علامه امينى غواص غدير
زمين
و آسمان تبريز نورباران بود، بوى گل محمدى در فضاى شهر پيچيده بود، بوى
بهار مىآمد، تبريز در شبى رؤيايى به سر مىبرد و صداى حمد، تهليل و تكبير
از همهجا بلند بود؛ هزار و سيصدو بيست سال از هجرت رسول اكرم(ص) مىگذشت،
كه «آقا ميرزا احمد» صاحب پسر شد. سر به خاك ساييد و طلوع آفتاب زندگى در
خانهاش را سپاس نهاد. در كنار بستر كودك جاى گرفت، او را بغل كرد، بوسيد و
بوييد. اشك شوق بسان مرواريدى بر گونه كودك غلتيد. جاذبه و نور سيماى طفل
پدر را جذب كرده بود، چشم از رخ فرزند برنمىداشت. به ياد آن كه همه عمر
مرادش بود، نام نوزاد را «عبدالحسين» نهاد تا در مسير «امامت»، «شهادت» و
«ايثار» گام نهد . |
|
|
فَليُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِيامَة