الاخرة منه.

ترجمه:

در دنيا از خدا ترسيدن شخص را از ترس خدا در آخرت ايمن گرداند.

26ـ احسن الى من اساء اليك و اعف عمن جنى عليك.

ترجمه:

بكسى كه بتو بدى كرده نيكى كن و از كسى كه بتو ستم كرده در گذر.

27ـ الزم الصدق و الامانة فانها سجية الاخيار.

ترجمه:

ملازم راستى و امانت باش كه آنها روش و خوى نيكان است.

28ـ اد الامانة الى من ائتمنك و لا تخن من خانك.

ترجمه:

امانت را بكسى كه بتو سپرده رد كن و بكسى كه بتو خيانت كند خيانت مكن.

29ـ اكرم ضيفك و ان كان حقيرا و قم عن مجلسك لابيك و معلمك و لو كنت اميرا.

ترجمه:

مهمانت را گرامى دار اگر چه شخص حقيرى باشد و براى احترام پدر و معلمت از جاى خود برخيز اگر چه امير باشى.

30ـ انظر الى الدنيا نظر الزاهد المفارق و لا تنظر اليها نظر العاشق الوامق.ترجمه:

بدنيا مانند نگاه شخص زاهد و كناره‏گير نگاه كن و مانند نگاه عاشق دلباخته نگاهش مكن .

بیت المال را جدی بگیرید!

پول

انسان باید در بیت المال خشك باشد. اگر می‌خواهیم بذل و بخشش بکنیم، باید از پول خود انجام دهیم. نوشتن یک شماره تلفن کوچک بر روی یک تکه کاغذ بزرگ، سخاوت و بخشش نیست! این عین اسراف و بی تدبیری و خیانت در بیت المال است . 

معنای بیت المال

کلمه بیت المال مرکب از دو واژه «بیت» و «مال» ، به معنای خانه دارایی و خزینه مال است . و در اصطلاح به دو معنا می آید: گاهی به معنای اموال عمومی و حکومتی و هر آنچه که مردم به نحوی در آن حق دارند، استعمال می شود و گاهی به معنای مکانی که اموال عمومی در آن نگهداری می شود . معنای اول قائم به اموال است و معنای دوم قائم به مکان است .

با نگاهی در منابع روایی و تاریخی به دست می آید که لفظ بیت المال و استعمال آن در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وجود نداشته است. بلکه این اصطلاح در چند دهه بعد از وفات آن حضرت، خصوصا در زمان حکومت علی علیه السلام رواج یافته است.(المنجد و لغت نامه دهخدا، واژه بیت المال، ج 3، ص 553، )

 

مؤمنان چه کسانی هستند؟

قرآن یکی از صفاتی که برای مؤمنین به شمار می آورد ، امانت داری در برابر بیت المال و امانات می باشد ؛ « وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ ؛ امانات و پیمان‌ها را مراعات می‌كنن .»(مومنون/8)

 

ماهیت بیت المال

فردی نزد امیرالمؤمنین آمد و از حضرت خواست كه پولی از بیت المال به او بدهد . حضرت به او فرمود : «إِنَّ هَذَا الْمَالَ لَیْسَ لِی وَ لَا لَكَ وَ إِنَّمَا هُوَ فَیْ‏ءٌ لِلْمُسْلِمِینَ وَ جَلْبُ أَسْیَافِهِمْ فَإِنْ شَرِكْتَهُمْ فِی حَرْبِهِمْ كَانَ لَكَ مِثْلُ حَظِّهِمْ وَ إِلَّا فَجَنَاةُ أَیْدِیهِمْ لَا تَكُونُ لِغَیْرِ أَفْوَاهِهِمْ ؛ »(نهج‏البلاغه، خطبه 232) بیت المال نه برای من و نه برای تو است، بلکه برای همه‌ی مسلمین می باشد و ...»

 

بیت المال امانت است

بیت المال امانتی است بسیار حساس و خطرناک، اما متأسّفانه ما کمتر به این مهمّ توجه می کنیم .

وقتی پشت ماشین شرکت و ... که از بیت المال است می نشینیم، نسبت به زمانی كه پشت ماشین خودمان می نشینیم، كم‌تر مراعات می کنیم .

همه‌ی اموال دولتی از اتوبوس شركت واحد گرفته تا آب، برق، خودكار، میز، نیمكت و كتاب جزء بیت المال محسوب میشوند و نباید در استفاده از آن‌ها كوتاهی كرد .اگر ما خوب درس نخوانیم ، به بیت المال خیانت كرده‌ایم. به عبارتی خیانت به بیت المال به پاره كردن یك كاغذ دولتی و استفاده از خودکار و ... منحصر نمی شود.

محصلی كه خوب درس نخواند، کارمندی که خوب کار نکند، معلمی که در کار خود کم بگذارد و کوتاهی کند و ... به بیت المال خیانت كرده‌اند.

حضرت علی(ع) می فرماید: « یَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیع ؛ بعضی از افراد مثل شتری كه به علف تازه‌ی بهاری رسیده است ، مال خدا و بیت المال را می‌خورند.» (نهج‏البلاغه ، خطبه 3)

كس  كه بخواهد با پول ، مردم را از خود راضی كند ممكن است كه تعدادی را در دنیا از خودش راضی كند ، امّا در آخرت باید جواب دهد و نزد خدا پایین می‌آید.»

عده ای به حضرت امیر گفتند : به بعضی افراد پول بدهید تا ساكت شوند و دور شما را بگیرند ، هوای شما را داشته باشند و حكومت شما قوی شود ؛ حضرت فرمود : « أَ تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ لَوْ كَانَ الْمَالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ فَكَیْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ أَلَا وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِی غَیْرِ حَقِّهِ تَبْذِیرٌ وَ إِسْرَافٌ وَ هُوَ یَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِی الدُّنْیَا وَ یَضَعُهُ فِی الْآخِرَةِ وَ یُكْرِمُهُ فِی النَّاسِ وَ یُهِینُهُ عِنْدَ اللَّهِ ؛ شما می‌گویید باج بدهم و با پای شرك به سراغ توحید بروم وپایه‌های حكومت اسلامی را با رشوه قوی كنم .

امام علی علیه السلام

حتی اگر اموال برای خودم هم بود، آن را به طور مساوی تقسیم می‌كردم، و حال آن كه اموال برای خداوند است ، من هرگز پایه‌ی توحید را با رشوه محكم نمی‌كنم .

همانا بدانید که دادن پولی در جایی که حق نیست ، هم تبذیر و هم اسراف است و اسراف ازگناهان كبیره است ؛ - «إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ »(اسراء/27) -

كس  كه بخواهد با پول ، مردم را از خود راضی كند ممكن است كه تعدادی را در دنیا از خودش راضی كند ، امّا در آخرت باید جواب دهد و نزد خدا پایین می‌آید .» (نهج‏البلاغه، خطبه 126)

 

برای کسی که در بیت المال تصرف کرده، شهادت معنایی ندارد !

در یكی از جنگ‌ها، به یکی از اصحاب پیامبر تیری اصابت کرد که منجر به نابودی او شد. مردم جنازه را خدمت پیامبر آوردند و گفتند كه شهید شده است. پیامبر فرمود: نگویید شهید شده است. چرا كه عبایی كه روی دوش او است، از بیت المال است و به خاطر همین من بر این شخص نماز نمی ‌خوانم .

در برابر مال بیت المال خسیس و خشک باشید!

پیامبر در مورد حضرت علی(ع) می فرماید: «إِنَّهُ لَخَشِنٌ فِی ذَاتِ اللَّهِ ؛هر جا که پای خدا و مسائل مربوط به خداوند باشد، علی خشن است.» (المناقب، ج‏2، ص‏110)

انسان باید در بیت المال خشك باشد. اگر می‌خواهیم بذل و بخشش بکنیم، باید از پول خود انجام دهیم. نوشتن یک شماره تلفن کوچک بر روی یک تکه کاغذ بزرگ، سخاوت و بخشش نیست! این عین اسراف و بی تدبیری و خیانت در بیت المال است . 

روزی حضرت علی(ع) دیدند که دختر خردسالشان گردن بندی به گردنش بسته است كه از اموال بیت المال می‌باشد. حضرت پرسیدند كه گردن بند را از كجا آورده است و جواب شنیدند كه از ابن رافع، خزینه دار بیت المال دریافت كرده است.

 حضرت سراغ ابن رافع رفت و دلیل كارش را جویا شد. ابن رافع جواب داد:

1- دختر علی بود

 2- شب عید قربان بود

3 - تنها سه شب گردن بند پیش او می‌ماند

4 - عاریه‌ای و امانت بود و خودم ضامن می‌شوم .

اما حضرت علی(ع) هیچ یك از دلایل ابن رافع را نپذیرفت.

حضرت در جایی دیگر می فرمایند: «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ ؛ به خدا قسم اگر با بیت المال ازدواج كرده باشید و آن پول‌ها را مهریه‌ی زنانتان كرده باشید ، من آن پول‌ها را برمی گردانم و اگر خرید و فروش هم شده باشد ، معامله‌ها را به هم می‌زنم . »(نهج‏البلاغه، خطبه 15)

 

ضایع شدن حق عموم مردم نوعی دزدی است !

عده ای از حضرت علی(ع) درخواست مقداری از پول بیت المال را کردند. حضرت فرمود: آیا حاضر هستید كه شب به دزدی بروید و علاوه بر سهم خود، سهم مرا نیز به دست آورید؟ آن‌ها تعجب كردند و اعتراض كردند. حضرت فرمود: استفاده از بیت المال دزدی از همه‌ی مردم است  .

حضرت امیر فرمودند : « دَخَلْتُ بِلَادَكُمْ بِأَشْمَالِی هَذِهِ وَ رِحْلَتِی وَ رَاحِلَتِی‌ها هِیَ فَإِنْ أَنَا خَرَجْتُ مِنْ بِلَادِكُمْ بِغَیْرِ مَا دَخَلْتُ فَإِنَّنِی مِنَ الْخَائِنِینَ ؛ با این لباسی كه بر دوش دارم و این مركبی كه بر آن سوار هستم ، داخل شهر شما شدم وفرماندی شما شدم. پس اگر من از شهرتان خارج شدم و به غیر از چیزهایی كه با آن وارد شدم ، چیز دیگری داشتم، همانا من از خیانت كاران هستم»

از امانت مراقبت کنید!

امام علی

امیرالمؤمنین(ع) به «اشعث بن قیس» كه استاندار آذربایجان بود ، فرمودند: «وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَیْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِی عُنُقِكَ أَمَانَةٌ وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَكَ لَیْسَ لَكَ أَنْ تَفْتَاتَ فِی رَعِیَّةٍ وَ لَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِیقَةٍ وَ فِی یَدَیْكَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى تُسَلِّمَهُ إِلَیَّ وَ لَعَلِّی أَلَّا أَكُونَ شَرَّ وُلَاتِكَ لَكَ ؛ این پست و حكومت تو طعمه نیست ، بلكه امانتی بر گردنت می‌باشد و باید آرام آن را برانی .

تو نگهبانی بیش نیستی و حق نداری به رأی خود عمل كنی.» (نهج‏البلاغه، نامه 5)

 

دین را باقی بگذارید! 

امام صادق(ع) فرمودند: « إِنَّ مِنْ بَقَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَ بَقَاءِ الْإِسْلَامِ أَنْ تَصِیرَ الْأَمْوَالُ عِنْدَ مَنْ یَعْرِفُ فِیهَا الْحَقَّ وَ یَصْنَعُ فِیهَا الْمَعْرُوفَ فَإِنَّ مِنْ فَنَاءِ الْإِسْلَامِ وَ فَنَاءِ الْمُسْلِمِینَ أَنْ تَصِیرَ الْأَمْوَالُ فِی أَیْدِی مَنْ لَا یَعْرِفُ فِیهَا الْحَقَّ وَ لَا یَصْنَعُ فِیهَا الْمَعْرُوفَ ؛ اگر می‌خواهید دین باقی بماند، بیت المال را به دست عادل بسپارید كه حق بوده و طرف دار حق می‌باشد . »(كافى، ج‏4 ، ص‏25)

 

خیانت نکنیم!

حضرت امیر فرمودند: «دَخَلْتُ بِلَادَكُمْ بِأَشْمَالِی هَذِهِ وَ رِحْلَتِی وَ رَاحِلَتِی‌ها هِیَ فَإِنْ أَنَا خَرَجْتُ مِنْ بِلَادِكُمْ بِغَیْرِ مَا دَخَلْتُ فَإِنَّنِی مِنَ الْخَائِنِینَ ؛ با این لباسی كه بر دوش دارم و این مركبی كه بر آن سوار هستم ، داخل شهر شما شدم و فرمانده شما شدم. پس اگر من از شهرتان خارج شدم و به غیر از چیزهایی كه با آن وارد شدم ، چیز دیگری داشتم، همانا من از خیانت كاران هستم . »(المناقب، ج‏2، ص‏98)

اگر وضع زندگی ما در هنگام ریاست با روزی كه وارد شدیم فرق كند، مثلا با پراید آمدم، با بالاترین مدل ماشین بروم؛ با فرش ماشینی و معمولی آمدم، با بهترین نوع فرش در جهان، تمام ابریشم بروم، اینها  همه من را معرفی می کنند که من خائن هستم و در حق مردم خیانت کرده ام .

به همین دلیل است كه در قانون اساسی آمده است كه وكلا و وزرا در ابتدای كار باید صورت اموال خود را به دولت بدهند و در هنگام اتمام مسئولیت یا استعفا نیز صورت اموال خود را بدهند تا بررسی شود كه خیانتی صورت نگرفته باشد .

 

تبصره ها را ندید نگیرید!

اموالی كه دولتی است و به صورت امانت در دست مسئول باشد ، اشكالی ندارد .

در اموال شخصی نیز اگر كمی ترقی به وجود بیاید ، اشكالی ندارد و هر ترقی و پیشرفتی را به دید خیانت نباید دید .

 چرا كه اگر آدمی کارگری و دست فروشی هم بکند ، مقداری سود به دست می ‌آورد . مهم این است که تغییرات طبیعی و در حد تعادل باشند .

 

رمز بقاء اسلام چیست؟

به فرموده امیرالمؤمنین(ع): رمز بقاء اسلام به این است که بیت المال در دست عادل باشد و رمز نابودی آن به این است که بیت المال در دست فاسق قرار گیرد. (وسایل الشیعه ، ج11)

احادیث و روایات غدیر

غدير در قرآن:
اليوم اكملت لكم دينكم‏ و اتممت عليكم نعمتى‏ و رضيت لكم الاسلام دينا.
سوره‌ی مائده، آيه‌ی 3
امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم.

غدير از نگاه معصومين(ع):

1- عيد خلافت و ولايت
زياد بن محمد گويد: بر امام صادق(ع) وارد شدم و گفتم: آيا مسلمانان عيدى غير از عيد قربان و عيد فطر و جمعه دارند؟ امام(ع) فرمود: آرى، روزى كه رسول خدا(ص) اميرمؤمنان(ع) را (به خلافت و ولايت) منصوب كرد.
2- برترين عيد امت
رسول خدا(ص) فرمود: روز غدير خم برترين عيدهاى امت من است و آن روزى است كه خداوند بزرگ دستور داد برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب كنم، تا بعد از من مردم توسط او هدايت ‏شوند، و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را تكميل و نعمت را بر امت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براى آنان پسنديد.
3- عيد بزرگ خدا
امام صادق(ع) فرمود: روز غدير خم عيد بزرگ خداست، خدا پيامبرى مبعوث نكرده، مگر اينكه اين روز را عيد گرفته و عظمت آن را شناخته و نام اين روز در آسمان، روز عهد و پيمان و در زمين، روز پيمان محكم و حضور همگانى است.
4- عيد آسمانى
امام رضا(ع) فرمود: پدرم به نقل از پدرش، امام صادق(ع) نقل كرد كه فرمود: روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است.
5- عيد بى‌‏نظير
على(ع) فرمود: امروز (عيد غدير) روز بس بزرگى است. در اين روز گشايش رسيده و منزلت (كسانى كه شايسته آن بودند) بلندى گرفت و برهان‏هاى خدا روشن شد و از مقام پاك با صراحت ‏سخن گفته شد و امروز روز كامل شدن دين و روز عهد و پيمان است.
6- عيد پربركت
امام صادق(ع) فرمود: به خدا قسم اگر مردم فضيلت واقعى «روز غدير» را مى‏شناختند، فرشتگان روزى ده‏ بار با آنان مصافحه مى‏كردند و بخششهاى خدابه‏كسى‏كه‏آن روز را شناخته، قابل‏شمارش نيست.
7- عيد فروزان
امام صادق(ع) فرمود: ... روز غدير خم در ميان روزهاى عيد فطر و قربان و جمعه همانند ماه در ميان ستارگان است.
8- روز پيام و ولايت
رسول خدا(ص) (در روز غدير) فرمود: اى مسلمانان! حاضران به غايبان برسانند: كسى را كه به من ايمان آورده و مرا تصديق كرده است، به ولايت على سفارش مى‏كنم، آگاه باشيد ولايت على، ولايت من است و ولايت من، ولايت‏خداى من است. اين عهد و پيمانى بود از طرف پروردگارم كه فرمانم داد تا به شما برسانم.
9- روز اطعام
امام صادق(ع) فرمود: عيد غدير، روزى است كه رسول خدا(ص) على(ع) را بعنوان پرچمدار براى مردم برافراشت و فضيلت او را در اين روز آشكار كرد و جانشين خود را معرفى كرد، بعد بعنوان سپاسگزارى از خداى بزرگ آن روزه را روزه گرفت و آن روز، روز روزه‏دارى و عبادت و طعام دادن و به ديدار برادران دينى رفتن است. آنروز روز كسب خشنودى خداى مهربان و به خاك ماليدن بينى شيطان است.
10- روز هديه
امير المؤمنين(ع) (در خطبه روز عيد غدير) فرمود: وقتى كه به همديگر رسيديد همراه سلام، مصافحه كنيد، و در اين روز به يكديگر هديه بدهيد، اين سخنان را هر كه بود و شنيد، به آن كه نبود برساند، توانگر به سراغ مستمند برود، و قدرتمند به يارى ضعيف، پيامبر مرا به اين چيزها امر كرده است.
11- روز كفالت
امير مؤمنان(ع) فرمود: ... چگونه خواهد بود حال كسى كه عهده‏دار هزينه زندگى تعدادى از مردان و زنان مؤمن (در روز غدير) باشد، در صورتى كه من پيش خدا ضامنم كه از كفر و تنگدستى در امان باشد.
12- روز سپاس و شادى
امام صادق(ع) فرمود: عيد غدير، روز عبادت و نماز و سپاس و ستايش خداست و روز سرور و شادى است به خاطر ولايت ما خاندان كه خدابر شما منت گذارد و من دوست دارم كه شما آن روز را روزه بگيريد.
13- روز تبريك و تهنيت
على(ع) فرمود: بعد از پايان گردهم آيى خود (در روز غدير) به خانه برگرديد، خدا بر شما رحمت فرستد. به خانواده خود گشايش و توسعه دهيد، به برادران خود نيكى كنيد، خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است، سپاس گزاريد، متحد شويد تا خدا به شما وحدت بخشد، نيكويى كنيد تا خدا دوستيتان را پايدار كند، به همديگر نعمت‏خدا را تبريك بگوئيد، همانطور كه خداوند در اين روز با چندين برابر عيدهاى ديگر پاداش دادن به شما تبريك گفته، اين گونه پاداشها جز در روز عيد غدير نخواهد بود.
14-  روز تكبير
امام رضا(ع) فرمود: كسى كه در روز (غدير) مؤمنى را ديدار كند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد مى كند و قبرش را توسعه مى‏دهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زيارت مى‏كنند و او را به بهشت بشارت مى‏دهند.
15- روز ديدار و نيكى
امام صادق(ع) فرمود: شايسته است با نيكى كردن به ديگران و روزه و نماز و بجاآوردن صله رحم و ديدار برادران ايمانى به خدا نزديك شويد، زيرا پيامبران زمانى كه جانشينان خود را نصب مى‏كردند، چنين مى‏كردند و به آن توصيه مى‏فرمودند.
16- نماز روز غدير
امام صادق(ع) فرمود: كسى كه در روز عيد غدير هر ساعتى كه خواست، دو ركعت نماز بخواند و بهتر اينست كه نزديك ظهر باشد كه آن ساعتى است كه اميرالمؤمنين(ع) در آن ساعت در غدير خم به امامت منصوب شد، (هر كه چنين كند) همانند كسى است كه در آن روز حضور پيدا كرده است.
17- روزه غدير
امام صادق(ع) فرمود: روزه روز غدير خم با روزه تمام عمر جهان برابر است. يعنى اگر انسانى هميشه زنده باشد و همه عمر را روزه بگيرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عيد غدير است.
18- روز تبريك و تبسم
امام رضا(ع) فرمود: عيد غدير روز تبريك و تهنيت است. هر يك به ديگرى تبريك بگويد، هر وقت مؤمنى برادرش را ملاقات كرد، چنين بگويد: «حمد و ستايش خدايى را كه به ما توفيق چنگ زدن به ولايت اميرمؤمنان و پيشوايان عطا كرد» آرى عيد غدير روز لبخند زدن به چهره مردم با ايمان است.
19 - پيامبر و ولايت على(ع)ابو سعيد گويد: در روز غدير خم رسول خدا(ص) دستور داد: منادى ندا دهد كه: براى نماز جمع شويد. بعد دست على(ع) را گرفت و بلند كرد و فرمود: خدايا كسى كه من مولاى اويم پس على هم مولاى اوست، خدايا دوست بدار كسى را كه على را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه با على دشمنى كند.
20- زندگى پيامبرگونه
رسول خدا(ص) فرمود: كسى كه مى‏خواهد زندگى و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه‏اى كه پروردگارم به من وعده كرده، ساكن شود، ولايت على بن ابى طالب(ع) را انتخاب كند، زيرا او هرگز شما را از راه هدايت بيرون نبرده، به گمراهى نمى‏كشاند.
21- پيامبر و امامت على(ع)جابربن عبد الله انصارى مى‏گويد: از رسول خدا(ص) شنيدم كه به على بن ابى‏طالب(ع) فرمود: اى على، تو برادر و وصى و وارث و جانشين من در ميان امت من در زمان حيات و بعد از مرگ منى. دوستدار تو دوستدار من و دشمن و كينه‏توز تو دشمن من است.
22- پايه‏‌هاى اسلامامام باقر(ع) فرمود: اسلام بر پنج پايه استوار شده است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت و به هيچ چيز به اندازه آنچه در روز غدير به ولايت تاكيد شده، ندا نشده است.
23- ولايت جاودانهامام كاظم(ع) فرمود: ولايت على(ع) در كتابهاى همه پيامبران ثبت‏شده است و هيچ پيامبرى مبعوث نشد، مگر با ميثاق نبوت محمد(ص) و امامت على(ع)
24- ولايت و توحيدرسول خدا(ص) فرمود: ولايت على بن ابيطالب(ع) ولايت‏خداست، دوست داشتن او عبادت خداست، پيروى كردن او واجب الهى است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدايند، جنگ با او، جنگ با خدا و صلح با او، صلح با خداى متعال است.
25- روز ناله نوميدى شيطانامام باقر(ع) از پدر بزرگوارش امام صادق(ع) نقل كرد كه فرمود: شيطان دشمن خدا چهار بار ناله كرد: روزى كه مورد لعن خدا واقع شد و روزى كه به زمين هبوط كرد و روزى كه پيامبر اكرم(ص) مبعوث شد و روز عيد غدير.
26- ولايت علوى دژ توحيدپيامبر اكرم(ص) فرمود: خداوند مى‏فرمايد: ولايت على بن ابيطالب دژ محكم من است، پس هر كس داخل قلعه من گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود.
27-  جانشين پيامبررسول خدا(ص) فرمود: اى على من شهر علمم و تو درب آن هستى، به شهر جز از راه درب آن وارد نشوند. تو پيشواى امت من و جانشين من در اين شهرى، كسى كه اطاعت تو كند سعادتمند است، و كسى كه تو را نافرمانى كند، بدبخت است، و دوستدار تو سود برده و دشمن تو زيان كرده است.
28- ده هزار شاهدامام صادق(ع) فرمود: اى حفص! شگفتا از آنچه على بن ابى طالب(ع) با آن مواجه شد! او با ده هزار شاهد و گواه (در روز غدير) نتوانست‏حق خود را بگيرد، در حالى كه شخص با دو شاهد حق خود را مى‏گيرد.
29- على(ع)، مفسر قرآنپيامبر اكرم (ص) روز عيد غدير فرمود: على(ع) تفسير كتاب خدا، و دعوت كننده به سوى خداست، آگاه باشيد كه حلال و حرام بيش از آنست كه من معرفى و به آنها امر و نهى كنم و بشمارم. پس دستور داشتم كه از شما عهد و پيمان بگيرم كه آنچه را در مورد على اميرمؤمنان، و پيشوايان بعد او از طرف خداوند بزرگ آوردم، بپذيريد.
اى مردم! انديشه كنيد و آيات الهى را بفهميد، در محكمات آن دقت كنيد و متشابهات آن را دنبال نكنيد. به خدا قسم هرگز كسى نداهاى قرآن را نمى‏تواند بيان كند و تفسير آن را روشن كند، جز آن كسى كه من دست او را گرفته‏ام (و او را معرفى كردم).
منابع:
1- قرآن كريم.
2- امالى شيخ صدوق، كتابخانه اسلاميه.
3- قرب الاسناد، عبد الله جعفر الحميرى، آل البيت.
4- مصباح المتهجد، شيخ طوسى، مؤسسة فقه الشيعه.
5- وسايل الشيعه، شيخ حر عاملى، مكتبة الاسلامية.
6- سفينة البحار، شيخ عباس قمى، اسوه.
7- جامع الاخبار، محمد سبزوارى، آل البيت.
8- بحار الانوار، علامه مجلسى، دار الكتب الاسلاميه.
9- حماسه غدير، محمدرضاحكيمى، مؤلف.
10- اقبال الاعمال، سيد بن طاووس مؤسسة الاعلمى.
11- اصول كافى، كلينى، دار الكتب الاسلاميه.
12- الغدير، علامه امينى دار الكتب الاسلامية.

عید غدیردر سیره اهل بیت(ع)

سابقه «غدیر» و «عیدگرفتن» این روز مقدس، به زمان پیامبراکرم(ص) مى‏رسد. در دوران ائمه دیگر نیز این سنت دینى ادامه داشته و امینان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امام رضا (ع)آن را آشکار ساخته و یادش را گرامى و زنده نگه مى‏داشتند. پیش از آنان نیز، امیرالمومنین (ع) احیاگر این عید بود.

رمز عید بودن «غدیر» نیز، کمال دین و اتمام نعمت در سایه تداوم خط رسالت در شکل و قالب امامت بود.

به فرمان پیامبر خدا(ص)مسلمانان ماءمور شدند «ولایت» را به صاحب ولایت تبریک گویند و با آن حضرت بیعت کنند. رسول خدا نیز براین نعمت الهى شادمانى کرد و فرمود: «الحمدلله الذى فضلنا على جمیع العالمین.»

آیه قرآن که به صراحت، این روز را روز اکمال دین و خشنودى پروردگار از این واقعه و این تعیین وصى دانسته، رمز دیگرى از عید بودن غدیرخم است. فرخندگى این روز و عظمت این مراسم و عید بودن غدیر، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. این نکته را حتى «طارق بن شهاب» مسیحى که در مجلس عمربن خطاب حضور داشت، فهمیده بود که گفت: اگر این آیه(الیوم اکملت لکم دینکم...)(مائده / 3) در میان ما نازل شده بود، روز نزول آیه را عید مى‏گرفتیم. هیچ یک از حاضران نیز حرف او را رد نکردند. خود عمر نیز سخنى گفت که به نوعى پذیرش حرف او بود. (1)

عید گرفتن غدیر

غدیر، تنها نه به عنوان «روزى تاریخى» ، بلکه به عنوان یک «عید اسلامى» مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهاى خاصى را مى‏طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلکه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن را بزرگ داشت و برشکوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در این روز عظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین (علیهم السلام)احیاگردد.

همه این ویژگیها براى این روز بزرگ، موقعیتى والا و ارزشمند پدید آورد، آنچنان که رسول خدا(ص) و ائمه هدى و مومنانى که پیرو آنان بودند، از موقعیت این روز شادمان بودند. مقصود ما از «عیدگرفتن» این روز نیز همین است. خود حضرت رسول نیز به این نکته اشاره و تصریح فرموده است، از جمله در روایتى که مى‏فرماید:

«روز غدیرخم، برترین اعیاد امت من است، روزى است که خداى متعال مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمى هدایتگر براى امتم تعیین کنم که پس از من به وسیله او راهنمایى شوند، و آن، روزى است که خداوند در آن روز، دین را کامل ساخت و نعمت را بر امتم به کمال و تمام رساند و اسلام را به عنوان دین، برایشان پسندید.»

کلام دیگر پیامبر(ص) که فرموده بود: «به من تهنیت بگویید، به من تهنیت بگویید.» (2) نیز نشان دهنده همین عید بودن روز غدیر در کلام حضرت رسول است.

خود امیرالمومنین(ع) در ادامه خط پیامبر، این روز را عید گرفت و در سالى که روز جمعه با روز غدیر مصادف شده بود، در ضمن خطبه عید فرمود:

«خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عید بزرگ و شکوهمند را مقارن قرار داده است که کمال هر کدام به دیگرى است، تا نیکى واحسان خویش را در باره شما کامل سازد و شما را به راه رشد برساند و شما را دنباله رو کسانى قرار دهد که بانور هدایتش روشنایى گرفته‏اند و شما را به راه نیکوى خویش ببرد و به نحو کامل از شما پذیرایى کند. پس جمعه را محل گردهمایى شما قرار داده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاک سازد و آلودگیهاى جمعه تا جمعه را بشوید، نیز براى یادآورى مومنان و بیان خشیت تقوا پیشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداشهاى مطیعان در روزهاى دیگر قرار داده و کمال این عید، فرمانبردارى از امرالهى و پرهیز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس توحید خدا، جز با اعتراف به نبوت پیامبر(ص) پذیرفته نیست و دین، جز با قبول ولایت به امر الهى قبول نمى‏شود و اسباب طاعت خدا جز با چنگ زدن به دستگیره‏هاى خدا و اهل ولایت، سامان نمى‏پذیرد. خداوند در روز غدیر، برپیامبرش چیزى نازل کرد که بیانگر اراده‏اش در باره خالصان و برگزیدگان است و او را فرمان داد که پیام را ابلاغ کند و از بیماردلان و منافقان هراس نداشته باشد و حفاظت او را عهده دار باشد... .

(تا آنجا که فرمود:)رحمت خدا برشماباد! پس از پایان این تجمع، به خانه‏هایتان برگردید و به خانواده خود، وسعت و گشایش دهید و به برادران خود نیکى کنید و خداوند را بر نعمتى که ارزانى‏تان کرده، سپاس گویید. باهم باشید، تا خداوند هم متحدتان سازد، به یکدیگر نیکى کنید، تا خداوند هم الفت شما را پایدار کند، از نعمت الهى به یکدیگر هدیه دهید، آن گونه که خداوند برشما منت نهاده و پاداش آن را در این روز، چندین برابر عیدهاى گذشته و آینده قرار داده است. نیکى دراین روز، ثروت را مى‏افزاید و عمر را طولانى مى‏کند. ابراز عاطفه و محبت به هم در این روز، موجب رحمت و لطف خدا مى‏شود. تا مى‏توانید، در این روز از وجودتان خرج خانواده و برادرانتان کنید و در برخوردها و ملاقاتها ابراز شادمانى و سرور کنید...» (3)

آیین عید غدیر و ائمه

ائمه اهل‏بیت(علیهم السلام)، این روز را شناخته و شناسانده و آن را عید نامیدند و همه مسلمانان را به عید گرفتن آن دستور دادند و فضیلت آن روز و ثواب نیکوکارى در آن را بیان کردند.

فرات بن احنف مى‏گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: جانم فدایت! آیا مسلمانان عیدى برتر از عید فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند؟ فرمود: آرى! با فضیلت ترین، بزرگترین و شریفترین روز عید نزد خداوند، روزى است که خدا دین را در آن کامل ساخت و برپیامبرش محمد (ص) این آیه را نازل فرمود: (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا)گفتم: آن کدام روز بود؟ فرمود: هرگاه یکى از پیامبران بنى‏اسرائیل مى‏خواست جانشین خود را تعیین کند و انجام مى‏داد، آن روز را عید قرار مى‏دادند. آن روز، روزى است که پیامبر اکرم(ص) على(ع) را به عنوان هادى امت نصب کرد و این آیه نازل شد و دین کامل گشت و نعمت خدا بر مومنان، تمام شد. گفتم: آن روز، کدام روز از سال است؟ فرمود: روزها جلو و عقب مى‏افتد، گاهى شنبه است، گاهى یک شنبه، گاهى دوشنبه، تا... آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه کارى سزاوار است که انجام دهیم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز و شکر و حمد خداوند و شادمانى است، به خاطر منتى که خدا بر شما نهاد و ولایت ما را قرار داد . دوست دارم که آن روز را روزه بگیرید. (4)

حسن بن راشد از امام صادق(ع)روایت مى‏کند که: به آن حضرت عرض کردم: جانم فدایت! آیا مسلمانان را جز عید فطر و قربان، عیدى است؟ فرمود: آرى اى حسن! بزرگتر و شریف‏تر از آن دو. پرسیدم: چه روزى است؟ فرمود: روزى که امیرالمومنین(ع) به عنوان نشانه راهنما براى مردم منصوب شد. گفتم: فداى شما! در آن روز چه کارى سزاوار است که انجام دهیم؟ فرمود : روزه مى‏گیرى و برپیامبر و دودمانش درود مى‏فرستى و از آنان که در حقشان ستم کردند، به درگاه خدا تبرى مى‏جویى. همانا پیامبران الهى به اوصیاء خویش دستور مى‏دادند روزى را که جانشین تعیین شده، «عید» بگیرند. پرسیدم: پاداش کسى که آن روز را روزه بگیرد چیست؟ فرمود: برابر با روزه شصت ماه است. (5)

عبدالرحمان بن سالم نیز از پدرش روایت کرده که: از حضرت صادق(ع) پرسیدم: آیا مسلمانان غیر از جمعه، قربان و فطر، عیدى دارند؟ فرمود: آرى، عیدى محترم‏تر. گفتم: چه روز؟ فرمود : روزى که حضرت رسول(ص)، امیرالمومنین(ع) را به امامت منصوب کرد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا على مولاه» . عرض کردم: آن روز، چه روزى است؟ فرمود: به روزش چه کاردارى؟ سال در گردش است، ولى آن روز، هیجدهم ذى‏حجه است. پرسیدم: در آن روز شایسته است چه کارى انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و یادکردن محمد و آل محمد، خداوند را یاد مى‏کنید . همانا پیامبراکرم(ص) توصیه فرمود که مردم این روز را عید بگیرند. پیامبران همه چنین مى‏کردند و به جانشینان خود وصیت مى‏کردند که روز تعیین جانشین را عید بگیرند. (6)

امام صادق(ع) نیز روزه غدیرخم را برابر با صد حج و عمره مقبول نزد خداوند مى‏دانست و آن را «عید بزرگ خدا» مى‏شمرد.

در «خصال» صدوق از مفضل بن عمر روایت شده که: به حضرت صادق(ع) عرض کردم: مسلمانان چند عید دارند؟ فرمود: چهارعید. گفتم: عید فطر و قربان و جمعه را مى‏دانم. فرمود: برتر از آنها روز هیجدهم ذى‏حجه است. روزى که پیامبر خدا(ص)،(دست)حضرت امیر(ع) را بلند کرد و او را حجت بر مردم قرار داد. پرسیدم: دراین روز، چه باید بکنیم؟ فرمود: با آنکه هرلحظه باید خدا را شکر کرد، ولى دراین روز، به شکرانه نعمت الهى باید روزه گرفت. انبیاى دیگر نیز این گونه به اوصیاى خود سفارش مى‏کردند که روز معرفى وصى را روزه بدارند و عید بگیرند .

در حدیث دیگرى در «مصباح» شیخ طوسى» (7) امام صادق(ع) آن روز را روزى عظیم و مورد احترام معرفى کرده است که خداوند حرمت آن را برمومنان گرامى داشته و دینشان را کامل ساخته و نعمت را برآنان تمام نموده است و در این روز، با آنان عهد و میثاق خویش را تجدید کرده است. امام، غدیرخم را روز عید و شادمانى و سرور و روز روزه شکرانه دانسته که روزه‏اش معادل شصت ماه از ماههاى حرام (محرم، رجب، ذى قعده و ذى حجه)است.

در حدیثى دیگر است که، حضرت صادق(ع) در حضور جمعى از هواداران و شیعیانش فرمود: آیا روزى را که خداوند، با آن روز، اسلام را استوار ساخت و فروغ دین را آشکار کرد و آن را براى ما و دوستان و شیعیانمان عید قرار داد، مى‏شناسید؟ گفتند: خدا و رسول و فرزند پیامبر داناتر است، آیا روز فطر است؟ فرمود: نه. گفتند: روز قربان است؟ فرمود: نه، هرچند این دو روز، بسیار مهم و بزرگند، اما روز «فروغ دین» از اینها برتر است، یعنى روز هیجدهم ذى حجه... . فیاض بن محمدبن عمر طوسى در سال 259(در حالى که خودش 90 سال داشت.)گفته است که حضرت رضا(ع) را در روز غدیر ملاقات کردم، درحالى که در محضر او جمعى از یاران خاص وى بودند و امام(ع) آنان را براى افطار نگاه داشته بود و به خانه‏هاى آنان نیز طعام و خلعت و هدایا، حتى کفش و انگشتر فرستاده بود و وضع آنان و اطرافیان خود را دگرگون ساخته بود و پیوسته فضیلت و سابقه این روز بزرگ را یاد مى‏فرمود.

محمدبن علاء همدانى و یحیى بن جریح بغدادى مى‏گویند:

ما به قصد دیدار احمدبن اسحاق قمى (از اصحاب امام عسکرى(ع» در شهر قم به درخانه‏اش رفته، در زدیم. دخترکى آمد. از او در باره احمد بن اسحاق پرسیدیم. گفت: او مشغول عید خودش است، امروز عید است. گفتیم: سبحان الله! عید شیعیان چهارتاست: عیدقربان، فطر، غدیر و جمعه. (8)

این نیز نشان دهنده سیره عملى بزرگان شیعه، نسبت به این روز فرخنده است. امید است که جامعه شیعى، با اهتمام ورزیدن به عید ولایت و رهبرى، رشد خودشان را نشان دهند و با تکریم این حبل المتین استوار شیعه، دین خویش را نسبت به بنیادهاى اعتقادى ادا کنند.

پى‏نوشتها:

1ـبه نقل از علامه امینى در جلد 3 الغدیر

2ـشرف المصطفى، ابو سعید خرگوشى

3ـمصباح المتهجد، صفحه 524

4ـتفسیر فرات بن ابراهیم کوفى، در سوره مائده

5ـکافى، ج 1، ص 303

6ـهمان، ص 204

7ـهمان، ص 513

8ـالغدیر، ج 3، به نقل از مختصر بصائر الدرجات

مأخذ: مجله کوثر شماره 37

صفات و حالات زشت مردم آخرالزمان

اصبغ بن نباته گويد: اميرالمؤمنين عليه‏ السّلام فرمود:

زماني بر مردم مي‏آيد که عمل زشت برتري (کامل) پيدا کند و خودسازي نموده جلوه‏گري نمايد. پرده از روي محرمات برداشته شود، زنا آشکار مي‏گردد و مال يتيمان را حلال دانسته مي‏خورند، کم‏فروشي نمايند و شراب را به جاي آب انگور حلال دانند و رشوه را به عنوان هديه حلال شمرند. خيانت در امانت را جايز مي‏دانند، مردها شبيه به زنها و زنها شبيه به مردها شوند.

به حدود و احکام نماز اعتنا نمي‏کنند، در آن زمان براي غير خدا (سياحت، تجارت، ريا، سياست و غيره) حج کنند.

در آن زمان گاهي ماه شب اول آنقدر بزرگ (ديده) شود که به نظر دو شب آيد و گاهي در شب اول ديده نشود، پس چون ماه ديده نشود روز اول ماه رمضان را روزه نگيرند و روز عيدفطر را روزه بگيرند.

در آن زمان مراقب باشيد، مراقب باشيد، مبادا خداوند ناگهان انتقام گيرد، همانا در پس آن زمان مرگ سريع و عجيبي خواهد بود به گونه‏اي که مرد، هنگام صبح سالم است و شب به خاک سپرده مي‏شود، شب زنده است و صبح مرده. در آن زمان پيش از آنکه به بيماري مرگ مبتلا شوند واجب است وصيت خود را بکنند و نماز را در اول وقت به جا آورند مبادا تا آخر وقت اجل مهلت ندهد.

هر کدام از شما که آن زمان را درک کند شب نخوابد مگر با طهارت (وضو) و اگر بتواند در تمام احوال با طهارت باشد انجام دهد زيرا نمي‏داند ملک الموت چه وقت به سراغ او مي‏آيد.

من شما را ترساندم اگر بترسيد و فهماندم اگر بفهميد و پند دادم اگر پند بگيريد، در نهان و آشکار از خدا بترسيد و (سعي کنيد) مسلمان بميرید زیرا که هر کس غير از اسلام، ديني قبول کند از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيانکاران است.[1]

 

 

 پی نوشت:

[1] بحار، ج 96.

 

 

برگرفته از کتاب: پيشگويي هاي اميرالمؤمنين‏ علي بن ابي طالب

به قلم: سيد محمد نجفي يزدي‏

زمامدار حكومت اسلامی از نگاه اميرالمؤمنين علی (ع)

 چهارده قرن پس از جامعه مدنی رسول اكرم(ص) در مدينه النبی، حكومت‌های اسلامی با اشكال گوناگون زمام امور مسلمين جهان را بر عهده گرفته‌اند. آنچه واضح است اين است كه تمامی اين دول اسلامی و زمامدارانشان اعتقاد دارند صاحب قانونی‌ترين شكل حكومت اسلامی هستند.

اثبات اين اعاها كه تعداد آن به تعداد تمامی حكومت‌های به ظاهر اسلامی است مشكل است. اما به نظر می‌رسد با نگاه به سيره و روش اميرالمومنين علی (ع) به عنوان زمامدار مسلمان كه آوازه نحوه حكومت وی شهره عام و خاص است می‌تواند تعريفی درست از يك حاكم مسلمان ارائه كند.

مسلمين پس از رحلت پيامبر

هنگامی كه پيامبر اسلام در سن 63 سالگی در بستر بيماری افتاده بود، هنوز اسامه ـ اين فرمانده جوان - در اطراف مدينه اردو زده و منتظر آمدن مسلمانان به سپاه بود. علی (ع) در كنار بستر پيامبر شاهد از دست رفتن كسی بود كه همانند پدری دلسوز بزرگش كرده بود و مثل يك برادر بزرگتر پشتيبانش بود.خود او در اين باره چنين مى‏گويد: «رسول خدا جان سپرد در حالى كه سر او بر سينه من بود و شستن او را عهده‏دار گرديدم و فرشتگان ياور من بودند و از خانه و پيرامون آن فرياد مى‏كردند. پس چه كسى سزاوارتر است بدو از من چه در زندگى و چه پس از مردن.»

در حالى كه على و بنى‏هاشم در خانه پيغمبر و از فراق او اشك مى‏ريختند، گروهی از مهاجر و انصار از گوشه و كنار به راه افتادند و در سقيفه بنى ساعده گرد آمدند تا تكليف حكومت را روشن كنند. اغلب اين مسلمانان مى‏دانستد، سنت اسلامى است كه در شستن، نماز خواندن و به خاك سپردن مرده شتاب كنند و انجام چنين مراسم درباره رسول خدا(ص)فضيلتى ديگر دارد. اما اين گروه به خانه پيغمبر نرفتند و بازماندگان او را تسليت نگفتند؟ و هنوز بدن او را به خاك نسپرده بودند كه همچشمى آغاز شد. اغلب اين بزرگان در حجه الوداع همراه و همسفر پيامبر بودند و هنوز واقعه غدير خم برايشان تازگی داشت ، اما به دلايل فراوان يا اين واقعه را به فراموشی سپرده بودند و يا از كنار آن بی اعتنا گذشته بودند.

انصار می گفتند:«ما پيغمبر را خوانديم. او را پناه داديم و ميان ما زندگى كرد و درگذشت، پس حكومت حق ماست.»

قريش می‌گفتند: «ما خويشان پيغمبريم. او از قريش است و ما از قريش پس حق او به ما مى‏رسد.»

همه در فكر خود بودند و هيچكس بدين نينديشيد كه رسول خدا خود در اين باره چه گفته بود. هنگامی كه جدال بالا گرفت، ابوبكر با خواندن روايتى كه«امامت خاص قريش است.»، انصار را از ميدان به در كرد.انصار هم يكدل و يك سخن نبودند.أوس كه با خزرج رقابت ديرينه داشت و نمى‏توانست پيروزى قبيله رقيب را ببيند،با قريش هم آواز شد .بعضى مهاجران حاضر هر يك به ديگر تعارف كرد و سرانجام ابوبكر را پيش افكندند.نتيجه آنكه در آن مجلس شيوخ عرب على(ع) را كه دو ماه پيش پيغمبر او را به جانشينى خود گمارده بود به دلايل واهی مثل كشته شدن سران برخی اقوام در جنگ‌های صدر اسلام توسط آن حضرت، ايشان را از خلافت محروم ساختند.

علی (ع) مناسب‌ترين زمامدار حكومت اسلامی بعد از پيامبر

على (ع) بعد از بعثت رسول خدا (ص) تا رحلت آن حضرت يعنى در طول 23 سال، همواره همراه، همراز و همكار پيامبر بود، در سيزده سال قبل از هجرت (در بحران مبارزه شديد با مشركان) شريك تنگاتنگ غم‌هاى پيامبر بود، بيشترين دشواری‌ها و رنج‌هاى اين دوره را تحمّل كرد و ده سال بعد از هجرت به سوى مدينه، يگانه مدافع اسلام و پيامبر از شر مشركان بود و براى حفظ جان (و هدف) پيامبر با كافران جنگيد و در اين راستا جانش را در طبق اخلاص نهاد و فداى پيامبر و سپر بلا براى اسلام كرد. هنگام رحلت رسول خدا، على (ع) تنها 33 سال داشت.

در آن روزها شايد هيچكس به اندازه خود حضرت علی (ع) از حق وی برای بدست گرفتن زمام امور مسلمين آگاه نبود، اما او 25 سال سكوت كرد و تا زمانيكه همه مسلمين با اصرار به گردش حلقه نزدند و در يك رفراندوم عمومی او را انتخاب نكردند بر مسند خلافت تكيه نزد. همين برگزيده شدن توسط مردم يكی از تفاوت‌های اساسی بين وی و سه خليفه پيش از خودش بود كه با حكم شيوخ و سران قبايل انتخاب شده بودند.

حضرت در باره نسبت خود با پيامبر اكرم گفته است: شما از خويشاوندی و نسبت من با نزد رسول خدا آگاه هستيد. آنگاه كه كودك بودم مرا در كنار خود و بر سينه خويش جای داد و مرا در بستر خود می‌خواباند طوريكه كه تنم را به تن خود می‌سود و بوی خوش خود را به من می‌رساند. گاهی اوقات چيزی را می جويد و سپس به من می‌خوراند.... من در همواره در پی او بودم چنانكه بچه شتر در پی مادرش می‌رود.... هنگامی كه در هيچ خانه‌ای بجز خانه رسول خدا و خديجه مسلمانی يافت نمی‌شد من سومين مسلمان بودم ..

اولين حكومت مردمی و اسلامی

همان‌طور كه پيشتر گفته شد حضرت علی (ع) با اينكه خود را افضل‌ترين فرد برای حكومت اسلامی می‌دانستند اما 25 سال صبر كردند و عليه خلافت ديگران قد علم نكردند. بدون شك ايشان توانايی براندازی خلفای سه گانه را با يك شورش، ترور و يا چيزی شبيه آن داشتند اما در طی اين سال‌ها نه تنها اينكار را نكردند بلكه در برخی امور زمامداری و نيز اجرای احكام الهی با آنها همكاری نيز كردند.

دلايل اين صبر بيش از حد ايشان بعدها در كلام آن حضرت با تعبير «ديدم شكيبايی در ظلمت برای حفظ دين محمد(ص) شايسته تر از ستيز است » آمده است. يكی معروف‌ترين خطبه‌های آن حضرت خطبه شقشقيه است كه در آن اميرالمومنين علی (ع) بخشی از گلايه‌های خود را درباره ماجرای خلافت بيان می‌كند.

حضرت می‌فرمايد: «به خدای سوگند كه فلانی (ابوبكر) جامه خلافت بر تن راست كرد در حالی كه می‌دانست جايگاه من در خلافت همچون جايگاه محور در سنگ آسياست و سيل خرد و دانش از دامنه كوهسار وجود من فرو می ريزد.

ناچار از آن چشم پوشيدم و كناره گرفتم چه بر دوراهی واقع شده بودم، دوراهی كه با دست بريده به پيكار برخيزم و يا در ميان اين تيرگی‌های كور كننده صبر و شكيبايی پيشی گيرم. آنگاه كه ديدم شكيبايی در آن ظلمت شايسته‌تر از ستيز است، با آنكه می‌دانستم ميراثم را به غارت می برند مانند كسی كه خار در چشمش نشسته و استخوان در گلويش است بردباری پيشه كردم ...»

اميرالمومنين علی (ع) در جايی ديگر نيز به طور شفاف اعلام می كند كه هدفش از پذيرفتن زمامداری امور مسلمين نه حسادت و كسب قدرت و نه كسب مال دنياست بلكه اصلاح دين و حمايت از ستم ديدگان است. حضرت در بخشی از خطبه 131 خود می‌فرمايد: «خدايا! تو خود می‌دانی آنچه بر ما رفت{ در داستان پذيرش خلافت} نه به خاطر شوق كسب قدرت بود و نه كسب چيزی بيشتر از دنيا بلكه می خواستيم نشانه‌های دين را به جايی بود بنشانيم و نشانه‌های اصلاح را در شهرها ظاهر كنيم تا بندگان ستم ديده‌ات ايمنی را حس كنند و حدود معطل مانده‌ات اجرا گردد.»

آنچه از محتوای اين خطبه‌ها و نيز نامه آن حضرت به مالك اشتر بر می‌آيد اينست كه حكومت و زمامداری فی نفسه برای اميرالمومنين علی (ع) دارای ارزش و اعتباری نيست، بلكه آنچه برای ايشان مهم است ماندگاری دين اسلام و مملكت اسلامی، اجرای حدود الهی، ايجاد امنيت و رفع ظلم است.

در بخشی از نامه ی آن حضرت به مالك اشتر در خصوص عدم اعتراض ايشان به خلافت ديگران چنين آمده است: «پس وقتی مردم برای بيعت با فلان ازدحام كردند دست از مردم و كارشان بازداشتم {چراكه } ديدم {در اين صورت } سركشان از اسلام سر می پيچند و مردمان را فرامی‌خوانند تا دين محمّد (ص) را از ميان بردارند.»

بدون ترديد اصلی‌ترين تفاوت خلافت حضرت علی (ع) با سه خليفه پيش از وی همين مردمی بودن و دموكراسی بودن حكومت اوست. به عبارت ديگر اگر چه خلفای پيش از وی با حكم شيوخ و بزرگان بر مسند حكومت اسلامی نشستند اما می‌توان گفت حكومت اسلامی اميرالمومنين(ع) اولين حكومت جمهوری و اسلامی بعد از پيامبر بود.

جايگاه مردم در اين حكومت اسلامی تا جايی است كه برابر روايات، اكثر مسلمانان در اين رفراندم عمومی برای انتخاب ولی امر مسلمين شركت كردند. هجوم مردم برای انتخاب ايشان به حدی بود كه حسنين زير دست و پای مردم افتادند.

شايد تعبير ديگری كه از اين شيوه عمل حضرت می‌توان برداشت كرد اين باشد كه از ديدگاه ايشان زمامداری مسلمين بدون كسب اكثريت آراء مردمی مقبوليت ندارد.

شرايط زمامدار حكومت اسلامی از نگاه علی (ع)

در جامعه مدنی اسلامی همانند حقی كه والدين بر فرزند و نيز فرزندان بر پدر و مادر خود دارند، حكومت بر مردم حقی دارد و همچنين مردم بر حكومت حقی دارند.

هرچند اين حقوق دو طرفه در جوامع غربی بصورت قانون‌های مختلف از جمله قوانين اجتماعی و قانون اساسی در آمده است ، اما حضرت علی (ع) در چهارده قرن پيش اين حقوق را به بهترين شكل خود مدون ساخته است.

ايشان در خطبه 34 خود زمانيكه مردم را برای نبرد با معاويه آماده می‌كند می‌فرمايد: «ای مردم همانا كه شمار را بر من حقی است و مرا به شما حقی؛ حق شما بر من اينست كه خيرخواه شما باشم و نياز شما را از خزانه ملت چنانكه در خور است برآورم و شما را تعليم دهم تا نادان نمانيد و آداب آموزم تا بدانيد. اما حقی كه من بر شما دارم اينست كه در پيمان بيعت وفادار باشيد و در حضور و غيبت من خير خواه من باشيد و هنگامی كه شما را بخوانم به دعوت من پاسخ گوييد و چون فرمان دهم بپذيريد و انجام دهيد.»

چهارده قرن پيش علی (ع) از حق داشتن آموزش و پرورش رايگان، به تعبيری نظام بيمه ای و خدمات مالی به مردم و حق داشتن آينده ای روش بعنوان تكاليف اوليه يك زمامدار حكومت اسلامی نسبت به مردمش گفته است. در كنار اين هم مردم اين جامعه را موظف دانسته كه به دستورات زمامدار خود گردن نهند.

در نامه‏ای كه به عامل آذربايجان می‏نويسد چنين می‏فرمايد: «و ان عملك ليس لك بطعمه و لكنه فی عنقك امانه و انت مسترعی‏ لمن فوقك ليس لك ان تفتات فی رعيته.»

مبادا بپنداری كه حكومتی كه به تو سپرده شده است يك شكار است كه به‏ چنگت افتاده است، خير، امانتی برگردنت گذاشته شده است و ما فوق تو از تو رعايت و نگهبانی و حفظ حقوق مردم را می‏خواهد. تو را نرسد كه به استبداد و دلخواه در ميان‏ مردم رفتار كنی.

در خصوص شرايط و وی‍گی‌های يك زمامدار حكومت اسلامی اميرالمومنين علی (ع) سخنان فراوانی دارند كه در ادامه برخی از اين خصوصيات را با هم مرور می‌كنيم.

1-زمامدار حكومت اسلامی بايد از هوس‌های دنيوی دوری كند:

حضرت علی (ع) در نامه‌ای كه به اسود پسر قطيبه حاكم حلوان (يكی از شهرهای ايران در نزديكی سرپل ذهاب) اعلام می‌كند فرمانروا اگر از هوس‌های خويش پيروی كند از راه عدل دور می‌شود. ايشان در اين باره می‌فرمايند: «اما بعد، چون حاكم را هواهای نفسانی فراگيرد او را از عدالت باز دارد.... و بدان دنيا خانه آزمايش است، خانه‌ای كه ساكن در آن ساعتی را {از امتحان‌های پی در پی} در آرامش نخواهد بود .

از حقوقی كه ير عهده‌داری آن است كه بر هوی و هوس خويش چيره باشی و در كار توده مردم با نهايت كوشايی عمل نمايی.»

2-بخيل نباشد:

در بخشی از خطبه 131 آن حضرت پس از اينكه دلايل قبول خلافت را عنوان می‌كند برخی از شرايط زمامدار حكومت اسلامی را بيان می‌كند. بدون شك اگر فردی بخيل عهده دار حكومت شود چشم طمع به اموال مردم خواهد داشت. ايشان در اين باره می فرمايند: «و همانا دانستيد كه: سزاوار نيست كسی كه بر جان و ناموس، غنيمت‌ها و احكام و پيشوايی مسلمانان ولايت دارد بخيل باشد چه در آن حال در مال‌های آنها حريص می‌گردد.»

3-زمامدار حكومت اسلامی نادان و ستمكار نباشد:

جهل و ستمكاری دو صفت است كه اغلب همراه با هم هستند. بدون شك حاكمی كه دانا نباشد ميزان ستم او بر مردمش بيش از يك حاكم داناست. حضرت در بخش ديگری از همين خطبه می فرمايند:« { زمامدار حكومت اسلامی} نبايد نادان باشد تا به سبب اين نادانی مسلمانان را به گمراهی بكشاند. او نبايد ستمكار باشد تا مردم از روی ستم پريشان روزگار گرداند.»

در فرمان معروف ، خطاب به مالك اشتر می‏نويسد :

« و لا تقولن انی مؤمر آمر فاطاع فان ذلك ادغال فی القلب و منهكه للدين و تقرب من الغير»

مگو من اكنون بر آنان مسلطم ، از من‏ فرمان دادن است و از آنها اطاعت كردن ، كه اين عين راه يافتن فساد در دل و ضعف در دين و نزديك شدن به سلب نعمت است .

4-زمامدار حكومت اسلامی بايد عادل بوده و اهل رشوه نباشد:

عدالت يكی از مهم‌ترين وی‍‍ژگی‌های حاكم اسلامی است كه او را از ساير زمامداران جدا می كند. اميرالمومنين علی (ع) در اين باره می فرمايد: «{ زمامدار حكومت اسلامی} نبايد از روی بی عدالتی در تقسيم مال به مردمی زياد ببخشد و مردمی را محروم سازد. او نبايد برای اعلام حكم رشوه بگيرد تا حقوق مردم را پايمال نمايد. {چه در اينصورت} سنت را از بين برده و ملت را به هلاكت می اندازد.

در بخشنامه‏ای كه برای مامورين جمع آوری ماليات نوشته است پس از چند جمله موعظه و تذكر می‏فرمايد: « فانصفوا الناس من انفسكم و اصبروا لحوائجهم فانكم خزان الرعيه و وكلاء الامه و سفراء الائمه»

به عدل و انصاف رفتار كنيد، به مردم درباره خودتان حق بدهيد، پرحوصله باشيد و در بر آوردن حاجات مردم تنگ حوصلگی نكنيد كه شما گنجوران و خزانه داران رعيت و نمايندگان ملت و سفيران حكومتيد.

5-مهربان باشد

در بخشنامه‏های علی (ع) حساسيت عجيبی نسبت به عدالت و مهربانی به‏ مردم و محترم شمردن شخصيت مردم و حقوق مردم مشاهده می‏شود كه راستی عجيب‏ و نمونه است.

در بخشنامه ديگری كه به سران سپاه نوشته است چنين می‏فرمايد: «فان حقا علی الوالی ان لا يغيره علی رعيه فضل ناله و لا طول خص به و ان يزيده ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده و عطفا علی اخوانه»

لازم است والی را كه هر گاه امتيازی كسب می‏كند و به افتخاری نائل‏ می‏شود آن فضيلت‌ها و موهبت‌ها او را عوض نكند، رفتار او را با رعيت‏ تغيير ندهد بلكه بايد نعمت‌ها و موهبت‌های خدا بر او، او را بيشتر به‏ بندگان خدا نزديك و مهربان‌تر گرداند.

در فرمان معروف، خطاب به مالك اشتر می‏نويسد:

«و اشعر قلبك الرحمه للرعيه و المحبه لهم و اللطف بهم و لا تكونن‏ عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم، فانهم صنفان، اما اخ لك فی الدين او نظير لك فی الخلق.»

در قلب خود استشعار مهربانی، محبت و لطف به مردم را بيدار كن، مبادا مانند يك درنده كه دريدن و خوردن را فرصت می‏شمارد رفتار كنی كه‏ مردم تو يا مسلمانند و برادر دينی تو و يا غير مسلمانند و انسانی مانند تو . .

6-شجاعت يكی از ويژگی‌های زمامدار حكومت اسلامی:

اميرالمومنين علی (ع) قبل از تمامی جنگ‌هايی كه به‌خاطر امت و جامعه اسلامی داشت خطبه‌هايی رسا و غرا برای جنگجويان خود ايراد می‌كرد. با نگاهی گذار به اينگونه خطبه‌ها پی به شجاعت مثال زدنی آنحضرت به عنوان يك زمامدار حكومت اسلامی می بريم.

در جايی می فرمايد: «به خدای سوگند اگر من در حال با آنان {دشمن} رو به رو گردم كه سراسر روی زمين را فرا گرفته باشند، از آنان نه باك دارم و نه ترس.»

در فرازی ديگر می‌فرمايد: «به خدای سوگند كه به دشمن مجال نمی دهم و با تيغ شمشير ضربتی بر او می زنم كه كاسه سرش به پرواز درآيد و دست‌ها و پاهای او متلاشی گردد.»

7-حاكم اسلامی بايد انتقاد پذير باشد

در خصوص اين بعد از ابعاد شخصيتی زمامدار حكومت اسلامی اميرالمومنين علی (ع) سخنان قابل توجهی دارد كه از آن جمله می‌توان به نصيحت‌های آن حضرت به عثمان خليفه سوم اشاره كرد. تذكرات ايشان به خلافای سه گانه و علی الخصوص عثمان خليفه سوم از آنجا ناشی می‌شود كه از ديدگاه حضرت علی (ع) هر فرد جامعه اسلامی اين حق را دارد كه در خصوص حوادث و اتفاقات پيرامون اجتماع خود و نيز اشتباهات زمامدار به حاكم اسلامی تذكر دهد. برای مثال هنگامی آن حضرت به عنوان يك شهروند عادی نزد عثمان می‌رود به خليفه تذكر می‌دهد كه بايد در هنگام قضاوت با هر دو طرف دعوا به مساوات برخورد كند.

اميرالمومنين علی (ع) در بخشی از خطبه 164 خود خطاب به عثمان می‌گويد:« مردم پشت سر من اجماع كرده‌اند و مرا ميان تو و خود به ميانجيگری فرستادند. به خدا سوگند نمی‌دانم به تو چه بگويم؟ من چيزی نمی دانم كه تو از آن بی خبر باشی و تو را به كاری راهنمايی نمی كنم كه آن را نشناسی،

خدا را خدا را .. تو كور نيستی تا بينايت كنند. نادان نيستی تا تو را تعليم دهند. راه روشن است و علم‌های دين برپاست. پس بدان كه برترين بنده نزد خدا پيشوای دادگری است كه هم هدايت شده باشد و هم هدايت كند و سنت معمول را بر پای دارد و بدعت ناشناخته را بميراند»

****************************

منابع :

نهج البلاغه خطبه 192 قاصعه

نهج البلاغه خطبه شماره 192 قاصعه

نهج البلاغه خطبه شماره 3

نهج البلاغه خطبه شماره 131

نامه شماره53 انحضرت به مالك اشتر نخعی

نهج البلاغه خطبه شماره 34

نهج البلاغه بخش نامه‏ها ، نامه5

نهج البلاغه بخش نامه‏ها ، نامه شماره 59

نهج البلاغه خطبه شماره 131

نهج البلاغه خطبه شماره 131

نهج البلاغه بخش نامه‏ها ، نامه . 51

نهج البلاغه بخش نامه‏ها ، نامه . 51

نهج البلاغه خطبه 164.

متن و ترجمه خطبه بدون نقطه امام علی (ع )  

خطبه ذیل ، نمونه ای از شیوایی، حکمت توام با هنرمندی پیشوای متقیان امیر المومنین (ع) است.

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ.

أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.صَلاةُ اللهِ لَهُ لآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا- رَحِمَکُمُ اللهُ- لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَکَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.
 
   ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
   یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی. شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) راهلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار(یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

   معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

   کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

   بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

   خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

   درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

   او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر.

   از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.

بعثت از ديدگاه اميرالمؤمنين

بعثت حضرت خاتم‌الانبيا محمد مصطفي(ص)، بي‌ترديد، عظيم‌ترين، تأثيرگذارترين و پر رمز و رازترين پديدة هستي است؛ چرا كه خداوند متعال پس از گذشت بيش از ششصد سال از بعثت آخرين پيامبر و طي دوران طولاني فترت، كامل‌ترين، جامع‌ترين و متعالي‌ترين دين را به دست كامل‌ترين، جامع‌ترين و متعالي‌ترين موجود جهان آفرينش به انسان‌ها ارزاني داشت و درهاي خزائن حكمت و معرفت خود را بر آدميان گشود.بعثت از ديدگاه اميرالمؤمنين
با بعثت حضرت ختمي مرتبت(ص) چنان انقلابي در ارض و سماء و ملك و ملكوت رخ داد كه پيش از آن هرگز سابقه نداشت. بي‌شك درك و فهم چنين رويداد عظيمي تنها در توان كساني است كه خود مستقيماً از چشمة حكمت و معرفت پيامبر خاتم(ص) سيراب شده؛ و بعثت را با همه وجود حس كرده و حتي صداي شيطان را به هنگام نزول وحي بر پيامبر(ص) شنيده است؛ كسي به تعبير پيامبر اعظم(ص) همة آنچه را كه رسول خدا ديده است، به چشم خود ديده و همة آنچه را كه آن حضرت شنيده، به گوش خود شنيده و تنها تفاوت او با پيامبر اين بوده كه به مقام نبوت نرسيده است.1
آري، او كسي نيست جز خانه‌زاد وحي، برادر و وصي رسول خدا، حضرت اميرمؤمنان(ع).
با توجه به آنچه گفته شد، در اين مقاله نگاهي سريع و گذرا خواهيم داشت بر آن دسته از خطبه‌ها و كلمات امير بيان، علي(ع) كه در آنها از بعثت و نبوت حضرت ختمي مرتبت(ص) سخن به ميان آمده است.
امير مؤمنان علي(ع) در نخستين خطبة نهج‌البلاغه، دربارة بعثت پيامبران الهي و از جملة پيامبر خاتم(ص) مي‌فرمايد:
و خداوند پاك از ميان فرزندان آدم پيغمبراني برگزيد و از ايشان به زبان وحي پيمان گرفت، در زماني كه بيشتر آفريدگان پيمان خدا را وارونه و به حق او نادان بودند و براي وي مانندها گرفته بودند. شياطين راه آنها را از خداشناسي زده بودند و به گمراهي كشيدند، پس پيامبران خود را برانگيخت، و يكي پس از ديگري فرستاد تا عهد خداشناسي را كه در فطرت آدمي بود باز طلب‌كنند، و نعمت از ياد رفته را باز به ياد آورند، و با مدد حجت و برهان آنان را به راه آورند، و گنجينه‌هاي دانش پنهاني را برون آرند و راز هستي را در ديدگانشان بنمايند. چه از آسماني كه فراز سر ايشان است، و چه گهواره‌اي كه در زير پايشان گسترده، و چه از انواع معيشت‌ها كه زنده‌شان مي‌دارد، و اجل‌هايي كه نابودشان مي‌كند، و بيماري‌هايي كه ماية فرسودگي آنان مي‌گردد، و بلاهاي هولناك زمانه كه پياپي برايشان وارد مي‌شود، و هيچ‌گاه خداي پاك از آفريدگان خود، پيغمبر يا كتاب يا برهان قطعي يا روشي استوار را مضايقه نفرموده، پيامبراني كه با وجود شمار كم و داشتن دشمنان بسيار از رسالت وحي بازنماندند. گاه از ايشان پيامبراني بودند كه اسم پيغمبر بعد از خويش را مي‌دانستند و يا پيغمبران پيشين آنها را مي‌شناخته‌اند. بدينگونه قرن‌ها سپري و روزگار طي شد و پدران رفتند و دنيا را به فرزندان خود وانهادند، تا اينكه خداي پاك محمد(ص) را براي وفاي به وعدة خويش و اكمال نبوت مبعوث فرمود، در حالي كه از پيغمبران پيشين پيمان گرفته بود، و نشانه‌هايش آشكار، و ميلادش فرخنده بود.
در آن زمان ساكنان زمين هر يك جزء مذهبي متفرق، و با خواست‌هايي پراكنده بودند، و به راه‌هاي گوناگون مي‌رفتند: گروهي خدا را همتاي خلق دانسته، و گروهي در نام او تصرف روا مي‌داشتند يا به غير او مي‌پيوستند. پس پروردگار آنان را به وسيلة آن پيامبر از گمراهي به راه راست راهبر شد، و ايشان را از جهالت رهانيد.
سپس خداوند پاك ديدار خود را براي محمد(ص) برگزيد و او را در جوار خويش شايسته ديد و تمايلش را به سوي خود رهنمون شد، و از بلاهايش رهانيد. و روحش را كريمانه به سوي خويش خواند ـ درود بر وي و خاندان وي باد ـ او نيز چون پيامبران امت‌هاي ديرين براي شما ميراثي گذاشت؛ زيرا كه ايشان امت خود را وانگذاردند مگر به رهنمون راهي روشن و نشانه‌اي معين. محمد(ص) نيز كتابي را كه از سوي پروردگارتان بر او فرود آمده بود، در ميان شما نهاد؛ كتابي كه احكام حلال و حرامش در آن بيان و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخِ آن روشن شده بود. معلوم داشته كه چه كارهايي مباح است و كداميك واجب يا حرام. خاص و عام چيست و در آن اندرزها و مثال‌هاست. مطلق و مقيد و محكم و متشابه آن را آشكار ساخته.
هر مجملي را تفسير كرده و گره هر مشكلي را گشوده است. و نيز چيزهايي است كه براي دانستنش پيمان گرفته شده و چيزهايي است كه به نادانستنش رخصت داده شده. احكامي است كه در كتاب خدا به وجوب آن فرمان داده شده و در سنت، آن حكم نسخ گشته و نيز احكامي است كه در سنت به وجوب آن تأكيد شده ولي در كتاب به ترك آن اجازه داده شده و نيز اعمالي است كه زمانش فرا رسد واجب و چون زمانش منقضي گردد وجوبش از ميان رود. و در مورد اموري كه ارتكاب آن گناه، خُرد است و مستوجب آمرزش اوست و اموري كه اندك آن هم پذيرفته مي‌شود و هر كس اختيار دارد كه بيش از آن را نيز به جاي آورد.2
آن حضرت در قسمتي از خطبه 33 نهج‌البلاغه، بعثت پيامبر اكرم(ص) را چنين توصيف مي‌كند:
خداوند پاك، محمد(ص) را به پيامبري فرستاد در حالي كه ميان عرب كسي نبود كه كتابي خوانده، يا دعوي پيامبري كرده باشد. پس محمد(ص) آنان را رهبري نمود، به جايي كه بايد نشانيد، و به عرصة رستگاريشان رسانيد. تا احوالشان چونان نيزه‌هايشان استقامت پذيرفت و جاي پاي استوار كردند، و سنگ‌هايي كه بر آن ايستاده بودند از لرزش بازماند. به خدا سوگند، كه من از افراد سپاه او بودم كه به دشمن هجوم برديم تا فرار كردند من نه ناتواني نمودم و نه بيم به دل راه دادم. اكنون در اين راه هم كه مي‌روم همانند راهي است كه با فرستادة خدا(ص) رفته بودم، امروز هم باطل را برمي‌درم تا چهرة حق از كنار آن آشكار شود.
مرا با قريش چه كار؟ به خدا سوگند آن زمان‌ها كه كافر بودند با ايشان جنگيدم، اكنون هم به خاطر انحرافشان با ايشان پيكار مي‌كنم، و همان‌گونه كه در زمان فرستادة خدا(ص) روياروي آنان بودم امروز نيز مقابل ايشانم. به خدا قسم قريش كينه‌اي از ما ندارد جز آنكه خدا ما را بر آنان برگزيد، و آنان را در زمرة خود در آوريم، پس چنان بودند كه شاعر گفته:
«به جان خودم سوگند كه بامدادان پيوسته شير خالص نوشيدي، و سرشير و خرماي بي‌هسته خوردي. ما اين مقام عالي را به تو داديم و تو مقامي نداشتي، ما بوديم كه پيرامون تو اسبان كوتاه مو و نيزه‌ها فراهم ساختيم».3
در خطبه 93 نيز در وصف سلسلة پيامبران الهي مي‌فرمايد:
آنان را در بهترين وديعتگاه به امانت نهاد و در شريف‌ترين قرارگاه جاي داد. آنان را از اصلاب كريم به رحم‌هايي پاكيزه منتقل گردانيد. هرگاه يكي از آنان از جهان رخت برمي‌بست ديگري براي اقامة دين خدا جاي او را مي‌گرفت. تا كرامت نبوت از سوي خداوند پاك نصيب محمد(ص) گرديد. او را از برترين معادن و عزيزترين سرزمين‌ها بيرون آورد؛ از درختي كه پيامبرانش را از آن برآورده، و امينان وحي خود را از آن گلچين كرده بود. عترتش بهترين عترت‌هاست، و دودمانش نيكوترين دودمان‌ها، و شجره‌اش بهترين شجره‌هاست، در حرم روييده و در بستان مجد و شرف باليده است، شاخه‌هايش بلند و ميوه‌اش دور از دسترس، اوست پيشواي پرهيزگاران و ديدة بيناي راه يافتگان، اوست چراغ پرفروغ و شهاب درخشان و آتش‌زنة فروزان. سيرتش ميانه‌روي، آيينش رشددهنده، كلامش جداكنندة حق از باطل، و داوريش قرين عدالت است.
او را در فاصله‌اي از پيامبران و در دوران خطا و لغزش امت‌ها، و در ناداني و بي‌خبري گرفتار فرستاد.
خداوند بر شما رحمت آورد، بر نشانه‌هاي آشكار عمل كنيد راه واضح و روشن است و شما را به بهشت مي‌خوانند. اكنون در سرايي هستيد كه در آن براي كسب رضاي خداوندي آسودگي و فرصت داريد، پرونده‌ها گشوده است، و قلم‌ها جاري است، و بدن‌ها سالم، و زبان‌ها گوياست، توبه پذيرفته، و اعمال مقبول مي‌گردد.4
امير مؤمنان(ع) در خطبة 94 به توصيف وضعيت مردمان تا پيش از برانگيخته شدن حضرت ختمي مرتبت(ص) پرداخته، مي‌فرمايد:
به رسالتش فرستاد. در حالي كه مردم گمراهاني حيرت‌زده، و در فتنه فرو افتاده بودند. هوا و هوس آنان را بر خود غوطه‌ور، و كبر و نخوت از طريق صوابشان منحرف ساخته، جاهليت تاريك آنان را سبكسر و در كارها متزلزل و حيران نموده بود، رسول‌الله(ص) نصيحت و نيكخواهي را به حد اعلي رسانيد و به راهشان آورد و به حكمت و اندرز نيكو آنها را به راه خدا فراخواند.5
آن حضرت در خطبه 95 نيز پيامبر گرامي اسلام را چنين توصيف مي‌كند:
قرارگاه او بهترين قرارگاه‌ها، و خاستگاه او شريف‌ترين خاستگاه‌هاست، در معادن كرامت، و مهدهاي پاكي و پاكدامني دل‌هاي نيكوكاران بدو گراييد، و توجه چشم‌ها به سوي او گرديد. خداوند با بعثت او كينه‌ها را مدفون ساخت، و آتش خصومت‌ها را خاموش نمود. ميان ياران را (به خاطر ايمان) بدو الفت داد، و ميان خويشاوندان (به خاطر كفر) جدايي افكند. ذليلان را عزيز كرد و عزيزان را ذليل، و حقايق را گاه به سخن آشكار نمود و گاه به خاموشي.6
امام علي(ع) در خطبه 108 دنياگريزي پيامبر اكرم(ص) را توصيف كرده، مي‌فرمايد:
دنيا را ناچيز و خرد شمرد، و بي‌مقدارش دانست و خوارش كرد، و دانست كه خداي تعالي دنيا را از او دور گردانيد، چون حقير بود به ديگري ارزانيش داشت. پس به جان و دل از دنيا اعراض نمود، و خاطرة آن را در وجود خود كشت، و دوست داشت زينتش در برابر چشمش نيايد تا مبادا از آن جامة فاخري گزيند و يا به ماندن در آن اميد بندد. پيام پروردگارش را به مردم رسانيد تا آنان را بهانه‌اي نباشد، و امت خود را از روي نيكخواهي هشدار، و با بشارت بهشت مژده داد و دعوت فرمود، و با تهديد از آتش ترساند.
ما شجرة نبوتيم، و جايگاه فرود آمدن رسالت، و محل آمد و شد ملائكه، و معادن علم، و چشمه‌هاي حكمت. يار و عاشق ما منتظر رحمت خداوندي باشد، و دشمن و كينه‌توز ما در انتظار قهر خداوند.7
امير بيان، اميرمؤمنان(ع) در خطبه 234 نهج‌البلاغه كه به خطبة «قاصعه (خواركننده)» معروف شده است، در بياني زيبا به فلسفة رنج و ابتلاهايي كه انبياي الهي(ع)، از جمله پيامبر خاتم(ص) در تبليغ رسالت و نبوت خود، بدانها گرفتار شدند، اشاره كرده و توضيح مي‌دهند كه چرا خداوند پيامبران الهي را از قوت و قدرت ظاهري و سلطنت دنيايي برخوردار نساخته است:
اگر خداي پاك مي‌خواست كه هنگام برانگيختن انبيا درب گنج‌هاي طلا، و معادن زر ناب، و باغ‌هاي بهشت‌گونه را برايشان بگشايد، و پرندگان و وحوش زمين را به فرمان ايشان درآورد انجام مي‌داد، ولي اگر آن‌گونه مي‌كرد آزمايش‌ها را موردي نبود و پاداش روز كيفر باطل مي‌شد و اخبار آسمان تباه مي‌گرديد و ثواب مبتلايان به سختي بر پذيرندگان دعوت انبيا تعلق نمي‌گرفت، و گروندگان در خور ثواب نيكوكاران نمي‌شدند و براي اسماء و لغات مفهومي نمي‌ماند.8
ولي خداي پاك پيغمبران خود را در تصميم‌هايشان نيرو داد، و به ظاهر در ديدة ديگران ناتوان نمود، با قناعتي كه دل‌ها و ديدگان را از بي‌نيازي پر مي‌كرد و با گذشتي كه چشم‌ها و گوش‌ها را مملو مي‌ساخت. اگر پيامبران را نيرويي بود كه كس را ياراي ستيز با آنان نبود و يا عزت و جاهي كه مورد ستم واقع نمي‌شدند يا سلطنتي كه مردم به سويشان گردن مي‌كشيدند، و از هر سو بار سفر بسته آهنگ ايشان مي‌نمودند تا هيبت و شكوهشان را بنگرند، در اين حال مردم اندرزهايشان را آسان‌تر مي‌پذيرفتند و در برابر آنان كمتر سركشي مي‌كردند، آنگاه از وحشتي كه از عظمت ظاهر انبيا بر آنها چيره مي‌شد يا به واسطة رغبتي كه آنها را متمايل مي‌ساخت ايمان مي‌آوردند؛ يعني نيت‌هايشان خالص نبود و اعمال نيكشان ميان مؤمن حقيقي و ظاهري يكسان بود. اما خدا مي‌خواهد كه پيروي از فرستادگان وي و تصديق‌كتاب‌هايش و فروتني در پيشگاهش و تسليم در برابر فرمانش و گردن نهادن به طاعتش اموري باشد خاص او و از هرگونه شايبه‌اي پاك باشد، كه هر چه آزمايش و امتحان بزرگ‌تر، پاداش و ثواب آن بيشتر است.9
سرانجام در خطبة 226 شاهد شكوائية امام علي(ع) در فراق پيامبر اكرم(ص) هستيم؛ كلماتي كه در هنگام غسل دادن و كفن كردن رسول خدا بيان شده است:
اي فرستاده خدا! پدر و مادرم به فدايت، با مرگ تو رشته‌اي گسسته شد كه با مرگ ديگران پاره نشود و آن رشته نبوت و اخبار غيبي و آسماني است.
حادثة خاصي بود مصيبت تو به گونه‌اي كه آنان كه به مصيبت مرگ تو دچار شوند ديگر سوگ‌ها را از ياد بردند، و همگان يكسان در مصيبت مرگ تو عزادار شدند، اگر ما را به شكيبايي فرمان نداده، و از زاري منع نكرده بودي، چنان مي‌گريستيم تا سرشكمان را به پايان رسانيم، درد جدايي تو در رفتن درنگ مي‌كند، و رنج و اندوه تو چون يار سوگند خورده‌اي همره ماست، در سوگ تو هر چه بي‌تابي كنيم باز هم اندك است؛ ولي مرگ چيزي است كه كس را ياراي راندن و توان دفع آن نيست، پدر و مادرم فداي تو باد؛ ما را نزد پروردگارت ياد كن و به ما بينديش.10
 

پي نوشت :
 

1. امام علي(ع) در خطبه 234 نهج‌البلاغه (خطبه قاصعه) مي‌فرمايد: «روزگاري جز خانه‌اي كه فرستادة خدا(ص) و خديجه در آن مي‌زيستند اسلام به خانة ديگر وارد نشده بود و من سومي آنان بودم. روشنايي وحي و رسالت را به چشم خود مي‌ديدم و بوي نبوت را استشمام مي‌كردم. هنگامي كه وحي بر ايشان نازل مي‌شد صداي ناله شيطان را شنيدم، پرسيدم: اي پيامبر خدا، اين صداي ناله چيست؟ فرمود: اين شيطان است از اينكه او را بپرستند نوميد شده است. تو هم مي‌شنوي هر چه من مي‌شنوم و مي‌بيني آنچه من مي‌بينم، جز آنكه تو پيامبر نيستي، ولي تو وزير مني، و به راه خير مي‌روي. (نهج‌البلاغه، ترجمه محمدمهدي فولادوند، ص316)
2. نهج‌البلاغه، ترجمه محمد مهدي فولادوند، ص22ـ24.
3. همان، ص56ـ57.
4. همان، ص118.
5. همان، ص119.
6. همان.
7. همان، ص140.
8. ايمان مردم براساس طمع پاداش آخرت بود و در غير اين صورت جايي براي اعمال نيكو نمي‌ماند.
9. همان، ص308ـ309.
10. همان، ص288.
 

منبع: ماه نامه موعود - شماره 66

نگاهی به كلام امام علی(ع) درباره دنيا

دنيا به‌كام دنياپرستان شيرين است و در نظر آنان سبز و خرم است. به شهوت‌ها و خواست‌های بيهوده پيچيده شده است و به‌وسيله متاع‌های زود از بين رونده (با خواهان) اظهار دوستی می‌نمايد، چه بسيار است كسی‌كه به‌دنيا اعتماد و دلبستگی داشته آو را دردمند می‌كند.

امام علی(ع) می‌فرمايد: پس از حمد بر خدا و درود بر پيامبر اكرم(ص). شما را از دل بستن به دنيا برحذر می‌دارم، زيرا دنيا به‌كام دنياپرستان شيرين است و در نظر آنان سبز و خرم است. به شهوت‌ها و خواست‌های بيهوده پيچيده شده است و به‌وسيله متاع‌های زود از بين رونده (با خواهان) اظهار دوستی می‌نمايد، چه بسيار است كسی‌كه به‌دنيا اعتماد و دلبستگی داشته آو را دردمند می‌كند و چه بسيار به‌دنيا اطمينان داشته و دنيا او را به خاك می‌اندازد و چه بسيار است كسی‌كه دارای مرتبه بزرگ بوده و دنيا او را كوچك و پست می‌گرداند، اما در نزد مردم دانا و بينا شيرينی آن مانند شيره درخت. بسيار تلخ است و طعام آن زهرهايی است كشنده و وسائل آن مانند ريسمان‌های پوسيده و تكه‌تكه شده است.

زنده آن به‌سمت مرگ و تندرست آن به‌سوی بيماری رهسپار است. پادشاهی آن از دست رفته و ارجمند آن زير دست و ثروتمند آن به‌ نكبت رسيده و همسايه آن (ساكن دنيا) مالش غارت گشته است و امام علی(ع) فرموده در كتاب نهج‌البلاغه «داستان دنيا چون داستان مار است كه دست بر آن كيشی نرم و درونش زهر كشنده است. فريب خورده نادان به‌طرف آن می‌رود و خردمند پايان بين از آن دوری می‌گزيند.

امام علی(ع) در بيان ديگرمی‌فرمايند: در مورد دل بستن به دنيای فانی و ترس از حساب قيامت آگاه باشيد دنيا، سرايی است كه هيچ‌كس از آن به‌ سلامت نمی‌ماند، مگر به‌ تقوی و پرهيزگاری در آن، زيرا دنيا دار‌العمل است و آخرت دار‌الجزا، پس كسی‌كه در دنيا به‌ دستور خدا و رسول(ص) رفتار كند، در آخرت به‌سلامت است و كسی‌كه پيروی نكرده به‌عذاب ابدی گرفتار شود، پس اكنون كه كار دنيايی زيان‌آور است به آن دلبند مباش، زيرا دنيا نزد خردمندان مانند برگشتن سايه است كه تا آنرا گسترده ببينی جمع می‌شود و تا آنرا از ياد ببينی گم شود (همچو سايه زائل شده برای اهلش باقی نماند.)*

*منبع: پايگاه اطلاع‌رسانی حوزه

رئيس بنياد نهج‌البلاغه قم خبر داد:انتشار 3 جلد از جامع‌الاحاديث امام علی(ع)


  رئيس بنياد نهج‌البلاغه قم از اتمام چاپ سه جلد از جامع‌الاحاديث كبير اميرالمومنين(ع) تا پايان امسال خبر داد.‌
 
 حجت‌الاسلام «محسن دين‌پرور» رئيس بنياد نهج‌البلاغه قم در گفتوگو با خبرنگار افتخاری خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) در قم‌ گفت: اين جامع‌الاحاديث در 30 جلد و با 90 ريزموضوع مراحل نهايی و ويراستاری را سپری می‌‌كند.
 
 وی يادآور شد: جامع‌الاحاديث مجموعه‌ای است از احاديثی كه به وجود امام علی (ع) مربوط است و در كتاب‌های اصول شيعه وارد شده است.
 
 رئيس بنياد نهج‌البلاغه قم تصريح كرد: دامنه جمع‌آوری احاديث از حيث منابع، كتاب‌های اصول حديث شيعه بوده كه اين احاديث از حيث موضوع در زمينه‌های قول، تقرير، تاريخ و فضائل جمع‌آوری و نقل شده‌اند.
 
 دين‌پرور در مورد جمع‌آوری احاديث و مشترك‌يابی آنها گفت: در تمام كتاب‌های حديثی، احاديثی وجود داشته‌اند كه معنای آنها تقريبا يكی، ولی الفاظ و اسنادشان متفاوت بوده است.
 
 وی افزود: اين مشكل در تدوين جامع حديثی مذكور نيز وجود داشته كه در اين زمينه مشترك‌يابی انجام شده و برای نقل يك حديث، قوی‌ترين حديث از حيث سند و متن برگزيده و ديگر منابع به طور مفصل بررسی و همراه با توضيحات نقل شده است.
 
 دين‌پرور با اشاره به همكاری با مركز مديريت حوزه علميه قم برای آموزش طلاب گفت: با راه‌اندازی مركز تخصصی نهج‌البلاغه، از ميان داوطلبان طلاب سطح دو حوزه علميه برای شركت در دوره‌های بنياد نهج‌البلاغه ثبت‌نام می‌شود و در پايان دوره، مدرك معادل سطح سه به اين افراد اعطا می‌شود.
 
 رئيس بنياد نهج‌البلاغه قم خاطرنشان كرد: كتابخانه تخصصی بنياد نهج‌البلاغه با ارائه هفت هزار جلد كتاب با موضوعات امام علی(ع) و نهج‌البلاغه و در 80 ريزموضوع در نمايشگاه كتاب امسال شركت كرد.

«چهل حدیث» از امیر‌المؤمنین علی (ع)

«چهل حدیث» از امیر‌المؤمنین علی (ع)

استخراج حدیث و کلمات قصار در بین روایات منقول از ائمه معصومین علیهم السلام در قالبهای مختلفی صورت می‌گیرد که یکی از آنها سنت چهل حدیث است.
علی علیه‌السلام فرمود: دو گروه به خاطر من هلاک شدند؛ دوستی که اندازه نگاه نداشت و دشمنی که بغض ـ مرا ـ در دل کاشت.
استخراج حدیث و کلمات قصار در بین روایات منقول از ائمه معصومین علیهم السلام در قالبهای مختلفی صورت می‌گیرد که یکی از آنها سنت چهل حدیث است، چهل حدیث زیر که از منابع صحیح روایی است به همه علاقه‌مندان امیر مؤمنان تقدیم می‌شود:

1- خیر پنهانی و کتمان گرفتاری
مِنْ کُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَی الرَّزایا وَ کِتْمانُ الْمَصائِبِ.
از گنجهای بهشت؛ نیکی کردن و پنهان نمودن کار[نیک] و صبر بر مصیبت‌ها و نهان کردن گرفتاری‌ها (یعنی عدم شکایت از آنها) است.


2- ویژگی‌های زاهد
أَلزّاهِدُ فِی الدُّنْیا مَنْ لَمْ یَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ، وَ لَمْ یَشْغَلِ الْحَلالُ شُکْرَهُ.
زاهد در دنیا کسی است که حرام بر صبرش غلبه نکند، و حلال از شکرش باز ندارد.
3- تعادل در جذب و طرد افراد
«أَحْبِبْ حَبیبَکَ هَوْنًا ما عَسی أَنْ یَعْصِیَکَ یَوْمًا ما. وَ أَبْغِضْ بَغیضَکَ هَوْنًا ما عَسی أَنْ یَکُونَ حَبیبَکَ یَوْمًا ما.»
با دوستت آرام بیا، بسا که روزی دشمنت شود، و با دشمنت آرام بیا، بسا که روزی دوستت شود.
4- بهای هر کس
قیمَةُ کُلِّ امْرِء ما یُحْسِنُ.
ارزش هر کسی آن چیزی است که نیکو انجام دهد.
5- فقیه کامل
«اَلا أُخْبِرُکُمْ بِالْفَقیهِ حَقَّ الْفَقیهِ؟ مَنْ لَمْ یُرَخِّصِ النّاسَ فی مَعاصِی اللّهِ وَ لَمْ یُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَکْرِ اللّهِ وَ لَمْ یَدَعِ القُرآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلی ما سِواهُ، وَ لا خَیْرَ فی عِبادَة لَیْسَ فیها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَیْرَ فی عِلْم لَیْسَ فیهِ تَفَکُّرٌ. وَ لا خَیْرَ فی قِراءَة لَیْسَ فیها تَدَبُّرٌ.»
آیا شما را از فقیه کامل، خبر ندهم؟ آن که به مردم اجازه نـافرمانی خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمت خدا نومید نسازد، و از مکر خدایشان آسوده نکند، و از قرآن رو به چیز دیگر نکنـد، و خیـری در عبـادت بدون تفقّه نیست، و خیـری در علم بدون تفکّر نیست، و خیری در قرآن خواندن بدون تدبّر نیست.
6- خطرات آرزوی طولانی و هوای نفس
«إِنَّما أَخْشی عَلَیْکُمْ إِثْنَیْنِ: طُولَ الاَْمَلِ وَ اتِّباعَ الْهَوی، أَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَیُنْسِی الاْخِرَةَ وَ أَمّا إِتِّباعُ الْهَوی فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ.»
همانا بر شما از دو چیز می‌ترسم: درازی آرزو و پیروی هوای نفس. امّا درازی آرزو سبب فراموشی آخرت شود، و امّا پیروی از هوای نفس، آدمی را از حقّ باز دارد.
7-مرز دوستی
«لاَ تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدیقِکَ صَدیقًا فَتَعْدی صَدیقَکَ.»
با دشمنِ دوستت دوست مشو که [با این کار] با دوستت دشمنی می‌کنی.
8-اقسام صبر
«أَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ: أَلصَّبْرُ عَلَی الْمُصیبَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَی‌الطّاعَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَی الْمَعْصِیَةِ.»
صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، و صبر بر اطاعت، و صبر بر [ترک] معصیت.
9- تنگدستی مقدَّر
مَنْ ضُیِّقَ عَلَیْهِ فی ذاتِ یَدِهِ، فَلَمْ یَظُنَّ أَنَّ ذلِکَ حُسْنُ نَظَر مِنَ اللّهِ لَهُ فَقَدْ ضَیَّعَ مَأْمُولاً. وَ مَنْ وُسِّعَ عَلَیْهِ فی ذاتِ یَدِهِ فَلَمْ یَظُنَّ أَنَّ ذلِکَ اسْتِدْراجٌ مِنَ اللّهِ فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفًا.
هر که تنگدست شد و نپنداشت که این از لطف خدا به اوست، یک آرزو را ضایع کرده و هر که وسعت در مال یافت و نپنداشت که این یک غافلگیری از سوی خداست، در جای ترسناکی آسوده مانده است.
10- عزّت، نه ذلّت
اَلْمَنِیَّةُ وَ لاَ الدَّنِیَّةُ وَ التَّجَلُّدُ وَ لاَ التَّبَلُّدُ وَ الدَّهْرُ یَوْمانِ: فَیَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ فَإِذا کانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ،وَ إِذا کانَ عَلَیْکَ فَلا تَحْزَنْ فَبِکِلَیْهِما سَتُخْتَبَرُ.
مردن نه خوار شدن! و بی باکی نه خود باختن! روزگار دو روز است، روزی به نفع تو، و روزی به ضرر تو! چون به سودت شد شادی مکن، و چون به زیانت گردید غم مخور، که به هر دوی آن آزمایش شوی.
11- طلب خیر
ما حارَ مَنِ اسْتَخارَ، وَ لا نَدِمَ مَنِ اسْتَشارَ.
هر که خیر جوید سرگردان نشود، و کسی که مشورت نماید پشیمان نگردد.
12- وطن دوستی
عُمِّرَتِ الْبِلادُ بِحُبِّ الأَوْطانِ.
شهرها به حبّ و دوستی وطن آباداند.
13- سه شعبه علوم لازم
أَلْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: أَلْفِقْهُ لِلاَْدْیانِ، وَ الطِّبُّ لِلاَْبْدانِ،وَ النَّحْوُ لِلِّسانِ.
دانش سه قسم است: فقه برای دین، و پزشکی برای تن، و نحو برای زبان.
14- سخن عالمانه
تَکَلَّمُوا فِی الْعِلْمِ تَبَیَّنَ أَقْدارُکُمْ.
عالمانه سخن گویید تا قدر شما روشن گردد.
15- منع تلقین منفی
لا تُحَدِّثْ نَفْسَکَ بِفَقْر وَ لا طُولِ عُمْر.
فقر و تنگدستی و طول عمر را به خود تلقین نکن.
16- حرمت مؤمن سِبابُ الْمُؤْمِنِ فِسْقٌ وَ قِتالُهُ کُفْرٌ وَ حُرْمَةُ مالِهِ کَحُرْمَةِ دَمِهِ.
دشنام دادن به مؤمن فسق است، و جنگیدن با او کفر، و احترام مالش چون احترام خونش است.
17- فقر جانکاه
أَلْفَقْرُ الْمَوْتُ الاَْکْبَرُ، وَ قِلَّةُ الْعِیالِ أَحَدُ الْیَسارَیْنِ وَ هُوَ نِصْفُ الْعَیْشِ.
فقر و نداری بزرگترین مرگ است! و عائله کم یکی از دو توانگری است، که آن نیمی از خوشی است.
18- دو پدیده خطرناک
أَهْلَکَ النّاسَ إِثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.
دو چیز مردم را هلاک کرده: ترس از نداری و فخرطلبی.
19- سه ظالم
أَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ المُعینُ عَلَیْهِ وَ الرّاضِیُ بِهِ شُرَکاءُ ثَلاثَةٌ.
شخص ستمکار و کمک کننده بر ظلم و آن که راضی به ظلم است، هر سه با هم شریکاند.
20- صبر جمیل
أَلصَّبْرُ صَبْرانِ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصیبَةِ حَسَنٌ جَمیلٌ، وَ أَحْسَنُ مِنْ ذلِکَ الصَّبْرُ عِنْدَ ما حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْکَ.
صبر بر دو قسم است: صبر بر مصیبت که نیکو و زیباست، و بهتر از آن صبر بر چیزی است که خداوند آن را حرام گردانیده است.
21- ادای امانت
أَدُّوا الاَْمانَةَ وَ لَوْ إِلی قاتِلِ وُلْدِ الاَْنْبیاءِ.
امانت را بپردازید گرچه به کشنده فرزندان پیغمبران باشد.
22- پرهیز از شهرت طلبی
قالَ(علیه السلام) لِکُمَیْلِ بْنِ زِیاد:رُوَیْدَکَ لاتَشْهَرْ، وَ أَخْفِ شَخْصَکَ لا تُذْکَرْ، تَعَلَّمْ تَعْلَمْ وَ اصْمُتْ تَسْلَمْ، لا عَلَیْکَ إِذا عَرَّفَکَ دینَهُ، لا تَعْرِفُ النّاسَ وَ لا یَعْرِفُونَکَ.
آرام باش، خود را شهره مساز، خود را نهان دار که شناخته نشوی، یاد گیر تا بدانی، خموش باش تا سالم بمانی. بر تو هیچ باکی نیست، آن گاه که خدا دینش را به تو فهمانید، که نه تو مردم را بشناسی و نه مردم تو را بشناسند (یعنی، گمنام زندگی کنی).
23- عذاب شش گروه
إِنَّ اللّهَ یُعَذِّبُ سِتَّةً بِسِتَّة : أَلْعَرَبَ بِالْعَصَبیَّةِ وَ الدَّهاقینَ بِالْکِبْرِ وَ الاُْمَراءَ بِالْجَوْرِ وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ وَ التُّجّارَ بِالْخِیانَةِ وَ أَهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ.
خداوند شش کس را به شش خصلت عذاب کند:عرب را به تعصّب، و خان‌های ده را به تکبّر، و فرمانروایان را به جور، و فقیهان را به حسد، و تجّار را به خیانت، و روستایی را به جهالت.
24- ارکان ایمان
أَلاِْیمانُ عَلی أَرْبَعَةِ أَرْکان: أَلتَّوَکُّلِ عَلَی اللّهِ، وَ التَّفْویضِ إِلَی اللّهِ وَ التَّسْلیمِ لاَِمْرِللّهِ، وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ.
ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، واگذاردن کار به خدا، تسلیم به امر خدا و رضا به قضای الهی.
25- تربیت اخلاقی
«ذَلِّلُوا أَخْلاقَکُمْ بِالَْمحاسِنِ، وَ قَوِّدُوها إِلَی الْمَکارِمِ. وَ عَوِّدُوا أَنْفُسَکُمُ الْحِلْمَ.»
اخلاق خود را رامِ خوبی ها کنید و به بزرگواری هایشان بکشانید و خود را به بردباری عادت دهید.
26- آسانگیری بر مردم و دوری از کارهای پست
«لاتُداقُّوا النّاسَ وَزْنًا بِوَزْن، وَ عَظِّمُوا أَقْدارَکُمْ بِالتَّغافُلِ عَنِ الدَّنِیِّ مِنَ الاُْمُورِ.»
نسبت به مردم، زیاد خرده‌گیری نکنید، و قدر خود را با کناره‌گیری از کارهای پست بالا برید.
27- نگهبانان انسان
«کَفی بِالْمَرْءِ حِرْزًا، إِنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ النّاسِ إِلاّ وَ مَعَهُ حَفَظَةٌ مِنَ اللّهِ یَحْفَظُونَهُ أَنْ لا یَتَرَدّی فی بِئْر وَ لا یَقَعَ عَلَیْهِ حائِطٌ وَ لا یُصیبَهُ سَبُعٌ، فَإِذا جاءَ أَجَلُهُ خَلُّوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَجَلِهِ.»
آدمی را همین دژ بس که کسی از مردم نیست، مگر آن که با او از طرف خدا نگهبان‌هاست که او را نگه میدارند که به چاه نیفتد، و دیوار بر سرش نریزد، و درنده‌ای آسیبش نرساند، و چون مرگ او رسد او را در برابر اجلش رها سازند.
28- روزگار تباهی‌ها
«یَأْتی عَلَی النّاسِ زَمانٌ لا یُعْرَفُ فیهِ إلاَّ الْماحِلُ وَ لا یُظَرَّفُ فیهِ إِلاَّ الْفاجِرُ وَ لا یُؤْتَمَنُ فیهِ إِلاَّ الْخائِنُ وَ لا یُخَوَّنُ إِلاَّ المُؤتَمَنُ، یَتَّخِذُونَ اْلَفْئَ مَغْنًَما وَ الصَّدَقَةَ مَغْرَمًا وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنًّا، وَ الْعِبادَةَ استِطالَةً عَلَی النّاسِ وَ تَعَدِّیًا و ذلِکَ یَکُونُ عِنْدَ سُلطانِ النِّساءِ، وَ مُشاوَرَةِ الاِْماءِ، وَ إِمارَةِ الصِّبیانِ.»
زمانی بر مردم خواهد آمد که در آن ارج نیابد، مگر فرد بی‌عرضه و بی‌حاصل، و خوش طبع و زیرک دانسته نشود، مگر فاجر، و امین و مورد اعتماد قرار نگیرد، مگر خائن و به خیانت نسبت داده نشود، مگر فرد درستکار و امین! در چنین روزگاری، بیت المال را بهره شخصی خود گیرند، و صدقه را زیان به حساب آورند، و صله رحم را با منّت به جای آرند، و عبادت را وسیله بزرگی فروختن و تجاوز نمودن بر مردم قرار دهند و این وقتی است که زنان، حاکم و کنیزان، مشاور و کودکان، فرمانروا باشند!
29- زیرکی به هنگام فتنه
«کُنْ فِی الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ; لا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ، وَ لا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.»
هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش که نه پشتی دارد تا سوارش شوند و نه پستانی تا شیرش دوشند.
30- اقبال و ادبار دنیا
«إذا أَقْبَلَتِ الدُّنیا عَلی أَحَد أَعارَتْهُ مَحاسِنَ غَیْرِهِ، وَ إِذا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحاسِنَ نَفْسِهِ.»
چون دنیا به کسی روی آرد، نیکویی های دیگران را بدو به عاریت سپارد، و چون بدو پشت نماید، خوبی هایش را برباید. 31- ناتوان‌ترین مردم
«أَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اکْتِسابِ الاِْخْوانِ، وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.»
ناتوان‌ترین مردم کسی است که توانِ به دست آوردن دوستان را ندارد، و ناتوان‌تر از او کسی است که دوستی به دست آرد و او را از دست بدهد.
32- فریاد رسی و فرح بخشیِ گرفتار
«مِنْ کَفّاراتِ الذُّنُوبِ الْعِظامِ إِغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفیسُ عَنِ الْمَکْرُوبِ.»
از کفّاره گناهان بزرگ، فریاد خواه را به فریاد رسیدن، و غمگین را آسایش بخشیدن است.
33- نشانه کمال عقل
«إِذا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکَلامُ.»
چون خرد کمال گیرد، گفتار نقصان پذیرد.
34- رابطه با خدا
«مَنْ أَصْلَحَ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللّهِ أَصْلَحَ اللّهُ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیاهُ. وَ مَنْ کانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ کانَ عَلَیْهِ مِنَ اللّهِ حافِظٌ.»
آن که میان خود و خدا را اصلاح کند، خدا میان او و مردم را اصلاح می‌کند و آن که کار آخرتِ خود را درست کند، خدا کار دنیای او را سامان دهد. و آن که او را از خود بر خویشتن واعظی است، خدا را بر او حافظی است.
35- افراط و تفریط
«هَلَکَ فِیَّ رَجُلانِ مُحِبٌّ غال وَ مُبْغِضٌ قال.»
دو تن به خاطر من هلاک شدند: دوستی که اندازه نگاه نداشت و دشمنی که بغض ـ مرا ـ در دل کاشت.
36- روایت و درایت
«إِعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعایَة لاعَقْلَ رِوایَة، فَإِنَّ رُواةَ الْعِلْمِ کَثیرٌ، وَ رُعاتُهُ قَلیلٌ.»
هر گاه حدیثی را شنیدید آن را با دقّت عقلی فهم و رعایت کنید، نه بشنوید و روایت کنید! که راویان علم بسیارند و رعایت کنندگانِ آن اندک در شمار.
37- پاداش تارک گناه
«مَا الُْمجاهِدُ الشَّهیدُ فی سَبیلِ اللّهِ بِأَعْظَمَ أَجْرًا مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَکادَ الْعَفیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکًا مِنَ الْمَلائِکَةِ.»
مُزد جهادگرِ کشته در راه خدا بیشتر نیست از مرد پارسا که ـ معصیت کردن ـ تواند ـ لیکن ـ پارسا ماند و چنان است که گویی پارسا فرشته‌ای است از فرشته‌ها.
38- پایان ناگوار گناه
«أُذْکُرُوا انقِطاعَ اللَّذّاتِ وَ بَقاءَ التَّبِعاتِ.»
به یاد آرید که لذّتها تمام شدنی است و پایان ناگوار آن بر جای ماندنی.
39- صفت دنیا
«فی صِفَةِ الدُّنْیا: تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ.»
در صفت دنیا فرموده است:می‌فریبد و زیان می‌رساند و می‌گذرد.
40- دینداران آخر الزّمان
«یَأْتی عَلَی النّاسِ زَمانٌ لا یَبْقی فیهِ مِنَ الْقُرْآنِ إِلاّ رَسْمُهُ وَ مِنَ الاِْسْلامِ إِلاَّ اسْمُهُ. مَساجِدُهُمْ یَوْمَئِذ عامِرَةٌ مِنَ الْبِناءِ خَرابٌ مِنَ الْهُدی. سُکّانُ‌ها وَ عُمّارُها شَرُّ أَهْلِ الاَْرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَیْهِمْ تَأْوِی الْخَطیئَةُ یَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْها فیها. وَ یَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ إِلَیْها. یَقُولُ اللّهُ تَعالی «فَبی حَلَفْتُ لاََبْعَثَنَّ عَلی أُولئِکَ فِتْنَةً أَتْرُکَ الْحَلیمَ فیها حَیْرانَ» وَ قَدْ فَعَلَ. وَ نَحْنُ نَسْتَقیلُ اللّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ.»
مردم را روزگاری رسد که در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن، در آن روزگار ساختمان مسجدهای آنان نو و تازه ساز است و از رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین‌اند، فتنه از آنان خیزد و خطا به آنان درآویزد.
آن که از فتنه به کنار ماند بدان بازش گردانند، و آن که از آن پس افتد به سویش برانند. خدای تعالی فرماید: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه‌ای بگمارم که بردبار در آن سرگردان مانَد» و چنین کرده است، و ما از خدا می‌خواهیم از لغزش غفلت درگذرد.

جملات قصار

 

.الدِّینُ یَعصِمُ
دین( ازلغزش ) بازدارد.
2.الدُّنیا تُسلِمُ
دنیا گرفتار می کند.
3.الدِّینُ یُجِلُّ
دین( آدمی را ) بزرگ دارد.
4.الدُّنیا تُذِلُّ
دنیا خوار می سازد.
5.الدُّنیا أَمَدٌ
دنیا دوام ندارد.
6.الآخِرَةُ أَبَدٌ
آخرت ، همیشه وپایدار است.
7.العِلمُ یُنجِدُ
دانش ، یاری کند
8.الحِکمَةُ تُرشِدُ
حکمت راهنمایی کند.
9.العَدلُ مَألُوفٌ
عدل وداد، دلپذیر است.
10.الجَورُ عَسُوفٌ
ستم ، دلگیرکننده است.
11.الصِّدقُ وَسِیلَةٌ
راستی ( بهترین ) وسیله است.
12.العَفوُ فَضیِلَةٌ
گذشت ، برتری است.
13.السَّخَآءُ سَجِیَّةٌ
بخشش ، طینت است.
14.الشَّرَفُ مَزِیَّةٌ
شرافت ، امتیاز است.
15.الحَزمُ بِضاعَةٌ
دوراندیشی ، سرمایه است.
16.التَّوانِی إِضَاعَةٌ
سستی ، تباهی فرصت است.
17.الوَفاءُ کَرَمٌ
وفاداری ، بزرگواری است.
18.المَوَدَّةُ رَحِمٌ
دوستی ، خویشاوندی است.
 

چهل حدیث غدیر  پیرامون غدیر خم  

1- عید خلافت و ولایت
زیاد بن محمد قال: دخلت على ابى عبد الله(ع) فقلت: للمسلمین عید غیر یوم الجمعة والفطر والاضحى؟ قال: نعم، الیوم الذى نصب فیه رسول الله(ص) امیرالمؤمنین(ع). مصباح المتهجد: 736. زیاد بن محمد گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم و گفتم: آیا مسلمانان عیدى غیر از عید قربان و عید فطر و جمعه دارند؟ امام(ع) فرمود: آرى، روزى که رسول خدا(ص) امیرمؤمنان(ع) را (به خلافت و ولایت) منصوب کرد.

 

برای مشاهده  احادیث به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته